مرزها و محدودیت های آزادی بیان در جامعه اسلامی

از لحاظ حقوقی، آزادی فرد در مرتبه عقیده مرز خاصی ندارد. این در حالی است که همان فرد در مرتبه ابراز نظر و عقیده خود و بیان آن در حوزه عمومی اجتماع باید مرزها و محدودیت‌های خاصی را رعایت کند.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_ احمدرضا دردشتی: واژه آزادی، یکی از واژه‌های پرجاذبه، مقدس و انگیزاننده برای انسان‌هاست. انسان آزادی را دوست دارد و برای رسیدن به آن و رهایی از هرگونه بند و مانعی می‌کوشد. آزادی پیش‌شرط بسیاری از پیشرفت‌ها و بالندگی‌های مادی و معنوی است و این امر در جانب پیشرفت‌های علمی، اخلاقی و معنوی انسان، اهمیتی بس مضاعف دارد. حتی اطاعت و عبادت خداوند، که اوج بندگی هرانسانی است، اگر از سراختیار و انتخاب آزاد انسان صورت نگیرد و آدمی خود را ناخواسته به اطاعت و عبادت خداوند مجبور انگارد، اثر تعالی‌بخشی نخواهد داشت. البته واژه آزادی به همان میزان که اهمیت و محبوبیت دارد، ابهام و ناروشنی هم دارد.

یعنی در مقام سخن بسیار می‌توان در توصیف آزادی سخن گفت و آن را ستود و تقدیس کرد اما تعریف، تحدید و تبیین آن، بسیار دشوار می‌نماید. اساسا مسائل بسیاری در فهم معنا و تعیین مصادیق و تحدید حدود آن دخالت دارد و همین امر، کار فهم و تفهیم و تحقق آن را با مشکل روبه‌رو می‌کند. تفاوت انسان‌ها و جوامع در فهم معنا، تعیین مصادیق، میزان اهمیتی که برای برخی از مصادیق آزادی قائل‌اند و راه‌هایی که برای رسیدن به مصادیق مورداهتمام خود در پیش می‌گیرند، ریشه در مسائل مهم فکری، انگیزشی و تربیت رفتاری آن‌ها دارد.

از منظر انسان‌شناسی اسلامی و حتی با تکیه بر تأملات روان‌شناختی، به یقین آزادی اجتماعی افراد و جوامع از مسیر آزادی معنوی و درونی آن‌ها می‌گذرد. ممکن نیست که فرد یا گروهی از لحاظ شخصیتی و روان‌شناختی انسان‌هایی اسیر در چنبره افکار باطل و خرافه و انگیزه‌های پست حیوانی باشند و بتوانند آزادی اجتماعی را در محیط زندگی خود به وجود آورند. تحلیل زندگی افراد و تاریخ زندگی جوامع به خوبی گویای آن است که افراد و ملت‌های دربند ظالمان و جباران، پیش و بیش از هرچیز مقهور و اسیر در دست عقائد باطل و انگیزه‌های کم‌ارزش خود بوده‌اند و آنگاه که از چنگال افکار، انگیزه‌ها و تربیت‌های غلط رفتاری رها شده‌اند توانسته‌اند آزادی را در محیط زندگی خود هم به دست آورند.

یکی از مهم‌ترین مصادیق بارز آزادی، آزادی بیان است. آزادی بیان به معنای حق فرد در ابراز نظر و انتقاد به دیگران، خصوصا به حاکمان و سیاستمداران کشور است. در اصل آزادی بیان و اینکه هرفرد یا گروه حق دارد عقائد، نظرات، پیشنهادات و انتقادهایی که به ان باور دارد را در فضای عمومی جامعه مطرح کند، تردیدی نیست. اما در حدود، شیوه‌ها و مقررات آن بحث‌های زیادی وجود دارد. یقینا آزادی افراد در ابراز نظرات خود، از لحاظ حقوقی دامنه فراخ‌تری نسبت به احکام شرع و ارزش‌های اخلاقی دارد.

