سکوت مدعیان حقوق بشر در برابر سرنوشت شهرزاد میرقلی‌خان

نهادهای مدعی حقوق بشر درحالی با هیاهوی رسانه‌ای به دنبال القای بیگناهی "سارا شورد" شهروند آمریکایی متهم به جاسوسی در ایران هستند که در مورد وضعیت اسفناک شهرزاد میرقلی‌خان که با پرونده‌سازی تحت بدترین شکنجها در آمریکا به سر می برد سکوت اختیار کرده اند.

به گزارش خبرنگار مهر، این یک داستان نیست بلکه مجموعه اتفاقاتی است که خانواده ای را سالها درگیر خود کرده است. شهرزاد میرقلی خان مادری که برای زنده ماندن فرزندان و خانواده اش در تارهای عنکبوتی مردی شیاد اسیر شده و امروز در سلولهای تاریک زندانهای آمریکا برای آزادی اش لحظه شماری می کند.

اطلاعات این گزارش به استناد نامه‌ها و دفترچه خاطرات شهرزاد میرقلی خان و اظهارات والدین وی تنظیم شده است.

شهرزاد کیست؟

شهرزاد میرقلی خان در تاریخ 15 آذرماه 1356 در تهران به دنیا آمد. والدین شهرزاد برای ثبت نام در مدرسه شناسنامه دخترشان را در تاریخ اول مهر 1356 ثبت کردند. شهرزاد دوران دبستان را در مدرسه حضرت زینب (س)، دوران راهنمایی را در مدرسه آیینه روشن و دوران دبیرستان را در مدرسه 22 بهمن شمیران با موفقیت گذراند و بعد از آن دیگر در ایران ادامه تحصیل نداد. او پس از اخذ دیپلم در 28 اسفندماه سال 1374 در یک مراسم خانوادگی با شخصی بنام "رضا - ن" آشنا شده و پس از مدتی به درخواست خواستگاریش جواب مثبت می دهد.

رضا کارگاه کوچک تزریق پلاستیک و مدرک دیپلم داشت. شهرزاد با مهریه 500 سکه طلا در اردیبهشت ماه 1375 به عقد او در می آید و در شهریورماه همان سال مراسم عروسی آنها برگزار شد که حاصل این ازدواج دو دختر دوقلو بنامهای "ملیکا" و "ملینا" بود. زندگی مشترک شهرزاد و رضا کمتر از سه سال طول کشید و به دلایلی با حکم دادگاه از یکدیگر جدا شده و سرپرستی بچه ها تا 18 سالگی به شهرزاد سپرده شد. پس از طلاق شهرزاد با دوقلوهای سه ساله در خانه ای اجاره ای در محله دزاشیب همراه با مادربزرگ و برادرش زندگی می کرد.
 
ازدواج با "محمود سیف"

پس از چند ماه در  سالگرد "روز تولد دوقلوها" زمانی که شهرزاد برای خرید غذا به رستورانی در شمیران می رود شخصی به نام "محمود سیف" که برای صرف غذا به آن رستوران آمده بود برای اولین بار شهرزاد را می بیند و به او علاقه مند شده و وی را تا درب منزل تعقیب می کند.

مادر شهرزاد "بلقیس روشن" می گوید: یک روز "محمود سیف" به خانه ما تلفن زد و گفت: اگر اجازه دهید برای امر خیر می خواهم خدمت برسم . من به او گفتم شما چند سال دارید؟ "محمود" گفت 36 ساله هستم. گفتم فکر نمی کنید برای ازدواج شما کمی دیر شده؟ "محمود" گفت: مادر و پدرم گفتند چون برای ازدواجت خیلی دیر شده خودت هر که را می خواهی انتخاب کن من هم می خواهم برای خواستگاری خدمت برسم. گفتم: با خانواده تشریف میاورید؟ "محمود" گفت: خیر خودم می آیم و من بلافاصله گفتم: ما چنین کاری انجام نمی دهیم و بعد گوشی را قطع کردم. غافل از اینکه پس از مدتی "محمود" با شهرزاد دیدار داشته و دخترم را برای ازدواج قانع می کند.
 

