آموزش فلسفه در ايران (14)

دكتر سيد يحيي يثربي: نقد پذيري در نظام آموزشي حوزه بيشتر از دانشگاه است

شناسهٔ خبر: 59092
عضو هيات علمي گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي در بخش پاياني گفت وگو با گروه دين و انديشه خبرگزاري « مهر» مشكلات فلسفه اسلامي را تاريخي دانسته و معتقد است كه اين مشكلات به تلقي متفاوت از مفهوم فلسفه باز مي گردد . به زعم وي نقدپذيري در آموزش حوزوي بيشتر از دانشگاه است.

 * مشكل آموزش فلسفه اسلامي در ايران را در چه چيزي مي دانيد ؟

 مشكلات موجود در آموزش فلسفه اسلامي اختصاصي به امروز ندارد بلكه ناشي از فهمي است كه از فلسفه وجود دارد .  بعضي از آقايان مي گويند فلسفه در جهان اسلام  با كندي، فارابي، و ابن سينا  به صورت رسمي شروع شد .اما بايد متذكر شوم كه  كندي در واقع بيشتر يك متكلم است تا فيلسوف. فارابي هم در تعاليمش دو اشكال وجود دارد ، چون هم بين مطالب فلسفي و غير فلسفي خلط كرده و هم اين كه  نظام و دستگاه فلسفي نداشت و فلسفه او به صورت مقالات متفرقه بوده است . اما ابن سينا  تلاش مي كند كه هم مستقل و فيلسوف باشد و روي عقل و هوش و چشم و گوش كار كند ، و هم سعي مي كند كه آموزه هايش سازمان يافته و سيستماتيك باشد. يعني رياضيات در جاي خود ، الهيات در جاي خود و هر كدام هم سازمان خاص خودش را داشته باشد.
 

 مشكلات موجود در آموزش فلسفه اسلامي اختصاصي به امروز ندارد بلكه ناشي از فهمي است كه از فلسفه وجود دارد

متاسفانه  كار ابن سينا كه  قدم اول به شمارمي آيد ادامه نيافت .  پس از ابن سينا بايد  گام هاي بزرگ بعدي  برداشته مي شد تا به جايي مي رسيديم، اما متاسفانه به خاطر هجومي كه از دو طرف يعني تصوف - كه  زمان ابن سينا اوج رواج آن بود - و اشعريت  بر تفكر فلسفي وارد شد كار در همان قدم اول متوقف شد . هر چند كه در اين ميان  گه گاه  نگرشهاي نويي نيز مانند آثار سهروردي  به وجود آمده است ، اما من در ارزيابي خود آثار او را نوعي انحراف از فلسفه مي دانم.  فلسفه سهرودي تقريبا بازگشت به سوي تصوف است . ملاصدرا هم در آثارش  ميان كلام ، عرفان ، حكمت مشاء ، و حكمت اشراق  خلط كرد و گفت : خيالتان راحت باشد همه اينها يك حرف مي زنند همه آنها يكي هستند . بنابراين  مشكل اساسي فلسفه اسلامي به تلقي ما از فلسفه باز مي گردد .

* آيا در ميان آثار اين فيلسوفان و ديگران هيچ گونه نقد و بحثي وجود نداشته است ؟

سالهاست كه با منطق جديد آشنا هستيم  اما هنوز يك مقاله در نقد منطق قديم  ننوشته ايم و هنوز يك درس جدي به عنوان نقد منطق نداريم

من نگفتم كه به هيچ وجه نقد و انتقاد وجود نداشته است، بلكه معتقدم نقد وانتقاد به صورت جريان مسلط وجود نداشته است . با وجود اين ، به هر حال افرادي داشتيم كه  نقد  و بحث مي كردند . امروز ميزان انتقاد و بحث در حوزه  از دانشگاه بيشتر است . دانشگاههاي ما در اين مورد به ضعف دچار هستند. سالهاست كه با منطق جديد آشنا هستيم  اما هنوز يك مقاله در نقد منطق قديم  ننوشته ايم و هنوز يك درس جدي به عنوان نقد منطق نداريم .  چند صد سال است « شك»  را مطرح مي كنيم اما در دانشگاههاي ما هنوز نمي بينيم كه استاد  دانشجو را تشويق به اين كار كند. بلكه  فقط روش هاي قبل كه قصه گويي است به كار مي رود. 
 وضع دانشگاههاي ما از نظر توجه به عقل و هوش و فهم جهان ضعيف است .  نقد نيز نداريم ،  نه در منطق و نه در فلسفه .   اخيرا يكي از بزرگان در يكي از كتابهاي خود فصلي باز كرده مبني بر پيشي گرفتن دانشگاهها از حوزه و كتابي را كه من در نقد ملاصدرا نوشته ام  به حساب دانشگاه گذاشته در حالي كه من خودم را  حوزه اي مي دانم ،  زيرا همانگونه كه  گفتم  نقد پذيري حوزه بيشتر از دانشگاه است .  كتاب مذكور نيز بيشتر در حوزه  پخش شده و تعداد زيادي از آن  در قم به فروش رسيد. حتي  يكي دو بار هم با من جلسه  گذاشتند و تشويق كردند و كسي هم تا حالا از من گلايه نكرده اما در دانشگاه تدريس من را قطع كردند . 

