منطق برای زندگی - 22

مورد عجیب حسین شمس!

شناسهٔ خبر: 1106140
خبرگزاری مهر: جدال شمس – شمسایی، شمس – ترابیان و دایی – کریمی و پس از آن پادرمیانی و ریش سفیدی برخی برای آشتی دادن طرفین، علاوه بر اینکه ممکن است ناشی از مغالطه علت جعلی باشد، نشان‏دهنده یکی از جدیترین آفات فرهنگی جامعه ایران مبنی بر تن ندادن به گفتگو و پذیرش دیگری است.

به گزارش خبرنگار مهر، فارغ از آنکه بخواهیم به سوابق، شخصیت یا موفقیتهای حسین شمس، سرمربی تیم ملی فوتسال ایران که به‌تازگی از این سمت استعفا داده است بپردازیم، با مروری بر وقایع و نیز مسایل و مشکلاتی که در روابط وی با دیگران وجود داشته یا دارد، می‏توان انگشت بر یکی از مهمترین معضلات فرهنگی جامعه ایران گذاشت.

چندی پیش حسین شمس در مقام سرمربی تیم ملی فوتسال ایران و وحید شمسایی، کاپیتان این تیم پس از برگزاری مسابقات فوتسال جام باشگاه‌های آسیا در اصفهان باهم اختلاف نظر پیدا کردند و نزاعی رسانه‌ای شکل گرفت که در نهایت در حاشیه دیدار اعضای تیم فوتسال فولاد ماهان سپاهان با رئیس سازمان تربیت بدنی به آشتی انجامید.

در این دیدار پس از آنکه محمد سعیدلو، رئیس سازمان تربیت بدنی از شمس و شمسایی، خواست که با کنار گذاشتن اختلافات برای موفقیت تیم ملی فوتسال همراه یکدیگر باشند، این دو "با در آغوش گرفتن یکدیگر کدورتها را کنار گذاشتند"!

اما پس از قهرمانی تیم ملی فوتسال ایران در یازدهمین دوره رقابتهای قهرمانی آسیا، این بار نوبت به جدال شمس - ترابیان رسید تا سرمربی تیم ملی فوتسال ایران و رئیس کمیته فوتسال فدراسیون فوتبال علیه یکدیگر موضع‏گیری کنند که در نهایت این جدال به استعفای شمس و موافقت ترابیان با این استعفا منجر شد.

رئیس کمیته فوتسال نیز در برنامه ورزش بدون ویرایش رادیو گفتگو سخنان تند و تیز بسیاری علیه شمس بر زبان راند و تا آنجا پیش رفت که بگوید: اگر آقای کفاشیان تمایلی به ادامه حضور من در کمیته فوتسال و امور بین‏الملل فدراسیون فوتبال دارد باید بین من و شمس یکی را انتخاب کند".

اما این ماجرا هم ختم به خیر شد و رئیس کمیته فوتسال فدراسیون فوتبال و سرمربی تیم ملی فوتسال ایران با پادرمیانی بابک معصومی، کاپیتان پیشین تیم ملی فوتسال ایران آشتی کردند.

البته نباید فراموش کرد که در هر دو نزاع شمس - شمسایی و شمس - ترابیان، سخنان بسیاری در مذمت دیگری گفته شد که گاه به توهین نیز انجامید اما آنچه را که قرار است در اینجا مدنظر قرار بگیرد می‏توان در این پرسش بیان کرد که آیا پس از هر نزاع، به صرف پادرمیانی یک ریش‏سفید و با دست و روبوسی و آشتی مسایل حل خواهد شد؟

این موضوع را می‏توان از رویکردهای گوناگونی چون جامعه‏شناسی، روانشناسی و مانند آن بررسی کرد اما به نظر می‏رسد در چنین مواردی مغالطه‏ای نیز رخ می‏دهد که کمتر به آن توجه می‏شود و آن مغالطه‏ علت جعلی است.

در این مغالطه گاه به چیزی به عنوان "علت" اشاره می‏شود که در واقع "علت" نیست یا "تنها علت" محسوب نمی‏شود حال آنکه فرد مدعی در استدلال و سخن خود آن را به عنوان علت یک امر خاص و تنها علت آن امر خاص معرفی می‏کند. مثلاً اگر "دوستان بد" را علت اعتیاد افراد قلمداد کنیم مرتکب مغالطه علت جعلی شده‏ایم چرا که معتاد شدن یک فرد، تنها به علت دوستان بد وی نیست و عوامل و علل بسیار دیگری نیز ممکن است در این مسئله دخیل باشند.

