متفاوت‌ترین نمایشگاه رمضانی در مصلی

همزمان با فرارسیدن ماه مبارک رمضان ویژه برنامه «شب‌های نورانی مصلی» از چهارشنبه ۲۷ خرداد مصادف با شب اول ماه مبارک رمضان آغاز به کار کرده است. روایت ما از یکی از شب های این نمایشگاه را بخوانید:

مجله مهر - محمدحسین تیرآور: ساعت حدود هفت است. سوار بر ون‌های صلواتی به سمت نمایشگاه می‌روم. زیر گذری حیاط بیرونی را به صحن و حیاط داخلی مصلای امام متصل می‌کند. زیرگذر، نمایشگاه تابلو های خوشنویسی است؛ چند خطاط در حال خوشنویسی هستند و شاید قلم‌هایشان ناراحت اند از قدم های عجول بازدید کنندگان؛ با این حال بدون توجه خاصی از پله های زیرگذر بالا می‌روم و به حیاط بزرگ مصلی می رسم. آفتاب اگرچه رمق چندانی ندارد، اما از ابتدای ظهر تا یک ساعت پیش، تمام تلاشش را کرده است که رمق را از جسم روزه داران بگیرد و این دقایق آخر به خود استراحتی داده است.

یک حوض بزرگ با آبی نه چندان شفاف در وسط حیاط است که دورش را چند میز و صندلی چیده‌اند، چند غرفه خوراکی در یک سمت، سالن نسبتا بزرگی به نام «نمایشگاه عفاف و حجاب» در مقابل، و غرفه کودکان و کتاب در شبستان و پشت سر قرار دارد. نمایشگاه یک ساعتی است که شروع شده، اما جز غرفه داران و چند خبرنگار، هنوز بازدیدکنندگان چندانی حضور پیدا نکرده‌اند و باید منتظر اذان بود تا نمایشگاه جان بگیرد.

نمایشگاه مصلی

وارد سالن کتاب می شوم؛ برگه عطری از طرف غرفه عطر به سمتم تعارف می شود، بخش کتاب در اصل یک غرفه دراز است که با تبلیغاتی هر بخش موضوعی از بخش های دیگر تفکیک شده است. داستان و رمان، زن و خانواده، اسلام، قرآن های نفیس، تاریخ و ... به سمت رمان ها می روم و متوجه می شوم کتاب‌ها همه داخلی است، بخش های دیگر نیز همین طور است و مشخص است کتاب ها گزینش شده هستند. بر روی بنر زیر میز در هر بخش، کتابی معرفی شده است. کتاب «خانواده» و DVD کتاب گویای «من زنده ام» در ویترینی جدای از دیگر کتاب ها به چشم می خورد.

محصولات صوتی و نرم افزار های قرآنی چندانی به چشم نمی خورد و اگر هم وجود دارد در میان دیگر محصولات صوتی مثل آموزش فتوشاپ است و بخش ویژه ای را به خودش اختصاص نداده است.

غرفه ای فرش شده و بدون صندلی و با یک حوض در وسط و چند قاب عکس بر روی دیوار در پایان محصولات کتاب وجود دارد؛ سوال می کنم که برای چیست؟ می گویند ظاهرا برای گفتگو و معرفی کتاب است.

نمایشگاه مصلی

نمایشگاه راهرویی است از گوشه مصلی که به دو ردیف تقسیم شده است، ردیف دوم به محصولات قرآنی مانند قاب های سنگی، ساعت و تابلوفرش اختصاص دارد. انتهای راهرو کتاب غرفه کودکان شروع می شود، این را از روی بنرهای کودکان متوجه می شوم. فعلا که برنامه خاصی در آن دیده نمی شود. میز نقاشی روی شن برایم جدید و جالب می آید. تمام سعی‌ام را می کنم با خطی خوش اسمی روی شن ها حک کنم، تا حدودی موفق بوده ام.

در حیاط کنار حوض بر روی میزی دونفره نشسته ام. مردم کم کم و از پله های زیرگذر وارد می شوند و حیاط کمی شلوغ تر می شود. نیم ساعتی تا اذان مانده است. خانواده ای فلاکس به دست چند متر آن طرف تر زیر اندازی پهن می کنند؛ خانواده می روند به سمت نمایشگاه حجاب و  پدر بلافاصله متکایی می گذارد و دراز می کشد.

حال چندانی ندارم، ولی آنقدر هم خسته نیستم که حسرت بخورم کاش زیر اندازی داشتم تا کمی دراز می کشیدم، برخلاف دیگر نمایشگاه های بزرگی که در مصلا برگزار می شود، هنوز کف پاهایم دردی را حس نمی کند!

