نشست نمایش «کابوس حضرت اشرف»-۱

تاریخ معاصر را یا تقدیس یا نفرین کرده‌ایم/ تمرین سخت دموکراسی

شناسهٔ خبر: 3942172 -
در نشست نمایش «کابوس حضرت اشرف» با حضور نویسنده و کارگردان، بازیگران و گریمور این اثر درباره نوع هدایت بازیگر توسط کارگردان و موارد دیگر صحبت شد.

خبرگزاری مهر-گروه هنر: نمایش «کابوس حضرت اشرف» جدیدترین تجربه کارگردانی حسین پاکدل بود که در بهمن و اسفندماه سال ۹۵ در سالن ناظرزاده کرمانی تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفت. این نمایش که برگزیده نمایشنامه نویسی سی و پنجمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر شد، همچون تجربیات پیشین پاکدل به برهه ای از تاریخ معاصر ایران و این بار به شخصیت قوام السلطنه می پرداخت.

حسین پاکدل طی تجربیاتی که بخصوص در چند کار اخیر خود داشته، نشان داده که دغدغه تاریخ معاصر ایران و پرداختن به شخصیت های سیاسی و اجتماعی این مقطع تاریخ ایران، اولویت اصلی او در مقام نویسنده و کارگردان تئاتر است.

«کابوس حضرت اشرف» به زندگی شخصیتی سیاسی می پردازد که چند دوره پادشاهی را به عنوان یک رجل سیاسی و تأثیرگذار تجربه کرد و در نهایت با گذر از دیدگاه و فیلتر حسین پاکدل، با زبانی دراماتیک، این بار روی صحنه تئاتر به مخاطبان و علاقه مندان هنرهای نمایشی معرفی شد.

پاکدل در «کابوس حضرت اشرف» نشان داد که آگاهی و اشراف قابل تحسینی بر زبان و کاربرد آن دارد و با نثری شاعرانه تاریخ معاصر ایران را با تئاتر پیوند زد. این زبان و متن شاعرانه با زبان تصویری متفاوتی نسبت به تجربیات پیشین حسین پاکدل، بر صحنه تئاتر تلفیق و باعث شد تا مخاطب با رضایتمندی از تماشای یک اثر تئاتری با موضوعی که او را به فکر وامی داشت، سالن را ترک کند.

نکته قابل توجه در اجرای نمایش «کابوس حضرت اشرف» جدا از ویژگی های متن و کارگردانی، گروه بازیگری نمایش و همچنین عناصر اجرایی دیگر نظیر طراحی صحنه و لباس، گریم و موسیقی اثر بود.

در مجالی که با حضور حسین پاکدل نویسنده و کارگردان، حمیدرضا نعیمی، کاوه آهنین جان و محمدصادق ملک بازیگران اثر در خبرگزاری مهر دست داد به بحث اجرایی و بازی های نمایش «کابوس حضرت اشرف» پرداختیم. در این مجال حضور ماریا حاجیها به عنوان گریمور اثر نیز باعث شد تا در خصوص نحوه گریم بازیگران این اثر نمایشی و همچنین جایگاه گریم در تئاتر ایران پرداخته شود.

در ذیل بخش اول این نشست آمده است.

* سال ۹۵ برای هنرمندان سال سختی بود که با درگذشت آقای کیارستمی شروع شد و در ادامه ما هنرمندان بسیاری را از دست دادیم. امیدواریم سال جدید سال خوبی برای هنرمندان باشد. نمایش «کابوس حضرت اشرف» کار بسیار خوبی بود و متن بسیار فوق العاده و تمیزی داشت و در عین حال بازی ها نیز بسیار خوب بود. چه خوب می شد که نوجوان ها می توانستند این کار را ببینند و از طریق یک اثر هنری با تاریخ معاصر ایران به نحو بهتری آشنا شوند. تئاتر «کابوس حضرت اشرف» می توانست گزینه خوبی برای آموزش و پرورش باشد.

حسین پاکدل: باید نیاز تماشای تئاتر در ذهن مدیریت فرهنگی ایجاد شود تا سپس ضرورتش را احساس کنند. باید نیازش را مانند نیاز به تهیه خوراک و پوشاک احساس کنیم ولی متأسفانه ما در همین بدیهیات مانده‌ایم و وقتمان صرف تذکر ضروریات شده است.

