مرزبندی قرآن نسبت به جوامع بر اساس کفر و نفاق و ایمان است

مرزبندی قرآن نسبت به جوامع بر اساس کفر و نفاق و ایمان است اما کفار می‌گویند این مرزبندی معنا ندارد چرا که ادیان همگی خرده فرهنگ‌هایی هستند که باید در فرهنگ توسعه‌یافتگی منحل شوند.

به گزارش خبرنگار مهر، سخنرانی حجت الاسلام حیدری تهرانی با موضوع «جامعه زنان مسلمان؛ عفت و عطوفت انفعالی یا عفت و عطوفت انقلابی» در فاطمیه دوم پس از نماز مغرب و عشا و به دعوت مسجد حضرت زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) واقع در شهرک پردیسان، هزاره چهارم برگزار شد.

در ادامه متن این سخنرانی از نظر شما می گذرد:

مرحوم کلینی(ره) در کتاب الجهاد از کافی شریف، اولین روایت باب «من یجب علیه الجهاد و من لایجب» از امام صادق(ع) نقل می کند: «لسنا نقول لمن أراد الجهاد و هو علی خلاف ما وصفنا من شرائط الله علی المومنین و المجاهدین لاتجاهدوا و لکن نقول قد علمناکم ما شرط الله علی اهل الجهاد الذین بایعهم و اشتری منهم اموالهم و انفسهم بالجنان....فلقد لعمری جاء الاثر فیمن فعل هذا الفعل ان الله عزوجل ینصر هذا الدین بأقوام لا خلاق لهم» ما به کسانی که شرائط الهی جهاد را رعایت نمی کنند ـ که همان دستگاه خلفای جور هستند ـ نمی‌گوییم بر ضد کفار جهاد نکنید، ولی به آنها می گوییم ما شرائط جهاد الهی را ـ که خدای متعال در مقابل آن، بهشت و همه آن نعمت‌های اخروی را اعطاء می کند ـ به شما گفتیم.

سپس امام(ع) قسم می‌خورند که کسانی که قوانین الهی درباره جهاد را رعایت نمی‌کنند، مشمول این روایت نبوی هستند: «خدای متعال این دین را بوسیله قومی که نصیبی از آخرت برایشان نیست، نصرت می‌کند و پیروزی می‌بخشد.» یعنی کسانی که در ظاهر مسلمان‌اند اما در حقیقت منافق‌اند و به دنبال دنیا هستند. این روایت نبوی به عبارات دیگر نیز نقل شده است: «إن الله یؤید هذا الدین بأقوام لاخلاق لهم» یا «بالرجل الفاجر». این متناسب با همان نکته ای است که دیشب مفصلاً عرض شد: بعد از 6800 سال حاکمیت کفر و ضربه به کلمه توحید و قتل و کشتار موحدین، نبی اکرم (ص) بنابر آن رسالت سنگینی که خدای متعال بر دوش ایشان گذاشته بود، مأمور بودند امنیت را برای کلمه توحید در گستره گیتی از طریق فرهنگ جهاد با کفار ایجاد کنند.

 این فرهنگ با شمشیرها و ضربات ذوالفقار امیرالمومنین(ع) و پشتیبانی عاطفی و مدیریت عواطف جامعه زنان توسط حضرت زهرا(س)، به نحوی در میان مسلمین نهادینه شد که غاصبین خلافت و حکام جور ـ که در بالاترین درجات دنیاپرستی و بالتبع میل به سازش با کفار قرار داشتند ـ مجبور شدند این فرهنگ را ادامه دهند و جهاد با کفار را تداوم ببخشند و امپراطوری روم و ایران را که ابرقدرت‌های جهانی آن روز محسوب می‌شدند، ساقط کنند. یعنی ائمه نفاق به دنبال حفظ حاکمیت و سلطه خود بودند اما ناچار شدند برای همراهی با فرهنگ حاکم بر جامعه و مسلمانانی که در غزوات و سریه‌ها خون داده بودند، به این مسیر ادامه دهند تا مردم که به سطوحی از فرهنگ بعثت از جمله جهاد خو گرفته بودند، حول امیرالمومنین(ع) جمع نشوند. گرچه این حرکت منافقانه بود و هیچ نصیب اخروی برای آنها در پی نداشت، اما باعث شد که گرده کفر در جهان شکسته شود و اسلام ـ و لو به قرائت نفاق ـ وارد معادلات قدرت جهانی شود و الا فضای تنفس در منطقه توحید و امنیت برای کلمه خداپرستی ایجاد نمی شد.

همان طور که در طول 6800 سال بعد از هبوط حضرت آدم(ع) تا بعثت نبی اکرم (ص) فضای تنفسی برای موحدین نبود بلکه آنها را می کشتند و می سوزاندند و غارت می کردند و به اسارت می بردند و تبعید می کردند. حسب روایات، حضرت نوح (ع) را به نحوی کتک می زدند که چندین روز در حالت اغماء به سر می بردند، حضرت ابراهیم (ع) را با منجنیق در آتش انداختند، بنی اسرائیل را به بردگی و بدبختی کشیدند، حضرت عیسی (ع) را می خواستند به صلیب بکشند، حضرت یحیی (ع) را در میان تنه درخت با ارّه به شهادت رساندند و... . این وضعیتی بود که در طول 6800 سال، کفار برای مومنین رقم زدند و خدای متعال پس این حلم طولانی، دستور داد نبی اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) این شرائط را تغییر دهند و این بزرگواران با مدیریت دستگاه نفاق، مشیت الهی را محقق کردند به طوری که منافقین تا سده گذشته به این روند ادامه دادند.