این امر در قوانین حقوقی کشورهای سکولار و لائیک وضوح بیش‌تری دارد. با توجه به اینکه قوانین حقوقی در کشور ما بر مبنای فقه اسلامی و ارزش‌های دینی سامان یافته است، دامنه اختیارات و آزادی‌های فردی در ابراز عقائد، محدودیت‌های بیش‌تری دارد. زیرا در قوانین بشری کشورهای سکولار، ملاک آزادی و مصون ماندن از تعقیب کیفری آن است که رفتار فرد، به آزادی دیگران آسیبی وارد نکند، اما ملاک و معیار آزادی در کشور ما مطابقت رفتار فرد با حدود و احکام شرع اطهر است. از این رو افراد و گروه‌ها حق ابراز هر نظر و هر عقیده‌ای را ندارند.

متأسفانه برخی از افراد و گروه‌های سیاسی انتظار دارند که فضای عمومی جامعه ما هم مانند دیگر کشورهای غربی یا غربگرا برای هرگونه اظهارنظر، ولو مغایر با ارزش‌های دینی و اخلاقی، گشوده شود. اینان دائما به مفاد اعلامیه حقوق بشر استناد می‌کنند و خواهان به رسمیت شناخته‌شدن آزادی بیان در همان شکل، محتوا و چارچوب غربی هستند.

یقینا آزادی بیان از مهم‌ترین حقوق اساسی افراد و گروه‌های جامعه است. آزادی بیان در جوامع توسعه‌یافته شیرازه اصلی گفتگوها و محور اصلی مناقشه‌های سیاسی است. جامعه فاقد آزادی بیان، در فضایی از اختناق، ناامنی و محرومیت‌های سیاسی و فرهنگی فرو می‌رود و نه تنها فرصت رشد و بالندگی در عرصه‌های گوناگون فکری و رفتاری از همه ستانده می‌شود، بلکه زمینه مناسبی برای رشد فساد، انحراف، خرافه‌گرایی و گمراهی فردی و جمعی فراهم می‌شود. بنابر این پرسش اساسی درباره اصل آزادی بیان نیست، بلکه پرسش مهم این است که اساسا آزادی بیان چیست؟ مرزهای ماهوی، شکلی و روشی آن کدام است؟

پیش از هرچیز توجه به این نکته اهمیت دارد که در مسأله آزادی بیان لازم است میان قلمرو اندیشه و رفتار (بیان) تفکیک قائل شویم؛ یعنی آزادی عقیده را از آزادی بیان جدا کنیم. به این معنا که آزادی فرد در مرتبه باورمندی به یک فکر و عقیده، بسی فراخ‌تر از مرتبه ابراز آن در سخن و رفتار است. زیرا مرتبه ذهن و فکر، مرتبه‌ای بسیار اختصاصی و در عین حال گسترده از لحاظ ورورد و خروج افکار است.

افراد جامعه، هرچند از لحاظ شرعی و اخلاقی به‌داشتن هرنظر و عقیده‌ای مجاز نیستند و باید برای باورمندی به هرفکر و نظری دلائل مقبولی داشته باشند، اما از لحاظ حقوقی، آزادی فرد در مرتبه عقیده مرز خاصی ندارد. این در حالی است که همان فرد در مرتبه ابراز نظر و عقیده خود و بیان آن در حوزه عمومی اجتماع باید مرزها و محدودیت‌های خاصی را رعایت کند. البته این مرزها و محدودیت‌ها، بسته به فرهنگ، نظام ارزشی و اقتضائات هرجامعه متفاوت خواهد بود.

مرزها و محدودیت‌های آزادی بیان جامعه اسلامی

۱. اخلال در امنیت روانی و عاطفی جامعه  

امنیت روانی و فکری در جامعة مؤمنان دارای احترام و حساسیت خاصی است. مؤمنان باورها، هنجارها و نمادهایی دارند که برای‌شان مقدس است. حق طبیعی مؤمنان است که به مقدسات‌شان احترام گذاشته شود و این امر منحصر به جامعه اسلامی نیست، بلکه هرجامعه و گروهی مقدساتی دارد که دیگران باید به آن احترام بگذارند؛ مگر آنکه هنجارهای آنان برخلاف شهود اخلاقی و به زیان دیگر انسان‌ها باشد. چرا که در هرجامعه‌ای هنجارهای اجتماعی مورد احترام وجود دارد که جایگاه والای در ذهن و عاطف و رفتار مردم آن جامعه دارد و توهین به آن موجب رنجش خاطر و زخمی‌شدن احساسات و عواطف آنان می‌شود.

