بازبيني تاريخي اخلاق رايانه اي از دريچه دانشنامه استنفورد

شناسهٔ خبر: 152453
خبرگزاري "مهر" - گروه دين و انديشه : جستار زير ترجمه گزيده اي از مدخل اخلاق رايانه اي دايرة المعارف فلسفي استفورد است. در اين جستار خاستگاه هاي اخلاق رايانه اي و چگونگي استفاده از عبارت اخلاق رايانه اي از گذشته تا كنون مورد بررسي قرار گرفته است.

به گزارش خبرنگار گروه دين و انديشه "مهر"، اخلاق رايانه شاخه جديدي از اخلاق است كه به سرعت و به همراه رشد فن آوري رايانه اي در حال رشد و تغيير است. اصطلاح " اخلاق رايانه" به هر دو تأويل گسترده و محدود گشوده شده است. به طور مثال، از يك سو اخلاق رايانه ممكن است به صورت بسيار محدود و به عنوان تلاشهاي فيلسوفان حرفه اي براي اعمال نظريه هاي اخلاقي متعارف نظير فايده گرايي، كانت گرايي و يا اخلاق فضيلت محور به مضامين مربوط به كاربرد فن آوري رايانه قلمداد شود. از سوي ديگر، اين اخلاق ممكن است در يك معناي گسترده به كار رود به طوري كه شامل معيارهاي فعاليت حرفه اي ، رمزهاي ارتباط، ابعاد قانون رايانه ، خط مشي عمومي ، اخلاق شركت ها - حتي مضامين مشخصي در جامعه شناسي و روان شناسي رايانه - قلمداد شود.

در كشورهاي پيشرفته دنيا، "تحول اطلاعات" ابعاد بسيار از زندگي را تغيير داده – در بانكداري و تجارت، كار و اشتغال، مراقبت هاي پزشكي، دفاع ملي، حمل و نقل و سرگرمي. در نتيجه، فن آوري اطلاعات بر زندگي جامعه، زندگي خانواده، رابطه هاي انسان، آموزش، آزادي، دموكراسي و غيره تاثيرات مثبت و منفي اعمال كرده است. اخلاق رايانه در گسترده ترين حالت مي تواند به عنوان شاخه اي از اخلاق كاربردي در نظر گرفته شود كه به مطالعه و تحليل تاثيرات اخلاقي و اجتماعي فن آوري اطلاعات مي پردازد. در سالهاي اخير، اين عرصه تازه و دشوار منجر به ايجاد رشته هاي دانشگاهي تازه، همايش ها، كارگاه ها، سازمانهاي حرفه اي، مواد برنامه هاي آموزشي، كتاب ها، مقاله هاي، مجله هاي و مراكز تحقيق شده است. در عصر شبكه گسترده جهاني (WWW)، اخلاق رايانه به سرعت تبديل به اخلاق اطلاعات جهاني تبديل مي شود.

دهه 1940 و 1950

اخلاق رايانه به عنوان يك عرصه مطالعه در موسسه فن آوري ماساچوست  در طي جنگ جهاني دوم( اوايل دهه 1940) ريشه دارد. پرفسور "نوربرت وينر" در اين موسسه به شكل گيري توپ ضد حملات هوايي  كمك كرد كه اين توپ قابليت از بين بردن هواپيماهاي سريع جنگي را داشت. چالش مهندسي اين پروژه باعث شده "وينر" و عده اي از همكارانش رشته تازه تحقيقاتي بوجود آورند كه "وينر" آن را " سايبرنتيك" (فرمانشناسي) ناميد- علم نظام هاي بازخورد اطلاعات. مفاهيم سايبرنتيك، زماني كه با رايانه هاي ديجيتال در حال پيشرفت در آن زمان تركيب مي شود باعث شد "وينر" برخي استنتاجهاي هوشمندانه اخلاقي درباره فن آوري را به وجود آورد كه امروزه ما آن را ICT (فن آوري اطلاعات و ارتباطات) مي ناميم. وي با فراست تبعات تحولي اجتماعي و اخلاقي را پيش بيني كرده بود.

