شاخص های عرفانی امیرالمومنین(ع) و بازتاب آن در آرای امام خمینی

همایون همتی گفت: عرفان امیرالمومنین آمیخته با حماسه، علم و معرفت، تعهّد و مسئولیت، شریعت و عبادت، سیاست و مدیریت جامعه، شفقت به حال مردم، تبلیغ صریح دین و عمل به دستورات شرع بوده است.

به گزارش خبرنگار مهر، نشست «بررسی شاخص های عرفانی امیرالمؤمنین علی (ع) و بازتاب آن در آرای امام خمینی (ره)» ۲۲ خرداد در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با سخنرانی همایون همتی برگزار شد.

سخنان همتی در این نشست پیاده شده و به نظر وی رسیده است که در ادامه می خوانید:

در ابتدا باید درباره دشواری و گستردگی و پیچیدگی این موضوع و دلایل آن توضیحی بدهم. خود عرفان به لحاظ ماهیت علم دشواری است ولی تداعی های متداول و سابقه ذهنی افراد به علاوه برخی غرض ورزی ها و معاندت ها با امام (ره)، نظام و انقلاب نیز حجاب فهم شده و حتی ایجاد بدفهمی می کند و کار سخنران را دشوارتر می سازد. استخراج دقیق شاخص های عرفانی از نهج البلاغه نیز کار یک تن نیست و یک کار تیمی است. به علاوه همان طور که مرحوم دکتر شهیدی هم گفته بودند محتاج ویرایش علمی دقیق و جامع از متن نهج البلاغه هستیم. سید رضی مجموعه ای از سخنان امام علی (ع) را به سلیقه و ذوق ادبی خود گزینش کرده است اما سخنان مولا علی چندین برابر نهج البلاغه است که در دهه های اخیر در مجموعه های قطور و چند جلدی تحت عنوان مستدرک نهج البلاغه بخشی از آن سخنان گردآوری و نشر شده است.

جمع آوری تمامی گفته های امام علی (ع) نیازمند کار گروهی و عظیمی است که ان شاءالله در آینده مجموعه هایی همچون پژوهشگاه علوم انسانی در این زمینه اقدامات شایسته ای انجام دهند. مقایسه عرفان مولا علی (ع) با عرفان مسیحی، بودایی و عرفان های نوظهور نیز کار لازمی است که باید انجام بگیرد. همچنین در بحث عرفان حضرت امام (ره) هم تاکنون کار درخور و شایسته ای از حیث تحقیق علمیِ روزآمد نشده است. به جز چند پایان نامه دانشجویی که بوی تازه کار بودن می دهد و آلوده به اغراض و اغلاط فراوان است و چند مقاله محدود و سطحی و چند کنگره که به صورت شتاب آلود و سطحی برگزار شده و بیشتر در پی هدف های سیاسی بوده اند، به شکل علمی و دقیق به این مسأله نپرداخته ایم و آنچه هست به هیچ وجه کافی نیست. خود این کارها نیز واقعاً محتاج ارزیابی جدّی و علمی و ویرایش کامل است و خیلی از آنها در شأن امام نیست و سرشار از خطاهای محتوایی و معرفتی است.

حقیقت آن است  که ما در ایران در حوزه عرفان بسیار کم کار کرده ایم در حالی که در دنیا و به ویژه در کشورهای غربی رشته‌هایی مانند معرفت شناسی عرفان، روانشناسی عرفان، فلسفه عرفان، تاریخ عرفان، پدیدارشناسی عرفان، عرفان تطبیقی، عصب شناسی عرفان، جامعه شناسی عرفان  و عرفان مقایسه ای وجود دارد. در فلسفۀ عرفان هنوز هم تنها سرمایه و بضاعت ما در زبان فارسی کتاب بسیار خوب عرفان و فلسفه استیس با ترجمه بسیار خوب آقای خرمشاهی است و کتب مشابه آن در این حوزه هنوز به فارسی ترجمه و بازگردان نشده است.

در متون کلاسیک نیز به اعتقاد استادم شادروان آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی تنها ۳ نمَطِ آخر کتاب اشارات بوعلی است که در حقیقت مربوط به فلسفه عرفان است. حتی بررسی عرفان از منظر نوروساینس (Neuroscience) و نوروتئولوژی امروز در دنیا مورد توجه است. در دانشگاه آکسفورد و کمبریج و ... به طور عمیق به این رشته پرداخته می شود و واحدهایی برای تحقیق در باب تجربه های عرفانی پدید آمده است و دایرة المعارف های متعددی در مورد نظام های عرفانی جهان تدوین نموده اند.

تنها کتاب قابل توجّه ترجمه شده در ایران روانشناسی دین دیوید وولف است که پیشنهاد ترجمه اش به من شد اما فرصت نکردم و نهایتاً آقای دکتر دهقانی به گونه ای شایسته و دقیق آن را انجام دادند. حتی کارهای مربوط به  تاریخ عرفان نیز در ایران خیلی علمی و دانشگاهی نیست و می توان ادعا کرد ما هنوز فاقد یک دوره تاریخ عرفان اسلامی جامع و روزآمد هستیم. کارهای دکتر زرین کوب و دکتر شفیعی کدکنی هم قابل اعتنا هستند که با روش علمی تدوین شده و بهتر از بقیه آثارند ولی دیگر کتاب ها خیلی جامع و شایسته نیست.

بعضی تک نگاشت های فشرده و مختصر و نیز برخی ترجمه های جدید درباره یک یا چند موضوع عرفانی از نیکلسون، هانری کُربن، آنماری شیمل، و ایزوتسو هم ترجمه شده که مغتنم اند. امروز هم کارهایی از تیتوس بورکهارت، ویلیام چیتیک، سنت گرایان جدید مثل شووان و اتباع و پیروانش ترجمه و منتشر می شود؛ ولی اینها کارهای محققان اروپایی است و سهم ما فقط ترجمه بوده است. محققان ترک و عرب در این زمینه بسیار پر کارتر و پیشروتر بوده اند و ما در ایران در مورد عرفان بیشتر به تدریس اکتفا کرده ایم تا تحقیق که این خود دلایل و علل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خاصی دارد که اکنون مجال تشریحش نیست.