البته این امر با نقد علمی، منصفانه، محترمانه و در فضای مناسب، متفاوت است. نقد و گفتگوی انتقادی علمی نسبت به همه مبانی فکری، ارزش و رفتاری جایز است و اساسا نمی‌توان راه را بر تفکر و جستجوی علمی بست. اما عالمان باید ضوابط و قواعد و هنجارهای کنجکاوی علمی و عقلی را رعایت کنند و چنان رفتار کنند که حاصل رهیافت‌های علمی و فکری آنان به آرامش، یقین‌افزایی، بالندگی فکری و رفتاری و اصلاح کاستی‌ها و انحرافات جامعه کمک کند. نه آنکه آشفتگی، هرج و مرج و برهم خوردن امنیت و انسجام جامعه اسلامی را موجب گردد.

از این رو آزادی بیان درجایی که به مصالح عالیه جامعه و منافع کلان کشور آسیب وارد کند، ممنوع است و این ممنوعیت پیش از آنکه مبنای دینی داشته باشد، مبانی منطقی و عقلایی دارد. آزادی بیان برای ایجاد احساس امنیت روانی و عزتمندی شخصیت انسانی و در جهت اعتلای فرد و جامعه رواست و اگر خود به عاملی برای اختلال در فرایند رشد و تعالی جامعه به کار گرفته شود، نقض غرض لازم آمده و عاملی مخرب و ویرانگر خواهد بود. البته عقلای هرجامعه و مدیران و نخبگان هرجامعه باید در این راستا منشور روشن و مصادقی موارد اخلال را کشف کرده و در اختیار مردم قرار دهند.

مثلا بسیاری از مباحث سیاسی، اقتصادی و مسائل اجتماعی که در گفتگوهای میان مردم و شبکه‌های اجتماعی در رفت و آمد است، مباحثی بی‌پایه، ناقص و نادقیق است. این مطالب به جای اطلاع‌رسانی، ایجاد شفافیت، و کمک به جامعه در رفع نواقص و کاستی‌ها، برهم خوردن اعتماد عمومی، امنیت روانی جامعه و دامن‌زدن به بدبینی و انگیزه‌های مخرب را موجب می‌شود. بنابر این باید جامعه را از نظر اخلاقی چنان تربیت کرد که خود افراد هرحرفی را بر زبان نیاورند و سازو کرارهای حقوقی چنان تنظیم شود که ضمن دفاع از آزادی بیان معقول و تأمین امنیت افراد در ابراز نظرات سازنده، هرکس هرحرفی را بر زبان می‌آورد، مسؤولیت آن را بر عهده گیرد. فضای آشفته در مسأله آزادی بیان نه تنها سبب شنیده نشدن حرفهای خوب و سازنده می‌شود بلکه زمینه بهرمندشدن جامعه از موهبت آزادی را هم از میان می‌برد.  

۲. اخلال در مبانی اعتقادی و ارزشی جامعه

یکی از مرزهای روشن آزادی بیان در اسلام اخلال در مبانی فکری ـ عقیدتی جامعة مؤمنان است. مجموعه‌ای از باورها و ارزش‌ها در جامعه ایمانی، از چنان استحکام و اهمیتی برخوردار است که مبنای همه تعامل‌ها و ترابطه‌های اجتماعی در ابعاد گسترده است. وقتی جامعه اسلامی شکل گرفت و مسلمانان باورهایی را به عنوان باورهای بنیادین با آگاهی و اختیار خود پذیرفتند، برهم زدن آرامش فکری مردم در اصول اعتقادی، کار نابخردانه و زیان‌باری است.