براي مثال، در سال1948، او در كتاب خود تحت عنوان « سايبرنتيك : يا كنترل و ارتباط در ماشين و حيوان» چنين گفت : براي مدتها  اين امر براي من روشن بوده است كه ماشين محاسبه بسيار سريع در اصل نظام عصبي مركزي ايده آلي براي ماشيني  جهت كنترل خودكار به حساب مي آمد  و نيازي نبود كه ورودي و خروجي آن در در قالب ارقام و اشكال  باشد. اين ماشين به ترتيب  دريافتهاي اعضاي حسي مصنوعي همچون سلولهاي فتوالكتريك يا دماسنج هستند و عملكرد موتورها يا سولنئيد به حساب خواهد آمد. ما اكنون در مقام ساخت ماشين هاي مصنوعي در تمام سطح ظرافت و دقت عملكرد هستيم. مدت زمان بسياري پيش از ناكازاكي و آگاهي عمومي درباره بمب اتمي، به ذهن من رسيد كه ما در حضور يك استعداد اجتماعي با اهميت بسيار درباره خير و شر هستيم .

در سال 1950 "وينر" كتاب شگفت انگيز خود را تحت عنوان « استفاده انسان از انسان» منتشر كرد. اگرچه "وينر" در اين كتاب از واژه "اخلاق رايانه" ( كه استفاده از آن دو دهه پيش رواج پيدا كرد) استفاده نكرد، اما وي يك بنياد جامع و فراگير تعريف كرد كه امروزه به عنوان پايه و اساس قدرتمند تحقيق و تحليل اخلاق رايانه مورد استناد قرار مي گيرد.

موضوعات كتاب "وينر"عبارتند از: (1) توصيفي از هدف زندگي انسان، (2) چهار اصل عدالت، (3) يك شيوه قدرتمند براي اخلاق كاربردي، (4) بحث هاي بنيادي پرسش هاي اخلاق رايانه و (5) مثالهايي از نمونه هاي اخلاق رايانه.

بنياد اخلاق رايانه "وينر"  بسيار جلوتر از زمان خود بود و واقعاً در طي چندين دهه ناديده گرفته شد. درنظر او ادغام فن آوري رايانه در جامعه درنهايت منجر به دوباره بنا كردن جامعه مي شود . اين امر نيازمند فرآيند چند بعدي است كه دهه ها تلاش را طلب مي كند و همه چيز را از ريشه تغيير مي دهد. پروژه اي به اين وسيعي الزاماً دربرگيرنده وظايف وچالش هاي گسترده و گوناگون است. كساني كه با اين امور كار مي كنند بايد به تغييرات افراطي در محل كار خود سازگار باشند ، دولت بايد قانونها و آيين نامه هاي تازه اي وضع كند، صنعت ها و تجارت ها بايد سياست ها و خط مشي هاي تازه اي ابداع كنند، سازمان هاي حرفه اي بايد اصول تازه اي براي اعضاء خود به وجود آورند، جامعه شناسان و روانشناسان بايد پديده هاي اجتماعي و روانشناسي را مطالعه و درك كنند و فيلسوفان بايد درمورد مفاهيم اخلاقي و اجتماعي قديمي دوباره فكر كنند و اين مفاهيم را دوباره تعريف كنند.

دهه 1960

در اواسط دهه 1960 "دون پاركر" از SRI اينترنشنال ( موسسه تحقيق استنفورد) در منلو پارك، كاليفرنيا آغاز به بررسي استفاده غير اخلاقي و غير قانوني از رايانه  توسط متخصاص رايانه  كرد. پاركر مي گويد به نظر مي رسد كه زماني كه مردم به مركز رايانه  وارد مي شوند اخلاق را پشت سر خود جاي مي گذارند و به نوعي آن را  ناديده مي گيرند.[رجوع شود به فودور و بينام، 1992] او نمونه هاي جرم هاي رايانه اي و ديگر فعاليتهاي رايانه اي غير اخلاقي را جمع كرده بود. وي در سال 1968 كتابي را تحت عنوان « قانونها و اخلاقيات در فرآيند اطلاعات" منتشر كرد و اولين اصول رفتار حرفه اي را براي انجمن ماشين آلات محاسبه اي به وجود آورد.

در طي دو دهه بعدي، "پاركر" به نوشتن كتابها، مقالات و برگزاري كارگاه ها و سخنراني ها ادامه تا رشته اخلاق رايانه اي را حفظ كند. اين امر باعث شد تا اين مفهوم اهميت يابد و تا امروز باقي بماند. اگر چه كارهاي "پاركر" در يك قالب نظري كلي نمي گنجد، اما كارهاي او در زمينه تاريخ اخلاق رايانه پس از ويتر از نقاط عطف مهمي برخوردار است.