پس بسیار مهم است که به این مساله توجه شود: مدیریت خدای متعال و نبی اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) در این عالم، در «توازن قدرت» بین سه نظام یعنی «نظام کفر»، «نظام نفاق» و «نظام ایمان» جاری می شود. مدیریت این بزرگواران به نحوی بوده که پس از برخورد سه نظام در هر مرحله از تاریخ، نظام ایمان به پیش برود و ارتقا پیدا کند و رفتار حضرت زهرا هم در این سطح پیچیده رقم خورده است. بعد از غصب ولایت و انزوای ظاهری امیرالمومنین (ع) و سائر ائمه معصومین (ع) همین اتفاق افتاد. ائمه معصومین (ع) طوری نظام نفاق را مدیریت کردند که آنها با مقدورات خود، به جان نظام کفر بیفتند و آن را فروبپاشند.

امپراطوری روم و ایران بوسیله خلفای جور و ائمه نفاق فروپاشید اما با مدیریت حضرات معصومین (ع) در توازن قدرت بین سه نظام! این بزرگوران به نحوی در برابر دستگاه نفاق تقیه کردند که آنها مجبور شدند فرهنگ جهاد را ادامه دهند و کفار را از معادلات قدرت جهانی به زیر بکشانند. دولت های به ظاهر اسلامی بعد از غیبت کبری هم همین روند را ادامه دادند و از مرزهای اسلامی دفاع می کردند و در جنگ های صلیبی و... از دارالاسلام محافظت می کردند و ظاهرا پرچم‌دار اسلام و مسجد سازی و نماز خوانی و انتشار قرآن در سراسر عالم بودند. لذا اسلام و لو به قرائت نفاق در معادلات قدرت جهانی حضور داشت. همان رسالتی که نبی اکرم (ص) در یوم الدار فرمود: «تملکون بهما العرب و العجم و تنقاد لکم بهما الامم» بوسیله منافقین محقق شد. پس علی‌رغم اینکه مردم حاضر نشدند حول امیرالمومنین و ائمه هدی (ع) جمع شوند، حضرات معصومین (ع) کار را رها نکردند، بلکه طوری برخورد کردند که منافقین به خاطر نیاز دنیوی خود با کفار جنگ کنند و آرمان بعثت محقق شود و گرده کفر بشکند و اسلام در معادلات قدرت جهانی حاضر باشد.

 این روند ادامه پیدا کرد تا زمان رنسانس که قدرت نظامی و علمی و فرهنگی و اقتصادی دنیای کفر در مغرب زمین متحول شد و به تبع این تحول، به بلاد اسلامی حمله ور شدند و بعد از جنگ جهانی اول، امپراطوری عثمانی به عنوان دولت اسلامی و مرزدار اسلام را ساقط کردند و بلاد اسلامی به 50 کشور تجزیه شد و تحت استعمار انگلیس و فرانسه و... قرار گرفت. لذا با وادادگی دستگاه نفاق، آرمان نبی اکرم (ص) دچار خدشه شد، حضور دین در معادلات قدرت جهانی از بین رفت و در این شرائط جامعه شیعه (دستگاه ایمان) به طور مستقیم در مقابل دستگاه کفر قرار گرفت. لذا ففهای شیعه در 150 سال گذشته به قیام اقدام کردند. لذا این نکته، پاسخ به یک سوال اساسی است: اگر این انقلاب حق است و حکومت اسلامی وظیفه است و... پس چرا این همه از علما قیام نکردند؟! پاسخ آن است که مدت های مدید بعد از غیبت کبری، علمای شیعه گرفتار حکومت های نفاق بودند و حکم قیام بر ضد دستگاه نفاق، مشروط به همراهی مردم و عدم مقابله منافقین با کفار است.

لذا وقتی مردم همراهی نمی کردند و منافقین نیز به حفظ اسلام در برابر کفر مبادرت می‌کردند، علماء و نواب عامّ همانند معصومین (ع) به تقیه و عدم قیام مامور بودند. اما وقتی دستگاه نفاق در برابر کفار دچار وادادگی شد و امپراطوری عثمانی فروپاشید، فقهای شیعه مستقیما در مقابل کفار قرار گرفتند که تقیه در برابر آنها معنا ندارد. حکم دستگاه کفر این است که در برابر آن ایستادگی شود اگرچه هیچ یک از مردم، امام معصوم یا فقیه را همراهی نکنند! چون نبی اکرم (ص) رسالت و آرمانی را محقق کردند و دستگاه ایمان به قدرتی دست پیدا کرده که عقب‌گرد از آن به هیچ وجه جائز نبوده و معنایی جز بازگشت به قهقری و نقض حرکت تکاملی در سیر تاریخ انبیا ندارد. این استدلال علمی و مبتنی بر فلسفه تاریخ الهی برای اثبات حقانیت و مشروعیت و اسلامیت حرکت فقهای شیعه به محوریت حضرت امام (ره) است.

 بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و برای اثبات ولایت‌فقیه به عنوان مبنای اداره کشور نمی توان به دو سه روایت، برای اثبات آن اکتفا کرد که سند یا دلالت آن مورد خدشه قرار بگیرد و به عنوان یک نظریه در کنار دیگر نظریه‌ها با آن برخورد شود. بلکه اسلامیت انقلاب باید به صورت همه‌جانبه و مستند به فرهنگ انبیا و متکی به روح تمامی صحف الهی اثبات شود، چرا که نواب عام حضرت ولی عصر (عج) در این دوران، به دنبال آن هستند که تمامی ابعاد جامعه را بر این اساس رهبری کنند و لذا نباید با این مساله در حد یک فرع فقهی برخورد کرد. پس هنگامی که فلسفه تاریخ انبیاء و روند مأموریت‌های انبیاء الهی به صورت صحیح توضیح داده شود و تقابل نظام کفر و نفاق و ایمان در دوره های مختلف تاریخی دقیق معنا شود، آنگاه استدلال جدیدی برای اثبات مشروعیت و اسلامیت انقلاب اسلامی شکل می‌گیرد. اگرچه وجدانا همه مردم می دانند این انقلاب اسلامی است اما در مباحث تخصصی و در عرصه فهم از دین، نسبت به این مساله چالش‌ها و اشکالاتی وجود دارد که فقدان پاسخ قوی در برابر آن، جامعه مومنین را به تردید می کشاند و برخی از متدینین را از مسیر انقلاب جدا می کند.