* در نمایش «کابوس حضرت اشرف» نکته ملموس فضای یکدست موجود در اجرا بود. شاید آثاری باشند که طراحی صحنه، لباس، موسیقی و بازیگری خوبی داشته باشند ولی فضا و اتمسفری یکدست ندارند. در این نمایش بازی ها، طراحی صحنه، لباس، موسیقی و کارگردانی فضا و اتمسفری یکدست داشتند و هیچکدام از این اجزا خود را نسبت به دیگری به رخ نمی کشید.

پاکدل: همه بازیگران حاضر در نمایش «کابوس حضرت اشرف» صرفاً برای بازی حضور نداشتند بلکه همه در همه چیز دخیل بودند، یعنی به همان اندازه که در بازیگری دخیل بودند در کارگردانی هم دخیل بودند و نظرشان مهم بود. البته بهتر است خود دوستان اظهارنظر کنند تا من.

محمدصادق ملک: به نظر من تئاتر برای همین اتفاق شکل می گیرد و بدون روح، یک کار گروهی شکل نمی گیرد. به دلیل فاصله ای که ما با کار گروهی در ایران داریم من در چهارمین دهه زندگی ام کمتر گروه موفقی را دیده ام. یک گروه شکل می گیرد ولی بعدها پیشرفتی در آن حاصل نمی شود و تبدیل به گروهی فرسوده می شود و یا اختلافات در آن به قدری زیاد می شود که هر کدام از اعضا گرفتار سهم خواهی می شوند.

این برمی‌گردد به روش و استراتژی ای که هنرمند را تبدیل به هنرمند می کند، اینکه چرا مدیوم تئاتر را انتخاب کرده و حالا که مدیوم تئاتر را انتخاب کرده چرا این روح و فضا برایش اهمیت دارد. وقتی صحبت از کار گروهی می کنیم یعنی چند نفر را که فکر می کنیم دارای توانایی هستند به بهانه ای گرد هم جمع و کار کنیم؛ این اسکلت کار گروهی را شکل می دهد.

دمیده شدن روح لازم در کار گروهی به این بستگی دارد که آدم ها خود را به یک میزان در مجموعه ماجرا دخیل، مفید و تأثیرگذار ببینند. یعنی همه در تألیفی که به شکل زنده صورت می گیرد مشارکت داشته باشند. این اتفاق نمی افتد مگر اینکه مرز صداقت در این میان مشخص شود و همه صادقانه برای هم فعالیت کنند؛ از بازیگران گرفته تا طراح صحنه، طراحی لباس، آهنگساز و حتی عوامل سالن.

وقتی ۲۰۰ مخاطب هر روز وارد مجموعه ای فرهنگی شوند و با حالی خوب مجموعه را ترک کنند به ما هم احساس خوبی می دهد و فکر می کنیم که تأثیرگذار بوده ایم.

به طور کلی شکل گیری اتمسفر و فضایی مشترک بین اعضای یک گروه به استراتژی کار برمی گردد و اما این استراتژی به نویسنده و کارگردان اثر بر می گردد که به نظر من صاحب معنوی اثر است. سایرین در تألیف دخیل هستند و کمک می کنند و بخشی از روح خود را در کار می دمند ولی این منوط به استراتژی صاحب اثر است.

آقای پاکدل چه در عرصه مدیریت و چه در عرصه کارگردانی تئاتر و حتی به عنوان تماشاگر تئاتر، قائل به دموکراسی است و تک صدا و تک سلیقه نیستآقای پاکدل چه در عرصه مدیریت و چه در عرصه کارگردانی تئاتر و حتی به عنوان تماشاگر تئاتر، قائل به دموکراسی است و تک صدا و تک سلیقه نیست بنابراین وقتی قرار است آقای پاکدل کار کند، صرف اینکه چند نفر دورهم جمع شویم و کار کنیم نیست و ماجرا فراتر از این چیزها است. او به مجموعه توانایی آدم ها نگاه می کند، برای حضور بعضی آدم ها اصرار و صبر می کند و حتی پروژه را به تأخیر می اندازد، در برنامه ریزی آدم را دخیل می کند تا احساس آرامش و امنیت پیدا کرده و تمایل دخیل بودن در تألیف را پیدا کند.