دشواری دیگری که وجود دارد اینکه در جامعه ما هنوز هم  بسیاری کسان امام خمینی را صرفاً یک رهبر سیاسی می دانند و با مقام عرفانی و فلسفی ایشان اصلا آشنا نیستند؛ این دیدگاه موجب حجاب فهم و شناخت صحیح از امام می شود. امام بدون گزافه و تعصب شخصیتی جامع، فیلسوف، فقیه، عارف، رهبر انقلابی، مبارزی شجاع و خستگی ناپذیر و مفسّر قرآن بودند. دریغا که خوب معرفی نشده اند نه در داخل کشور و نه در خارج از مرزها. این کاستی البته به کم کاری روحانیان، حوزه ها، دانشگاه ها و عموم دستگاه های فرهنگی مسئول بر می گردد. فرزانگان جامعه نیز در این خصوص بی تقصیر نیستند.

در تمدن اسلامی و میان دانشمندان و فرزانگان مسلمان، عرفان همواره طریقی برای خداشناسی بوده  است، گونه ای خداشناسی از راه دل. همان گونه که فیلسوفان الهی و متکلمان ادیان از طریق استدلال های فلسفی و دلایل کلامی به شناخت خدا و اثبات ذات، صفات و افعال او می پرداختند، عارفان نیز با صیقلی ساختن آینه دل و طاهر و مصفّا ساختن جان، خود را آماده دریافت انوار و تجلّیات حق تعالی می کردند تا بدینوسیله به شناخت مستقیم و حضوری خداوند نایل شوند. فلسفه و کلام هر دو شناخت مفهومی اند و با واسطۀ مفهوم و دلیل و صورت های ذهنی و ادراکی به شناخت خدا راه می برند ولی در عرفان بدون واسطۀ مفهوم و دلیل و ذهن، با قلب به شناخت مستقیم و بلاواسطه خدا و حقایق عالم بارمی یابند یعنی عرفان نوعی دل آگاهی و معرفت غیر مفهومی و مستقیم است که حاصل اشراق و الهام است نه درس و بحث و انباشت مفاهیم در ذهن.

لذا عارفان مسلمان از دیرباز در تعریف عرفان گفته اند: « فحدّه هو العلم بالله سبحانه من حیث أسمائه و صفاته و مظاهره و احوال المبدء و المعاد و بحقایق العالم و بکیفیة رجوعها إلی حقیقةٍ واحدةٍ هی الذات الحدیة و معرفة طریق السلوک و المجاهدة لتخلیص النفس عن مضایق القیود الجزئیة و اتّصالها إلی مبدئها و اتّصافها بنعت الاطلاق و الکلیة»[۱].

این بیان صریح داوود بن محمود قیصری است که در قرن هفتم می زیسته و آثار مفید و ارزشمندی در عرفان نظری نگاشته که تا امروز در شمار متون درسی اصلی و رسمی مسلمانان در حوزه های آموزشی بوده است و هنوز در حوزه های علمیۀ ما کتاب های او را به درس می خوانند.

چنانکه می بینید او عرفان را دانش خداشناسی و معرفت به خداوند پاک و اسماء و صفات و مظاهر و تجلیات او می داند. معرفتی که مربوط به شناخت احوال مبدأ و معاد است یعنی آغازشناسی و انجام شناسی یعنی توحید و معاد. یعنی که عرفان در ذات خود، دینی است. افزون بر این عرفان یعنی شناخت قلبی و شهود حقایق و موجودات عالم و کیفیت رجوع این کثرت ها به یک حقیقت واحد که همان ذات حق تعالی است که آفریدگار کل است و همه آنچه در جهان هستی یافت می شود از وجود او نشأت گرفته و حاصل ایجاد، فعل و تجلی اوست.

نیز عرفان یک بخش عملی دارد که سیر و سلوک خوانده می شود. عرفان، روش صحیح و مؤثر سیر و سلوک و مجاهده با نفس برای رهاسازی روح از تنگنای عالم ظلمانی طبیعت و ماده را بیان می دارد که چگونه روح پس از رهایی از زندان تن و عالم ماده با مبدأ خویش اتصال و پیوند می یابد و به کلیّت و اطلاق می رسد. این تعریف در واقع شامل بیان موضوع، مسایل، روش و فایده علم عرفان همه با هم است.

در آثار امام خمینی همین تعریف با اندک تفاوتی در تعبیر آمده است. ایشان در کتاب تعلیقات (ص ۱۵۷) پس از نقل عبارات قیصری از کتاب شرح فصوص در تعریف عرفان می گوید: موضوع عرفان، حق تعالی و صفات اوست. علم الهی ذوقی (یعنی شهودی و غیرمفهومی که با فلسفه الهی و علم کلام متمایز شود) ذات حق است از حیث ارتباطی که با خلق یعنی مخلوقات دارد و نیز از حیث ارتباطی که مخلوقات با او دارند (یعنی با سیر و سلوک به او رجوع می کنند).

پس موضوع عرفان ذات حق تعالی است از حیث این دو ارتباط (ذات الحق من حیث الارتباطین) وگرنه خود ذات از آن رو که ذات حق است نامحدود، مطلق و نامتناهی است و نه به ادراک کسی در می آید و نه مورد و متعلّق شهود قرار می گیرد. پس عرفان معرفتی است مبتنی بر رؤیت و شهود نه خواندن و درس و بحث. روش عملی آن ریاضت کشیدن است نه کتاب خواندن و قرائت متون و تلاش ذهنی. دلِ پاک و جان مستعد و ریاضت و مجاهدت می خواهد تا به مشاهده حقایق برسد.

البته همینجا باید فوری افزود که در ابتدای ورود به عرفان، هم درس خواندن لازم است، هم فراگیری اعتقادات و فقه و احکام، به ویژه در روزگار ما که شبهه از در و دیوار فرو می ریزد. این نکته نیاز به تشریح مبسوطی دارد که اینجا جایش نیست تا مبادا کسی بپندارد که عارفان، مبلغ بی سوادی و جهالت اند یا اینکه هر مکتب ندیده ای می تواند گام در طریق عرفان و سلوک بگذارد. سخن در این است که راه عرفان، راهی جدا و متفاوت با علم و فلسفه است و از جایی به بعد عارف برای خودش نیازی به این علوم ندارد و سرمایۀ او نقد می شود. به همین جهت عارفان علم را حجاب خوانده اند: «العلم هو الحجاب الاکبر».