لذا استدلالی که ارائه شد، مبتنی بر روح حرکت تمام انبیاء و صحف الهی است و نبی‌اکرم و ائمه معصومین در مقیاس توازن قدرت بین سه نظام کفر و نفاق و ایمان، به احکامی عمل کردند و با تکرار همان شرائط، همین احکام برای فقهای شیعه نیز جریان پیدا کرد و در مقابل نمونه‌های مختلف تسلط و هجمه کفر، از نهضت تنباکو تا نهضت مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت و...، قیام‌هایی به رهبری فقهای عظام شیعه شکل گرفت تا اینکه حضرت امام با جمع بندی صحیح از تمام فراز و فرودها و آزمون و خطاهای گذشته، توانست انقلاب اسلامی را به پیروزی برساند و نظام اسلامی را تشکیل دهد. رحمت و رضوان خدای متعال بر روح بلند حضرت امام (ره) که پرچم توحید و خداپرستی را در قرن 20 و 21 را برافراشت و مردم را در این راه بسیج کرد و آرمان های بعثت را زنده کرد. یعنی همان کاری که امیرالمومنین در بُعد نظامی و حضرت زهرا (س) در بُعد عاطفی انجام دادند، ملت ایران به همین راه اقتداء کردند. مردان جان دادند و زنان با پشتیبانی عاطفی و مدیریت انقلابی بر عواطف، بر محور حضرت امام قیام کردند و در مقابل کفر مدرن به پیروزی رسیدند.

 البته جاهلیت و کفر مدرن با جاهلیت اولی و کفر قدیم تفاوت‌هایی دارد که همین تفاوت ها باعث شد برخی از علما و متدینین با حضرت امام (ره) همراهی نکنند. وقتی حضرت امام (ره) در آبان 43 و در واکنش به لایحه کاپیتولاسیون اعلام کردند: «رفت اسلام! علمای اسلام به داد اسلام برسید!» واقعا برای برخی از متدینین و علما و بزرگان محل تأمل بود که اسلام کجا رفت؟! اسلام که هست! نماز و روزه و خمس و عزاداری و تبلیغات دینی که بر قرار است. به همین دلیل، بخشی از مومنین و متدینین و علما و بزرگان یا همراه نشدند یا خیلی دیر با انقلاب همراه شدند. این به این دلیل بود که کفر از کفر قدیم به کفر مدرن تغییر چهره داده بود. کفار قدیم شمشیر بر گردن دینداران می گذاشتند که اگر دست از توحید برندارید، شما را می کشیم! اما کفار امروز با نماز و روزه و شهادتین و مسجد سازی مسلمانان حتی در کشور خودشان اندک مخالفتی نمی کنند! چرا که حیله های ابلیس در طول تاریخ پیچیده و دقیق تر می شود. در گذشته بت سنگی و چوبی می پرستیدند اما اکنون آن نوع بت پرستی در نقاط اندکی از جهان و در انزوا قرار گرفته و به نوعی آثار باستانی تبدیل شده است.

اگر بت پرستیِ جامعه کفر فقط به بت چوبی و سنگی تعریف شود، امروزه اکثر آیات قرآن کریم که به توبیخ و عذاب بت پرستان و کفار وعده می دهد بلاموضوع خواهند شد چرا که امروز پرستش بت‌های سنگی و چوبی به موزه های تاریخ رفته است. آیا می‌توان پذیرفت این حجم از آیات قرآن صرفا به توبیخ بودائی‌ها و هندوها که در تبّت به عنوان یک اقلیت در جامعه جهانی مشغول بت‌پرستی هستند و تاثیری بر سرنوشت بشریت ندارند، پرداخته است؟! آیا این یک اصل مسلم اعتقادی نیست که قرآن هدایت بشریت تا روز قیامت را بعهده دارد؟! در این صورت آیا نباید نمونه‌ها و مصادیق امروز کفر را شناخت تا آیات قرآن ـ که دائما به مومنین هشدار می دهد که در دام کفار نیفتند و به دستگاه آنها تمایل پیدا نکنند ـ قابل فهم و عمل شود؟! آیا امروز کسی در معرض خطر و شبهه برای پرستش سنگ و چوب قرار دارد؟! دام‌هایی که برای استعمار بشریت و ضلالت آن پهن شده، فقط منحصر به دام‌هایی است که بت پرستان گذشته طراحی کرده بودند؟! آیات قرآن صرفا درباره این سطح از خطرات، به ما هشدار می دهد؟!

 در واقع اهل کفر امروزه بت سنگی و چوبی نمی پرستند بلکه می گویند هر فردی می تواند اعتقادات و مذهب خود را انتخاب کند و ما مشکلی با آن نداریم! حتی می‌تواند مهاجرت کند و ما برای او فضای شغلی مهیا می کنیم و دستمزدش را هم می دهیم! پس این کفر با کفر قدیم تفاوت عمده‌ای داشت و به همین دلیل برای برخی از متدینین سوال می شد که چرا شما می گویید اسلام رفت! لذا باید کفر و بت‌پرستی مدرن و جاهلی مدرن به خوبی تشریح شود تا ناهنجاری‌هایی که نظام اسلامی دچار آن است و وظائف جامعه شیعه در برابر حملات و هجمه های دستگاه کفر مدرن روشن شود. در این‌صورت معلوم خواهد شد که خطر انحراف و ارتجاع از اهداف انقلاب ـ که مقام معظم رهبری پیرامون آن شدیدا هشدار دادند ـ به هجمه کفر مدرن و آثار آن بر ساختارهای نظام باز می‌گردد و غفلت نخبگان حوزوی و دانشگاهی از این مساله باعث شده تا نائب‌عام حضرت ولی‌عصر در موضع عذرخواهی قرار بگیرند.

