افق منتشر کرد؛

کمک عهدبوقی‌ها به «تام گیتس»/ هشتمین کتاب مجموعه منتشر شد

شناسهٔ خبر: 4118129 -
هشتمین عنوان از مجموعه «تام گیتس» با عنوان «بعله! شاید هم نه» نوشته لیز پیشون با ترجمه آتوسا صالحی توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، هشتمین کتاب از مجموعه کتاب‌های «تام گیتس» به تازگی با عنوان «بعله! شاید هم نه» نوشته لیز پیشون با ترجمه آتوسا صالحی توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب، هشتمین «رمان گرافیک»ی است که این ناشر چاپ می کند.

لیز پیشون نویسنده این مجموعه، متولد سال ۱۹۳۶ در انگلستان است و به دلیل علاقه ای که از کودکی به نقاشی داشته، مجموعه تام گیتس را به صورت تلفیقی از نقاشی و داستان نوشته است. او از این مجموعه ۱۰ کتاب نوشته که به ۳۶ زبان ترجمه شده و بین بچه های کشورهای مختلف طرفداران زیادی دارد.

شخصیت اصلی این مجموعه پسربچه‌ای تخس و شیطان به نام تام است که متن کتاب‌های مربوط به او، تلفیقی از نوشته و نقاشی است. به عبارت دیگر کتاب‌های مربوط به تام گیتس به صورت گرافیک رمان به چاپ می‌رسند. نویسنده این مجموعه، برنده جایزه واترستونز و جایزه ردهاوس شده و این جوایز را در کارنامه کاری خود برای نوجوانان دارد.

ترجمه اولین کتاب تام گیتس در سال ۹۴ توسط نشر افق چاپ شد و پیش از «بعله! شاید هم نه»، کتاب های «دنیای معرکه تام گیتس»، «بهانه‌های باحال و ماجراهای جالب دیگر»، «همه چیز عالی است (یک جورهایی)»، «ایده‌های بیست (حالا بگو نوزده)»، «تام گیتس لنگه ندارد(البته بعضی وقت ها)» و«یک کوچولو خوش شانسی» چاپ شده اند.

در هشتمین کتاب این مجموعه، قصه از این قرار است که بعضی وقت ها تصمیم گیری اصلا کار راحتی نیست؛ مخصوصا اگر خواهر اخمو و بداخلاق آدم بالای سرش ایستاده باشد. اما ماموریت جدید مامانِ تام، یک خانه تکانی اساسی است. او به می گوید اگر خودم وسایل دورریختنی اش را دور نریزم، او این کار را برایش می کند. که البته این واقعا فاجعه است! خوشبختانه تام شانس می آورد و عهدبوقی ها به موقع به دادش می رسند؛ مثل همیشه...

در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

به نظر مامان و بابا من امروز پسر خیلی خوبی بوده ام و برای همین بهم اجازه می دهند دو تا کارتون از مغازه امانت فروشی بخرم و از آنجا که همگی خیلی خیلی خسته ایم با اتوبوس به خانه بر می گردیم. من جلوی اتوبوس می نشینم و بابا یواشکی در گوشم می گوید: «فکر کنم باید یه سنجاق سینه دیگه پیدا کنم و جای اون یکی بذارم. آخه فکر نکنم دیگه شانس بیاریم و اون خانم پیره رو دنبال کنیم.»

می گویم: «ولی من باز هم دنبالش می گردم.»

«از کجا معلوم، بابا؟ شاید یه روزی پیداش کنیم.»

به خانه که می رسیم متوجه می شویم دلیا هنوز توی اتاقش است. بابا توی مبل لم می دهد و می گوید: «من که چیزی نمی فهمم.» مامان به بابا می گوید: «تو باید بری با دلیا درباره ماجرای رنگ و قفل کردن در اتاقش صحبت کنی.» «حالا حتما باید همین الان برم؟ نمی شه بعدا برم؟»

مامان آه می کشد: «چی بگم؟»

برای همین من می روم و به جای بابا با دلیا صحبت می کنم. من تق تق به در اتاقش می زنم و بلند می گویم: «می خوای ساعت جدید من رو ببینی؟» دلیا در جوابم جیغ می کشد: «نه!»

این کتاب با ۲۷۲ صفحه مصور، شمارگان ۲ هزار نسخه و قیمت ۱۸ هزار تومان منتشر شده است.

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
1 + 11 =