آن علم دیگری است که در روایات ما نور خوانده شده است و نباید با علم رسمی و مفهومی خلط و درآمیخته شود. امام صادق فرمود: «العلم نورٌ یقذفهُ الله فی قلب من یشاء أن یهدیه». آن علم از جانب خداست، علم لدنّی است، حاصل افاضه و موهبت است نه علمی که در مدرسه ها می‌خوانند، از لابه لای اوراق و صُحُف  حاصل نمی شود، به قلب اعطا می شود نه به ذهن، جایگاه آن دل است، دلِ عاشق و متعبّد، نه ذهن یله و رها و سرگردان.

در عرفان اسلامی که اوج شکوفایی آن در قرن هفتم بوده است هر چند قرن‌های چهار و پنج نیز اهمیت فراوانی دارند مسایل عرفانی در قالب یک دانش متمایز و مدوّن مورد بحث قرار گرفتند به خصوص توسط کسانی مثل ابن عربی و صدرالدین قونوی این مباحث تدوین و صورت بندی خاصی یافته اند. مسایلی مثل وحدت وجود، انسان کامل، اسماء و صفات، خلافت و ولایت الهی، عالم مثال، اَذکار و اوراد، مراحل سلوک، معاد عرفانی، شرح اصطلاحات مثل سُکر، صَحو، محو، عشق الهی، فنا، بقا، تجلیات، مکاشفات، حالات عارفان، لقاء الله، و ریاضت همگی در قالب یک علم خاص و مدوّن ارائه شدند. در نوشته های امام خمینی (ره) به خصوص کتاب مصباح الهدایة همه این مباحث مورد بحث قرار گرفته اند و از این حیث آثار ایشان مشتمل بر مباحث مهم عرفانی است.

نکتۀ دیگر اینکه در این سخنرانی، بنده فقط نظر به آثار منثور حضرت امام دارم و فعلاً دیوان زیبای اشعار ایشان مورد نظرم نیست لذا مشمول سخنان و داوری بنده نمی شود؛ در مورد آن باید جداگانه سخن گفت.

 تعریف امام از عرفان که در چند جا از آثار خود ارائه کرده است همان تعریف قیصری در شرح فصوص است. امام خمینی در نامه به عروس محترمشان می نویسد: موضوع فلسفه، مطلق وجود است از حق تعالی تا آخرین مراتب تشکیکی وجود و موضوع علم عرفان و عرفان علمی وجود مطلق است. در این جا تعابیر علم عرفان و عرفان علمی از سوی امام مطرح می شود که قابل توجه است. قیصری هم در رسائل قیصری و هم در شرح و مقدمه شرح بر فصوص الحکم ابن عربی نوشته است می گوید: عرفان، شناخت خداوند است، اما چون ذات خدا نامتناهی است و اطلاق و گستره دارد و به لحاظ سعه مصداقی و انبساط و فراگیرندگی اش هیچ گاه به ذهن نمی آید و نه در ادراک فیلسوف می گنجد و نه در شهود عارف، لذاست که خدا را از حیث تجلیاتش یعنی افعال و آثار و جلوه هایش می شناسند.

فلسفه، علمی با واسطه است و عرفان تجربه مستقیم و بلاواسطه. فلسفه با ذهن کار می کند و عرفان با دل. فلسفه با تعیّن سر و کار دارد. اما عرفان علم حضوری است که برتراند راسل در آثارش تحت عنوان معرفت از راه اُنس[۲] در مقابل معرفت از راه توصیف[۳] اشاره ای به علم حضوری[۴] دارد. امام خمینی در کتاب تعلیقات بر شرح فصوص الحکم نیز عرفان را این گونه تعریف می کند: موضوع عرفان، حق تعالی و صفات اوست، نه ذات خدا، چون عقل و حتی شهود هم به آن راه ندارند بلکه تنها اسماء و صفات خداوند را می یابند و می شناسند. امام علی (ع) نیز چنین تعبیری را دارند که می فرمایند: لا یُدرکُهُ بُعد الهمم و لا یناله غوص الفطن. غواصان نیز در بحر ذات غرق می شوند اما نَمی هم در آنها نفوذ نمی کند. حافظ هم در این باره می گوید:

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق           غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده!

 به لحاظ عرفانی این اشاره به بحر ذات است که دریایی ناپیداکرانه و اقیانوسی بی پایان و نامحدود است و نمی توان آن را با مَرکب ذهن و فکر پیمود. عارفان نیز از پیمایش این بحرِ عظیم خسته و مأیوس می شوند و به عمق و کُنه آن هیچ گاه راه نمی برند. این سخنان همه دلایل فلسفی دارند که ملاصدرا در کتاب ارزشمند اسفار خود ذکر کرده است و اکنون جای تشریح آن ادّله نیست.

چارچوب عرفان امام خمینی به لحاظ نظری به طور عمده، همان عرفان ابن عربی است که در کتاب های شرح دعای سحر، مصباح الهدایة، تعلیقات بر فصوص و نامه های عرفانی از مبانی عرفان ابن عربی سخن می گوید. نکته جالب اینجاست که امام خمینی در کتاب مصباح و نیز در تعلیقات موارد زیادی اشکال به ابن عربی وارد می کند با اینکه در آن زمان کمتر از ۳۰ سال داشته است. امام در عرفان عملی تابع مکتب نجف و طریقه عملی ملاحسینقلی همدانی و مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی است. آن بزرگان در سیر و سلوک بر ۴ اصل تکیه می کنند.  که در حدیث اول کتاب چهل حدیث یا اربعین آورده شده است.