اما باید توجه داشت که در بت‌پرستی مدرن کسی در مقابل اعتقادات فردی نمی‌ایستد بلکه بعد از جنگ جهانی، سند منشور حقوق ملل متحد را نوشتند و گفتند تمام ادیان و مذاهب و اعتقادات محترم‌اند. معنای این جمله این است که تمام اعتقادات برای سازمان ملل مساوی هستند. از نظر استانداردهای جهانی، آن ناصبی ضد اهل‌بیت با شیعه امیرالمومنین (ع) مساوی‌اند. آن شخص موحد خداپرست با ملحدِ مرتکب فواحش در کشورهای غربی از منظر قوانین بین‌المللی یکسان است. خصوصا با توجه به این واقعیت که سازمان ملل در منصب قضاوت و حکمیت میان کشورهاست. برای تقریب به ذهن فرض کنید دو نفر نزد قاضی بروند و اولی بگوید او پدر من را کشته است و دومی بگوید من نکشتم و قاضی اعلام کند که نظر هر دوی شما برای من محترم است و نظر و قضاوتی درباره صحت و سقم مواضع شما ندارم. وجدان عمومی درباره این قاضی چه می گوید؟ می‌گوید دعوای هیچ‌یک از دو طرف برای او اهمیت ندارد و اصل برای او چیز دیگری است؛ چون نمی شود بین مدعی و منکر و بین قاتل و مقتول فرق نگذارد. پس لازمه کلام او این است که نظر و مساله‌ی هیچ یک از آن دو نفر برای او مهم نیست!

وقتی سازمان ملل به عنوان یک سازمان جهانی و بین‌المللی که معین‌کننده سرنوشت جنگ و صلح و امنیت در عالم است، اعلام می‌کند تمام ادیان و مذاهب نزد من محترم اند، بدان معناست که هیچ دین و مذهبی برای آن محترم نیست، چون اصل چیز دیگری است. آنچه برای او مهم و محترم است «مکتب دنیاپرستی» است و این‌که هم و غمّ امت‌ها و هدف جوامع بر محور دنیا و نیازهای مادی ساماندهی شود. اصل این است که تمام دینها با هر اعتقادی اعم از سنی و شیعه و هندو و کنفسیوس و هم‌جنس‌باز و شیطان پرست و... در یک جامعه جهانی واحد جمع شوند و در ساختارهای طراحی‌شده همکاری کنند برای بهره‌وری هر چه بیشتر از دنیا و بهینه‌کردنِ زندگی مادی! چرا که «دنیاپرستی» اصل است و امور دیگر از فرعیات است و لازم نیست درباره آن نظر و قضاوتی مطرح کرد. وقتی تمام دین ها را محترم می دانند یعنی هیچ کدام از آنها محترم نیستند بلکه همه باید در امر مهم‌تر و بالاتر و محترم‌تری منحل شوند؛ همه اینها «خُرده‌فرهنگ» هستند و باید در «فرهنگ توسعه» منحل شوند. توسعه را نیز با ابزارهای جهانی و بین المللی و منطقه ای برای همه تعریف می کنند و بر اساس شاخص‌های کمّی و کیفی، کشورها را به توسعه یافته و کم توسعه یافته و توسعه نیافته تقسیم می کنند.

 دیگر مثل 200 سال گذشته نیست که به کشورهای مختلف حمله نظامی کنند و از این طریق، به استعمار آشکار کشورها بپردازند، یعنی در قرن پیش و پس از اختراعات و اکتشافات جدید، غرب به قدرت نظامی برتر و جنگ‌افزارهای جدید دست پیدا کرد و با حمله به کشورها و انتصاب فرماندار نظامی، به استعمار علنی مشغول بود. اما در دهه‌های گذشته با توسعه علوم و دستیابی به علوم انسانی کاربردی، به کارآمدی و قدرتی رسیده‌اند که ضرورت استعمار علنی و نظامی را از بین برده است. چون  تمام کشورها و دولت ها به دنبال آنها می‌دوند و تمامی مقدورات طبیعی و نیروی انسانی خود را در اختیار آنها قرار می‌دهند تا از این تجارب و از این زندگی مرفه و امکانات پیشرفته بهره‌مند شوند و به توسعه‌یافتگی برسند. این بدان معناست که استعمار علنی و نظامی به استعمار پنهان تبدیل شده و تلاش جهانی و همزیستی مسالمت‌آمیز با محوریت «بهره مندی هر چه بیشتر از دنیا و تنعّم مادی» شکل گرفته است. در واقع کفر مدرن، استراتژی‌های جهانی و بین‌المللی و منطقه‌ای را دقیقاً برخلافِ ««لاتجعل الدنیا اکبر همّنا» تنظیم می‌کند و بر ضد همه معارف دینی، بالاترین همّ و غم امت‌ها و هدف جوامع را افزایش لذت دنیوی قرار می دهد و همه بشریت را با دغدغه و تقوای مادّی بسیج می‌کند و در این مسیر می‌دواند. و بر اساس همین حساسیت‌های دنیاپرستانه، کشورها را به توسعه یافته و در حال توسعه و کم توسعه یافته تقسیم می کند.