مادر شهرزاد می گوید: یک روز شهرزاد به خانه آمد و گفت: پدرجان "محمود" می خواهد با شما در رستوران لوکس طلایی صحبت کند و وقتی همسرم با "محمود" صحبت کرد فهمید که "محمود" همسر و سه فرزند دارد.

پدر شهرزاد "قاسم میرقلی خان" در مورد اولین دیدارش با "محمود" می گوید: آن روز محمود با شخصی بنام "مجید - الف" آمده بود رستوران و وقتی به او گفتم چرا از همسرت جدا شدی آقای "مجید - الف" حکم طلاق - که بعدا فهمیدیم جعلی بوده- را از جیبش در آورد و گفت: "محمود" پس از مدتی زندگی فهمیده با زنش مشکل دارد برای همین از او ظاهرا طلاق گرفته است.

پدر شهرزاد می گوید: ابتدا به سیف پیشنهاد کردم که من همراه با شهرزاد به خانه همسرت برویم تا شما را با هم آشتی دهیم که آقای "مجید - الف" گفت: کار از کار گذشته دیگر پیگیر نشوید. بعد محمود پیشنهاد داد چند ماهی با شهرزاد صیغه باشند که من گفتم: ما رسم نداریم دختر صیغه شود.

ادامه ماجرا را مادرش اینطور تعریف می کند: یک روز شهرزاد ما را به خانه خودش دعوت کرد و وقتی من رفتم دیدم "محمود" روی مبل در خانه شهرزاد نشسته است. محمود وقتی من را دید گفت: ببخشید مادر جان به شما دروغ گفتم و من در جواب گفتم: شما دروغگوی بزرگی هستید آقا... آنها ازدواج کرده بودند. این موضوع مربوط به سال 1379 بود. نفهمیدیم کدام محضر رفتند ولی کپی اسناد در مدارک شهرزاد موجود است که این صیغه سه ساله و با مهریه تعدادی سکه ثبت شده است.

آغاز تهدیدها علیه شهرزاد

شهرزاد نمی دانست که آغاز زندگی مشترکش با "محمود" به زندانهای ایالات متحده امریکا منتهی می شود. در همان ماههای اول زندگی به دلایلی که هنوز برای خانواده شهرزاد مشخص نشده شهرزاد مورد تهدید و حمله افراد ناشناس قرار می گیرد به نحوی که چندین بار با نارنجکهای تقلبی کوچک وی را مورد حمله قرار داده بودند و دائما وی را تهدید به قتل می کردند.

پدر "شهرزاد" می گوید: یکبار افراد ناشناسی با شهرزاد قرار گذاشتند تا او را در پاساژی در خیابان میرداماد تهران ملاقات کنند. من و "محمود" و یکی از دوستانم که سرهنگ نیروی انتظامی بود سر قرار کشیک ایستادیم. پس از مدتی یک پژوی مشکی رنگ جلوی پاساژ ایستاد و دو نفر پیاده شدند. وقتی ما خواستیم طرف ماشین برویم صدای جیغ لاستیکها بلند شد و به سرعت فرار کردند.

مادر "شهرزاد" می گوید: من به "محمود" گفتم: این چه زندگی است که برای دخترم درست کردید که او دائما در هراس و اضطراب زندگی می کند و محمود گفت: شاید از طرف زن اولم باشد در حالی که گفته او اصلا منطقی به نظر نمی رسید.

فرار از تهدیدها و زندگی در امارات

چند ماه پس از ازدواج (اواخر سال 1379) با وجود تهدیدها شهرزاد و محمود همراه با دوقلوها به خانه ای اجاره ای در "دبی" نقل مکان کردند. زندگی شهرزاد در دبی هفت سال طول کشید که در این مدت هر وقت میانه آنها خوب بود "شهرزاد" آرامش داشت ولی وقتی دعوا می کردند "محمود" آنها  را برای چند هفته تنها می گذاشت و هزینه زندگی شهرزاد به دوش ما می افتاد.
 

