امامزاده طاهر کرج خانه ابدی بسیاری از مشاهیر/ گنبد فیروزه ای به قدمت تاریخ صفوی

کرج - خبر گزاری مهر: امامزاده طاهر از بناهای شاخص مذهبی در استان البرز و شهر کرج است. این بنای متعلق به دوره صفویه بوده و از زیارت گاههای مشهور این شهر به شمار می رود. امام زاده طاهر از نوادگان امام زین العابدین است و گذاری بر مزار اهل قبور آن حکایت از نشانی خانه ابدی بسیاری از مشاهیر فرهنگ و ادب سرزمینمان دارد، موضوعی که ویژگیهای خاصی به این امامزاده بخشیده است.

به گزارش خبرنگار مهر، سوار ماشین می شوم و به سمت امام زاده طاهر به راه می افتم، پخش ماشین را که روشن می کنم صدای موسيقي در فضا پیچیده می شود.

" تا بهار دلنشین آمده سوی چمن

ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر

تا که گل باران شود کلبه ویران من"

به اتوبان کرج - قزوین که نزدیک می شوم، بعد از پل مهر ویلا و در حریم شمالی راه آهن کرج – قزوین در کنار اتوبان گنبد فیروزه ای زیبای مربوط به صحن و سرای امام زاده طاهر از دور پیداست، گنبدی زیبا سر بر آسمان افراشته، بخشی از این بنا متعلق به دوره صفویه و بخش دیگرش مربوط به دوره معاصر است.

مساحت حرم بالغ بر شش هکتار است که در آن ساختمان حرم، صحن، پارک و فضای سبز، پارک کودک، پارکینگ خودرو، قبرستان و وضوخانه و بلوار شمالی با آبنمایی زیبا احداث شده‌است. ساختمان قدیم حرم به علت فرسودگی بنا تخریب، و ساختمان جدید با طرحی زیبا و درمساحت ۱۴۰۰ متر مربع بنا شده است و چشم هر رهگذری را نوازش می دهد، حرم دارای یک گنبد خانه، دو شبستان زنانه و مردانه، دو رواق شمالی و جنوبی، دو گلدسته و یک ایوان الحاقی زیبا است.  ضریح جدید در سال ۷۹ که به شکل سنتی ساخته شده و در این مکان نصب گردید. در ضلع جنوبی حرم فضای بازی بچه ها به چشم می خورد و هر روز صدای بچه ها در فضا پیچیده می شود.

امامزاده طاهر در محوطه بسیار وسیعی واقع شده و گورستان‌ مجاور آن سرای ابدی جمع زیادی از اهالی موسیقی، و نویسندگان و شاعران و افراد مهم و برجسته ای است که کمتر کسی است که نام این هنرمندان را نشنیده باشد.

این امام زاده در طول روز میزبان تعداد زیادی از شهروندان و هم میهنان عزیزمان است. هنگام ورود به صحن امام زاده آرامشی خاص به سراغتان می آید که در همهمه و شلوغی شهر تا به حال حس نکرده اید، ویژگی خاص امام زاده این است که به جز دیدن مادربزرگها هنگام خواندن قرآن و پخش نذری، و پدربزرگها، ما شاهد خیل عظیم جوانانی هستیم که هر روز در این مکان در حال آمد و شدند.

 

 

در محوطه به دنبال تابلو و یا بروشوری هستم که بتوانم مزار هنرمندان را پیدا کنم متاسفانه هیچ تابلو تخصصی و یا برشوری که بتوانم اطلاعات امام زاده و مسیر مزار هنرمندان را پیدا کنم به چشم نمی خورد.