یکی از نکاتی که در نزاع شمس - شمسایی و نیز شمس - ترابیان می‏توان مورد توجه قرار داد این است که گمان می‏رود صرفاً با پادرمیانی یک ریش‏سفید و دست و رو بوسی و آشتی طرفین، مسایل حل می‏شوند حال آنکه تکرار مدام اینگونه موارد، نشان دهنده این نکته است که تنها با یک جلسه آشتی‏کنان نه تنها مسایل حل نمی‏شود، بلکه چه بسا این مشکلات و معضلات، عمیقتر و ریشه‏ای‏تر از گذشته به حیات خود ادامه دهند.

علاوه بر این ریش‎سفیدی در اینجا نشانی از تعطیلی عقل و سلب امکان گفتگو و به تبع آن استیلای منولوگ بر روابط میان افراد است.

آنچه در چنین نزاعهایی اهمیت دارد متعهد بودن به آداب گفتگو است تا از این رهگذر مسایل حل شوند و نه اینکه صورت مسئله‏ها نادیده گرفته شوند.

شعوری که ماندلا پس از پیروزی در مبارزه‏اش علیه آپارتاید نشان می‏دهد، آن هم در شرایطی که 27 سال از عمرش را در این راه در زندان به سر برده است، آنجا که می‏گوید "می‏بخشم اما فراموش نمی‏کنم" مثال‏زدنی است.

یکی از نکات مهم در این سخن امکانی است که برای گفتگو وجود دارد. "بخشیدن"، امکان دیدن "دیگری" و پذیرش وی را فراهم می‏کند، حتی اگر این دیگری 27 سال از عمرت را بلعیده باشد اما "فراموش نکردن"، در واقع آنچه را که قرار است موضوع گفتگو باشد حفظ می‏کند، یعنی همه آن چیزهایی که 27 سال از عمر ماندلا به خاطر آنها در زندان گذشت.

ما اما نزاعهای بسیاری را می‏بینیم که اگر به آشتی و صلحی بینجامد صوری است و دیر یا زود در جایی دیگر باز فوران می‏کند. گویی افراد نه تنها مسایل را فراموش نمی‏کنند بلکه بخشیدنی هم در کار نیست.

"فراموش نکردن بدون بخشیدن" به "خشونت" می‏انجامد، خشونتی که به انحای گوناگون خود را آشکار می‏کند.

یکی از این نحوه‏های بروز خشونت را می‏توان در تکرار و وفور معضلات مشاهده کرد، به همان سیاقی که نزاع شمس - شمسایی یا شمس - ترابیان استثنایی در جامعه ایرانی نیست و تا به امروز موارد بسیاری از این دست رخ داده است و احتمالاً باز هم رخ خواهد داد.

نزاع دایی - کریمی شاید یکی دیگر از این موارد است که مدتها نقل مجالس بود. این چنین نزاعهایی را اما می‏توان نه فقط در عرصه ورزش، بل در بسیاری از حوزه‏های دیگر نیز مشاهده کرد.

شاید نمونه دم دستی آن را بتوان نزاع زن و شوهری عنوان کرد که در بسیاری موارد سعی می‏شود با پادرمیانی یک بزرگتر یا ریش‏سفید و یک صلح صوری ختم به خیر شود، حال آنکه آمارهای موجود در زمینه مشکلاتی روانی خانواده‏ها، آمار طلاق و... نشان از ناکامی این راه‏حل دارد.

بنابراین می‏توان گفت که نتیجه چنین رویکردی این خواهد بود که افراد در مواجهه با مسایل و مشکلاتی که در ارتباطشان با یکدیگر پیدا می‏کنند، به جای بررسی و تحلیل همه‏جانبه علل مختلف و زمینه‏هایی که موجب این مسایل و مشکلات شده‏اند، به سادگی چنگ در یکی از علل موجود می‏زنند.

علتی که معمولاً مهمترین و مؤثرترین علت هم نیست و در نهایت گمان می‏شود که یک دست و رو بوسی ساده، حلال مشکلات است و پس از آن دیگر مشکلی وجود نخواهد داشت اما...

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
*لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
2 + 0 =