اولین دستگیری شهرزاد در اتریش

قبل از مسافرت به اتریش، یکبار آنقدر غیبت "محمود" طولانی شد که "شهرزاد" برای پیدا کردن محمود به ایران آمد که بعدا فهمیدیم "محمود" سه ماه است در زندانهای امنیتی ایران زندانی شده است که پس از مدتی به قید وثیقه آزاد شد. "محمود" در این سالها ازدواجهای دیگری هم داشت و چند بار هم شهرزاد یکی از همسرهای محمود به نام " ل. ع" را دیده بود.

محمود پس از طلاق دادن "ل. ع" برای اینکه دلخوری از ازدواجهای مکررش را از دل شهرزاد درآورد به او پیشنهاد داد تا به بهانه ماه عسل به اتریش سفر کنند. "محمود" با ترفندی به شهرزاد می گوید وقتی به اتریش رفتی باید یک دوربین ( عینک دید در شب ) را از شخصی تحویل بگیری و به سفارت اتریش تحویل بدهی. شهرزاد به شدت مخالفت می کند ولی پس از مدتی هر دو با هم به اتریش می روند.

در لابی هتل در اتریش محمود، شهرزاد را صدا می زند تا صحبتهای طرف معامله (مامور سیا در امریکا) را ترجمه کند. شهرزاد در حین ترجمه در می یابد جنس مورد معامله تجهیزات نظامی شبیه عینک دید در شب است. فروشنده به سیف می گوید: شما مجوز حمل این  تجهیزات را دارید؟ سیف به شهرزاد می گوید به او بگو مشکلی نیست. شهرزاد به سیف می گوید: تو که مجوز نداری و سیف می گوید تو خفه شو و فقط ترجمه کن...

شهرزاد در نامه ای که به خانواده اش نوشته گفته است در آن لحظه از ترس عرق کرده و نفسم گرفته بود. محمود و آن مرد هر دو به طرف ماشین رفتند تا معامله کنند که در همین حال پلیس اتریش آنها را دستگیر می کند. این دستگیری منجر به زندانی شدن 28 روزه شهرزاد و محمود در زندان اتریش می شود و به مدت دو ماه هم در هتلی در اتریش تحت نظر بودند تا بالاخره با وثیقه آزاد می شوند و به دبی برمی گردند.

اخراج محمود و شهرزاد از امارات

وقتی سیف از زندان اتریش آزاد شد برای شرکت در دادگاه قصد داشت به این کشور سفر کند اما به وی ویزا ندادند. اما شهرزاد توانست ویزای اتریش را بگیرد و در دادگاه حاضر شود. به همین دلیل دادگاه این  کشور در سپتامبر 2005 رای بر 52 روز زندانی او داد که با کسر 28 روز زندانی و کسر از مبلغ وثیقه پرونده مختومه و شهرزاد آزاد می شود.

وکیل محمود هم به او اخطار داد که اگر به اتریش بیایی دادگاه این کشور تو را به دلیل پیگیرد قانونی که برای معامله دوربین دید در شب امریکایی داشتی به دولت ایالات متحده تحویل می دهند. برای همین مجبور شد در دبی بماند و چون شرکت محمود در دبی اقدام به خرید و فروش غیرقانونی دوربینهای جنگی (دید در شب گوگل) کرده بود هفت ماهی را در زندانهای دبی زندانی شد تا حدی که یک بار می خواستند با هواپیماهای امریکایی او را به زندان "گوآنتانامو" منتقل کنند که به خاطر تلاشهای شهرزاد این انتقال انجام نشد ولی محمود همچنان تحت پیگرد است. 

محمود سیف پس از هفت ماه آزاد و شرکتش پلمپ و به سرعت به ایران بازگشت و پس از سه ماه شهرزاد هم به ایران دی پورت شد.
 

سوء قصد ناکام علیه شهرزاد

در مدتی که شهرزاد پس از دی پورت از امارات (دبی) در ایران زندگی می کرد بازهم تهدیدها علیه او ادامه داشت تا اینکه یک روز جلوی شرکت محمود در خیابان کریمخان (خردمند جنوبی) توسط گروهی مورد اهدف گلوله قرار می گیرد که شهرزاد از این سوء قصد جان سالم به در می برد. رد گلوله داغی که بخشی از روسری شهرزاد را سوزانده بود دلیلی روشن بر این سوء قصد است.