جوان‌هایی با موهای عمودی و روحانی‌های معمم!

خیمه معرفت، از آن جنس خیمه هایی است که همیشه در نمایشگاه های غیر مرتبط مانند رسانه های دیجیتال نیز دیده می شود و برای من و شاید دیگران جذابیت خاصی داشته است. از اینکه ببینی جوانی با موهای رو به آسمان با یک روحانی گرم گرفته است و چند دقیقه ای مکث  کنی تا  از گوشه ای خیمه را بر انداز کنی، تا متوجه بشوی قشر به ظاهر غیر مذهبی چه قدر در غرفه حضور پیدا می کند، و با دیدن صحنه هایی، لذت ببری و از حسن اعتماد به این قشر خوشحال شوی و گزاره هایی که به تو می گویند مردم بی دین شده اند را کنار بگذاری.  در این بین شاید کسی هم با موبایل خود عکسی از خوش و بش یک پسر با همان موها و ابروهای اصلاح شده اش در کنار یک روحانی  بیندازد  و در اینستاگرامش بگذارد و زیرش بنویسد: #شکار_لحظه_ها!

ازدواج، تربیت فرزند، صحت قرائت نماز، مهدویت، شبهات و چند عنوان دیگر عنوانین غرفه را تشکیل می دهند، در هر بخش یک میز و چند صندلی و یک روحانی دیده می شود که بعضی‌هایشان لپ تاپ در مقابل‌شان است. در بعضی از غرفه ها نیز خانم ها حضور دارند. صحبت با روحانی های مستقر در غرفه و سوال از میزان استقبال و اقشار مراجعه کننده کاری است که چند باری انجام داده ام اما این بار از همیشه مفصل‌تر بود. تخصص او مشاوره در تربیت فرزند است و می گوید: «هر هفته کیهان بچه ها می خوانم و مقالات اروپایی.»

نمایشگاه مصلی

او نکته ای می گوید که هم از آن خوشحال است و هم ناراحت. اینکه اکثر مراجعه کنندگان خانم و یا آقایی هستند که خود موازین دینی را رعایت نمی کنند ولی می خواهند نسخه ای برای دین دار شدن فرزندانشان داشته باشند. می گوید: «طرف نماز نمی خوانده و یا حداقل های حجاب را ندارد، اما از من می خواهد که بگویم چه کنند که دخترشان  محجبه بشود!» و تحلیلش از این رفتار این است که مردم بازگشت به فطرت حق طلب خود دارند و این نکته خوشایندی است، بعضی از پدر و مادرها در خانواده ای بزرگ شده اند که اهمیتی به تربیت دینی فرزند داده نمی شده و حالا خودشان دوست دارند که اهمیت بدهند. در آخر کلامش است که قدم به بحث می گذارم و می گویم: چرا می خواهیم جبران خانواده را در محیط های دیگر مثل نظام آموزشی بکنیم و  چرا متوجه نیستند قدم اول الگو پذیری فرد در محیط خانواده است و و موثر ترین فضا خانواده است؟ حرف هایم را تایید می کند و با این نکته که برای همین است که حفظ کانون خانواده برای اسلام بسیار مهم است گفتگو را به پایان می رساند. همیشه ترسم از این است افرادی که در این گونه خیمه ها پاسخگو هستند، نکند آنهایی باشند که نباید، و در منطق و کلامشان ضعفی باشد...

افطار در هوایِ آزادِ مصلی

چراغ های زرد رنگ حیاط مصلی کم کم خودی نشان می دهند. نمی توانم تعدادشان را بشمارم ولی کم نیستند خانواده هایی که حصیری پهن کرده اند و سفره افطاری را که با خود آورده اند؛ چیده اند تا بهانه خریدشان را به  تجربه ای تفریحی تبدیل کنند. خانواده هایی که زیر اندازی برای نشستن نیاوردند، بر دور میز ها نشسته اند. پسر بچه ای دوچرخه سوار از کنارم رد می شود، کنار یکی دیگر از سفره های خانوادگی یک ماشین بزرگ که شاید شارژی هم باشد به چشمم می آید. از این تعداد خانواده و این نوع اقلام مشخص است که این محیط از سال های گذشته نیز وجود داشته است و خانوده هایی ترجیح می دهند یک شب از ماه رمضانشان را اینگونه تفریح کنند، همانطور که یکی از پدر های دور سفره می گوید: «کار هرسالمان است.»

