یادداشتی به قلم رضا اسماعیلی؛

تاملی در «شعر نبوی» بعد از انقلاب/ کم فروشی کرده‌ایم!

شناسهٔ خبر: 4146464 -
زندگی پیامبر مکرم اسلام(ص) به‌عنوان پرچمدار توحید، آن گونه که شایسته و بایسته است در شعر روزگار ما در سال‌های پس از انقلاب منعکس نشد.

به گزارش خبرنگار مهر، رضا اسماعیلی شاعر و منتقد ادبی به مناسبت فرارسیدن ایام ۲۸ صفر رحلت جانسوز پیامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) در قالب یادداشتی به بررسی جریان شعر نبوی در ایام پس از پیروزی انقلاب اسلامی پرداخته است.

متن این یادداشت در ادامه از نگاه شما می‌گذرد: 

کیست مولا؟ آن که آزادت کند
بند رقیّت ز پایت بر کند
چون به آزادی نبوّت‌هادی است
مؤمنان را ز انبیا آزادی است
(مولانا)

اگر بگوییم «شعر نبوی» در مقایسه با سایر زیرشاخه‌های شعر آیینی، در سال‌های بعد از انقلاب جُثه‌ای نحیف‌تر و ضعیف‌تر داشته است، اغراق نکرده‌ایم. فقط کافی است تا مروری اجمالی بر دفترهای شعر شاعران مذهبی بعد از انقلاب داشته باشیم، تا به درستی این گفته پی ببریم. البته این سخن به معنای نفی و انکار آثار درخشان و خوبی نیست که توسط شاعران توانمند و ارجمند نسل انقلاب هر ساله تولید و عرضه می شود. آنچه که بیش تر مورد نظر است، کمیت و کیفیت شعرهای خوب نبوی در مقایسه با دیگر زیرشاخه‌های شعر آیینی است که به راستی نسبت معقول و قابل قبولی نیست.  

در آثار شاعران آیینی بعد از انقلاب کمتر می توان شعری همتراز و هم شأن شعر شاعران متقدم در نعت و منقبت پیامبر اکرم (ص) پیدا کرد. بیش تر شعرهایی نیز که پیشانی نوشت «نبوی» دارند، به اعتبار موضوع در شمار شعرهای نبوی قرار گرفته اند، نه از منظر «موضع». اگر در این معدود سروده‌ها نیز تامل کنیم، به روشنی درخواهیم یافت که اکثر آنها لهجه ای توصیفی دارند و نگاه شاعر به پیامبر صرفا نگاهی «تجلیلی» است تا تحلیلی و کاربردی. حال آن که نیاز امروز جامعه دینی ما پیش و بیش از «تجلیل» - که افراط در آن همیشه به «تحریف» می انجامد - «تحلیل»، «تبیین» و «تعریف» است. برای مسلمان معاصر دانستن این که «پیامبر که بود؟ چه کرد؟ و چه گفت؟» مهم تر از دانستن رنگ چشم و سیاهی گیسو و زور بازوست. ولی دریغ و درد که پرداختن به «صورت»، «آب و رنگ» و «خط و خال» بزرگان دین، ذهن و زبان بسیاری از شاعران را مشغول کرده و آنان را از پرداختن به «سیرت» و «حقیقت» نبوی باز داشته است. در حالی که سیره و سنت نبوی، حقیقت روشنی است که در بیت‌هایی از قبیل بیت زیر متجلی شده است که بسیاری از ما از آن غافلیم: 

در جهان شمع حیات افروختی
«بندگان» را خواجگی آموختی
(علامه اقبال لاهوری)

 باید فروتنانه بپذیریم که ما در عرصه «شعر نبوی» کم فروشی کرده‌ایم. چرا که فرازونشیب‌های زندگی پیامبر مکرم اسلام(ص) به عنوان پرچمدار توحید و خاتم سلسله پیامبران الهی، آن گونه که شایسته و بایسته است در شعر دینی و آیینی روزگار ما منعکس نشده و به شیوه شاعرانه مورد تبیین، تحلیل و واکاوی قرار نگرفته است. آنچه که در آیینه شعر نبوی روزگار ما از پیامبر اکرم(ص) برجسته شده است، معرفی پیامبر به عنوان یک «اسطوره» دست نایافتنی است تا یک «اسوه» قابل پیروی. حال آن خداوند در قرآن پیامبر را به عنوان «اسوه حسنه» معرفی می کند و در آیه ۱۱۰ سوره کهف خطاب به رسول اکرم(ص) می فرماید: 
«قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی... بگو: جز این نیست که من هم مانند شما بشرم (لکن) به من وحی می شود.»

 ولی گاهی منِ شاعر – علی رغم آگاهی از این دقیقه -  برای جلوه فروشی و به رخ کشیدن هنر صنعتگری و قدرت سخنوری خویش، بیش تر دوست دارم که به معجزات و کرامات ماورایی مقام رسالت بپردازم تا خواننده را به سحر کلام خویش شگفت زده و انگشت به دهان سازم و از این نمد کلاهی برای خویش ببافم!

 بدیهی است وقتی مباحثی مثل «توحید» و «عبودیت» در شعر آیینی ما کمرنگ می شود و مورد بی مهری قرار می گیرد، خود به خود شعر نبوی و متعلقات آن نیز از دایره توجه شاعران خارج می شود. در حقیقت این غفلت ریشه در فراموشی «شعر نبوی» دارد. متاسفانه در شعر آیینی روزگار ما اصل توحید و شهادت به وحدانیت حضرت حق به فراموشی سپرده شده است. حال آن که «توحید» از اصول دین است و باید پیش و بیش از هر موضوع دیگری برجسته شود و در مرکز توجه و تامل شاعران آیینی روزگار ما قرار گیرد.

