/ نقد نمايش "درميان ابرها" / ميوه اي بي ريشه

خبرگزاري مهر - گروه فرهنگ و هنر : نمايش "در ميان ابرها"، به كارگرداني "امير رضا كوهستاني" در تالار قشقايي مجموعه تئاترشهر بر روي صحنه است. "مشهود محسنيان"، منتقد، نويسنده و كارگردان تئاتر، نقدي بر اين نمايش براي سرويس تئاتر "مهر" قلمي كرده است. بخوانيد:

انسانهاي سرگردان درپي سرپناهي هستند تا براي هميشه ناكامي هايشان را پشت سربگذارند واين نمايش سعي دارد ، داستان دردها وسرگشته گي هاي آنان را بازگويد . آدم هاي اين نمايش درپي گمشده اي هستند كه به نظرمي رسد ، شناخت چندان درستي از" اويا آن" ندارند . گاه به نظرمي رسد اين گمشده مي تواند ذات حقيقي خود آنها باشد كه شايد جايي درطول سفرازدست رفته است يا اينكه ازابتداي وجود ، امكان خود نمايي پيدا نكرده است .

كمبودهايي كه اين آدم ها با آنها مواجه هستند ، تنها دلايل عمده سفروترك ديارنيستند ونمي توانند توجيه مناسبي براي همه رفتارهاي شخصيت ها باشند . نمايش " درميان ابرها " سعي دارد ، داستان وماجرايي را كه ميان دوشخصيت رخ داده وتاثيراتي كه برآنها گذاشته است را به تصويربكشد . اما سوال اصلي اينجاست كه درانجام اين امروبه تصويركشيدن اين داستان تا چه حد موفق بوده است ؟

نمايش با يك صدا آغازمي شود . صدايي كه وضعيت شخصيت مرد نمايش را براي ما توصيف مي كند . اولحظه غرق شدن خود وهمراهانش را دررودخانه اي دراروپاي شرقي تعريف مي كند . اين صدا محو مي شود وسپس زن درگوشه اي ازصحنه درحاليكه داخل يك آكواريوم پرازآب ايستاده است . شروع به تعريف داستان خود مي كند واين امردراكثرلحظات وصحنه هاي نمايش ادامه پيدا مي كند .

در ميان ابرها - كار گردان :  امير رضا كوهستاني

درواقع بزرگترين مشكل اين نمايش به اعتقاد من ، همين تعريف كردن داستان است . اگرچه درسنت هاي نمايش ايراني ، روايت گري ازقدرو منزلت فراواني برخورداربوده است. درهرحال نمي توان اجراي اين نمايش را نوعي روايتگري دانست . چرا كه تعريف هايي كه برقامت روايت وروايتگراستوارمي شوند ، جوابگوي ساختارتعريف قصه اين نمايش نيستند وبنابراين نمي توان آن را ازاين منظرمورد بررسي قرار داد . دراكثرقريب به اتفاق صحنه هاي اين نمايش ، دوبازيگر رو به تماشاگر مي ايستند وموقعيت ، فضا ، مكان ، زمان واحساسات را توصيف مي كنند . تمامي اين عناصرياد شده ، مواردي هستند كه يك نمايش مي بايستي با توجه به ساختاراتمسفري خود وقدرت ايجاد انگيزش براي تماشاگربه آنها برسد . درواقع چالش اصلي براي يك كارگردان تئاتر، ايجاد كردن وساختن اثري است كه بتواند خود بدون واسطه با مخاطبش ارتباط برقرارسازد وازراه اين ارتباط ، داستان ، شخصيت ها ، انگيزه ها واحساسات ورا به تماشاگرمنتقل سازد.

بحث برسراين نيست كه آيا چيزي كه ما به عنوان نمايش دراين سالن مي بينيم ، نمايش است يا نه ؟ بحث برسراين نيست كه آيا اين شيوه ابداعي ازنمايش است يا نه ؟ بحث برسراين است كه اساسا ايستادن وتعريف كردن يك قصه طولاني وكش داركه داراي لحظات جذاب وكشمكش هاي اندكي است ، نمي تواند حتي به شكل يك عمل تجربه گرايانه هم مورد تائيد قراربگيرد . چرا كه اصولا اين عمل قصه گويي نام دارد وپس زمينه آن درادبيات وتاريخ ما داراي مقام روشن ومشخصي است كه نياز به تكرارآن روي صحنه تئاتروبه نام ديگري به نام نمايش حس نمي شود .