شوراندن ایمان مؤمنان و آشفته‌کردن اطمینان قلبی آنان زخم‌هایی را در جامعه پدید می‌اورد که درمان آن به سادگر میسر نیست. امروزه افرادی در پوشش روشنفکری و با بهانه مبارزه با خرافات و جهالت‌ها و بی‌توجه به مصالح و منافع کلان جامعه وظیفه خود را در شبهه‌افکنی نسبت به اصول عقائد دینی و مبانی ارزشی جامعه اسلامی می‌بینند. این گروه غافلانه یا از سرعناد، افساد خود را اصلاح نام نهاده و از نظام اسلامی گله‌مندند که چرا فرصت ابراز وجود و آزادی بیان برای رفتارهای خرابکارانه به آنها مجال بیش‌تری واگذار شود.

مرور سیاست‌های کلی و دائمی همه کشورهای جهان به خوبی نشان می‌دهد که هیچ جامعه و نظام سیاسی، برهم‌زدن نظم عمومی و امنیت فکری جامعه در سطح کلان را اجازه نداده و با عوامل برهم زننده به شدت برخورد می‌کنند. جمهوری اسلامی هم در راستای همین سیاست عقلانی و عقلایی اجازه نمی‌دهد که در مبانی عقیدتی مسلمانان اخلالی صورت گیرد. مسأله ارتداد و حکم فقهی آن در اسلام به همین وضعیت ناظر است.[۱]

ارتداد، اخلال در امنیت و اعتماد جامعه اسلامی

حکم ارتداد در فقه اسلامی دقیقا در همین راستا ارزیابی می‌شود. مسلمان‌زاده‌ای  که پیش‌تر ادعای مسلمانی و باور به دستگاه فکری اسلام را داشته است اما اکنون بی‌مهابا ضروریات دینی را در میان مردم عادی و غیرمتخصص زیر سوال می‌برد و پایه‌های ایمانی آنان را سست و متزلزل می‌کند، در واقع تیشه به ریشه مصالح و منافع جامعه اسلامی می‌زند و مردم را به کفر و شرک سوق می‌دهد. چنین فردی امنیت جامعه را برهم می‌زند و خواسته یا ناخواسته، موجبات بسیاری از فسادها و آسیب‌ها را فراهم  می‌کند، و از این رو حکمی جز اعدام برای چنین کسی متصور نیست.

اما اگر فردی در فضای ذهنی و در حریم زندگی خصوص‌ خود، به هرعلت و با هردلیلی، دینش را تغییر دهد، چه از روی تحقیق و با انگیزه‌های شبه‌منطقی و چه از سر شهوات عملی و انگیزه‌های نفسانی، حکم ارتداد شامل حال چنین کسی نخواهد شد.

البته اگر کسی به ارتداد متهم شود، قاضی موظف است از علت و دلائل ارتداد او جستجو کند و اگر شبهه علمی برای او پیش آمده او را به عالمان و کارشناسان دینی ارجاع کند تا شبهه‌ها و پرسش‌هایش را پاسخ گویند و او را به وضعیت بهتری از سابق، از لحاظ معرفت دینی هدایت کنند؛ اما اگر علت ارتداد، شهوت عملی و انگیزه‌های حیوانی باشد و فرد مرتد از وضعیت ارتداد خود برای برهم زدن آرامش جامعه و اخلال در مبانی اعتقادی مردم بهره جوید، مجرم امنیتی است و در همه جوامع، با اعدام کیفر می‌شود؛ تا هم طعم خیانت به مصالح و منافع جامعه را بچشد و هم درس عبرتی برای کسانی باشد که زمینه ورود به چنین فضایی را دارند.