 در این‌صورت، مرزبندی اعتقادی برای ملت ها و امت ها در مقیاس جهانی و بین المللی بی‌معنا می شود و این در حالی است که جامعه‌شناسی قرآنی به ما می‌گوید: جوامع یا کافرند یا منافق‌اند یا مومن‌اند. خدای متعال این واقعیت همیشگی تاریخ را در ابتدای سوره بقره به زیباترین وجه توضیح می‌دهد و این سه نظام را برای بندگان خود تشریح می‌کند: یک دسته مومنین هستند که «الذین یومنون بالغیب...»، یک دسته کفار هستند که: «ان الذین کفروا سواء علیهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم لایومنون» و دسته سوم منافقین نام دارند: «من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الآخر و ما هم بمومنین یخادعون الله و الذین آمنوا....» مرزبندی قرآن نسبت به جوامع بر اساس کفر و نفاق و ایمان است اما کفار و بت‌پرستان مدرن می‌گویند این مرزبندی معنا ندارد. چرا که ادیان همگی خرده فرهنگ‌هایی هستند که باید در فرهنگ توسعه‌یافتگی منحل شوند و هدف اصلی و حاکم آن است که همه مردم جهان با یکدیگر همکاری کنند تا دنیای مرفه‌تری بسازیم. در این فضا بود که مشاهده کردند احتیاجی به جنگ نظامی نیست، چرا که نظم‌های جهانی و بین المللی و منطقه ای را در همه عرصه‌های حیات بشری طراحی کرده‌اند و هر کشوری در مدار این نظم ها قرار بگیرد و به سمت توسعه‌یافتگی حرکت کند، در واقع مقدورات ملی خود را در اختیار آنان قرار داده و به یک تسلط همه جانبه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی تن داده است.

 ممکن است برخی ادعا کنند که این یک تسلط نیست بلکه معامله پایاپای برای دست‌یابی به علم و تکنولوژی و سرمایه خارجی است اما واقعیت چیز دیگری است: وقتی بورس آمریکا دچار سقوط می‌شود، تمام بورس های جهان به همین وضع در می‌آیند زیرا تمام اموال کشورها و ملت ها در یک شبکه واحد جهانی با محوریت امریکا قرار گرفته است. همچنین وقتی مدارج علمی در دانشگاه های برتر جهان معین می شود، به یک مبنای واحد برای تمام دانشگاه های جهان تبدیل می‌شود. لذا دانشجو با همان مدرکی که در ایران گرفته، می‌تواند در خارج از کشور ادامه تحصیل دهد که این به معنای به وحدت رساندنِ نیروی انسانی تمامی کشورها در یک شبکه جهانی از سواد و مهارت است. همچنین اگر کودتایی در کشوری انجام شود، همه منتظر هستند تا ببینند امریکا و روسیه و سایر قدرت های بین‌المللی و منطقه‌ای چه موضعی نسبت به رهبران کودتا و حکومت جدید دارند. یعنی احزاب و قدرت سیاسی به یک شبکه واحد با محوریت ابرقدرت‌ها متصل است.

ظاهراً بحث استقلال و هویت ملی مطرح است اما حیات حکومت‌ها به نحوه روابط آنها با ابرقدرت‌ها بستگی دارد. لذا سیاست و قدرت، علم و فرهنگ و اقتصاد و دارای ملت‌ها و کشورها در یک شبکه واحد جهانی قرار گرفته و با محوریت ابرقدرت‌ها، تحت «ولایت مطلقه مادّی» درآمده است. اما در طراحی این وحدت جهانی و پیشبرد آن و در هدف گذاری ها و استراتژی های اجتماعی و منطقه ای و بین المللی و جهانی که سرنوشت بشریت را رقم می زنند، حتی یک کلمه از معارف دینی را به رسمیت نمی‌شناسند! بت پرستی و کفر مدرن این است. می گوید هر اعتقاد فردی که دارید محترم است اما هدف گذاری‌ها و ساختارهای اجتماعی باید بر اساس عقلانیتی باشد که ما تعیین کرده‌ایم و در غیر این‌صورت، شمشیر شورای امنیت بالای سر ملتی است که نخواهد این نظم‌ها را بپذیرد. در واقع تعریف صلح و جنگ جهانی و تطبیق اینکه چه کسی امنیت را بر هم می زند و چه کسی امنیت را حفظ می کند به دست آنهاست و اگر کشوری نظم مدنظر آنها را نپذیرد آتش جنگ و تحریم و مجازات را بر سر آن خواهند ریخت؛ همانطور که آتش جهنمی خود را بر سر انقلاب اسلامی ریختند و همانطور که این آتش را امروز بر سر ملت یمن می ریزند. شعار آزادی را در فرد منحصر می‌کنند و سپس در هدف گذاری های اجتماعی و طراحی ساختارهای جهانی و بین‌المللی، هیچ‌گونه اراده مستقل برخلاف نظم و نظام مطلوب خود را بر نمی تابند و بر او حمله ور خواهند شد.

 اینها همان کسانی هستند که خدای متعال در قرآن فرمود: «قال الذین کفروا لرسلهم لنخرجنکم من أرضنا أو لتعودن فی ملتنا» کافران به پیامبران گفتند اگر به دین ما بر نگردید، از شهرمان بیرونتان می کنیم. بیرون کردن از شهر و محروم‌کردن از حیات اجتماعی نتیجه‌ای جز مرگ نداشت چون در روابط قبیله‌گرایانه، شخصی که از قبیله خود طرد می‌شد در قبائل دیگر راه داده نمی‌شد. لذا کفار در گام اول به دنبال حذف فیزیکیِ آخرت‌گرایان هستند و به همین دلیل بلافاصله پس از انقلاب اسلامی به آن حمله ور شدند؛ به ملت و نظامی که دنیاپرستی را کنار گذاشته بود و آخرت گرایی و خداخواهی را محور جامعه و مبنای آبادانی دنیا قرار داده بود و رسماً شعار «نه شرقی و نه غربی» سر می‌داد. این بدان معنا بود که نظام اسلامی نمی خواهد در مدار نظم های منطقه ای و بین المللی قرار بگیرد و به دنبال زندگی مستقل و استقلال مکتبی است.