اصل اول مشارطه است یعنی شرط گذاشتن با خود و عهد بستن. اصل دوم مراقبه که همان کنترل نفس است. اصل سوم محاسبه است. به معنی حساب کشی از اعمال و افکار هر روز در آخر شب. اصل چهارم نیز مؤاخذه است که یعنی در صورت خطا و گناه خود را تنبیه کردن. هر کدام از این مراحل نیز ۴ درجه دارد که در طی سلوک نسبت به رشد فرد سالک درجه آن تفاوت می کند. پس عرفان امام خمینی در بُعد نظری همان چارچوب عرفان ابن عربی است که شیعی سازی شده است و نیز با نگرش ژرف فلسفه ملاصدرا پخته تر، استدلالی تر و استوارتر شده است. و در بُعد عملی نیز روش معرفت نفس و مبتنی بر ارکان اربعه سلوک جماعت اخلاقیون شیعه و اهل الله است یعنی مکتب نجف و آخوند ملا حسینقلی همدانی. این در واقع کل چارچوب و جایگاه نظری و عملی عرفان حضرت امام است. جهان بینی مکتب ابن عربی به علاوه طریق معرفت نفس و مراقبه، طبق مکتب عرفانی نجف و ملا حسینقلی همدانی.

عرفان امام خمینی دارای ویژگی های زیر است:

  1. عرفان دینی است یعنی الهام گرفته از و مطابق با آموزه های دینی است، بر خلاف عرفان های طبیعی سکولار الحادی و التقاطی عصر جدید.
  2. عرفان توحیدی است یعنی نه تثلیث و نه ثنویت یا شرک و چندگانه انگاری جایی در آن ندارد.
  3. عرفان استدلالی و عقلانی است یعنی پایه های استوار برهانی و منطقی دارد مبتنی بر بنیادها و

پیش فرضهای ستبر فلسفی است نه پنداره ها و بافته های خیال یا سخنان صرفا خطابی و ذوقی.

  1. شریعت محور است و مطابق با اصول دینی و مناسک شرعی.
  2. فاقد شطحیات و تعابیر دلبخواهی سکرآمیز و قلندرانه است (عرفان صحو (sober.
  3. اصیل و فاقد بدعت و کاملاً متشرعانه است.
  4. عرفان شیعی و مطابق آموزه های مذهب تشیع و اهل بیت است.
  5. عرفان حماسی و جامعه گرا است نه عرفان تسلیم و انزوا.

۹- عرفان با نشاط و سرشار از شور و زندگی و اقدام و عمل است نه خمودگی و بی مسئولیتی و بی حالی و انفعال.

۱۰- عرفان معتدل و به دور از افراط و تفریط های صوفی مآبان ناصافی و نیز واجد عقلانیت و جامع نگر است نه عقل ستیز و یکسونگر و جهالت ستا.

۱۱- تکیه و تأکید ویژه به مناجات ها و ادعیه (مناجات شعبانیه، دعای عرفه، دعای کمیل و ...).

۱۲- فاقد مضامین ملامتی و روحیۀ ملامتی گری عزّت کش و افراطی.

همۀ این ویژگی ها در عرفان امام علی نیز به وضوح دیده می شود و در واقع عرفان امام خمینی روگرفت و نسخه الهام یافته از عرفان مولا علی است و همه آن مزایا و ویژگیهای شگفت در اینجا بازتاب یافته است، بازتابی ژرف و دل انگیز. البته این نکته را نیز باید افزود که عرفان امام خمینی در ادامه سنّت دیرپای عرفانی عارفان بزرگ مسلمان نیز هست و کاملاً ریشه در این سنّت زرین و کهنسال دارد ولی همه جا ابتکارات و دیدگاه های خاص و یافته ها و نوآوری های گرانقدر خود ایشان نیز در آثار عرفانی شان موج می زند و با حرّیت و ادب حتی بر استادان شان خرده می گیرند و نظرات جدیدی ابراز می دارند و از نقد آرای بزرگان هراسی ندارند.

این نکته به خصوص در شرح دعای سحر، تعلیقات و مصباح کاملاً قابل رؤیت است. در نوشته‌های عرفانی امام خمینی، تأکید فراوانی بر استفاده از مناجات و دعاهای ائمه (ع) است. دو مسئله نیز برای ایشان بسیار مورد توجّه بوده است یکی مسئلۀ لقاء الله و دیگری مسئلۀ نماز که چند اثر در این مورد نوشته اند. به علاوه ایشان با اقتباس از احادیث پیامبر و ائمه، عرفان را همان جهاد اکبر دانسته اند و بسامد این عبارت در آثار ایشان اندک نیست.

در بُعد نظری عرفان به این مباحث و سرفصل ها بیشتر توجّه کرده اند و در آثارشان تکرار شده است: وجود، اسماء و صفات، تجلی و ظهور، انسان کامل، مقام احدیت، مقام واحدیت، اسم اعظم، صادر اول، تعّینات، فیض اقدس و فیض مقدس، حضرات خمس، فطرت کمال طلبی، اقسام قلب و در بعد عملی عرفان به این اصطلاحات بیشتر توجّه داشته اند: توبه، یقظه، فکر، ذکر، لقاء الله، حُجب، اسفار اربعه، مقام فنا، دنیاپرستی، حالات اولیاء، زهد، تقوا، کمال انقطاع، مراقبه، آفات زبان، انکار و جهود، سکوت (صمت)، خلوت، اخلاص، اینها همه غیر از مباحث اخلاقی و فضیلت ها و ارزش های معنوی است که در قالب دانش اخلاق در آثار دیگرشان به خصوص کتاب جنود عقل و جهل و درس های اخلاق مطرح کرده‌اند.

 اما در مورد نگرش عرفانی مولا علی (ع) و شاخص های اصلی و عمده آن در نهج البلاغه باید بگویم حضرت علی (ع) در خطبه توحید (عرفان نظری) و خطبه متقین (عرفان عملی) و نیز بخشِ نامه ها و کلمات قصار نهج البلاغه به این نکات پرداخته اند. متقین یعنی همان عرفا. به گفته ابن سینا در کتاب اشارات وقتی عرفا چرک تعلق به بدن را از خود دور می کنند و این مسأله برایشان ملکه می گردد و از شواغلِ حسّیه، خود را  تهی و مجرّد می سازند در نتیجه مرغ جانشان به سمت عالم قدس طیران می کند و بالاترین مرحله لذت را احساس می کنند.

این سخنی بسیار والا و گرانقدر است که نیاز به تشریح و آموزش دارد و فهم آن روزیِ هر کسی نیست. برای درک عمیق چنین سخنانی به استاد نیاز هست و استنباط های شخصی و دلبخواهی رهزنی می کنند. حضرت علی (ع) نیز می فرماید: متقین گویی بهشت و جهنم را می بینند در نتیجه به پست و مقام و مسایل دنیوی اعتنا نمی کنند بلکه این ها را نوعی حجاب و سرگرمی می بینند. حضرت علی (ع) همچنین می‌فرماید: متقین به درجه ای از تقوا می رسند که اگر نبود آن اجل معین و زمان رفتن و مرگ به خودشان واگذار می شد لحظه ای از شوق لقای خدا تاب نمی آوردند و روح از بدنشان جدا می شد.

