واکنش اهالی شعر و ترانه به شهادت شهید محسن حججی

شناسهٔ خبر: 4057685 -
اهالی شعر و ترانه کشور با سرودن اشعار و ترانه های مختلف به شهادت محسن حججی به دست نیروهای داعش، واکنش نشان دادند.

به گزارش خبرگزاری مهر، در پی انتشار تصاویر اسارات شهید محسن حججی یکی از مدافعان حرم ایرانی به دست گروهک تروریستی داعش و خبر شهادت این شهید، جمعی از فعالان فرهنگی و هنری به شهادت این رزمنده مدافع حرم واکنش نشان دادند.

اهالی شعر و ترانه نیز از اولین گروه هایی بودند که به این موضوع پرداخته و سروده های خود را به این موضوع اختصاص دادند.

در ادامه بخشی از این سروده ها را می خوانیم:

خوشا آن مسافر که منزل ندارد
که دل دارد و پای در گل ندارد

رسیدن ، به عشق است آری ، که گفته است؟
که عاشق شدن کار با دل ندارد

رسیدن چه نزدیک و ماندن چه دور است
و این راه جز عشق ، حاصل ندارد

شهیدان همان جاده ای را گذشتند
که جز راست یک دور باطل ندارد

به دریا رسیدن نصیب شهیدی است
که دلبستگی نزد ساحل ندارد

خوشا آن شهیدی که گمنام ماند و
ردی در میان مقاتل ندارد

خوشا آن شهیدی که هنگام رفتن
به دل ترسی از خشم قاتل ندارد

سرش را بریدند و در زیر لب گفت
فدای سرت ، سَر که قابل ندارد

من از کربلا با توام حضرت عشق !
بفرما بمیرم ! نگو دل ندارد

بفرما بمیرم بفرما بسوزم
چه آتش چه شمشیر ، مشکل ندارد

محسن ناصحی

****

عشق است چنین لاله ی پرپر دادن!
در راهِ شما، علیِ اکبر دادن!

آقا! سر و دل فداییِ زینبتان!
دلداده شدن خوش است با سَر دادن!

عارفه دهقانی

****

ای تیغ! استخاره مکن! آب دیده شو
ای تن! جریحه دار شو! ای سر! بریده شو!

یک بار همه شده بزن از سینه ام برون!
فریاد بی صدای من! انک شنیده شو

از بین دلبران به جلوت درامده
ای دل بیا و عاشق یار ندیده شو!

گر باتو دعوی غم ام المصائب است
چون تیغ منحنی حسینش، خمیده شو

خاکی اگر، به رشته تسبیح دربیا
گر قطره ای، ز آب وضویی چکیده شو

با مرگ چیزی عاید انسان نمی شود
این راه بهتر است : شهید عقیده شو!

پروانه وار در تن پیله نهان شدی
بر دست ها شهید من! این بار دیده شو

ای شعر! اگر حدیث تو مضمون چشم اوست
بیخود نگیر وقت غزل را، قصیده شو!

پیمان طالبی

*******

کی از تهدید میترسیم و از تحریم میمریم
بکش ما را که با هر مرگ جانی تازه میگیریم

هوای کربلا با ماست با هر شور عاشوراست
سر جاری شدن داریم اگر اشکی سرازیریم

علی داوودی

******

صلابتی که در نگاه توست… شقاوتی که در نگاه اوست
جهنم و بهشت را ببین : نگاه دشمن و نگاه دوست

چقدر شمر و ابن ملجم است چقدر هیزم جهنم است
نگاه این که بسته دست تو، چقدر بی حیا، بی آبروست

نگاه تو به کیست اینچنین، غریب و روشن و شکوهمند
نگاه تو نگاه تو نگاه…چه عاشقانه گرم گفتگوست

جوانی و هنوز نیستی جوان تر از علیِّ اکبرش
سه شعبه ای ست بر دلت هنوز، از آن سه شعبه ای که بر گلوست

وجود بی عدم، نگاه توست، کبوتر حرم، نگاه توست
نماز صبحدم نگاه توست، نگاه تو همیشه باوضوست