در واقع حضرت امام (ره)، رژیم پهلوی را نماینده کفار مدرن در ایران می دید و هنگامی که حذف مرزهای اعتقادی میان کفر و اسلام و مظاهر آن را در جامعه به صورت آشکار دید، قیام خود را آغاز کرد. در لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی می خواستند قسم خوردن به قرآن را حذف کنند! در داستان کاپیتولاسیون رسماً حق قضاوت درباره جرم کفار را از جامعه اسلامی سلب کردند! حضرت امام (ره) فرمودند: «اگر کشور توسط اجنبی و کفار اشغال شده، اعلام کنید ما بدانیم»؛ یعنی مضمون اصلی سخنرانی حضرت امام (ره) پیرامون کاپیتولاسیون این است که اجنبی و کافر بر کشور مسلط شده است. لذا احیاء آرمان های بعثت باید در دستور کار علمای شیعه قرار می‌گرفت چون نمی‌بایست آن قدرتی که نبی اکرم (ص) با مجاهدت های امیرالمومنین (ع) و حضرت زهرا (س) برای دین خدا ایجاد کرده بود، دوباره از بین برود و تاریخ به عقب بازگردد و اسلام زیردست کفر قرار بگیرد.

 «هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق یظهره علی الدین کله» این آرمان نبی اکرم (ص) و هدف بعثت بود که به نسبت با فروپاشی دو امپراطوری ایران و روم محقق شد. البته به فرمایش روایتِ ذیل آیه شریفه، شکل کامل این آرمان در دوران ظهور محقق می شود. اما اگر قبل از دوران ظهور، تمام مومنین در انزوا باشند و در معادلات قدرت جهانی حضور نداشته باشند، حضرت (عج) با چه زمینه ای ظهور کنند و به حکومت جهانی مبادرت کنند؟! آیا مومنین قرص و دارویی که به یکباره موجب تحول آنها شود می‌خورند و به صورت ناگهانی، ظرفیت ورود به معادلات قدرت جهانی بر محور حضرت ولی عصر (عج) را پیدا می کنند؟! یا اینکه باید این آمادگی را از قبل داشته باشند و از امتحانات پیچیده‌ای که مربوط به آن است با سربلندی عبور کرده باشند؟! لذا کفر و بت‌پرستی مدرن، طراحی ساختارهای اجتماعی را بر مبنای دنیاپرستی انجام می دهد و اگر کسی در این حیطه مخالفت کند او را نابود خواهد کرد. به همین دلیل به انقلاب اسلامی حمله ور شدند و انواع توطئه ها و کودتاها و تحریک اقوام و جنگ تحمیلی و تحریم اقتصادی و.... را رقم زدند و انقلاب اسلامی پس از ساقط‌کردن شاه، در مقابل عرض و طول و ابعادِ یک تمدن قرار گرفت.

در ابتدا ابرقدرت‌های جهان یعنی آمریکا و شوروی و دیگر کشورها به کمک صدام آمدند و از نظر عقلانیت جنگی و معادلات علمی آن، وضعیت را به سود صدام تغییر دادند. لذا مقام معظم رهبری (حفظه الله) در خاطرات خود نقل می کنند که «ابتدای جنگ، امیران انقلابی و متعهد ارتش ـ و نه عناصر طاغوتی ـ گزارش دادند طبق آمار موجود درباره وضعیت نیروی هوای و  هواپیماهای جنگی و ترابری، فقط تا 20 روز دیگر می توانیم به جنگ ادامه دهیم!» چرا که در جهان امروز، جنگیدن دارای معادلات و تخصص های پیچیده علمی است که در دانشگاه های نظامی تدریس می شود. این معادلات سخت‌افزارمحور نشان می‌داد که ارتش صدام در کمال آمادگی و اوج امکانات است و ارتش ایران به دلیل به‌هم‌ریختگی وضعیت کشور و اعدام برخی سران ارتش و اخراج مستشاران نظامی و... توانایی مقابله با دشمن را ندارد و لذا باید با اعلام آتش‌بس و انجام مذاکره، سرزمین‌های باقی‌مانده را حفظ کرد. اما قرار نبود که اسلام زیر دست کفر قرار بگیرد. لذا آن بیست روز به هشت سال مقاومت پرافتخار ملت ایران تبدیل شد و تدابیر بی‌نظیری در دفاع مقدس رخ داد که عملا بر خلاف معادلات علمی جنگ کلاسیک بود و لذا دکترین های نظامی متداول نتوانستند نظام اسلامی را نابود کنند.

اگر کشورهای جهان در برابر مظالم آمریکا سکوت می‌کنند، به این دلیل است که محاسبه می کنند بر اساس معادلات جنگی نمی توان در مقابل قدرت نظامی امریکا ایستاد. امروز بودجه نظامی ایالات متحده آمریکا 700 میلیارد دلار است و بودجه نظامی جمهوری اسلامی ایران 15 میلیارد دلار است. اما علی رغم این فاصله یک پنجاهمی در معادلات جنگی، آنها جرأت نمی‌کنند نگاه چپ به خاک این کشور کنند! این فقط به این دلیل است که حضرت امام (ره) بعنوان نائب عام حضرت ولی عصر(عج) مثل نبی اکرم (ص) بر سر کلمه توحید ایستاد و همراه با ایشان، معادلات جدید جنگی توسط بزرگانی چون شهید حسن باقری و... بر اساس شهادت‌طلبی تولید شد و طراحی عملیات‌های غیرکلاسیکی انجام دادند تا بتوانند ماشین جنگی صدام را منهدم کنند تا جمهوری اسلامی در جنگ شکست نخورد. با این کار بود که تدریجا قدرت و جرأت روحی در جهان اسلام دمیده شد که عجب! اسلام توانست در مقابل آخرین تکنولوژی‌ها و سخت‌افزارهای نظامی دنیای کفر مقاومت کند. پس با کنارگذاشتن معادلات کلاسیک و تکیه بر شهادت‌طلبی و مبنا قراردادن آن در در طراحی عملیات‌های نوین، نظام اسلامی از جنگ نظامی عبور کرد.

