بازگشت

یکی از ره آوردهای نخستین جشنواره بین المللی شعر فجر ، مرور دوباره اشعاری است که گذشت زمان ، بهانه بایگانی شدن آنها را فراهم آورده ، در حالی که برخی از آنها هنوز دربردارنده حرفی تازه برای مخاطب امروز فرهنگ و ادب است ، این سروده منوچهر آتشی شاعر معاصر را می توان نمونه ای از آن اشعار به شمار آورد .

مگر نه این همه راه آمدم نشانی خانه خویش از تو بپرسیم
بپرسم : از کدام کوچه به میدان کوچک شهر می رسم به
سلام های بی سئوال
و کدام کودک مرا
به سمت نخل کهنسالی می برد
که مثل همیشه نخستین شنونده  آواز بامدادی نخستین
چکاوک بیدار باشم ؟

خودم کاشتمش هسته رطبی که نیمروزی تابستانی خوردم
به سایه سدری که یادگار زنده نیای سومم بود
و ندیده بودمش که بروید که - و  - آبش بدهد کی
اما
خودم کاشتمش
این همه راه آمدم نیامده باشم که پیرزنی تاریک
مرا به کوچه بن بستی اشاره دهد به خانه ای که در پشتی اش
به گورستان قدیمی شهری
که روزگاری دور روستای کودکی من بود یک راست باز شود
و من همیشه
در شخم های تازه پاییزی همیشه نخستین شنونده  آواز بامدادی نخستین چکاوک بیدار بودم
درنگ کرده بر میله بلوری پروازش
آمده بودم از تو نشانی خشت نخستین بپرسم
نه این که بخوانم بر لوحه فرسوده گوری که
در روز دوم مهر 1310 به روایتی 12 شمسی ناکام و ناگهانی
این همه راه آمدم که کوچه قدیمی پایم را پیدا کنم
و کودکی جدا شود ازجمع بیکارهای میدان
به سمت خواهش چشمم
کد خبر 427571

شهر خبر

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 6 + 0 =