این یک ظرفیت بزرگی می خواهد یعنی اینکه آدم باید با آدم هایی که حتی برخی به لحاظ سنی کوچکتر هستند تعامل و صبر کند تا آن ها به آستانه خلاقیت برسند و اظهارنظر و ابراز وجود کنند. بخش اعظمی از شکل گیری این اتمسفر و فضای یکدست در نمایش «کابوس حضرت اشرف» بر می گردد به استراتژی آقای پاکدل و نگاهی که به تئاتر کار کردن دارد. گاهی هم از این منظر آسیب دیده است یعنی اینکه به عواملی اعتماد و زمان صرف کرده ولی آن آدم ها به دلایل مختلفی نظیر نداشتن زمان یا مجموعه حواشی دیگر به حد مورد نظر نرسیده اند و سهم شان در کار کم شده و در نهایت روح جمعی شکل نگرفته است.

آقای پاکدل به سختی در برخورد اول با ایده های آدم ها، نه می گوید. همین باعث شده تا حتی اگر بدانیم ایده ای به سرانجام نمی رسد روی آن پافشاری کنیم و اتودهایی را انجام دهیم تا در نهایت شعور جمعی آن ایده را بپذیرد یا کنار بگذارد.

بخش دیگر درباره شکل گیری روح جمعی در نمایش «کابوس حضرت اشرف» به عوامل حاضر در این اثر بر می گردد. من تجربه سه همکاری با آقای پاکدل را دارم و دیده ام که این حس از روز اول در تک تک اعضای گروه ایجاد می شود که کاری که انجام می دهیم متعلق به خودمان است و می خواهیم کاری را با هم انجام دهیم. خیلی کم شاهد حضور آدم های منفعل در کارهای آقای پاکدل بوده ام.

من در کارهای دیگر هم ایده های خود را ارائه داده و سعی کرده ام منفعل نباشم ولی در کارهای آقای پاکدل این فرایند برای من لذتبخش تر است زیرا می دانم که قرار نیست بر سر بدیهیات این فرایند بجنگم. وقتی نظری را به عنوان مخالف یا موافق می دهم خیالم راحت است که به عنوان نظر من شنیده می شود و حب و بغض یا جایگاه در اولویت های بعدی قرار می گیرد. به سادگی در کارهای آقای پاکدل می توان نظر داد حتی درباره کار دیگر اعضا. البته آقای پاکدل از ابتدا نظرات را می پرسد.

این روح جمعی محصول انرژی جمعی است که بسیار جذاب هم است.

* آقای پاکدل با گروهی از بازیگران نمایش «کابوس حضرت اشرف» را به صحنه برد که خود در مقام کارگردان هم فعال هستند. شکل گیری تعامل بین نویسنده و کارگردان اثر با بازیگرانی که خود کارگردان هستند و نگاه کارگردانی خود را به صورت ناخودآگاه در کار دخیل می کنند، بسیار مهم است.

کاوه آهنین‌جان: لزوما شاید کارگردان بودن با تجربه کارگردانی منظور نباشد. به نظرم ما نسلی هستیم که تجربه یک شیوه کار کردن را داریم که در حال حاضر اکثرا در نسل جوان، منسوخ شده است. فرم تمرین ما برای رسیدن به نتیجه دایره ای بود یعنی ما خسته نمی شدیم و مدام تمرین می کردیم و این تمرین به ما انرژی می داد.

ژن مشترکی در گروه وجود داشت که به دلیل انتخاب های درست آقای پاکدل بود. ما هیچوقت خسته نشدیم و همه برای رسیدن به نتیجه بهتر آماده بودیم. ما تشنه زمان بودیم چون من و حمیدرضا نعیمی و بهنام شرفی دیرتر به گروه پیوستیم و خیلی مایل بودیم که چند ماه فرصت بیشتر برای تمرین در اختیار داشته باشیم و مطمئنا افرادی که قبل از ما هم به گروه پیوسته بودند همین حال را داشتند که این حس ناشی از همان ژن مشترکی است که به آن اشاره کردم.

کسی برای کار کردن در «کابوس حضرت اشرف» متر نگذاشت و اندازه گیری نکرد. هیچ کسی به طرز خودخواهانه فقط به کار خود توجه نداشت و همه ما یک کلیت را می دیدیمکسی برای کار کردن در «کابوس حضرت اشرف» متر نگذاشت و اندازه گیری نکرد. هیچ کسی به طرز خودخواهانه فقط به کار خود توجه نداشت و همه ما یک کلیت را می دیدیم. ما روزهای آخر تمرین بارها و بارها درباره فینال کار صحبت کردیم و اتود زدیم. همه ما درگیر پایان بندی نمایش بودیم و همه نگران بودیم. در آن زمان من هم که در صحنه پایانی کاری نداشتم نگران بودم و همه هم همین حس من را داشتند. همه ما مانند یک زنجیر پیوسته بودیم.

شاید در برخی گروه ها سال ها همکاری و با هم بودن باعث رسیدن به چنین نقطه و ژن مشترکی بشود و من خیلی خوشحالم که در این مدت زمان محدود ما به این نتیجه رسیدیم.

حمیدرضا نعیمی: خوشحالم که در این نشست درباره بازیگری و بخش اجرایی نمایش «کابوس حضرت اشرف» صحبت می کنیم ولی دوست دارم در ابتدا درباره این موضوع صحبت کنم که منتقد ما در تئاتر کم کاری می کند و ما در حوزه نقد نه تنها کمکی به تئاتر نمی کنیم بلکه مخرب هم عمل می کنیم. منتقد ما بعد از تماشای یک اثر تنها به یک کلمه خوب یا بد بسنده می کند. من به عنوان کسی که در تئاتر فعالیت و تدریس می کنم و هسته مرکزی گروهم را ۲۰ سال است که حفظ کرده ام، معتقدم در حوزه نقد منتقد ما بسیار تنبل و کاهل شده و چشم انداز محدودی دارد. حتی گاهی نمی توانم بگویم چشم انداز و دیدگاه دارد، اصلا تکلیف روشن نیست.

من با تمام احترامی که برای تئاتر و نفوذ، قدرت، جایگاه و ارزش آن قائل هستم، در برخی مواقع شاهد آثاری هستم که به خاطر برخی رابطه های شخصی کوبیده و یا برعکس تقدیس می شوند.

من انتظار داشتم کانون ملی منتقدان تئاتر ایران با این نام طولانی که دارد، یک نشست و میزگرد بگذارد و «کابوس حضرت اشرف» را نقد و بررسی کند. سریالی از تلویزیون ما درباره تاریخ معاصر با هزینه ای میلیاردی ساخته و پخش شده که مدیران و مسئولان نظام هم علیه این اثر مطلب نوشته و صحبت کرده اند ولی ما اثری تاریخی را صرفا با برخوردی هنرمندانه، ابتدا از سوی نویسنده و کارگردان و بعد ما، به صحنه بردیم و بدون هیچ ارزش گذاری روی مواردی که در برخی کارها باعث جذب مخاطب می شود، مخاطب را جذب کردیم. نمایش «کابوس حضرت اشرف» در شرایطی که تئاتر باید با حضور چهره ها و مواردی که مخاطب دوست دارد در اجرا موفق باشد، بدون هیچکدام این موارد تولید و اجرا شد و مخاطب را در ماه پایانی سال ۹۵ جذب کرد.

اینجاست که می گویم کانون ملی منتقدان تئاتر ایران منفعل بود و این موضوع را بررسی نکرد که مخاطب به دنبال اثری فرهیخته است. متن «کابوس حضرت اشرف» قدم اول را به زیبایی برداشته ولی اگر کارگردانی، بازیگری، طراحی صحنه، لباس، گریم و ساخت موسیقی به درستی انجام نمی شد، این اثر نمی توانست موفق باشد. من بارها پشت صحنه با دوستان صحبت کردم و گفتم که نگرانم مخاطبی که ذایقه اش تغییر کرده و جذب چهره ها و موارد دیگر در تئاتر می شود، از نمایش «کابوس حضرت اشرف» استقبال خواهد کرد یا نه.

پس استقبال مخاطبان از نمایش «کابوس حضرت اشرف» نشان داد اتفاقی افتاده و مخاطب به دنبال کسب فهم بیشتر از جهان پیرامون و تاریخ خود است و او است که به درستی یک اثر را ارزشگذاری می کند.

