۳۱ خرداد ۱۳۹۲،‏ ۱۱:۴۸
جایگاه عقل در فهم دين

در فقه، علاوه بر قرآن و سنت، عقل نيز يكي از منابع مورد قبول است و علاوه بر استفاده از آن در فهم محتواي كتاب و سنت، به عنوان منبعي براي دريافت احكام نيز مورد استفاده قرار مي گيرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، در علم اصول فقه، علاوه بر قرآن، سنت و حديث، عقل نيز يكي از منابع مورد قبول اسلام است. و علاوه بر استفاده از آن در درك و كشف و فهم محتواي كتاب و سنت، به عنوان منبعي براي دريافت احكام شرعي نيز مورد استفاده قرار مي گيرد و از اين جهت همچون كتاب و سنت معتبر است. به تعبير ديگر، اگر معيار ديني قلمداد كردن يك گزاره، استناد آن به يكي از منابع اسلام باشد، آنگاه نه تنها گزاره هاي حاصل از كتاب و سنت، بلكه گزاره هاي حاصل از عقل نيز شايسته "ديني" ناميدن خواهد بود و حصر گزاره هاي ديني به گزاره هاي نقلي توجيهي نخواهد داشت.

شايد در اينجا اشكال شود كه با اين توضيح، تمامي علوم جديد هم"ديني" مي شوند و بحث ازعلم ديني و غير ديني، سالبه به انتفاء موضوع مي گردد؛ زيرا به هر حال عقل در فرآيند پيدايش همه علوم نقش داشته است. اما به نظر مي رسد كه هنوز مي توان از علم ديني در مقابل علوم جديد سخن گفت و البته واضح است كه ديگر، مقصود از "علم ديني" صرفا علوم برگرفته از نقل نخواهد بود.

توضيح اينكه اولا بايد ملاحظه كرد كه همين علوم جديد، چه مقدار حاصل عقل هستند و چه مقدارحاصل وهم و هوس-و به تعبيرامروزي تر ايدئولوژي زده مي باشند و تحت تاثير باورها و خواسته هاي غير عقلي و ضد عقلي پديد آمده اند و اگر اين علوم تا حدود زيادي تحت تاثيراين امور هستند-كه هستند و اين مساله اي است كه در فلسفه علم معاصر اثبات شده است. براي رسيدن به علم ديني به معناي علمي مورد قبول عقل نيز بايد پالايشي در علوم موجود انجام شود.

ثانيا همان گونه كه در متون نقلي با محتواهاي ظني الدلاله مواجه هستيم،در مباحث عقلي نيز بسياري از مباحث، حداكثر افاده ظن و گمان مي كند نه يقين قطعي و لذا همواره بايد ابتدا ميزان اعتبار يك گزاره عقلي يا نقلي را به لحاظ ظني يا قطعي بودن معلوم كرد تا ميزان استناد آن به دين معلوم شود؛ و همان گونه كه اگر "وحياني" بودن يك مطلب قطعي نباشد به همان نسبت،به محتواي آن يقين حاصل نمي شود و در ديني دانستن آن بايد احتياط كرد،اگر هم عقلاني بودن يك مطلب قطعي نباشد،باز وضع به همين منوال است.

ثالثا مهمتر از همه اينكه همان طور كه بر اساس مشي فقها كه درعلم "اصول فقه" مدون شده هيچ حديث واحدي به طور مجزا از مجموعه نظام معرفتي دين پذيرفته نمي شود، بلكه بايد از فرآيند اجتهاد گذر كند و حداقل اينكه نسبت آن با ساير گزاره هاي ديني معلوم شود و از معبر مباحث "تعادل و تراجيح" بگذرد، هيچ دستاورد عقلي اي را نيز نمي توان به صورت مجزا و ناهماهنگ با كل انديشه ديني مورد پذيرش قرار داد. توضيح مطلب اينكه يك فقيه و اسلام شناس علاوه بر بررسي متن و سند يك حديث، بايد آن را در مجموعه نظام معرفت ديني مورد ملاحظه قراردهد و تنها پس از طي اين فرآيند است كه مي تواند به صدورفتوا اقدام كند.

سخن اين است كه عين همين بحث ها در تعامل بين خود دستاوردهاي عقلي ونيز بين دستاوردهاي عقلي و آموزه هاي نقلي نيز بايد طي شود و تعارض يك مطلب عقلي با يك مطلب نقل دقيقا شبيه تعارض دو حديث با يكديگر است. همان گونه كه به محض مشاهده تعارض بين دو حديث، سريعا از همه اعتقادات خويش دست نمي كشيم، بلكه تامل مي كنيم و ابتدا سعي مي كنيم نحوه جمع بين آنها پيدا كنيم و اگر جمع عقلايي ميسر نشد، آنگاه سراغ مرحجات مي رويم و اگر سند يكي معتبرتر از ديگري بود آن را ترجيح مي دهيم و ديگري را كنار مي گذاريم و يا اگر دلالت يكي ضعيف تر بود و يا قابل تاويل به ديگري بود آن را تاويل مي كنيم و...عين همين اقدامات را در هنگام مواجهه تعارض بين عقل و نقل در پيش مي گيريم.

همچنين همان گونه كه حتي در تعارض ظاهري آيه و روايت هم نمي توان گفت كه همواره آيه مقدم است، چرا كه چه بسا دلالت آيه "ظاهر" باشد و دلالت حديث "نص" و لذا دلالت حديث را بر دلالت آيه مقدم سازيم، اين گونه نيست كه لزوما و پيشاپيش بتوان تعيين كرد كه همواره مضمون عقلي مقدم مي شود يا مضمون نقلي. با اين توضيح آشكار مي شود كه توليد علم ديني عملا نيازمند پيمودن فرآيند اجتهاد است.

کد خبر 2081073

برچسب‌ها

شهر خبر

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 2 + 8 =