به ناچار مجبور میشوم از همان ابتدا مزارها را نگاه کنم کمی که جلو می روم صدای مرا متوقف می کند. دختر جان به دنبال مزار چه کسی می گردی؟ صدا متعلق به پیرمردی آفتاب سوخته است که گرمای هوا او را کلافه کرده، می گویم پدر جان می خواهم مزار هنرمندان را پیدا کنم، خودش را اینگونه معرفی میکند، علی محمدی هستم 27 سالی است که در اینجا کار میکنم، گورستان را مثل کف دستم بلدم، چشمم آب نمی خورد که اطلاعات مستندی ارائه کند ولی کمی که می گذرد و با هم شروع به قدم زدن در محوطه گورستان می کنیم متوجه می شوم اطلاعات کاملی درباره هنرمندان و تاریخچه گورستان دارد. من هم خوشحال از اینکه کسی را پیدا کرده ام که می تواند اطلاعات خوبی در اختیارم بگذارد پشت سر هم سوالاتم را میپرسم، او نیز با صبر و حوصه جواب سوال های مرا می دهد.

از او درباره حال و هوای ماه رمضان میپرسم آهی از ته دل می کشد و می گوید: الان که می بینید خیلی خلوت شده است ولی در گذشته اینجا خیلی شلوغ می شد و هر روز مراسم افطار برگزار می شد ولی حالا نه... به گرانی اشاره می کند و می گوید این گرانی بر همه چیز اثر می گذارد مردم دیگر قادر به هزینه کردن نیستند.

از گذشته که یاد می کند سرش را بلند می کند و چند بار به محوطه امام زاده نگاهی می کند و سرش را به علامت تاسف و افسوس تکان می دهد. در هر صورت او می داند که در گذشته اینجا چقدر رفت و آمد بوده و در ماه مبارک رمضان، مردم چه حال و هوای داشتند.

وقتی میبینم که حال و هوایش عوض شده سریع بحث را عوض می کنم از او می خواهم که از هنرمندانی که اینجا به خاک سپرده شده اند بیشتر برایم بگوید.

علی محمدی این گونه شروع می کند، فرار از مرگ را چاره ای نیست و شتری است که در خانه همه می خوابد.

محمدی در ادامه گفت: ما انسان ها همیشه به دنبال راهی برای گریز از یکنواختی زندگی روزمره هستیم. هر بار که احساس می‌کنیم به خوشبختی نزدیک شده ایم، در پرتگاهی از ناامیدی و نامرادی فرو می‌افتیم و با چه تلاش طاقت فرسایی بار دیگر دلگرمی تازه ای برای خود می‌یابیم. در جوامع بشری فرار از مرگ را چاره ای نیست و شتری است که در خانه همه ما خواهد خوابید. ولی چگونه مردن از درجه اهمیت بالایی برخوردار است.

همچنان که قدم میزنیم برایم از ناگفته های می گوید که به قول خودش برای اهلش تعریف می کند، می گوید: خیلی از آدمها دربند جبر زندگی اند، در پیله هایی که به دور خود تنیده اند، خود را  گرفتار می بینند و تسلیم سرنوشت زندگی می شوند. و در این زمان است که هر کدام از آنها در عین ناتوانی دیگری را توانا می پندارد. در صورتی که هیچ کداممان توانا نیستیم. خیلی از انسان ها به زندگی چند روزه دنیا دل بسته اند و خود را غرق در چیزهای کرده اند که برایشان سودی که ندارد هیچ، ضرر هم دارد. هیچ کدام از آنها توان درک مفهوم هستی را ندارند و سوال بزرگ زندگیشان این است، چرا آفریده شده ایم که رنج بکشیم.

محمدی در ادامه تاکید کرد: ما در زندگی رنج های فراوان می کشیم از جنس فقر، تضاد طبقاتی، غم نان، غم خانه و سرپناه و...! و بجای تفکر و پیدا کردن راه حل، فقط می نالیم، نمیدانم چه لذتی در این نالیدن هست که قرن هاست از نیاکانمان سینه به سینه به ما به ارث رسیده است و در انتقال به نسل بعدی کوچکترین قصوری نمی کنیم و به طور کامل جابه جایش می کنیم.