آقای حسین پاکدل خیلی بهتر از منتقدان، در مصاحبه ها به لحاظ محتوایی اثر خود را باز کرد، کاری که نباید انجام می داد و من ناراحت می شدم که آقای پاکدل مجبور به این کار می شود. آقای پاکدل در مقام یک منتقد لایه های متن را برای مخاطبی که تشنه فهم بیشتری از اثر است، باز می کرد. من می دیدم کسانی را که از شهرستان ها برای تماشای نمایش «کابوس حضرت اشرف» به تهران آمدند. این تماشاگر بسیار ارزشمند است.

یکی از بزرگ ترین موفقیت های تئاتر ما بعد از انقلاب این است که دارای نمایشنامه نویس شد. خیلی ها می گویند که پیش از انقلاب تئاتر ما نمایشنامه نویسان بزرگی داشته ولی من می گویم که خیلی از آن نمایشنامه نویسان به کارهای دیگری مشغول بودند و کنار فعالیت های دیگر خود، نمایشنامه نیز می نوشتند و تنها کسی که اینگونه نبود، آقای رادی بودیکی از بزرگ ترین موفقیت های تئاتر ما بعد از انقلاب این است که دارای نمایشنامه نویس شد. خیلی ها می گویند که پیش از انقلاب تئاتر ما نمایشنامه نویسان بزرگی داشته ولی من می گویم که خیلی از آن نمایشنامه نویسان به کارهای دیگری مشغول بودند و کنار فعالیت های دیگر خود، نمایشنامه نیز می نوشتند و تنها کسی که اینگونه نبود، آقای رادی بود.

بعد از انقلاب تئاتر به مرور نیروهای خود را تربیت کرد و هنرمندانی چون محمد چرمشیر، علیرضا نادری، محمد رحمانیان، حمید امجد، محمد یعقوبی و نمایشنامه نویسان دیگر را برای تئاتر پرورش داد. آقای پاکدل نیز در این سال ها نشان داده که درام نویسی زخمی است و زخم هایی دارد که او را وامی دارد به هر شکلی و به راحتی برای تئاتر ننویسد. این زخم ها باعث شده آقای پاکدل به سختی و با حساسیت به گونه ای نمایشنامه بنویسد که طبق گفته ابوتراب خسروی بتوان صدای چرق چرقِ خرد شدن استخوان هایش را شنید.

امروز خیلی از جوانان عجولانه و شلخته نمایشنامه می نویسند ولی یکی از خوبی ها و حسن های آقای پاکدل این است که تمیز می نویسد و می داند از نوشتن چه می خواهد و می داند هدف اش از تئاتر چیست و چه می خواهد.

در زمینه کارگردانی دیدم که آقای پاکدل نگاه خاصی دارد که اصلا با شیوه و نگاه کارگردانی من همسو و همراه نیست. من بارها نگاه کرده ام که به عنوان کارگردان چگونه از تجربیات مدیریتی خود برای عبور از بحران ها استفاده می کند. در اولین همکاری ام که در نمایش «حضرت والا» با آقای پاکدل داشتم متوجه شدم با در نظر گرفتن نوع مواجهه و برخوردهایی که آقای پاکدل با جریان های مختلف ایجاد شده در تئاتر خود دارد، می توانم در زمان کارگردانی خودم برخی مشکلات و جریان ها را حل کنم که اینگونه هم شد.

اما این دموکراسی مدنظر آقای پاکدل، در توان من به عنوان کارگردان نیست و در گروه های دیگر آن را ندیده ام. در گروه آقای پاکدل این دموکراسی جواب می دهد و به نتیجه ای که می خواهد می رسد و در عین حال روش خیلی سختی است. نکته قابل توجه در انتخاب های آقای پاکدل است و به گونه ای افراد گروه را انتخاب می کند که همه چیز به درستی سر جای خود قرار بگیرد.

خوشحالم در نمایشی ترین اثر آقای حسین پاکدل به ایفای نقش پرداختم. کارهای آقای پاکدل سیری صعودی را طی می کنند و من نمایش «کابوس حضرت اشرف» را حتی اگر در آن به ایفای نقش نمی پرداختم، خیلی بیشتر از آثار قبلی آقای پاکدل، دوست دارم چون این نمایش فیزیکال تر از آثار قبلی او است. در این نمایش بازیگران بیشتر فرصت انعطاف های حسی، بیانی و بدنی را نسبت به آثار قبلی آقای پاکدل پیدا کردند.