 پیامبراکرم (ص) با عبودیت و بندگی به مقام معراج دست یافت، چنان که حضرت امام(قدس سره الشریف) در کتاب «آداب الصلوة» می فرمایند: «باید دانست که عبودیت مطلقه از اعلی مراتب کمال و ارفع مقامات انسانیت است که جز اکمل خلق اللّه  محمد(ص)، بالاصالة و دیگر اولیای کمّل بالتبعیّة، کسی دیگر را از آن نصیبی نیست، و دیگران را پای عبودیت لنگ است و عبادت و عبودیت آن‌ها معلّل است، و جز با قدم عبودیت نتوان به معراج حقیقی مطلق رسید... قدم عبودیت و جذبۀ ربوبیت سیر داد، آن ذات مقدس را به معراج قرب و وصول؛ و در «تشهد» نماز که رجوع از فنای مطلق است که در سجده حاصل شده باز توجه به عبودیت قبل از توجه به رسالت است، و ممکن است اشاره به آن باشد که مقام رسالت نیز در نتیجۀ جوهرۀ عبودیت است.»

به خاطر بی توجهی به این ظرایف و دقایق، متاسفانه گاهی در شعرها - با اغراق در توصیف - از پیامبر اکرم(ص) که بزرگ ترین پرچمدار توحید و یکتاپرستی است، بت می سازیم. غافل از این که رسالت اصلی پیامبر، مبارزه با ظلمت جهل و خرافه و ننگ بت و بتگری و بت پرستی است. آری، گاهی یادمان می رود که هدف بعثت رسول مکرم اسلام انتشار نور دانایی و بینایی و احیای کرامت‌های انسانی و اخلاقی است، چنان که در روایتی نبوی می خوانیم: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» : من برای احیای مکارم اخلاقی مبعوث شدم.»

 جان کلام آن که، اگر به این دو اصل مهم - توحید و عبودیت - توجه شود، شعر آیینی ما از رخوت و سطحی ‌نگری بیرون می‌آید و به اصل خودش برمی‌گردد. ضرورت امروز  شعر آیینی، فاصله گرفتن از صورت زدگی و سطحی نگری دینی و پرداختن پیش از پیش به «سیرت» و «حقیقت» دین و آیین محمدی است. تا زمانی که ما از «سیرت» و «بصیرت» غافل، و بر حسب عادت به «صورت» مشغولیم، در شعر آیینی راهی به دهی نخواهیم برد و روز به روز از «سنت و سیره نبوی» و «عدالت علوی» دور خواهیم شد. شاعران و ذاکران خاندان رسالت برای ره بردن به سرمنزل مقصود، باید پرچمدار  «توحید» و «عبودیت» باشند تا بتوانند این میراث معنوی را پاس بدارند و به آیندگان بسپارند.  

در پایان سخن، دو غزل برگزیده نبوی از شاعران معاصر را که جان و جهان آنها به حقیقت نور محمدی روشن شده است، تقدیم شما خوبان می‌کنم.  

۱
ای برگزیده ی همه ی انتخاب‌ها
قرآن تو، کتاب تمام کتاب‌ها
اندیشه ی تو تیشه به اصل بدی زده
ای ریشه ی همیشه ترین انقلاب‌ها
فخر فلک به توست که فانوس گشته بود
در کوچه‌های آمدنت آفتاب‌ها
سرمشق آسمان و زمینی که نام توست
برلوح شب نوشته به خط شهاب‌ها
من تکیه کرده ام به تو وپایمردی ات
در روز چون وچند و چه، روز حساب‌ها
سرگشته در مضایق  وصف تو مانده ام
چندان که داده ام به سخن آب وتاب‌ها
خورشید مکه، ماه مدینه، رسول من
ای خاکسار مدحت تو بو تراب‌ها
شمع زبان بریده چه لافد ز آفتاب!؟
گنگم که در هوای تو دیدست خواب‌ها

(حسین منزوی)

۲
مگر یتیم نبودی، خدا پناهت داد
خدا که در حرم امن خویش راهت داد
هجوم جهل و خرافه، هجوم تاریکی
خدا پناه در آن دوره‌ سیاهت داد
خدا، خدا و خدا، آن خدای بی ‌مانند
همان که عصمت پرهیز از گناهت داد
همان که جان نجیب تو را مراقب بود
همان که سینه خالی از اشتباهت داد
توان و توشه به پایان رسیده بود، ولی
خدا رسید به فریاد و زاد راهت داد
بگو که نعمت پروردگار پنهان نیست
خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد
خدا که چشم تو را با نماز روشن کرد
خدا که فرصت تشخیص راه و چاهت داد
چقدر واقعه‌ آسمانی و شفاف
خدا به یمن دعاهای صبحگاهت داد
خدا که عاقبتی خیر و خوش عطایت کرد
خدا که آینه را نور با نگاهت داد
قسم به روز، که خورشید شمع خانه توست
قسم به شب که خدا برتری به ماهت داد
خدا که اشک تو را جلوه گهر بخشید
خدا که شعله روشن به جای آهت داد
خدا که جان تو را از الهه ‌ها پیراست
خدا که غلغله قوم «لا اله...» ‌ات داد
یتیم آمده ‌ام، مانده ‌ام، پناهم ده
مگر یتیم نبودی، خدا پناهت داد ...

(مرتضی امیری اسفندقه)

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
2 + 3 =