نگاه تو چه فاتحانه گفت:نه گاه ماندن و نشستن است
نه روزگار غربت حسین، نه تاب حسرت است و آرزوست

فقط نه چشم تر بیاورید، برای دوست سر بیاورید
چقدر کربلا که پشت سر، چقدر کربلا که پیش روست

میلاد عرفان پور

*******

امروز که انتهای دنیای من است
آغاز تمام آرزوهای من است

بی سر، پهلو شکسته، لب تشنه، غریب
اینگونه شهادتی تمنای من است

میلاد عرفان پور

*******

سمان سرخ است، بی‌تاب است، دل بی‌تاب‌تر
تشنه است این خاک، تشنه، آسمان بی‌آب‌تر

کودکی خوابش نبرده اسم بابا بر لبش
مادری دلشوره دارد، مادری بی‌خواب‌تر

آسمان سرخ است، ابری تیره می‌پیچد به خود
نیست در این صحنه مهتاب از رخت مهتاب‌تر

دست شستی از سرت، جاری‌ شدی در سرنوشت
زندگی بی‌درد مرداب است، نه مرداب‌تر

با سر از کف دادنت لرزیده دست و پای عشق
سر به سر چشمان مشتاقان شد از این باب، تر

سر نداری، پهلویت زخمی است، بی‌پیراهنی
میهمانی کس نرفته از تو با آداب‌تر

سر نداری تا به دامانش نهی اما چه غم
بی‌سر است آنکس که از او کس ندید ارباب‌تر

محمدرضا وحیدزاده

****

خیمه ها محاصره ست، تیغ هاست بر گلو
دشنه هاست پشت سر، نیزه هاست پیش رو

روی خاک پیکری ست، روی نیزه ها سری ست
قصه را شنیده ایم بند بند، مو به مو

قصه را شنیده ایم، قصد راه کرده ایم
شرح ماجرا بس است لب ببند قصه گو!

نیست، نیست نخل زار، پشت رقص این غبار
نیزه زار دشمن است، دشمن است روبرو

در مسیر مردها صف کشیده دردها
زخم ها نفس نفس، زهرها سبو سبو

عده ای ولی هنوز گرم بازی خودند
یا خزیده در سکوت یا اسیر های و هو

شاهراه ما بلاست، راه شاه کربلاست
جز به خون نمیکنند عاشقان او وضو

عاقبت برای او، پیش چشم های او
غرق خون شدن مرا آرزوست آرزو

حجت الاسلام محمد مهدی شفیعی

*******

عیش سفر و حضر حرامم باشد
شادابی باغ و بر، حرامم باشد

من با تو سرِ به خون شکفتن دارم
بی تو چه سری ست؟ سر حرامم باشد

اسماعیل محمد پور

*****

ز نور سرخ نشد پرچم شهید تهی
چراغ خانه ما را فتیله در خون است

به روز مردن ما گوش خلق سرخ شود
یکی ز شرم و یکی ز آن که این خبر خون است

محمد سهرابی

******

بی فایده ست گرچه به دنیا امید ما
جز ما زیان ندیده کسی از خرید ما

آه ای مناره! نام علی را که می بری،
می جوشد از گلوی تو خون شهید ما

ما بیشتر به اهل جنون، خمس می دهیم
زین رو شده ست سنگ ملامت، «رسیدِ» ما

در خنده نیز اشک به فریادمان رسید
دل داده است ماه محرم به عید ما

صد یوسف است برَده ی چشم سیاه تو
یعقوب، فدیه داده به چشم سپید ما

شطّ عطش اگر به درِ بسته می خورَد
از چشم قفل، آب نخورده کلید ما!

ریشه دوانده ایم به خاک رهِ نسیم
مجنون کشیده شانه به گیسوی بید ما

آب مراد، گریه ی ناخوانده ی من است
بیهوده نیست این همه غم شد مرید ما…

احمد بابایی

*****

بگذارید که این مرد به ما برگردد
تا که با او ره مردی و وفا برگردد

بگذارید سرش را به سر دست نسیم
تا به ناز نفس باد صبا برگردد

آن سوی مرگِ خود آمادۀ پیکار شده است
وای اگر تیغ به دست شهدا برگردد!