نکته قابل تأمل این است که آقای پاکدل خیلی دست و بال بازیگر را نمی بندد و وقتی از دور متوجه می شود بازیگر در خط مدنظر قرار گرفته است، دیگر او را آزار نمی دهد. من در خیلی کارها بوده ام که کارگردان، بازیگر را آزار می دهد و حتی بعضی مواقع اجازه صحبت کردن به بازیگر را نمی دهد.

من جاهایی از این موضوع که آقای پاکدل با من کمتر صحبت می کند، نگران بودم. بعدها متوجه شدم که اتفاقا آقای پاکدل به من توجه می کند و چون در خطی که مدنظرش است قرار گرفته ام، اجازه می دهد تا با خلاقیت خود پیش بروم. این اتفاق، اتفاق خوبی است و قابل بررسی است. شاید این اتفاق خیلی تکنیکی نباشد و غریزی باشد ولی کاملا درست عمل می کند.

در این نمایش دیده شدن از ما گرفته نشد و در زیر چتر تحلیل ها و بحث ها، دیده شدن ها از بین نرفت. متن، بازی ها، صحنه، موسیقی و لباس دیده شد. نمایش «کابوس حضرت اشرف» با محتوایی که داشت و مدت زمان ۱۲۰ دقیقه، مخاطب را کامل در سالن نگه می داشت.

* زمانی که آقای پاکدل نمایش «سمفونی درد» را به صحنه برد در نشستی رسانه ای گفت که من زمانی مدیریت ام هنری بود و حالا هنرم را مدیریت می کنم یا برعکس. در واقع فکر می کنم اشاره ای که بازیگران نمایش «کابوس حضرت اشرف» درباره مدیریت آقای پاکدل در آثارشان دارند مصداق همین جمله است.

پاکدل: حرف من آن موقع این بود که اگر مدیریت می کنیم باید بدانیم که در تئاتر مدیریت می کنیم و مدیر سازمان گوشت نیستیم زیرا مدیریت در تئاتر با مدیریت در سازمان تاکسیرانی فرق می کند.

* مدت زمان نمایش «کابوس حضرت اشرف» حدود ۱۲۰ دقیقه و صحنه های نمایش به گونه ای بود که اکثر بازیگران در تمام صحنه ها حضور داشتند. این موضوع مطرح می شود که بازیگر در نمایشی که مدام روی صحنه حضور دارد و حضورش مستمر است، چگونه باید رفتار کند که این حضور و روی صحنه بودن بیات یا تکراری نشود.

ملک: این ترس اصولا در هر نمایشی وجود دارد. خود من باور دارم که تئاتر، هنر جزییات است و این ماجرا مدام خطر بیات شدن بازیگر روی صحنه را بیشتر می کند. وقتی به عنوان مخاطب نمایشی را نگاه می کنم سعی دارم منصف تر باشم و اگر بازیگری چند لحظه خوب بسازد، من را اغنا می کند و موازی با این داوری سعی می کنم صحنه هایی را که درست شکل نمی گیرند، نادیده بگیرم ولی درباره خودم بسیار سخت گیر هستم و دوست ندارم مخاطب از من لحظه بدی ببیند و به عنوان بازیگر به لحظه لحظه حضورم روی صحنه حمله می کنم و از همه بازیگران کمک می گیرم که این اتفاق برایم نیفتد.

من مدام خود را داوری می کنم و اگر شاهد تکرار رفتاری از خود روی صحنه باشم، نگران می شوم و آن را داوری می کنم. حتی روی جزییات رفتاری که شاید مخاطب متوجه آن نشود، بسیار توجه و تمرکز می کنم. در بسیاری از صحنه های «کابوس حضرت اشرف» من حرکت ظاهری آنچنانی نداشتم ولی برای اینکه لحظه ها را از دست ندهم، در جزییات درگیر بازی بودم.

متأسفانه در تئاتر، کارگردانی و بازیگری کیلویی هم داریم به این معنی که هرگز به جزییات توجه نمی کنند و یا کلیتی با انرژی یا کم انرژی را روی صحنه ارائه می دهند و می گویند که این کارگردانی یا بازیگری است. بازیگری و کارگردانی از لحظه ها شکل می گیرد و در آن ها جزییات دارای اهمیت هستندمتأسفانه در تئاتر، کارگردانی و بازیگری کیلویی هم داریم به این معنی که هرگز به جزییات توجه نمی کنند و یا کلیتی با انرژی یا کم انرژی را روی صحنه ارائه می دهند و می گویند که این کارگردانی یا بازیگری است. بازیگری و کارگردانی از لحظه ها شکل می گیرد و در آن ها جزییات دارای اهمیت هستند.