ایشان در همین خطبه متقین فرازی دارند که متقین از همین دنیا، آخرت و بهشت و جهنّم را مشاهده می کنند: هم و الجنّة کمن قد رآها فهم فیها منعّمون و هم و النّار کمن قد رآها فهم فیها معذّبون. اینها سخن مشتی صوفی جاهل و دراویش تردامن نیست، سخن مولا علی (ع) است که کوه عرفان و معنویت بوده و امامی معصوم و معرفت اندیش بوده است. او خود شریعت مجسّم بوده و آموزگار شریعت و متمکّن در مقام قُرب و وصال بوده است.

ابن سینا در نمط نهم کتاب اشارات سخنان جالبی درباره حالات عارفان دارد که به تعبیرات مولا علی درباره متقین بسیار نزدیک است و به نوعی شرح همان اسرار و نکته ها است. او به توضیح تفاوت های سه دسته از صاحبان معنویت یعنی زاهدان، عابدان و عارفان پرداخته است که بسیار خواندنی است. او می گوید عارفان در همین عالم دنیا حالاتی دارند که دیگران از آن بی نصیب اند. گویی از همینجا همه پرده ها را کنار زده اند، حجاب ها را دریده اند، روحشان به سوی عالم قدس پرواز کرده است و باطن حقایق را شهود می کنند و پیوسته به عالم قدس نظر دارند.

این سخنان مورد انکار و استهزاء نادانان واقع می شود اما کسانی که ذرّه ای از این حقایق را چشیده اند عظمت آن را درک می کنند: « إنّ للعارفینَ مقاماتٍ و درجات یخصّون بها و هم فی حیاتهم الدّنیا دون غیرهم. فکأنّهم و هم فی جلابیب من أبدانهم قد نضوها و تجرّدوا عنها إلی عالم القدس و لهم أمورٌ خفیةٌ فیهم و أمورٌ ظاهرةٌ منهم. یستنکرها من ینکرها و یستکبرها من یعرفها. و نحن نقصّها علیک ».

او چنانکه پیشتر آوردیم در نمط هشتم همین کتاب نیز تحت عنوان فی البهجة و السعادة در موضعی اشاره به بعضی حالات عارفان دارد که دریغ است عین عبارت او را نقل نکنیم، او می گوید:

« و العارفون المتنزّهون إذا وضع عنهم درن مقارنة البدن و انفکّوا عن الشّواغل خلصوا إلی عالم القدس و السّعادة و انتعشوا بالکمال الأعلی و حصلت لهم اللّذة العُلیا » (ج ۳، ص ۳۵۳).

یعنی عارفان که از آلودگی ها یکسره پاک گشته اند و حتی از آلودگی تعلق به بدن نیز رهیده اند و این حجاب را نیز از میان برداشته اند و از هر گونه مانع و شاغل های حسّی، مجرّد و خالص گشته اند به سوی عالم قدس و دیار پاکی ها پرواز می کنند و از برترین کمالات و لذّت های معنوی برخوردار می شوند. چنانکه پیشتر گفتیم شبیه به همین حالات را امام علی (ع) در خطبۀ همّام برای متقین ذکر کرده است و لذا بعضی اساتید ما مثل آیت الله سید رضی شیرازی در درس همواره تأکید می کردند که متقین یا مؤمن حقیقی و کامل در بیانات علی (ع) و دیگر معصومین مترادف با عارف حقیقی در لسان عرفا است.

اما در حوزه عرفان عملی و سیر و سلوک مبنای امام علی (ع) و نیز امام خمینی (ره) بر معرفت نفس است. بیش از ۲۲ حدیث در معرفت نفس و اهمیت و نیز آثار آن در کتاب  غُرر الحکم و دُرر الکَلِم سیف الدین آمدی- که منتخبی از سخنان حضرت علی (ع) است- نقل شده است. در اینجا برخی از این احادیث را از باب نمونه نقل می کنیم:

امام علی علیه السلام :

المَعرِفَةُ بِالنَّفسِ أنفَعُ المَعرِفَتَینِ 
خودشناسی، سودمندترینِ دو شناخت است.

)غرر الحکم : ۱۶۷۵ (

أفضَلُ المَعرِفَةِ مَعرِفَةُ الإنسانِ نَفسَهُ
برترین شناخت، خود شناسی انسان است.

)غرر الحکم : ۲۹۳۵ (

أفضَلُ الحِکمَةِ مَعرِفَةُ الإنسانِ نَفسَهُ و وُقوفُهُ عِندَ قَدرِهِ
 برترین حکمت این است که انسان خود را بشناسد و اندازه خویش را نگه دارد.

) غرر الحکم: ۳۱۰۵ (

غایَةُ المَعرِفَةِ أن یَعرِفَ المَرءُ نَفسَهُ
نهایت معرفت این است که آدمی خود را بشناسد.

)غرر الحکم : ۶۳۶۵ (
 

 مَعرِفَةُ النَّفسِ أنفَعُ المَعارِفِ
 خود شناسی، سودمندترین شناختهاست.

) غرر الحکم : ۹۸۶۵ (

أفضَلُ العَقْل مَعرِفَةُ الإنسانِ نَفسَهُ ، فمَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ ، و مَن جَهِلَها ضَلَّ
برترین خرد ورزی، خود شناسی انسان است. پس، هرکه خود را شناخت خردمند شد و هرکه خود را نشناخت گمراه گشت.

) غرر الحکم : ۳۲۲۰ (

نالَ الفَوزَ الأکبَرَ مَن ظَفِرَ بِمَعرِفَةِ النَّفسِ
 کسی که موفق به خود شناسی شود، به بزرگترین پیروزی دست یافته است.

) غرر الحکم : ۹۹۶۵(

کَفی بِالمَرءِ مَعرِفَةً أن یَعرِفَ نَفسَهُ
 انسان را همین شناخت بس که خود را بشناسد.

