۲۳ مهر ۱۳۹۱، ۱۳:۴۲

نقد «سهم من از چشمان او»/

حسام: هر نام و نشانی از «من» در خاطراتم بود، بیرون کشیدم

حسام: هر نام و نشانی از «من» در خاطراتم بود، بیرون کشیدم

حمید حسام در نشست نقد خاطرات خود گفت: نمی‌خواستم اسمی از «من» در این کتاب باشد. دوست داشتم هر عنوانی از خودم را از کتاب در آورم، چون کتاب قرار است بیانگر حس و حال آن روزهای من باشد.

به گزارش خبرنگار مهر، نشست نقد و بررسی کتاب «سهم من از چشمان او» شامل خاطرات حمید حسام با مصاحبه و تدوین مصطفی رحیمی، صبح امروز یکشنبه 23 مهر در تالار سلمان هراتی حوزه هنری برگزار شد.

در ابتدای این نشست حجت‌الاسلام ناصر فخرزاده، مسئول دفتر تاریخ شفاهی حوزه هنری با اشاره به طراحی جلد این کتاب عنوان کرد: به نظر می‌رسد جلد این کتاب کمی ‌بی‌حس است و رنگ استفاده شده در ایجاد آن نیز رنگی سرد است. هرچند مفهوم جلد بسیار زیباست، اما این موضوع در نگاه طراح نتوانسته میان متن و مخاطب پلی بزند و به همین خاطر حس می‌کنم که این طراحی منجر به حیف کردن سوژه شده است.

وی در ادامه به موضوع مقدمه کتاب اشاره کرد و گفت: کتاب مقدمه‌ای از سوی تدوین‌کننده ندارد که توضیح دهد کتاب چگونه تدوین شده است و چه فرآیندی طی‌ شده تا این اثر آماده انتشار شود. به نظرم جای مقدمه‌ای به قلم آقای رحیمی در این کتاب کم است.

فخرزاده در بخش دیگری از سخنان خود گفت: به نظرم در این کتاب حرف‌های عجیب‌ و غریبی درباره جنگ نمی‌شنویم. متن آن بسیار باورپذیر است و کتاب هم صداقت خوبی دارد، اما به نظر من نکته‌ای که در این میان مغفول مانده است، نوع ارتباط حسام با جامعه‌ پیرامونی خودش است و فضای سیاسی و اجتماعی آن زمان توسط وی در خاطراتش تشریح نمی‌شود.

کتاب باید خود معرف خود باشد

در ادامه این نشست سعید منزه از فعالان عرصه گرافیک نیز در سخنانی با اشاره به طراحی این اثر عنوان کرد: کتاب باید این توانایی را در خود داشته باشد که قبل از هر چیز، خود معرف خود باشد و گرافیست در واقع مامور به این است که با انتخاب قطع و اندازه مناسب برای کتاب زمینه‌ساز این موضوع باشد.

منزه در ادامه با اشاره به جلد این اثر گفت: جلد این کتاب تصویری است از یک عهدنامه که با خون نوشته شده است، ولی خب اگر خود آقای حسام در این زمینه در متن کتاب توضیح نمی‌داد این تصویر به هیچ وجه گویای این مسئله نبود.

کتاب باید ذهن مخاطب را به خود حساس کند

در ادامه این نشست و پس از اظهارنظرهای برخی حاضران مبنی بر نامناسب بودن نوع طراحی جلد و شکل نامناسب تایپوگرافی نام کتاب و نیز پیشنهادی برای گنجاندن یک لوح فشرده برای نمایش تصاویر کتاب در آن، سیدمحمود خیرالامور از حاضرین در این نشست در سخنانی عنوان کرد: به نظر من درست نیست که همه چیز را ساده ارائه کنیم. چه عیبی دارد که مخاطب کتاب با دیدن طرح جلد عجیب آن به سمت مطالعه در درونش کشیده شود؟ مدت‌هاست که مفاهیمی مثل خون‌نامه نوشتن برای ما بی‌معنی شده و حیف است بگذاریم این کتاب به سادگی از کنار آن بگذرد؛ بی‌آنکه ذهن مخاطب را به آن حساس کند.

در ادامه این مراسم مصطفی رحیمی، مصاحبه‌گر و تدوین‌کننده این کتاب در سخنانی ادبیات دفاع مقدس در این روزها را تاثیرپذیرفته از یک جو اقتصادی نامید و گفت: این جو باعث شده مرز میان خاطره و رمان و کار مستقیم و غیرمستقیم به هیچ وجه رعایت نشود.

وی افزود: در این فضا به هر حال نویسنده و تدوین‌کننده خاطرات در برابر راوی منفعل هستند.

رحیمی با اشاره به کتاب افزود: بسیاری از خاطرات روایت شده توسط حمید حسام، توسط خود وی حذف شد، چون در صحت آنها تردید داشت و یا در ذهنش آن حادثه خوب ننشسته بود. خب به نوعی این موضوع هم طبیعی است و نمی‌شود به آن انتقادی داشت.

وی با بیان اینکه ظلم است که یک نویسنده بخواهد کاستی‌های یک متن خاطره را با تخیل خود پر کند، افزود: می‌شود در متن خاطرات با افزودن سوتیتر و یا پاورقی تغییراتی داد، اما من از این کارها هراس دارم. به نظرم سوتیتر گذاشتن میان خاطرات، مخاطب را از متن خاطره دور می‌کند.

حمید حسام نیز در این مراسم به برخی انتقادات مطرح شده درباره کتاب پاسخ گفت. وی درباره نبود مقدمه رحیمی در این کتاب گفت: می‌دانم که اصل انتشار چنین کتاب‌هایی درج مقدمه مولف در آن است، اما آقای رحیمی به هر شکل از انجام آن استنکاف کرد و من خودم به ناچار آن را نوشتم.

حسم همچنین با پذیرش موضوع کم‌جاذبه بودن طراحی جلد کتاب خاطرات خود گفت: من برای این طرح تنها یک ایده کلی دادم. خون‌نامه نویسی نماد بلوغ برخی بچه‌های جبهه بود، ولی قبول دارم که این طرح نتوانسته آن را خوب به نمایش بگذارد. من هم همان ابتدا به گرافیست گفتم که هیچکس نمی‌داند این چیست.

وی همچنین با اشاره به اسم کتاب گفت: نام کتاب هم بهتر بود قلب به ضمیر می‌شد. مساله این است که همه سطرهای این کتاب حرف راوی است و حاصل تلاش او. اسم کتاب چون رمان نیست، نمی‌شود سرراست به سراغ اصل موضوع در آن رفت. اوایل به من پیشنهاد دادند که اسم کتاب را بگذارم «دیده‌بان» اما من نمی‌خواستم اسمی از «من» در آن باشد. دوست داشتم هر عنوانی از خودم را از آن در آورم، چون کتاب قرار است بیانگر حس و حال آن روزهای من باشد و نه الان که مبتلابه زیادی دارم.

حسام افزود: چشم در عنوان این کتاب نوعی مجاز است که جزیی از یک کل و نوعی سئوال را ایجاد می‌کند. به هر حال برای برخی از بچه‌های جبهه پیش می‌آمد که در برخورد با فردی در آنجا زندگی‌شان دچار تحول شود و برای من این فرد شخصیتی است که در کتاب از آن نام برده‌ام و نام کتاب هم به او برمی‌گردد.

کد خبر 1719579

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha