رمانی تازه از جوجو مویز در ایران منتشر شد

شناسهٔ خبر: 3815498 -
رمانی تازه از جوجو مویز با عنوان «دختری که رهایش کردی» در ایران ترجمه و منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، رمانی تازه از «جو جو مویز» نویسنده و روزنامه‌نگار انگلیسی با عنوان «دختری که رهایش کردی» با ترجمه کتایون اسماعیلی از سوی نشر میلکان منتشر شد.

این رمان مویز که نامزد دریافت عنوان کتاب سال از سوی روزنامه انگلیسی دیلی میل شده است، روایتی است عاشقانه از زندگی دختر جوانی که برای رسیدن به معنای واقعی عشق تا مرز از جان گذشتگی می‌رود.

مویز در این رمان با بهره گیری از خاطرات و حوادث دوران جنگ جهانی دوم حال و هوای خاصی به خواننده داده و فضاسازی بسیار زیبایی را صورت می‌دهد و به گونه‌ای زیبا و نوآورانه داستان خود را که به صورت موازی در دو زمان متفاوت با بازه زمانی ۱۰۰ ساله روایت می‌کند.

کتاب دختری که رهایش کردی داستانی درباره دو زن با برخی ویژگی‌های مشابه است که یکی از آنها به نام سوفی در زمان اشغال فرانسه مجبور است تا از خانواده‌اش در نبود شوهر در مقابل نازی‌ها محافظت کند و دیگری به نام لیو که در لندن زندگی می‌کند. شوهر لیو قبل از فوت به وی یک تابلو نقاشی هدیه می‌دهد که نمایی از یک زن است و مربوط به یک قرن قبل است و در جریان جنگ از فرانسه به انگلستان منتقل شده است.

مویز که در یکسال اخیر در زمره نویسندگان پرفروش ایران به شمار می‌رفته است در تابستان امسال توانست عنوان پرمخاطب‌ترین نویسنده غیر ایرانی را در قالب طرح تابستانه کتاب به دست بیاورد.

در بخشی از این رمان می‌خوانیم:

میدونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشتت می‌سپری؟ یهجورایی بهت خوشامد میگه. دیگه نه دردی هست، نه ترسی و نه اشتیاق و آرزویی. مرگ، امید بود که داشت با این تسکین به وجود می‌اومد. بهزودی میتونستم ادوارد رو ببینم. ما تو اون دنیا به هم میرسیدیم، چون مطمئن بودم که خدا مهربونه، خدا هرگز اون‌قدری بی‌رحم نیست که ما رو از تسکین تو اون دنیا محروم کنه.

چند ماه پیش رو به خاطر آوردم، اون شبها رو، وقتیکه باور داشتم  اون کنارمه و به ستارهها نگاه میکنه و بعد با انگشتام روی سطح کریستالی برفا نوشتم: «ادوارد»

بعد از چند لحظه، اون اسم رو سمت دیگرمم نوشتم، انگار بخوام به خودم تلقین کنم که اون واقعی بود، اینکه او و ما تو برهه‌ای از زمان وجود داشتیم. اونو نوشتم؛ انگشت یخزده‌م که کبود شده بود رو اونقدر تو برف فشار دادم تا اینکه خودمو با اسمش محاصره کردم. ادوارد، ادوارد، ادوارد. ده، بیستبار اسمشو نوشتم. تنها چیزیکه میتونستم ببینم، اسم ادوارد بود. من تو حلقهای از ادوارد نشسته بودم که دورتادورم میرقصید. میشد خیلی راحت اون‌جا نشست و توی قصری از ادوارد استراحت کرد و همه‌چی رو به‌حال خودش رها کرد. به عقب خم شدم و شروع کردم به خندیدن.

نشر میلکان این رمان را در ۴۷۲ صفحه با قیمت ۲۹ هزار تومان منتشر شده است.

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
1 + 8 =