) غرر الحکم: ۷۰۳۶(

لا مَعرِفةَ کَمَعرِفَتِکَ بِنَفسِکَ 
هیچ شناختی چون شناخت تو از نفست نیست.

) تحف العقول : ۲۸۶ (

 مَن جَهِلَ نَفسَهُ کانَ بِغَیرِ نَفسِهِ أجهَلَ
 کسی که خود را نشناسد، دیگری را کمتر می شناسد.

) غرر الحکم : ۸۶۲۴(

کَیفَ یَعرِفُ غَیرَهُ مَن یَجهَلُ نَفسَهُ ؟! 
 کسی که خود را نمی شناسد، چگونه دیگری را بشناسد؟

) غرر الحکم : ۶۹۹۸(

لا تَجهَلْ نَفسَکَ ؛ فإنَّ الجاهِلَ مَعرِفَةَ نَفسِهِ جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء
 به خویشتن ناآگاه مباش؛ زیرا کسی که خود را نشناسد، هیچ چیز را نمی شناسد.

) غرر الحکم : ۱۰۳۳۷(

عَجِبتُ لِمَن یَنشُدُ ضالَّتَهُ و قَد أضَلَّ نَفسَهُ فلا یَطلُبُها ! 
در شگفتم از کسی که گمشده خود را می جوید، امّا خویشتن را گم کرده و آن را نمی جوید!

) غرر الحکم : ۶۲۶۶(

کَفی بِالمَرءِ جَهلاً أن یَجهَلَ نَفسَهُ
انسان را همین نادانی بس که خودش را نشناسد.

)غرر الحکم : ۷۰۳۷(

مَن لَم یَعرِفْ نَفسَهُ بَعُدَ عَن سَبیلِ النَّجاةِ ، و خَبَطَ فی الضَّلالِ و الجَهالاتِ
هرکه خود را نشناخت، از راه نجات دور افتاد و در وادی گمراهی و نادانی ها قدم نهاد.

) غرر الحکم : ۹۰۳۴(

أعظَمُ الجَهلِ جَهلُ الإنسانِ أمرَ نَفسِهِ
بزرگترین نادانی، نادانی انسان نسبت به کارِ خویشتن است.

) غرر الحکم : ۲۹۳۶(

مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِغَیرِ نَفسِهِ تَحَیَّرَ فی الظُّلُماتِ ، و ارتَبَکَ فی الهَلَکاتِ
 هر که نفْس خود را به غیر نفْس خود مشغول دارد، در تاریکی ها سرگردان شود و در ورطه هلاکت ها گرفتار آید.

) غرر الحکم : ۹۰۳ (

مَن عَرَفَ نَفسَهُ فهُوَ لِغَیرِهِ أعرَفُ
کسی که خود را بشناسد، دیگری را بیشتر بشناسد.

) غرر الحکم : ۸۷۵۸ (

مَن عَرَفَ قَدرَ نَفسِهِ لَم یُهِنْها بِالفانِیاتِ
 کسی که ارزش خود را بشناسد، خویشتن را با امور فناپذیر خوار نگرداند.

) غرر الحکم : ۸۶۲۸ (

مَن عَرَفَ نَفسَهُ جَلَّ أمرُهُ
هرکه خود را شناخت، منزلتش والا گشت.

)  غرر الحکم : ۸۰۰۷ (

مَن عَرَفَ نَفسَهُ جاهَدَها ، مَن جَهِلَ نَفسَهُ أهمَلَها
 هرکه نفس خود را شناخت، به جهاد با آن برخاست و هر که آن را نشناخت، به حال خود رهایش ساخت.

) غرر الحکم : ۷۸۵۵ ـ ۷۸۵۶ (

 مَن عَرَفَ نَفسَهُ فقَدِ انتَهی إلی غایَةِ کُلِّ مَعرِفَةٍ و عِلمٍ
هر که خود را شناخت، به نهایت هر شناخت و دانایی رسید.

غرر الحکم : ۸۹۴۹ (

 مَن عَرَفَ اللّه َ تَوَحَّدَ ، مَن عَرَفَ نَفسَهُ تَجَرَّدَ ، مَن عَرَفَ الدّنیا تَزَهَّدَ ، مَن عَرَفَ النّاسَ تَفَرَّدَ .
 هر که خدا را شناسد، تنها شود. هر که خود را شناسد، [از علایق و دلبستگی های دنیوی ] رها شود. هر که دنیا را شناسد، از آن دل بر کند. هر که مردم را شناسد، تنهایی گزیند.

(غرر الحکم : ۷۸۲۹ ـ ۷۸۳۲ )

مَن عَرَفَ نَفسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ
هر که خود را شناخت، پروردگارش را شناخت.

(غرر الحکم : ۷۹۴۶ )

أکثَرُ النّاسِ مَعرِفَةً لِنَفسِهِ أخوَفُهُم لِرَبِّهِ .
خودشناس ترین مردم، خدا ترس ترین آنهاست.

( غرر الحکم : ۳۱۲۶ ) 

عَجِبتُ لِمَن یَجهَلُ نَفسَهُ کَیفَ یَعرِفُ رَبَّهُ ؟!
 در شگفتم از کسی که خود را نمی شناسد، چگونه پروردگارش را می شناسد؟!

(غرر الحکم : ۶۲۷۰)

یَنبَغی لِمَن عَرَفَ نَفسَهُ أن یَلزَمَ القَناعَةَ و العِفَّةَ .
سزاوار است کسی که خود را شناخته است، پایبند قناعت و عفّت باشد.

(غرر الحکم : ۱۰۹۲۷)

یَنبَغی لِمَن عَرَفَ نَفسَهُ أن لا یُفارِقَهُ الحُزنُ و الحَذَرُ
 کسی که خود را شناخته است، سزد که اندوه و حذر از او جدا نشود.

( غرر الحکم : ۱۰۹۳۷ )

یَنبَغی لِمَن عَرَفَ نَفسَهُ أن لا یُفارِقَهُ الحَذَرُ و النَّدَمُ ؛ خَوفا أن تَزِلَّ بِهِ القَدَمُ
کسی که خود را شناخته است، سزد که از بیم لغزیدن گام هایش، هوشیاری و پشیمانی را از دست ندهد.