محمدی گفت: در 27 سالی که اینجا هستم با آدم های زیادی روبه رو شده ام و تا حدودی بعضی از هنرمندان و مشاهیری که در اینجا آرمیده اند را می شناسم وقتی به زاویه زندگی این افراد نور بتابانیم تازه حقایق زندگی شان بر ما آشکار می‌شوند. بعضی از آنها آدمهای رنج کشیده‌ای هستند که در زندگی گذشته شان همواره با بیدادگری دست به گریبان بوده‌اند و برای دادخواهی گرد هم آمده‌اند. به بعضی از آثار این هنرمندان موسیقیدان که گوش می دهیم ما را به یاد خاطرات تلخ و شیرینی می اندازد که برایمان خاطره انگیز است.

وی از ضرب المثل های قدیمی استفاده می کند که برایم جالب و شنیدنی است، در باره بعضی از هنرمندان و آدمهای بزرگی که در اینجا دفن هستند گفت: آنها نخواستند مترسک سر جالیز دیگران باشند و به همین خاطر ماندگارتر شدند به طوری که سالهای زیادی می گذرد و از خاطره ها محو نشده اند.

محمدی در باره رنج های که این بزرگان کشیده اند گفت: اما رنج‌های که اینان کشیده اند رنجی نیست که از سر گرسنگی و تهیدستی و دوگانگی طبقاتی باشد، رنج اینان از گونه دیگری بوده است. آنان در دنیایی سیر می کنند که این نگرانی‌ها در آن راه ندارد. به اولین مزار که میرسیم معرفی میکند:

"غلامحسین بنان"، در اردیبهشت 1390، در تهران متولد شد و درهشتم اسفند 1364 ، درگذشت. وی خواننده ایرانی است که در زمینه موسیقی ملی ایران فعالیت داشت. او عضو شورای موسیقی رادیو، استاد آواز هنرستان موسیقی تهران و بنیان‌گذار انجمن موسیقی بوده‌است. پدرش کریم خان بنان الدوله نوری و مادرش دختر شاهزاده رکن الدوله، برادر ناصرالدین شاه بود. آذر ماه ۱۳۳۶ وقتی بنان با اتومبیل شخصی در جاده کرج مشغول رانندگی بود با کامیونی که فاقد چراغ ایمنی عقب بود تصادف کرد و در این سانحه چشم راست خود را از دست داد و به همین خاطر همیشه از عینک دودی استفاده می‌کرد. از ماندگارترین ترانه‌های بنان می‌توان به: الهه ناز در مایهٔ دشتی، بهار دلنشین در آواز اصفهان، بوی جوی مولیان در آواز اصفهان و ... اشاره کرد.


"احمد شاملو"، متخلص به الف. بامداد، در تاریخ ۲۱ آذر ۱۳۰۴ به دنیا آمد و در تاریخ  ۲ مرداد ۱۳۷۹در گذشت، شاعر، نویسنده، روزنامه نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ نویس ایرانی و از بنیان‏گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونه‌ای شعر است که با نام شعر سپید معروف است. شاملو علاوه بر شعر، فعالیت‌هایی مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمه‏‌هایی شناخته‌شده دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، و چندین زبان زنده دنیا ترجمه شده‌اند. شاملو از سال 1331 به مدت دو سال، مشاور فرهنگی سفارت‏ مجارستان بود. عشق، آزادی و انسان‏گرایی، از ویژگی‏‌های آشکار سروده‏‌های شاملو هستند.

 

"غزاله علیزاده" در بهمن 1327 در مشهد زاده شد. مادرش منیر السادات سیدی نیز خود شاعر و نویسنده بود. او با مدرک لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه تهران، برای تحصیل در رشتهٔ فلسفه و سینما در دانشگاه سوربن به فرانسه رفت ولی با زحمت زیاد توانست رشته‌اش را به فلسفه اشراق تغییر داد. وی که از بیماری سرطان رنج می‌برد بعد از دو بار خودکشی ناموفق، سرانجام در 21 اردیبهشت سال 1375 در روستای جواهر ده رامسر، خود را از درختی حلق‌آویز کرد. از آثار ماندگار این هنرمند می توان به کتاب شب های تهران، خانه ادریسی ها، رویای خانه و کابوس زوال اشاره کرد.