 اما مگر کفرِ کفار تعطیل شدنی است؟! مگر دنیاپرستی شان متوقف می شود؟! مگر اهواء و تمنیاتشان آرام می گیرد؟! لذا جنگ فرهنگی و اقتصادی راه انداختند. در جنگ فرهنگی و اقتصادی، «شبهات عینی» را در برابر جامعه اسلامی قرار می دهند گرچه شبهات نظری نیز ادامه دارد. اما شبهات عینی یعنی فارغ از مباحث آرمانی و ارزشی، در عالم عمل و عینیت جز آن طریقی که تمدن مدرن برای زندگی بشر مهندسی کرده، به نحو دیگری نمی شود زندگی کرد. لذا خیلی از مردم متدین هستند و نسبت به احکام و اخلاق و اعتقادات حقه مطلع هستند و آن را قبول دارند ولی وقتی وارد زندگی اجتماعی اعم از بازار و فرهنگ و رسانه و بانک و آموزش عالی و... می شوند، می گویند نمی شود به آن امور ارزشی عمل کرد. این به خاطر این است که دستگاه کفر، شرائط عینیِ زندگی اجتماعی را با ابزاری به نام «مدل اداره کشور» تنظیم می کنند. ابزار کفر و بت پرستی مدرن همین است! تغییرات عینی در جامعه را با این ابزار کنترل می کنند و بر مبنای دنیاپرستی تنظیم می‌نمایند و لذا متدینین نمی‌توانند انگیزه های دینی خودشان را محقق کنند.

 به تصریح مقام معظم رهبری (حفظه الله) الآن جامعه اسلامی با جنگ اقتصادی مواجه است؛ اولویت فوری و اساسی که حتی بر مقوله فرهنگ نیز مقدم است، اقتصاد است. این بحث مربوط به حفظ کلمه خداپرستی در زمان حاضر است چون استدلال شد که انقلاب اسلامی، پرچمدار پرستش خدای متعال در قرن 21 است و اکنون در برابر جاهلیت مدرن، به هجمه اقتصادی دشمن دچار شده است. کفر مدرن و ابزارهای علمی آن، شرایط عینی را به این نحو رقم زده‌اند: در عالم واقعیت هر کشوری که می خواهد رشد و رونق اقتصادی داشته باشد، باید بتواند صادرات محصولاتِ با کیفیت به بازارهای جهانی داشته باشد و با فروش آنها به کشور خود ارز بیاورد و آرام آرام کشورش ثروتمند شود تا در نتیجه، مردم از رفاه نسبی برخوردار شوند. اما تنها یک کشور نیست که کالا صادر می کند بلکه تمام کشورها به صادرات مشغول‌اند و بازارهای جهانی پر از رقیب است. لذا هر کشوری که با کیفیت بالاتر و قیمت کمتر بتواند کالا تولید کند و در بازارهای جهانی به فروش برساند، آن کشور موفق است و کشورهایی که به این قدرت دست پیدا نکنند، در مدت نه چندان طولانی ورشکست می‌شوند. پس برای رونق اقتصادی در کشور باید توانایی صادرات کالاهای با کیفیت و ارزان را بدست آورد که این امر منوط به وارداتِ «سرمایه خارجی» و «تکنولوژی برتر» و استفاده از آن در خط تولید است.

اما نکته اینجاست که واردات سرمایه و تکنولوژی خارجی بدون موافقت کشورهای پیشرفته ممکن نیست؛ همان کشورهایی که جمهوری اسلامی را تحریم کرده‌اند و اساسا به بزرگترین مانع در برابر واردات این دو مقوله تبدیل شده‌اند. بنابراین می‌گویند از نظر شرایط عینی و معادلات اقتصادی یا باید از مواضع سیاسی خود کوتاه بیایید و یا از نظر اقتصادی ورشکسته شوید و در مقابل موج نارضایتی عمومی قرار بگیرید. به همین دلیل است که مقام معظم رهبری (حفظه الله) هم در سخنرانی اول سال و نیز در سخنرانی با مردم تبریز فرمودند: گرچه در ابتدا اینطور نبود اما اکنون برخی درباره اقتصاد مقاومتی نق می‌زنند و بر نیاز به تکنولوژی برتر و سرمایه گذاری خارجی دست می‌گذارند. در واقع این مواضع مخالف، ناشی از ادبیات علمی اقتصاد روز است که معادلات علمی آن می گوید نمی توان بدون هماهنگی و ارتباط وثیق با قدرت های بزرگ، به پیشرفت اقتصادی رسید. این ادبیات مختص به این شخص و آن شخص نفوذی نیست، بلکه ادبیات متداول اقتصاد در جهان است که تمام عرصه های اقتصاد را نیز با همین مطلب هم‌راستا کرده و واردات و صادرات و گمرک و بانک و شرکت ها و مالیات‌ها  را بر اساس تکنولوژی و سرمایه خارجی هماهنگ می کند و می گوید اگر این محور را نداشته باشید شکست می خورید.