اساسا مسأله ارتداد در قرآن کریم نخست در زمینه توضیح و آشکارسازی توطئه یهود مطرح شده است. یهودیان مدینه برای نفوذ در بدنه جامعه اسلامی و ایجاد تزلزل و شکاف در میان مردم مؤمن طرح‌های گوناگونی را به کار می‌گرفتند. یکی از طرح‌های خطرناکی که بالقوه می‌توانست تأثیر فوق العاده‌ای در ذهن‌ها و دل‌های تازه‌مسلمانان برجای گذارد و آرام آرام خطرهای فراگیر امنیتی برای جامعه ایمانی به وجود آورد، این بود که بزرگان یهود به برخی از یهودیان می‌گفتند بروید و در ابتدای روز در محضر محمد ایمان آورید؛ ولی در پایان روز از ایمان به او بدر آیید و ادعا کنید که ما متوجه شدیم که دین محمد دین باطلی است و از این رو از دینش بیرون آمدیم.[۲]

از آنجا که یهودیان، اهل کتاب بودند و مردم امی و بی‌سواد مدینه و مکه به چشم فرهیختگان و خواص جامعه به آنان می‌نگریستند، موضع‌گیری‌ها و رفتارهای آنان در دگرگون کردن فضای افکار عمومی بسیار مؤثر بود. حکم ارتداد برای خنثا کردن توطئه‌ یهود و توطئه‌های مشابه آن مطرح شد؛ وگرنه ایمان اجباری و مسلمانی از روی اکراه نه تنها ارزش فردی ندارد که فرد و جامعه را به سوی نفاق و ریاکاری سوق می‌دهد و به خوبی روشن است که نفاق از کفر خطرناک‌تر و آسیب‌زاتر است.   

قرآن کریم ارتداد توطئه‌گرانه را فتنه‌انگیزی در جامعه معرفی کرده و مؤمنان را نسبت به آن هشدار می‌دهد: «از تو دربارة جنگ کردن در ماه حرام سؤال می‌کنند؛ بگو! جنگ در آن (گناهی) بزرگ است، ولی مانع‌شدن از راه خدا (و گرایش مردم به آیین حق) و کفرورزیدن نسبت به او و هتک احترام مسجدالحرام و اخراج ساکنان آن نزد خداوند، از آن (جنگ در ماه حرام) حرمتی شدیدتر دارد ...»[۳]

مسأله حرمت نشر و مطالعه «کتاب‌های گمراه‌کننده» برای عامه مردم، هم در همین راستا ارزیابی می‌شود. علت تحریم نشر، نگهداری و مطالعه «کتب ضاله»، احتمال نیرومند گمراه‌شدن مردم و  اشاعه انحرافات و فسادهای اعتقادی و رفتاری است.[۴]

۳. اخلال در حقوق عمومی

حاکمیت یکی از عناصر تأسیسی دولت است. در واقع همین عنصر، دولت را از دیگر انجمن‌ها مشخص می‌کند. در هردولتی اقتداری وجود دارد که اراده آن از نظر حقوقی بر همه افراد و انجمن‌هایی که در داخل قلمرو آن قرار دارند، الزام‌آور است.[۵]

دولت به عنوان برترین شخصیت حقوقی در جامعه ایفای نقش کرده و اخلال در حقوق عمومی را نمی‌پذیرد. زیرا اخلال در حقوق عمومی از چند لحاظ مشکل‌افرین است: ۱. تزلزل در اقتدار دولت را موجب می‌شود و حکومت را در رسیدن به اهداف معقول ناکام می‌کند ۲. دولت نماینده ملت و پاسدار حقوق عمومی است و وظیفه دارد که از حقوق عموم مردم و حقوق عموم مردم صیانت کند. مهم‌ترین وظیفه دولت ایجاد و نگهداری از امنیت و آسایش شهروندان است. از این رو اخلال در حقوق عمومی یکی از مرزهای آزادی بیان است. اگرچه جنبة اقتدارگرایی دولت‌ها ممکن است به افراط گراید و مشکلات زیادی را برای شهروندان و آزادی‌های مشروع ‌شان پدید اورد اما کاهش نامعقول اقتدار حکومت حتی برای عامه مردم هم خسارت‌بار است.خواهد بود.