(غرر الحکم : ۱۰۹۵۲ )

یَنبَغی لِمَن عَلِمَ شَرَفَ نَفسِهِ أن یُنَزِّهَها عَن دَناءَةِ الدّنیا
کسی که به شرافت نفس خود پی برده باشد، سزاوار است که آن را از پستی دنیا منزّه دارد.

(غرر الحکم : ۱۰۹۳۰) 

لذا می توان گفت که روش عرفان عملی نزد امام علی (ع) مبتنی بر طریق معرفت نفس است و از این جهت به خوبی در عرفان امام خمینی (ره) هم بازتاب یافته است و ایشان در کتاب های جنود عقل و جهل و نیز اربعین یا چهل حدیث به صراحت بر طریق معرفت نفس و روش مراقبه تأکید می کنند و مباحثی را همچون توبه، یقظه، اخلاص، ترک گناه، یاد مرگ، فکر، ذکر، عشق و حبّ الهی، نماز شب، تلاوت قرآن، تقوا، عبودیت، زُهد و ساده زیستی، جهاد با نفس، سفرهای عرفانی را مورد بحث و تأکید قرار می دهند. ایشان رساله مستقلی نیز در باب جهاد اکبر یا جهاد با نفس دارند که حاصل سخنان ایشان در حلقه درسشان در نجف بوده است.

لذا بر طبق عنوان همین رساله عرفان از نظر ایشان نوعی جهاد با نفس یا خودسازی است که در حدیث معروفی از پیامبر (ص) جهاد اکبر خوانده شده است. عین همین سخنان در نهج البلاغه مولا علی (ع) نیز به صراحت آمده است. جنگیدن با هوای نفس و تقویت تقوای الهی و گام نهادن در صراط عبودیت. این عرفان مولا علی (ع) است که سراپا مطابق با شریعت و آموزه های قرآنی است که فرمود: «یا أیّها الذین آمنوا علیکم أنفسکم لا یضرّکم من ضلّ إذا اهتدیتُم». نیک به خاطر دارم که استادان بزرگم در عرفان، در مجلس درس بارها و به کرّات این آیه را در تأیید روش معرفت النفس به کار می بردند. (آیت الله بهجت، آیت الله خوشوقت، آیت الله روشن تهرانی و دیگر بزرگان که هر یک استوانه علم و فضیلت و عصاره تقوا و معنویت بودند).

 به علاوه عرفان دینی  مولا علی و امام خمینی هر دو عرفان دینی، توحیدی، پاک و نیالوده و مبتنی بر مراعات کامل شریعت و طاعات و عبادات و به دور از هر پیرایه و بدعت است. تفکیک نادرست و خطرناک و تصنعی میان شریعت و طریقت و حقیقت در این عرفان وجود ندارد و همه لایه های یک حقیقت واحدند و در طول هم بوده و هیچ تضادی ندارند. در کتاب تعلیقات، امام خمینی به صراحت سخن ناصواب برخی صوفی وَشان را در این مورد ذکر نموده و ردّ کرده است.

راه رسیدن به حقیقت از متن شریعت می گذرد و طریقت را نیز باید از آموزه های شریعت اخذ کرد. لذا ریاضت ها باید در سیر و سلوک پیوسته مأخوذ و مطابق با احکام شریعت باشد و سر مویی از آنها تخطی جایز نیست. ولی باید دانست که شریعت، ابعاد باطنی و بواطنی دارد که می توان از طریق مجاهدت نفسانی به آنها دست یافت و این نردبان، سالک را به آسمان متصّل می سازد. عدم توجه به این لایه های معرفتی در طول تاریخ رهزن بسیاری کسان شده است. برای همین هم هست که عرفان و سلوک به استاد و مرشد نیاز دارد. مرشدی مجتهد و شریعت شناس که خود کاملاً متعبّد به دستورات شرعی باشد و در عین حال اهل طریق و سیر و مرد راه بوده و در عمل این مقامات را پیموده باشد.

جهان بینی مولا علی (ع) در نهج البلاغه  کاملاً شهودی و عارفانه است. فرازهایی در نهج البلاغه است که به خوبی این حقیقت را می نمایاند مثل: لو کشف الغطاء ما ازدَدت یقیناً. یا اینکه فرمود: ما کنت اعبد ربّاً لم أره (در پاسخ به ذِعلِب یمانی). برای علی (ع) پرده و حجابی در میان نیست. او از هم اکنون و همینجا حقایق را می‌نگرد و سراسر عالم امکان قلمرو شهود اوست. لب او به گزافه گویی باز نشده است و علی اهل ادّعا نیست. در نهج البلاغه نگرش عرفانی امام علی (ع) مبتنی بر اطلاق و لاحدّی وجود است که در اصطلاح به آن  توحید اطلاقی می گویند. این توحید اطلاقی نوعی وحدت وجود معقول، پخته و قابل دفاع است که نه کثرت‌ها را به کلی نفی می کند و نه برای غیر خدا استقلالی در وجود قایل است.

خدا را نامتناهی و مستقل و سراپا بی‌نیاز می داند که علت هستی بخش همه موجودات است و کل وجود و تمامی موجودات جلوه او هستند یا به زبان دینی آیه و نشانه اویند. عارفان همه موجودات را آینه و مرآت خدا می دانند و فیلسوفان الهی همه را معلول حق تعالی و قائم و وابسته به او می شمارند. این مبنای هستی‌شناسی مولا علی (ع) در نهج البلاغه و کل سخنان اوست. وحدت وجود مرآتی که در قرآن نیز آمده است: « هو معکم أینما کنتم » یا در آیه ای دیگر «أینما تولّوا فثمّ وجهُ الله»، سراسر هستی وجه الله است و خدا با همه موجودات معیّت دارد و این معیّت غیر از حلول و اتّحاد است که مردود است. لذا برای متمایز ساختن آن حکیمان و عارفان مسلمان اصطلاح معیّت قیّومیه را به کار می برند تا نشان دهند او منزّه و متعالی از قرین شدن با موجودات امکانی محدود است. بلکه قوام بخش همه هستی است و همه موجودات و کل وجود قائم به او هستند. این یک وحدت وجود متعالی، قابل دفاع و پخته و مستدّل است و ربطی به حلول و اتحاد ندارد بلکه لبّ توحید است.