 

 

"صفر قهرمانیان" در سال 1300 در روستای شیشوان از توابع عجب شیر، در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد. او در سال  1321، به مبارزه علنی علیه فئودال ها دست زد. پس از آن به فرقه دمکرات آذرباییجان پیوست. پس از شکست فرقه، به عراق گریخت. در نیمهٔ دوم فروردین 1326 در عراق بازداشت شد و تا اواخر 1327 را در زندان‌های عراق زندانی بود. پس از آزادی به ایران بازگشت. در اسفند ماه همان سال، در یکی از روستاهای ارومیه بازداشت شد. دادگاه نظامی ابتدا او را به اعدام و سپس با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم کرد. او در جریانات انقلاب 57، در آبان ماه آن سال همراه سایر زندانیان سیاسی آزاد شد صفر قهرمانیان در 19 آبان 1381 در بیمارستان ایران‌مهر تهران در گذشت. سه روز بعد، در 22 آبان در امام زاده طاهر کرج به خاک سپرده شد. وی به مدت 32 سال 6 ماه در زندان های سیاسی به سر برد.

"هوشنگ گلشیری" در سال 1316 اصفهان متولد شد و در تاریخ 16 خرداد 1379در بیمارستان ایران مهر تهران در گذشت. نویسندهٔ معاصر ایرانی و سردبیر مجلهٔ کارنامه بود. وی را بعد از صادق هدایت، تأثیرگذارترین داستان‌نویس ایرانی دانسته‌اند. او با نگارش رمان کوتاه شازده احتجاب در اواخر دههٔ چهل خورشیدی به شهرت فراوانی رسید. این کتاب را یکی از قوی‌ترین داستان‌های ایرانی خوانده‌اند.

"جلال ذوالفنون" در سال ۱۳۱۶، در شهرستان آباده به دنیا آمد و در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۹۰درگذشت. وی موسیقیدان و نوازندهٔ ایرانی سه تار بود. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سه‌تار برخوردار شد. او از روش‌های اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنمایی‌های احمد عبادی بهره یافت.

جلال ذوالفنون آثار نوشتاری و صوتی فراوانی در زمینهٔ موسیقی ایرانی از خود به جای گذاشته که از بین آنها می‌توان آلبوم‌های گل صد برگ و آتش در نیستان با صدای شهرام ناظری را نام برد. همچنین از دیگر آثار او می‌توان به مستانه، سر مستان و شب عاشقان با صدای علیرضا افتخاری اشاره کرد. جلال ذوالفنون در ۲۸ اسفند ماه سال ۱۳۹۰ در اثر خونریزی داخلی پس از جراحی قلب باز، در بیمارستان البرز کرج درگذشت. استاد ذوالفنون به وصیت خودش و با حضور دوستاران و خویشانش در قبرستان امامزاده طاهر کرج دفن شد.

"حسن گل‌نراقی" در سال 1300 به دنیا آمد و در سال 1372 درگذشت. خوانندهٔ ایرانی است. که بیشتر به‌خاطر ترانه مرا ببوس معروف است. ترانهٔ مرا ببوس، از خاطره‌انگیزترین و پرشنونده‌ترین ترانه‌های ایرانی بوده‌است. یکی از علت‌های شهرت این ترانه تقارن آن با وقوع کودتای 28 مرداد 1332 است که شعر غم‌انگیز آن را بر سر زبان میلیون‌های ایرانی آزرده از کودتا انداخت. حتی از سوی جوانانی که نمی دانند ریشه‌های این ترانه به درخت تنومند مبارزات بر علیه اختناق و ظلم در ایران وصل است.

در این سرا هنرمندان دیگری آرمیده اند که در این گزارش مجالی برای معرفی همه آنها نداریم. بعد از گفتگو با علی محمدی از فضای امام زاده بیرون می آیم و در راه به حرف های پیرمرد فکر می کنم، گرانی، تضاد طبقاتی، غم نان، فقر، فقدان سرپناه مناسب و...

 

..............................

گزارش: ساره نوری

کد خبر 2101991

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 5 + 11 =