دهه 1970

 در اواخر دهه 1960، "جوزف ويزنباوم" (Joseph Weizenbaum) دانشمند رايانه درموسسه فن آوري ماساچوست در بوستن برنامه رايانه اي را به نام ELIZA نوشت . او در اولين تجربه اش با ELIZA اين برنامه را به نحوي نوشته بود كه تقليدي سطحي از روان درماني راجري باشد كه بر مصاحبه اي اوليه با يك بيمار متكي بود.

" ويزنباوم " از واكنشهاي مردم به اين برنامه رايانه اي شگفت زده شد : برخي روانپزشك ها آن را به مثابه شاهدي درنظر گرفته بودند كه رايانه ها به زودي به صورت خودكار اقدام به روان درماني مي كنند. حتي پروهشگران رايانه اي در موسسه تحقيقاتي ماساچوست از لحاظ احساسي در اين امر سهيم شده وتفكرات بنيادي خود را به اشتراك گذاشتند. " ويزنباوم " بسيار نگران اين امر بود كه در مدل فرآيند اطلاعات بشر روند رو به رشد ميان دانشمندان و حتي عموم مردم را تقويت مي كند تا انسان را صرفاً به عنوان ماشين در نظر بگيرد.

كتاب " ويزنباوم "، قدرت رايانه و منطق انسان(1976) به صورت موكد بسياري از اين ايده هاي او را بيان مي كند. كتاب " ويزنباوم " به علاوه كلاسهايي كه وي در موسسه تحقيقاتي ماساچوست و سخنراني هايي كه او در دهه 1970 سراسر دنيا برگزار مي كرد باعث الهام گرفتن متفكران بسيار و پروژه هايي در زمينه اخلاق رايانه اي شد.

در اواسط دهه 1970، "والتر منر"   از عبارت " اخلاق رايانه " استفاده كرد. وي اين عبارت را براي اطلاق به رشته تحقيقي در مورد برنامه هاي اخلاقي كه توسط فن آوري رايانه اضافه شده، تغيير كرده و يا ابداع شده است به كار برد . در اواخر دهه 1970 و در حقيقت در اواسط دهه 1980، منر علاقه بسياري به ايجاد دوره هاي آموزشي در سطح دانشگاه درباره اخلاق رايانه نشان داد. او چندين كارگاه و سخنراني در همايش هاي علوم رايانه اي و همايش هاي فلسفه در سراسر آمريكا برگزار كرد. وي همچنين در سال 1978 كتابي را تحت عنوان « كيت آغازگر در اخلاق رايانه اي» منتشر كرد كه به عنوان منبع تدريس رشته اخلاق رايانه اي مورد استفاده و توجه استادان دانشگاه قرار گرفت. در اين اثر برخي مباني اخلاق رايانه اي همچون حريم و قابليت اعتماد، جرم رايانه اي، تصميمات رايانه اي، استقلال فني، اصول حرفه اي اخلاق مورد بحث قرار گرفته است. اقدامات پيشگامانه "منر" علاوه بر كتاب «كيت آغازگر» و بسياري از كارگاه هاي همايش هايي كه وي برگزار كرد تاثير به سزايي بر تدريس اخلاق رايانه در سراسر آمريكا گذاشت. بسياري از رشته هاي دانشگاهي به دليل اقدامات او به وجود آمده و چندين دانشمند برجسته پس از او در اين عرصه فعاليت كردند.

دهه 1980

با شروع دهه 1980 چندين دستاورد اجتماعي و اخلاقي فن آوري اطلاعات به موضوعات عمومي در آمريكا و اروپا تبديل شد : موضوعاتي همانند جرم هاي رايانه اي، فاجعه هاي كه به دليل ناتواني رايانه به وجود مي آيد، تعرض به حريم افراد از طريق پايگاه داده هاي رايانه و موضوعات قانوني در مورد مالكيت نرم افزار. به دليل كارهاي "پاركر"، " ويزنباوم"، "منر" و ديگران، بنيادي براي اخلاق رايانه اي به عنوان يك رشته دانشگاهي تاسيس شد( متاسفانه دست آورد هاي وينر ناديده گرفته شد) . دهه 1980 زمان مناسبي براي بررسي اقداماتي بود كه در زمينه اخلاق رايانه اي انجام شده است.

