مادر شهید محسن حججی:

«شهید حججی» از کودکی عاشق اهل بیت(ع) بود

شناسهٔ خبر: 4144539 -
خرم‌آباد - مادر شهید محسن حججی گفت: «محسن» از کودکی عاشق اهل‌بیت(ع) بود و علاقه زیادی به امام حسین(ع) داشت.

به گزارش خبرنگار مهر، مادر شهید محسن حججی ظهر سه شنبه در همایش «شهید شناسی» با بیان اینکه «آقا محسن» فرزند سوم من بودند و از کودکی عاشق اهل بیت بود، اظهار داشت: هشت تا نه ساله بود که زیارت عاشورا و حدیث کساء می خواند و علاقه زیادی به امام حسین(ع) و حضرت زهرا(س) داشت.

وی با بیان اینکه در دوران راهنمایی در کانون مقداد نجف آباد مداحی می کرد، گفت: «محسن» سال ۹۴ به سوریه رفت و این در حالی بود که من اطلاع نداشتم و بعد از ۴۵ روز پدر ایشان به من گفتند محسن از سوریه می آید؛ خیلی خوشحال شدم که سالم برگشته است اما راضی نبودم که به سوریه برود.

مادر شهید محسن حججی با بیان اینکه قبلا در سال ۹۴ از امام رضا خواسته بود که توفیق شود و سوریه برود، گفت: در ماه رمضان بود که با هم در حرم امام رضا(ع) بودیم که از هم جدا شدیم او به صحن دیگر رفت، به من پیام داد که «برای من امشب دعا کن که بار دیگر قسمت شود و سوریه بروم».

وی با بیان اینکه شهید حججی می گفت که اگر ما نرویم، کشور در امنیت نیست و ما این امنیت را نداریم، گفت: زمانی که دیدم این اصرار را برای رفتن به سوریه دارد و دوست دارد که برود، همان شب به امام رضا(ع) گفتم که یا امام رضا(ع) حالا که دوست دارد برود، قسمت کن برود.

مادر شهید حججی با بیان اینکه بعد از دو هفته که قرار بود به سوریه برود آمد و گفت من نذر کرده ام که اگر سوریه بروم پای پدر و مادرم را ببوسم، ادامه داد: حدود یک سالی می آمد دست من و پدرش را می بوسید و می رفت.

وی با بیان اینکه بار آخر هم دست و پای من و پدرش را بوسید و زمانی که خواهران او گریه می کردند به آنها می گفت که مانند حضرت زینب باشید و گریه نکنید، گفت: پی از آن، دو تا سه هفته با من تماس داشت و هفته سوم شنبه بود که به من زنگ زد؛ از او پرسیدم که «آقا محسن» چرا نمی آیی؟ ایشان گفتند می آیم و این بار زود می آیم.

مادر شهید حججی ادامه داد: به ایشان گفتم که فرزند شما بی قراری می کند و محسن گفت مادر این بار که ۴۵ روز شود می آیم، روز دوشنبه که چشم به راه تماس ایشان بودم، تماس نگرفتند، تا صبح سه شنبه خبر اسارت ایشان را به من دادند.

مادر شهید حججی گفت: اسارت و مظلومیت ایشان برای من قابل تحمل بود اما لب های خشکیده ایشان برایم قابل تحمل نبود و نمی توانستم تحمل کنم.

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
7 + 2 =