امام علی علیه السلام در مواجهه با گروه شورشی خوارج تا هنگامی که امنیت جامعه را به خطر نیانداخته بودند و آشکارا در حقوق عمومی مردم اخلال ایجاد نکرده بودند، با آنان مدارا و مماشات می‌کرد؛ ابراز عقیده، نمازگزاردن در مساجد و استفاده از حقوق عمومی از بیت‌المال را برای آنان مجاز می‌دانست. اما چون به اخلال در امنیت عمومی روی آوردند با آنان سخت جنگید و قدرت آنان را در هم شکست. [۶]

در نظام سیاسی و حقوقی اسلام هرج و مرج و آشوب از هرفرد و گروهی که سر زند، مقبول نیست و به سختی کیفر می‌بیند. آزادی بیان تا حدی مورد پذیرش است که نظم عمومی مختل نگردد. آشوب چیزی است که هیچ دولتی آن را برنمی‌تابد.

۴. اخلال در حقوق خصوصی و سلب آزادی دیگران

از منظر نظام حقوقی اسلام، حقوق خصوصی افراد، بسیار مورد احترام و اهمیت است و هیچکس حق تعرّض به حقوق خصوصی دیگران را ندارد. در این راستا میان مؤمن و کافر، زن و مرد، عالم و عامی، پیر و جوان و حتی کودکان تفاوتی نیست. از این رو اگر کسی بخواهد از آزادی بیان برای اتهام، افترا، فحش،‌ ناسزا و ... به دیگران سوءاستفاده کند، باید مانع او شد و اگر چنین کند، فردی که به حقوق خصوص‌اش تجاوز شده می‌تواند علیه فرد تجاوزگر اقامه دعوا کند. در این راستا اگر فرد مظلوم نتواند یا نخواهد شکایت کند، دادستان، به عنوان مدعی العموم، اگر مصلحت بداند می‌تواند علیه فرد متجاوز به دستگاه قضا شکایت کند.

«هرکس بدون مجور قانونی عمداً یا در نتیجة بی‌احتیاطی به جان یا سلامتی یا مال یا آزادی یا حیثیت یا شهرت تجارتی یا به هرحق دیگری، که به موجب قانون، برای افراد ایجاد گردیده است، لطمه‌ای وارد کند، که موجب زیان مادی یا معنوی دیگری شود، مسئول جبران خسارت ناشی از عمل خود خواهد بود».[۷]

گرچه امروزه آزادی بیان بیش‌تر در حیطه امور سیاسی و در راستای تحقق توسعه سیاسی مطرح می شود اما در همه حوزه‌های اجتماعی خرد و کلان معنا دارد. در نظام حقوقی اسلام، سوءاستفاده از آزادی بیان عواقبی مثل حد یا تعزیر را به همراه خواهد داشت. بزه‌هایی مانند قذف (نسبت زنا یا لواط به کسی دادن)، غناء (آوازه‌خوانی با اشعار باطل و گمراه‌کننده)، ‌دروغ،‌ گواهی دروغ، سوگند دروغ، فتنه‌گری، بهتان (هرنوع نسبت ناروا به دیگری دادن) و ... ضمن اینکه از گناهان کبیره است و درصورتی که مجرم کیفر دنیایی نبیند یا توبه نکند، مستحق کیفر اخروی است و فرد را از قرب الی الله باز می دارد، کیفرهای دنیایی شدیدی به همراه دارد. مباحث مربوط به حدود و مرزهای آزادی بیان، نسبت به حقوق خصوص در ابواب الحدود کتاب‌های فقهی به صورت مبسوط مطرح شده است.


[۱] . محمد بن الحسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، (انتشارات مؤسسه آل‌البیت، بیروت چاپ اول، ۱۴۱۳ ه‍) جلد ۲۸، ص ۳۲۳ـ ۳۲۲، روایت شماره ۲ و ۳.

[۲] . آل عمران: ۷۲

[۳]. بقره: ۲۱۷

[۴] . جعفرسبحانی، المواهب فی احکام المکاسب، بحث کتب ضاله.

[۵]. عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، (انتشارات نشر نی، چاپ دوم، تهران ۱۳۷۵) ص ۲۴۳.

[۶] . مرتضی مطهری، جاذبه و دافعه امام علی علیه السلام، انتشارات صدرا، قم.

[۷] . قانون مسئولیت مدنی، ماده یکم، مصوب ۷/۲/۱۳۳۹.

کد خبر 3785036

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 2 + 4 =