پایه جهان بینی عرفانی مولا علی (ع) این اصل متعالی و رُکن رکین است که در خطبه توحید نهج البلاغه به صراحت ذکر شده است: « اوّل الدّین معرفتة، و کمالُ معرفته التّصدیق به و کمالُ تصدیق به توحیدهُ، و کمال توحیده الإخلاص له، و کمال الاخلاص له نَفی الصّفات عنه، لشهادة کلّ صفةٍ انّها غیر الموصوف، و شهادة کل موصوفٍ أنّهُ غیرُ الصفة، فمن وَصَفَ سبحانهُ فقد قَرَنَه، و من قرنه، فقد ثنّاه و من ثناه فقد جزّاَه، و من جزاَهُ فقد جهِلهُ و من جهله فقد اَشار الیه، و من أشار الیه فقد حَدَّهُ، و من حدَّه فقد عَدّهُ، و من قالَ: «فیمَ؟» فقد ضمّنه و من قال:علامَ؟ فقد اَخلی منه».

سرآغاز دین، خداشناسی است؛ و کمال شناخت خدا باور داشتن او؛ و کمال باور داشتن خدا، شهادت به یگانگی اوست و کمال توحید (شهادت بر یگانگی خدا) اخلاص؛ و کمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است؛ زیرا هر صفتی نشان می دهد که غیر از موصوف و هر موصوفی گواهی می دهد که غیر از صفت است؛ پس کسی که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزی نزدیک کرده، و با نزدیک شدن خدا به چیزی دو خدا مطرح شده و با طرح شدن دو خدا، اجزایی برای او تصور نموده و با تصوّر اجزا برای خدا او را نشناخته است و کسی که خدا را نشناسد به سوی او اشاره می کند و هر کس به سوی خدا اشاره کند او را محدود کرده، به شمارش آورد و آن کس که بگوید خدا در چیست؟ او را در چیز دیگری پنداشته است، و کسی که بپرسد خدا بر روی چه چیزی قرار دارد؟ به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است.

این یکی از صدها نمونه در نهج البلاغه است که مولا علی (ع) حقیقت وجود را که نزد عارفان مسلمان و حکیمان الهی همان خداست، نامحدود، فاقد ترکیب، ضمیمه، وابستگی و هر گونه نقص می داند و قائل به لاحدّی و نامتناهی بودن اوست به گونه ای که نه به ذهن می آید و نه حتّی قابل اشاره حسّی و عقلی است. همین مبنا الهام بخش فیلسوفان بزرگی همچون صدرالدّین شیرازی یا ملاصدرا شد که هستی شناسی استدلالی و لطیف و عارفانه خود را بر اساس آن بنیان نهادند و حکمت متعالیه را پدید آوردند.

و همین مبنا را در آثار امام خمینی همچون تعلیقات و مصباح الهدایة به وضوح می توان دید. حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) با شدّت و حدّت و عمقی حکیمانه و لطافتی عارفانه به خصوص در این دو اثر و البته دیگر آثارش نیز از همین مبنا دفاع می کند و مدافع یک وحدت وجود عرفانی پخته و عقلانی است که پایه های استوار فلسفی نیز دارد لذا هم در عرفان نظری و هم در عرفان عملی یعنی در هر دو بُعد عرفان، امام تابع و مرید امام علی (ع) و رهرو شریعت و قرآن است و به همین سبب عرفان او شریعت محور، توحیدی، قرآنی و مطابق آموزه های کمال بخش اهل بیت علیهم السلام است.

نکته مهم این است که هم امام خمینی و هم مولا علی (ع) که مولای کل عارفان و آزادگان است شخصیت هایی چند لایه، گسترده و ذوابعاد دارند که نباید هیچ گاه آنها را در یک وجه و بُعد محصور و محدود کرد. این بزرگان هم خلوت های عارفانه داشته اند و هم سراپا تعهّد، وظیفه شناسی و وقف خدمت به مردم و جامعه بوده‌اند از این نکته نباید هیچ گاه غفلت کرد. 

نمی خواهم بگویم و نباید پنداشت که علی (ع) فقط عارف بوده است و فقط به ذکر و عبادت و خلوت و شب زنده‌داری می پرداخته و اهتمامی به وضع جامعه و مشکلات مردم نداشته است. ابداً چنین نبوده است و تاریخ به ما نشان می دهد که آن حضرت پیوسته به حلّ مشکلات جامعه و مردم اهتمام داشته و ذره ای و لحظه ای در این راه کوتاه نمی آمده و مرد جنگ و شمشیر و میدان نیز بوده است و جمع کثرت و وحدت می کرده و واقعاً صفات متضاد را در وجود خودش جمع داشته است و شخصیتی تک بُعدی نبوده است.

عرفان او نیز آمیخته با حماسه، علم و معرفت، تعهّد و مسئولیت، شریعت و عبادت، سیاست و مدیریت جامعه، شفقت به حال مردم، تبلیغ صریح دین و عمل به دستورات شرع بوده است. یعنی یک عرفان جامع حماسی، مردم گرا و شریعت محور. او یک رهبر سیاسی- اجتماعی، مقتدر، مدیر، شجاع، مجاهد نستوه، خطیب و سخنور، سیاستمدار، قاضی، فقیه و حکیم توانا و ... نیز بوده است و نباید او را در یک یا دو بُعد خاص محدود کرد ولی در اینجا موضوع سخنرانی من عرفان مولا علی(ع) بود و لذا بحثم متمرکز روی همین موضوع بود ولی این به معنای نفی و غفلت از دیگر ابعاد شخصیت الهی این انسان بزرگ نیست.

در انتهای جلسه شرکت کنندگان به طرح پرسش های خود پرداختند و  همایون همتی به سوالات پاسخ داد.

این سخنرانی ۲۲ خردادماه ۹۶ در جمع پژوهشگران پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ایراد شد و متن حاضر در واقع بازنویسی خلاصه آن که به نظر استاد همتی هم رسیده است، متن کامل به زودی ویرایش و منتشر خواهد شد.


۱- رسائل قیصری؛ تصحیح و حاشیه سید جلال الدین آشتیانی، ص ۷.

[۲]- Knowledge by Acquaintance

[۳]- Knowledge by Description

[۴]- immediate knowledge/knowledge by presence

کد خبر 4035457

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 1 + 4 =