مسئله ديگراين است كه به نظرمي رسد كارگردان با اين عمل خود را ازانجام كارهاي دشواري چون تصويرسازي ، ايجاد فضاي موثروهمراه با داستان ، شخصيت پردازي بدون كلام ودرعمل ، ساختن ميزانس ونحوه قرارگيري درصحنه وبسياري عناصرديگركه درتئاترنقش هاي اساسي را برعهده دارند ، معاف كرده است . شكستن قوانين وشالوده هاي هنرتئاترنيازمند داشتن ذهني انباشته ازهمان شالوده هاست . مدرنيسمي كه درپس خود كلاسيسم را نداشته باشد ، محكوم به فناست . بسيارروشن وآشكاراست كه اين جملات احكام صادرشده توسط من وشما نيستند ودرطي قرون متمادي به اثبات رسيده اند. فرماني كه ما هنوزنمي توانيم به درستي يك تراژدي را با خصوصيات بارز وارزشمندش روي صحنه بياوريم ، تنها اداي مدرن شدن را درخواهيم آورد . چگونه مي توان تصوركرد كه عناصريك شكل هنري را به دوربريزيم تا به شكل جديدي ازهمان هنردست پيدا كنيم ؟

وسايل كاريك نقاش را همگي ما مي شناسيم . آيا درمدرن ترين شكل هم يك نقاش مي تواند ، همه وسايل مورد نيازنقاشي را با هم ازصحنه حذف كند ؟ رنگ ، قلم ، بوم ، انديشه ، تخيل ، تجسم ، كاردك ، پالت ، تركيب ، مكمل ها ، پرسپكتيو ، كمپوزيسيون و... آيا همگي قابل حذف شدن هستند ؟ بالاخره درساده ترين نقاشي هاي كودكان هم مداد رنگي مصرف مي شود . حتي درغارهاي عصرحجرنيزماده اي به عنوان رنگ به كاررفته است .

نمايش يعني نشان دادن نه تنها حرف زدن وتعريف كردن حتي نمايشنامه هاي راديويي نيزخصوصياتي را دربردارند تا شنونده اي كه به آنها گوش مي دهد ، بتواند فضا ومكان وزمان را ازروي صدا سازي ها حدس بزند . بستن چشم ها هنگام ديدن نمايش " درميان ابرها " چيزي ازنمايش نمي كاهد . مي توان به راحتي فقط به صداي بازيگران گوش داد وقصه را شنيد . قصه اي كه خود دچارضعف شخصيت پردازي وساخت انگيزه براي شخصيت هاست . قصد ندارم با اين توضيحات ، زحمات گروه اجراي اين نمايش را زيرسوال ببرم . هدف اصلي اين است كه اين يادداشت تلنگري باشد برذهن كساني كه حاضرند كليت وموجوديت تئاتررا با همه زيبايي ها ورازهايش فداي به ظاهرنوگرايي هاي نا آگاهانه بكنند .

روي صحنه اي كه عمل ازميان رفته است ، انگيزه حرفي براي گفتن ندارد ، فضايي ساخته نمي شود ، درگيري به معناي واقعي وجود ندارد و دريك كلام چيزي به تماشاگرنشان داده نمي شود تئاتربه مسلخ آمده است نه به ميدان تجربه !

برخي ايده هاي استفاده شده دراين نمايش ، ايده هاي خوبي هستند كه متاسفانه دراين شكل وساختاررنگ وبوي خود را ازدست مي دهند . استفاده ازآكواريوم هاي مختلف براي ساختن رودخانه يا دريا وهمچنين رحم مادر، ايده مناسبي است كه به بارنمي نشيند واستفاده تصويري به جايي ازآن نمي شود.

در ميان ابرها - كار گردان : امير رضا كوهستاني

درواقع نمايشنامه اي به معناي واقعي كلمه وجود ندارد كه براساس آن بتوان نمايشي را با خصوصيات تصويري ونمايشي به تماشاگرنشان داد. ازقابليت اصلي بازيگران هم به دليل نبودن شخصيت هاي حساب شده وداراي انگيزه استفاده نشده است .آنها درتعريف قصه تمامي تلاش خود را به كارمي گيرند ودربرخي لحظات اندك نمايش كه درمقابل يكديگربه گفتگومي پردازند فضاي خموده وضد نمايشي را مي شكنند . اما درنهايت نمي توانند بارتمامي ضعف هاي نمايش را بردوش بكشند.

درپايان تنها مي توان اميدواربود كه ازاين پس همگي ابتدا ريشه را بشناسيم وسپس به سوي ميوه ها برويم چرا كه ميوه بي ريشه هرگزوجود خارجي نخواهد داشت .

"مشهود محسنيان"

 

 

کد خبر 252051

شهر خبر

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 1 + 11 =