قاسم این بار قسم خورده به حلقوم تو تا
فاتح از معرکۀ شام بلا برگردد

دل ما بسته به چشمانِ رشید تو دخیل
که به تقدیر نگاه تو قضا برگردد

حسین شهرستانی

****

یک عمر فقط از تو نشان پرسیدم
یک عمر فقط نام تو را بوسیدم

شیرینی نام تو گلویم را زد
من شهد شهادت اینچنین نوشیدم

محمد مهدی سیار

***

کلک خبر گشته پریشانِ داغ
خونِ شقایق شده جاری به باغ

قاصدک آورده خبر از دمشق
قصۀِ سربازی اصحاب عشق

شامِ بلا باز خبرساز شد
باز بلا قافیه‌پرداز شد

شیعه بلا گو شده ی بر اَلَست
عطر شهادت همه را کرده مست

وز همه سو بانگ بلا می‌رسد
عطرِ خوشِ کرب و بلا می‌رسد

رخ زِ قمر غرقه‌به‌خون آمده
سر زِ تنِ ماه، نگون آمده

مویِ علی غرقه‌به‌خون گشته باز
فاطمه بنشسته بخواند نماز

اَلعطش از سوی حرم می‌رسد
غرقه‌به‌خون مَشک و علم می‌رسد

کرب و بلایی شده بر پا به شام
شیعه سراپا به تب انتقام

آمده ویرانه دو بارویِ آه
خون چکد از گوشۀِ ابروی ماه

خرمن دل را همه آتش زدند
شعله به دامان سیاوش زدند

خنجر کین سر زِ قمر می‌زند
فاطمه بر سینه و سر می‌زند

ای سر شوریده سلام‌ٌعلیک
کرب و بلادیده سلامٌ‌علیک

ای تن بی‌سر شده در راهِ عشق
ای که شدی محرم درگاهِ عشق

کاوه ی آهنگر ایران تویی
آرش این قوم دلیران تویی

ای که شکسته کمرِ ما، غمت
مردم ایران همه در ماتمت

ای مه بی سر شده در راهِ عشق
وعدۀِ ما با تو سحرگاهِ عشق

با پسر فاطمه آیی چو باز
فتح یمن سازی و فتحِ حجاز

منصور نظری

*****

دلم میخواس منم که هَف سالم شد،اولِ مهر دستِ تو رو بگیرم
چیزه زیادی که آخه نخواستم،بابایِ سر بلندِ سر به زیرم

تو مثلِ شیشه ی،یه عطرِ خوش بو،شکستیو یه شهر معطر شده
عطرِ سَرت پیچیده تویِ شهرم،سرِ تو از همه سَرا سَر شده

هرجا میرم اِسمِ تو رو میارن،صدامو میشنوی بابایِ مَردم؟

از این به بعد سرم همیشه بالاس،الهی که دوره سرت بگردم

آهای اونایی که همش میگفتین،اینا فقط میرن که پول بگیرن!
پول اگه اندازه ی جون می ارزه،چرا باباهایِ شما نمیرن؟!

بابا دیگه با ما غریبه نیستن!همه دیگه خیلی مارو دوس دارن
به خاطرِ غرورِ تویِ چشمات،چه احترامی که به ما میذارن

عمو قسم خورده به حلقومِ تو،از همشون فقط نفَس بگیره
میخوام برمو التماسش کنم،فقط بره،سرِتو پس بگیره

به کی بگم؟حرفِ منو بفهمِ؟تو رو ندارم برایِ همیشه
تمومِ دنیارو به پام بریزن،شبِ عروسیم که بابا نمیشه!