شهرزاد پس از شلیک گلوله که جلوی چشمان همسرش محمود و فرزندانش انجام شده بود با خودرو فرار می کند. اما پاسخ محمود به این سوء قصد این بود که ما بصورت اتفاقی میان این حادثه گرفتار شدیم.

خودکشی شهرزاد قبل از مهاجرت به قبرس

پس از این حادثه شهرزاد تصمیم می گیرد دوباره از ایران خارج شود. برای همین قبرس را برای زندگی انتخاب می کند و برای بررسی وضعیت زندگی در این کشور همراه با خواهر و فرزندانش به قبرس سفر می کند. در مرداد ماه 1386 پس از سفر 10 روزه، شهرزاد خود را برای مهاجرت و زندگی در قبرس آماده می کند ولی به دلیل فشارهای روانی که داشت چند باری دست به خودکشی می زند. شهرزاد پس از نوشتن وصیتنامه ای فرزندان خود را به خانواده سپرده و دلیل خودکشی اش را تهدید علیه خود و فرزندانش عنوان می کند ولی دلیل تهدیدها را نمی نویسد تا اینکه هنگام پرت کردن خودش از بلندیهای ازگل مردم وی را نجات می دهند و او دوباره با صورتی کبود و زخمی به خانه بر می گردد. او یکبار هم قصد داشته با گاز خودکشی کند که با هوشیاری مادر شهرزاد جان سالم به در می برد.

ازدواج محمود با دختری سوریه ای به نام "منار"

 محمود قبل از مهاجرت به قبرس محمود برای چندمین بار ازدواج می کند که نام همسر جدیدش "منار" و زنی سوریه ای تبار بود.

دستگیری شهرزاد در قبرس

شهرزاد بالاخره در مهرماه 1386 برای نجات جان خود و فرزندانش به قبرس مهاجرت می کند و یکماهی را در هتل اقامت می کند. وقتی که برای تمدید ویزا به سفارت قبرس می رود ماموران سفارت قبرس پاسپورت شهرزاد را به وی نداده و می گویند باید برای پاسخ به اتهامات خود را به دولت امریکا معرفی کند. شهرزاد هم که می دانست بی گناه است و یکبار بی گناهی اش در اتریش اثبات شده به آمریکا رفت.
 
حکم دادگاه آمریکا برای شهرزاد میرقلی خان

بالاخره "شهرزاد میرقلی خان" برای حضور در دادگاه به آمریکا رفت. دادگاه آمریکا مدعی است جرم شهرزاد تلاش برای  وارد کردن عینک دید در شب پیشرفته نسل گوگل امریکایی برای دولت ایران بود.
 
دادگاه ایالات متحده امریکا به شهرزاد اعلام می کند همین مدت که زندانی شده کافی است و آزاد می شود اما سه روز بعد مجددا حکم قبلی لغو و شهرزاد به دو سال و پنج ماه زندان محکوم می شود. شهرزاد به این حکم از طریق وکیل اعتراض می کند ولی ایالات متحده امریکا با پرونده سازی مجدد وی را به پنج سال و سه ماه زندان محکوم می کند. در حالی که پرونده شهرزاد در اتریش مختومه شده و وی دو بار دوران محکومیت را سپری کرده بود.

شهرزاد تا کنون سه سال از محکومیتش را گذرانده و بر اساس قوانین آمریکا با هفت ماه تخفیف در تاریخ 25 تیرماه سال 1391 از زندان آزاد می شود.

وضعیت شهرزاد در زندانهای آمریکا

شهرزاد به واسطه پولهایی که پدرش برای او در زندان ارسال می کند می تواند روزانه چند دقیقه با خانواده و فرزندانش صحبت کند. شهرزاد در این گفتگوها گفته است اگر یک شب به شما زنگ نزدم بدانید من مرده ام.