نمایشگاه مصلی

صدای اذان در حیاط می پیچد. نماز جماعت در مقابل سن قرائت قرآن بر گزار می شود؛ پنجاه متر آن طرف تر و بر روی موکت ها خانواده هایی نشسته اند و با بسته های افطاری که نمایشگاه داده است افطار می کنند. بعد از گذشت چند دقیقه، افرادی بلند می شوند و نماز می خوانند. مادری برای نماز بر روی یک صندلی نشسته و صندلی دیگری را برعکس در مقابلش قرار داده است.

به طرف نمایشگاه عفاف و حجاب می روم. بهتر است بگوییم نمایشگاه فروش محصولات عفاف و حجاب؛ چون بدون قید کلمه فروش، عبارتی بزرگتر از چیزی که می بینم را تداعی می کند. در ذهن مجموعا سه نوع چادر به یاد داشتم: عربی، ساده، دانشجویی و حالا با عباراتی مثل صدفی، ملی، لبنانی، اماراتی، عربی اصیل و خلیجی مواجه می شوم.  در انتهای سالن غرفه نسبتا بزرگی برای دوخت رایگان چادر وجو دارد. در میان راهرو راه می روم. محصولات حجاب چند قلم بیشتر نیستند، البته با مدل های متنوع: آستین چه، هدبند، چادر و...

نمایشگاه مصلی

تک و توک غرفه هایی هم هستند که مخاطبین را با  عکس خانمی چادری و چهره آرایش کرده به عفاف و حجاب دعوت می کنند، در بهترین حالت می توان گفت: فروشنده نا آگاه!

دختربچه‌ها هم حجاب را دوست دارند

عکس های دختر بچه‌های کم ‌سن و سال محجبه ای که شاید توانایی چندانی برای چادر پوشیدن ندارند هم در غرفه ای به نام «من حجاب را دوست دارم» گرفته می شود، برای ثبت در صفحه اینستاگرام این گروه، که هدفشان به گفته غرفه دار رواج هرچه بیشتر این جمله است: «من حجاب را دوست دارم» و تنها جنس قابل خریدش برچسب ها و یا جا کلیدی با همین شعار است.

حیاط را به سمت سالن کودکان رد می کنم. حیاط به این بزرگی  آن هم بدون حضور نگهبانی سوت بدست و یا شیشه ای آماده برای شکسته شدن و یا لوستر یا گلدانی در نزدیکی، هر کودک آپارتمان نشینی را به جنب و جوش وا می دارد؛ همین می شود که عده ای حتی با خود بدمینتون یا توپ فوتبال آورده اند.

نمایشگاه مصلی

وارد سالن کودکان می شوم؛ بچه ها سفارش می دهند و پیرمرد برایشان اشکال کاغذی درست می کند، اشکال کاغذی ای که متعجبم چه طور در میان ده ها تا و برش قیچی، تشخیص می دهد در آخر به چه شکلی در می آید.

نمایشگاه مصلی

از میز کناری صدای تا زدن بادکنک می آید؛ روحانی ای بدون عبا، با بادکنک های لوله ای عینک و یا خرگوش و چیز های دیگر درست می کند. راحت رد نشوید، چه اشکالی دارد یک روحانی صرفا یک هدیه دهنده به کودکان باشد؟ بدون هیچ حدیث و نکته ای. «گاهی اوقات آدم ها با یک خودکار مسلمان می شوند» این را خودش به من می گوید. تعریف می کند که  استاد درس اصول فقهش تعریف می کرده که یک بار در بچگی به مسجد رفته و روحانی مسجد به او یک خودکار هدیه داده است و همین کار باعث شده است که ...

نمایشگاه مصلی

و این را نیز می گوید که آن خرگوش که در حیاط است، کودکان را می آورد تا در سالن روبرو برایشان برنامه بگذاریم و در آنجا بازی هایی با نکته های اخلاقی ویژه کودکان خواهیم داشت.

چشم می گردانم، جای خالی فروش محصولاتی برای کودکان حس می شود، به جز یک غرفه فروش دفتر با جلدهای ایرانی چیزی به چشم نمی خورد.

ساعت از ده و نیم گذشته و  پاهایم درد گرفته است. تجربه خوبی بود از تجربه سبک زندگی دینی... به سمت ون های صلواتی می روم.

کد خبر 2788976

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 5 + 3 =

    نظرات

    • نظرات منتشر شده: 2
    • نظرات در صف انتشار: 1
    • نظرات غیرقابل انتشار: 0
    • محمد ۲۰:۰۰ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۴
      0 0
      جالب بود
    • پدرام ۲۲:۰۸ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۴
      0 0
      با سلام من به این نمایشگاه رفتم، دوباره واسم تداعی شد... به بقیه هم پیشنهاد میکنم یک سری بزنند.