راستی بابا حالِ مامان خرابه،همش میخواد چیزی به روش نیاره
فقط میره میشینه تو اتاقت،سرِشو رو عکسِ سرِت میذاره

یاحا کاشانی

*****

سر می برند، از ماه ای شب بیا تماشا
با ذکر یا اباالفضل (ع) بر لب بیا تماشا

ای کربلا تنش را، حالات رفتنش را
هر روز کن زیارت هر شب بیا تماشا

افتاده است یارم، آن ماه بی مزارم
بی سر به سینه خاک، مرکب بیا تماشا

من عاجزم ز وصفش، سوسن ز باغ برخیز
با کاکل پریشان کوکب بیا تماشا

ای نام و رسم و عنوان، خاکی بریز بر سر
مصدر بیا به پایین، منصب بیا تماشا

دیگر مرا نترسان ای مرگ بعد از این داغ
از سوختن چه دانی؟ ای تب بیا تماشا

بانو! مدافعت را بردند سوی مقتل
بر تل خویش بازآ زینب بیا تماشا…

افشین علاء

***

چو شیر شرزه ای از بیشه ات برون شده ای
کسی ندیده چنین عاشق جنون شده ای

تو کیستی ؟ یل ام البنین! گل خونین!
سر بریده ی خورشید غرق خون شده ای !

سر تو را به طبق می برد به نزد یزید
گناه زادِ هوس باره ی زبون شده ای

سر تو را به سر نی زدند مثل حسین(ع)
چه اعتبار و چه حیثیت فزون شده ای

فدای پیرهن پاره ات، برادر من!
شبیه یوسف در چاه واژگون شده ای

نماد غیرت و ایمان، سیاوش ایران!
شکیب زینبی و صبر آزمون شده ای

کدام منطق و شعر از تو می تواند گفت؟
هزار بغض مزامیر ارغنون شده ای

به جای فرش سلیمان چه هرزه می لافد
سیاه رایت پوسیده ی نگون شده ای

ستاره گرد سرت گریه می کند هر شب
شهاب ثاقب و خورشید بی سکون شده ای

سرت سلامت اگر سر نماند روی تنت
تو راز گمشده ی آن عقیق خون شده ای

علیرضا قزوه

***

فقط نه چشم تر بیاورید
برای دوست سر بیاورید

چقدر کربلا که پشت سر
چقدر کربلا که پیش روست

میلاد عرفان پور

***

نگاهش فاش می گوید: که از خنجر نمی ترسد
که سرباز حرم از بذل جان و سر، نمی ترسد

فراوان دارد از این جان نثاران حضرت ارباب
بلی ساقی ز خالی ماندن ساغر نمی ترسد

بس است این زوزه ها ای گرگ های جنگل جالوت
از این دندان نشان دادن که شیر نر نمی ترسد

همیشه از شهادت تا شقاوت راه باریکی است
کسی که توشه اش شد ذکر یا حیدر، نمی ترسد

برای “محسن” از دیوار و در کمتر بخوان، مداح!
که از چیزی به غیر از روضه ی مادر نمی ترسد

عباس احمدی

***

چی میبینی توی دفاع از حرم؟
که این حس برات ذاتیه، خونیه
ما بیرون گودیم و حرف می زنیم
گمون می کنیم کار آسونیه

یه لحظه به هم خوردن امنیت
یه جورایی اذن جهاد توئه
تو گفتی فقط خادم زینبی
مشخص شد این اعتقاد توئه!

گذشتی به آسونی از زندگیت
نتیجه ش همین حس امنیته
صلابت یه تعریف داره، اونم
همین مشت های گره کردته

به روتم نمیارن اینو ولی
میدونم به خیلیا ثابت شده
تو بودی که هر فتنه و خدعه ای
توو این سرزمین زود ساکت شده

باید زخم توو سینه ی شیعه ها
براشون یه جورایی مرهم بشه
نمیزاری هرگز به هر قیمتی
یه اجر از این صحن هم کم بشه

جهاد از توو رگ هات میجوشه و
دلت از همین قصه اگاه بود
خودم دیدم اینو که روز نبرد
توو دستات نصر من الله بود!

برچسب‌ها

x

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
2 + 7 =