شهرزاد در مورد زندگی در زندان می گوید: مرا به دلیل ایرانی بودن و مسلمان بودن مورد آزار و اذیت روحی و جسمی قرار می دهند و به من می گویند تروریست. (خانواده شهرزاد قصد دارند در مورد اتهام تروریست بودن شهرزاد از دولت امریکا شکایت کنند). زنجیرهایی که به دستها و پاهایم بسته اند دستانم را زخم کرده اند.

همچنین شهرزاد در تماس تلفنی به مادرش گفته است: در بازداشتگاه لندردیل میامی در صف گرفتن آب جوش زندانیان مرا کتک زدند. همچنین به تازگی گفته است برایم سیب سرخی آوردند که مزه اش تغییر کرده و من با اولین گازی که زدم حالت تهوع پیدا کردم. "شهرزاد" در زندان آتلانتا هم از تخت پرتاب می شود و کمرش ضربه می بیند.

او به خانواده اش گفته است: در زندانهای امریکا امکانات پزشکی از من دریغ می شود و مدتها باید در نوبت پزشک بمانم. قرآنم را از من می گیرند و نمی گذارند نماز بخوانم و روسری از سر من می کشند. در روز افرادی را میبینم که کشته می شوند و می گویند خودکشی کرده اند. تمامی کنسروها تاریخ گذشته است و می توانی در آن کرمها را مشاهده کنی. در غذاهای من عمدا حشره می ریزند و من مجبورم آن را بخورم.

روزگار دوقلوهای 14 ساله شهرزاد

"ملیکا" و "ملینا" امروز 14 ساله هستند و سه سال است که مادرشان را ندیده و از طریق تلفن با او صحبت می کنند. غم و فراغ دوری مادر و بی مهری پدری که آنها را سالهاست فراموش کرده است باعث شد تا آنها نامه ای را به زبان لاتین برای باراک اوباما رئیس جمهوری امریکا ارسال کنند.

آنها در این نامه نوشته اند: آقای باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا چند سالی است که از نعمت داشتن مادر محرومیم و از شما درخواست داریم تا مادرمان را آزاد کنید.
 
مادربزرگشان می گوید: بر اساس منبع موثق مطمئن شدیم نامه به دست باراک اوباما رسیده است.

دوقلوها شبها خواب مادر را می بینند. هر چند که در کلامشان بغض تلخی پنهان شده بود ولی غصه چشمانشان هر انسانی را بر آن می دارد تا به هر نحوی شده کاری برای آنها انجام دهد.

"ملیکا" و "ملینا" در پاسخ به این پرسش که در صورت آزادی مادر دوست دارید کجا زندگی کنید می گویند: مهم نیست کجا فقط با هم باشیم. فقط با هم باشیم...

"ملیکا" و "ملینا" از دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران می خواهند که برای آزادی مادرشان تلاش کند. آنها به ملاقات در زندان راضی نیستند و تنها آزادی مادر را می خواهند.
 

میلیونها تومان هزینه برای زندگی شهرزاد

در طول مدت زندگی شهرزاد با "محمود" خانواده میرقلی خان تمامی مایملک خود را برای زندگی "شهرزاد" می فروشند که بالغ بر 350 میلیون تومان می شود.

در مدتی هم که شهرزاد در زندان امریکا به سر می برد بیش از 150 میلیون تومان برای خانواده وی هزینه در برداشته است.
پدر شهرزاد مهندس برق و بازنشسته کمیته ملی المپیک و مادر شهرزاد عضو هیئت علمی دانشگاه در رشته زبان شناسی است  و در حال حاضر آنها از دوقلوها مراقبت می کنند.
محمود در کنار همسر سوری خود به زندگی ادامه می دهد

خانواده شهرزاد می گویند: امروز "محمود" در کنار همسر سوری خود زندگی می کند و یک پسر هم دارد.

پدر شهرزاد که از جانبازان دوران دفاع مقدس بوده و سابقه چهار سال حضور در جبهه را دارد امروز تنها درخواستش پیگیری پرونده دخترش و آزادی او است و به تمامی خبرنگاران و رسانه های خارجی هم برای گفتگو جواب رد داده است.
 
---------------------------------------------
گفتگو و عکس از: سید هادی کسایی زاده
کد خبر 1203714

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 2 + 1 =