زحمات بسیاری خیلی زیادتر از یک پروژه معمولی تئاتر برای نمایش «کابوس حضرت اشرف» کشیده شد. این زحمات جایگزین تبلیغات نمایش «کابوس حضرت اشرف» شد زیرا این نمایش هیچ تبلیغات خاصی نداشت. همه ما این پرسش را داشتیم که آیا بعد از هفته اول اجرای نمایش، در هفته دوم اجرا هم این وضعیت مخاطب داریم که خوشبختانه این اتفاق افتاد. مخاطبان نیز تماشای این اثر را تبلیغ می کردند.

آهنین جان: بازیگران نمایش «کابوس حضرت اشرف» به سهمی که در نقش خود رسیده بودند راضی نبودند زیرا اگر روزی بازیگر رضایت دهد و جلد کتاب نقش خود را ببندد، تعریف بازیگری اش مشکل دارد و اشتباه است. روی صحنه وقتی بازیگر با نقش خود زندگی می کند هر شب در این زندگی کردن دارای تجربه می شود. اشتهایی که برای رسیدن و کامل شدن یک نقش دارم، سیری ناپذیر است و این اتفاق برای دیگر بازیگران «کابوس حضرت اشرف» هم افتاده است.

بیات شدن نقش برای بازیگرانی اتفاق می افتاد که گمان می کنند نقش خود را کامل شناخته و ایفا کرده اند و به نوعی کارشان برای رسیدن به نقش مدنظر تمام شده است. کسانی که عمق نقش برای شان دست نیافتنی است و همیشه برای رسیدن به انتها تلاش می کنند، هیچ گاه نقش و حضورشان روی صحنه، بیات و تکراری نمی شود.

نعیمی: بازیگرها در تئاتر ما خیلی فرصت پیدا نمی کنند که شاه‌نقش بازی کنند. گاهی وقت ها بخت یار می شود و یک بازیگر شاه نقش بازی می کند. من بازیگری بودم که در پیشنهاد نقش هایی که به من می شد، بد شانس بوده ام و خیلی به ندرت پیش آمده که از نقشی که به من پیشنهاد شد نظیر نقشی که در «ددالوس و ایکاروس» یا «حضرت والا»، راضی باشم. منظورم بزرگ بودن نقش نیست بلکه نقشی که در آن احساس کنم دارم تجربه کسب می کنم و با نقش بزرگ می شوم و نقش من را به چالش بکشد.

انتخاب نقش حضرت اشرف در «کابوس حضرت اشرف» برای من بیشتر از روی نادانی بود زیرا بسیار ذوق زده بودم که یک نقش خوب را از دست ندهم. وقتی آمدم دیدم کارم عجولانه بود زیرا این نقش بسیار سخت بود و نیاز به تمرین چندماهه داشت. شاه‌نقش حضرت اشرف در کنار دیگر شاه نقش ها قرار داشت و بازیگران دیگر هم این شاه نقش ها را به خوبی ایفا کردند. بازی کردن این شاه نقش اتفاق بزرگی در پرونده هر بازیگری می تواند باشد و خوشحالم که ریاضت کشیدم و پنج پیشنهادی را که در سال ۹۵ به من شد نپذیرفتم و در پایان سال گذشته با پیشنهاد بازی در نقش حضرت اشرف مواجه شدم.

برایم جالب بود که حتی اگر تاریخ را هم نخوانده بودم، متن قائم به ذات بود. تماشاگر هم اگر تاریخ را نداند با برخورد با متن «کابوس حضرت اشرف» با تاریخ آشنا می شود. همه چیز از سمت متن به من داده شد و نیاز داشتم که به کارگردان و بازیگران دیگر تکیه کنم و من خوشبختی این را داشتم که با عزیزانی کار کردم که به من نیز فکر می کردند. این اتفاق ظرفیت می خواهد و اتفاق کمی نیست، اینکه بازیگر روبرو روی صحنه همدل و همسو باشد و چیزی را از سر تفرعن نگوید.