 مقام معظم رهبری (حفظه الله) فرمودند: «اقتصاد مقاومتی را همه تکرار می کنند اما جلو نمی رود چرا که «گره علمی» وجود دارد.» به نظر ما این گره علمی، همین نسخه‌های اقتصاد علمی متداول است که ابزار جاهلیت مدرن است. اوست که شرائط عینی را اینطور تنظیم کرده است که بدون واردات تکنولوژی و سرمایه گذاری خارجی، رشد و رونق اقتصادی در هیچ کشوری تا حالا اتفاق نیفتاده است. همانطور که در زمان جنگ می گفتند با این وضعیت سخت افزاریِ به هم ریخته و تفوق سخت افزاری ارتش صدام که دنیا را پشت سر خود دارد، نمی توانید بجنگید! امروز هم ادبیات علمی اقتصاد روز می گوید نمی‌توانید در جنگ اقتصادی موفق باشید. البته این مطالب برای ترس و رعب از دشمن بیان نشد بلکه با این هدف عرض شد که عمق هجمه کفر مدرن به جمهوری اسلامی معین شود و الا طراحی عملیات برای مقابله با این جنگ اقتصادی به درستی انجام نخواهد شد. متدینین و انقلابیون و دوستداران اهل‌بیت باید در قالب هیئات و مساجد و نماز جمعه‌ها این مطالب را مورد مذاکره و تواصی به حق و صبر قرار بدهند تا اولا عمق هجمه دستگاه کفر مشخص شود و ضرورت بسیج همه جانبه جامعه اسلامی در این موضوع روشن شود و بعد از آن در مورد راهکارهای آن همفکری شود. جامعه زنان نیز در همین زمینه باید گفتگوها و مجالس زنانه خود را بر محور این موضوع پیش ببرند و عواطف و هویت زنانه خود و دیگر زنان را در این مسیر بسیج کنند چون امروز کلمه توحید از این نقطه ضربه می‌خورد. اگر خطر انحراف از اهداف انقلاب (مانند عدالت و مقابله با اشرافی‌گری) جدی شده، به نظر ما به این دلیل است که نرم‌افزارهای اداره کشور بر اساس اقتصاد متداول شکل گرفته و مبنای قهریِ اقتصاد متداول، «فاصله طبقاتی» است.

در کتابی که برنده نوبل اقتصاد آن را نوشته و در آن به اوج فاصله طبقاتی در آمریکا اعتراض کرده، باز هم اشاره می کند که «البته ما فاصله طبقاتی به این شدت را نفی می کنیم چرا که بهرحال فاصله طبقاتی اجتناب ناپذیر است»! چون در جامعه مادی و دنیامحور، برای ایجاد انگیزه در جهت فعالیت اقتصادی، ابزاری غیر از فاصله طبقاتی وجود ندارد. اگر مدل اداره کشور بر اساس اقتصاد متداول ـ که فاصله طبقاتی را یک اصل قهری برای ایجاد انگیزش اجتماعی می داند ـ شکل گرفت، روشن است که عدالت به حاشیه می رود. پس همانطور که برای پیروزی در جنگ نظامی، معادلات کلاسیک را کنار گذاشتیم و طراحی عملیات جدیدی بر محور شهادت طلبی انجام دادیم، امروز هم باید به این جمع‌بندی برسیم که اقتصاد کلاسیک و معادلات متداول آن نمی توانند در جنگ اقتصادی ما را کمک کنند و باید طراحی عملیات جدید انجام بدهیم. زمانی که ناو آمریکایی وارد آب‌های ایران شد، ما ناو و سخت‌افزارهای دریایی نداشتیم تا در مقابل آن بایستیم اما انسان شهادت‌طلب داشتیم، لذا آن را با ابزاری ساده به نام قایق با موتور جت ترکیب کردیم که کارآمدی خود را در انهدام ناو آمریکایی نشان داد و الا بر اساس معادلات کلاسیک نظامی، شکست ما حتمی بود. طبق برخی گزارش‌ها مقدار بودجه‌ای که عراق در هر روز از جنگ خرج می‌کرد، یک‌میلیون‌وپانصد هزار دلارِ آن زمان بود و مقدار بودجه ایران در هر روز 120 هزار دلار بود که نسبتش یک دهم بود اما پیروز شدیم.

چرا از این عقبه سخت عبور کردیم و امروز نیز در عرصه امنیتی و نظامی مشکلی نداریم؟ چون به این جمع‌بندی رسیدیم که معادلات کلاسیک در امور نظامی و امنیتی برای مقابله با صاحبان آن کارایی ندارد و سپس بر اساس ثروت معنوی خود (همانند انسان‌های شهادت‌طلب) ابزارهای ساده و طراحی عملیات‌های جدیدی شکل گرفت که معادله جنگ را تغییر داد. اما در بخش فرهنگی و اقتصادی، نخبگان حوزوی و دانشگاهی ما هنوز به چنین جمع‌بندی نرسیدند. در حوزه، به اسم امور عقلایی نسخه‌های متداول اقتصادی امضاء می‌شود و در دانشگاه به اسم تجارب بشری که فرض جایگزینی ندارد، معادلات موجود دنبال می‌شود. اما آیا این ادراکات نباید مورد بازنگری قرار بگیرد؟! امروز مکرراً می گویند بخش خصوصی باید تقویت شود تا مشکلات اقتصادی رفع شود اما آیا بخش خصوصی که با انگیزه سودآوری کار می‌کند و حتما باید با بخش خصوصی خارج از کشور ترکیب شود، می‌تواند جنگ اقتصادی را ساماندهی کند؟! یا با تعریف جدید از بخش دولتی و بخش تعاونی و تکیه به انسان قانع و جهادگر باید به یک طراحی عملیات جدید و ابزارهای ساده‌تر دست پیدا کرد؟! البته این بیان، صرفا بیانی تمثیلی برای تشریح اجمالی بحث بود که تفصیل آن در دو کتاب «گفتمان انقلاب اسلامی» و «سبک زندگی» اثر دانشمند انقلابی مرحوم استاد حجه‌الاسلام‌والمسلمین صدوق آمده است.                                                                            

کد خبر 4236495

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 3 + 0 =