در اواسط دهه 80، "جيمز مور" از دانشگاه "دارتماث" مقاله تاثير گذار خود را تحت عنوان « اخلاق رايانه اي چيست؟» در شماره ويژه مجله "متافيلوسوفي" به نام رايانه ها و اخلاق منتشر كرد. علاوه بر اين،  "دبورا جانسون" از موسسه پلي تكنيك رنسلير اولين كتاب درسي اخلاق رايانه اي را در اين عرصه منتشر كرد.

در زمنيه روانشناسي و جامعه شناسي كتابهاي وابسته به اين عرصه منتشر شده بود.  در ميان اين كتاب ها مي توان به كتاب خود دوم (1984) نوشته "شري توركل" از موسسه تحقيقاتي ماساچوست درباره تاثير رايانه بر روان انسان و كتاب « رايانه ها و تغيير اجتماعي : اطلاعات، خاصيت و قدرت»(1987) نوشته گجوديث پرول"، رويكري جامعه شناسانه به رايانه و ارزش هاي انسان اشاره كرد .

زماني در اوليل دهه 80، "تريل وارد بينوم" با "منر" در انتشار كتاب « كيت آغازگر در اخلاق رايانه اي» همكاري كرد، اكثر فيلسوفان و دانشمندان رايانه اي اين رشته را بي اهميت مي خواندند. "بينوم"  كار "منر" را ادامه داد، رشته هايي در همين زمينه به وجود آورد و كارگاه هايي در اين زمنيه برگزار كرد. در سال 1985 وي انتشار يكي از  شماره هاي ويژه مجله "متافيلوسوفي" را به عهده گرفت و آن را به اخلاق رايانه اي اختصاص  داد. در سال 1991 "بينوم" و "منر" اولين همايش ميان رشته اي بين المللي را در زمينه اخلاق رايانه اي تشكيل دادند. اين همايش به عنوان يكي از نقاط عطف اصلي در اين زمينه به شمار مي رود. اين همايش براي اولين بار فيلسوفان، افراد حرفه اي رايانه اي، وكلا، نمايندگان تجاري، خبرنگاران، و مقامات دولتي را گرد هم جمع كرد و مجموعه اي از برنامه هاي ويدئويي، موضوعات درسي و رساله ها را به وجود آورد.

دهه 1990

در طي دهه 1990، رشته هاي تازه دانشگاهي، مراكز تحقيقاتي، همايش ها، مجلات، مقالات وكتابهاي درسي  در اين عرصه ظهور كردند و دانشمندان بسيارو موضوعات بسياري نيزدر اين عرصه فعاليت كردند. براي مثال متفكراني همچون "دونالد گاتربارن"، "كيث ميلر"، " سيمون راجرستون" و " ديان مارتين" و سازمانهايي همچون " متخصصان رايانه براي مسئوليت اجتماعي" ، " بنياد مرز الكترونيك" ، " ACM-SIGCAS" پروژه هاي اين عرصه را هدايت كردند.

پيشرفت هاي اروپا و استراليا و همچنين مراكز تحقيقي تازه در انگلستان، لهستان، هلند و ايتاليا، مجموعه همايش هاي ETHICOMP كه توسط "جروئن ون دن هاون" و موسسه استراليايي اخلاق رايانه اي به رياست "كريس سيمسون" و " جان وكرت" برگزار كردند  از اهميت و ارزش به سزايي برخوردار بودند. اين پيشرفت هاي مهم با كمك پيشگاماني چون "سيمون راجرسون" از دانشگاه "دوو منتفورت" انگلستان انجام مي شد كه مركز محاسبه و مسئوليت اجتماعي را تاسيس كرده بود.

اواسط دهه 1990 آغاز نسل دوم پيشرفت هاي اخلاق رايانه اي را رقم زد. دهه 1990 زمان توضيح مفاهيم بنيادين، گسترش چارچوب هايي كه اقدامات عملي در آن صورت مي گرفت رسيده بود، از اين روي نياز به كاهش احتمال تأثيرات غير قابل پيش بيني فن آوري اطلاعات حس مي شد.

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.