کار بازیگری برای من با بازی در نقش حضرت اشرف خیلی سخت شد و متوجه خیلی از ضعف های خودم شدم و به جرأت می گویم که تا یک سال یا یک سال و نیم آینده بازی نخواهم کرد. این نقش آنقدر برای من مهم و قابل احترام است که من را وادار می کند روی خودم کار کنم. تازه متوجه شدم برای نقش های بزرگ باید خیلی بزرگ تر از آن چیزی که فکر می کنید باشید. نقش حضرت اشرف من را پرورش داد و شاید برای اتفاقی بزرگتر در آینده آماده ام کرد. این نقش باعث شد تا بفهمم هنر تئاتر بسیار هنر والایی است و به راحتی نمی توان درباره بازیگری صحبت کرد.

منظورم این نیست که نمایش «کابوس حضرت اشرف» تئاتر ایران را تکان داد بلکه منظورم این است که تلاش کردیم کار خوبی را به مخاطب ارائه دهیم. این نمایش باعث شد تا با خاطره خوبی نوروز ۹۶ را سپری کنیم.

ملک: با وجود اینکه فرصت تمرین حمیدرضا نعیمی نسبت به ما کم بود ولی بازخوردها نشان دهنده این است که بهترین بازی حمیدرضا نعیمی را دیدیدم. بعد از ایفای نقش حضرت اشرف اکثر افرادی که بازی او را دیدند و نعیمی را تنها به عنوان کارگردان می شناختند، به این نتیجه رسیدند که حمیدرضا نعیمی بازیگر خوبی است.

* آقای پاکدل، شما صحبتی در این زمینه ندارید؟

در خصوص تاریخ معاصر ما همیشه یک سکوت وجود دارد. یا با قداست درباره آن صحبت کرده ایم یا لعن و نفرین کرده ایمپاکدل: من در جاهای مختلف درباره نمایش حرف زدم و جور خیلی چیزها را کشیدم. همیشه فکر می کردم که هنرمند نباید درباره اثر خود صحبت کند. مهم این نیست که اثری هنری خلق کنیم بلکه مهم آن است که پشت یک اثر بتوان ایستاد. در خصوص تاریخ معاصر ما همیشه یک سکوت وجود دارد و یا با قداست درباره آن صحبت کرده ایم یا لعن و نفرین کرده ایم.

ما شخصیت هایی در تاریخ معاصرمان داریم که بسیار رنگ و لعاب دارند و پرداختن به آن ها جذاب است، نظیر شخصیت مدرس. متأسفانه درباره این شخصیت جفا شده و واقعیت این است که آنقدر رنگ قداست به آن بخشیده شده که نمی توان به راحتی روی صحنه تئاتر به این شخصیت پرداخت. درباره بسیاری از شخصیت های تاریخ معاصر به خاطر این دلایل جفا شده است.

وظیفه یک کارگردان در وهله اول این است که به قول دکتر علی رفیعی، شور و شعفی که تئاتر دارد توسط بازیگر منتقل شود. بازیگر باید از کار خود لذت ببرد و اگر لذت نبرد هم خود و هم دیگران را اذیت می کند. کارگردان باید انتخاب های درستی انجام دهد یعنی اگر حمیدرضا نعیمی را انتخاب می کنیم باید ببینیم در کنار او چه بازیگر دیگری را انتخاب کنیم و همینطور بازیگران دیگر را.

ما بازیگری داشتیم که بعد از چند جلسه تمرین چون نمی توانست چشم اندازی از نقش برای خود متصور شود، به این نتیجه رسید که گروه را رها کند. من معتقدم در تمام شاخه های هنری هیچ هنری مانند تئاتر، هنری انسانی نیست. ما قرار است در تئاتر زیست انسانی داشته باشیم. اگر افراد گروه قابلیت یکدست و همدل بودن را نداشتند، مدیریت گروه نمی توانست تأثیرگذار باشد. ممکن است شما همه چیز داشته باشید ولی اگر عناصر نمایش صداقت نداشته باشند نمی توان به اتمسفری یکدست رسید.

تأکید می کنم تعامل اعضای گروه «کابوس حضرت اشرف» در رسیدن به یک اتمسفر یکدست، بسیار تأثیرگذار بود.

ادامه دارد...

x

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
1 + 3 =