 اخيرا يكي از بزرگان در يكي از كتابهاي خود فصلي باز كرده مبني بر پيشي گرفتن دانشگاهها از حوزه و كتابي كه من در نقد ملاصدرا نوشته ام را به حساب دانشگاه گذاشته در حالي كه من خودم را  حوزه اي مي دانم ،  زيرا همانگونه كه  گفتم  نقد پذيري حوزه بيشتر از دانشگاه است 

 من عضو چند مجله علمي هستم ، گاه مقالاتي مي بينيم كه داراي مطالب انتقادي هستند  ولي اين نقدها را  چون حال و هواي ما حال و هواي نقد نيست جدي نمي گيريم و اين خيلي بد است. در مواقعي هم كه جدي مي گيريم  سعي مي كنيم كه اصلا نام طرف و كتاب  مورد انتقاد را نبريم .  در حال حاضر در دانشگاهها كتابهايي داريم كه متعلق به سال پيش است .  اينها داراي غلط هاي بسيار فاحشي هستند و هنوز يك مقاله در انتقاد از اينها تاليف نشده كه حداقل آن مترجم / مولف در نوشته اش ، تجديد نظر كند يا جواب دهد.

*  اين مشكل را چگونه مي توان رفع كرد ؟  

در پاسخ به پرسش شما به تجربه غرب اشاره مختصري مي كنم .  تحول تفكر در غرب تحولي نبود كه به فرمان امپراطوران و شاهان ايجاد شود. آنان نه تنها كمكي به تحول علمي نكردند  بلكه هزار مشكل هم براي  متفكران ايجاد كردند . ولي متفكران و انديشمندان به كار خود ادامه داده  راه را باز كردند و با آثار خود در تمامي عرصه تاثيرگذار شدند .  اگر الان در جامعه ما مشكلي وجود دارد  دانشگاهها هستند كه بايد در رفع آن تلاش كنند  . من در كتاب " ماجراي غم انگيز روشنفكري " به همين مسئله اشاره كرده  و گفته ام كه  روشنفكران و دانشگاهيان نتوانسته اند  از مدنيت جديد  غرب تصوير درستي به مردم ارايه دهند  تا ببينيم كه آيا مردم آن را مي خواهند يا خير . مبارزه  ما بيشتر جنبه سياسي داشت تا فرهنگي .  ما در جامعه  به افرادي مثل " روسو"  نياز داشتيم نه آل احمد ، ما بايد " كانت" مي داشتيم نه ستارخان . چون به جامعه مدني  با فكر و فرهنگ جديد مي شود رسيد نه با اسلحه  . تحول فكري و فرهنگي در دست دانشگاه و دانشمند است، چون دانشمند است كه استعداد را تبديل به مدنيت و آزادي مي كند . 
 ما بايد عوض شويم تا بتوانيم بر مردم اثر بگذاريم . لذا انتقاد را پيش از هر چيز متوجه وضعيت خودمان مي دانم و اين عقيده اي است كه من به اين كار دارم.  اگر ما  راه جديد ، دانش جديد و حرف جديدي داشته باشيم  اين مشكل حل مي شود .  در آن صورت  احساس نياز به اين مسئله مي كنيم كه آن را وسيع تر كنيم و مثل اصحاب دائره المعارف غرب كه فلسفه را به ميان مردم آوردند ، ما هم به انجام چنين كاري مبادرت خواهيم كرد .  منتهي براي انتقال اين تفكر به حوزه عوام  احتياج به ابزارهايي از قبيل رمان ، ادبيات و مطبوعات و... داريم كه مطمئنا در اين زمينه به ياري خواهند برخواست و زمينه را براي پيشرفت كار فراهم خواهند ساخت . 

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
*لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
1 + 1 =