آنارشیسم همه جانبه فرهنگی و اجتماعی نتیجه رسانه‌های سلبریتی‌زده

برنامه سازی نئولیبرالی هیچ اساسی ندارد که هیچ، هیچ نتیجه ای هم ندارد جز یک آنارشیسم همه جانبه فرهنگی و اجتماعی و شاید روزی، سیاسی و نظامی.

به گزارش خبرنگار مهر، متن پیش رو به قلم سیدمهدی ناظمی قره‌باغ، پژوهشگر فلسفه است که بخش دوم آن از نظر می‌گذرد؛

بخش اول یادداشت را از اینجا بخوانید.

نقدهای صد من یک غازی که این روزها به برنامه «عصر جدید» می‌شود و دفاعیات شرم آوری که له آن ایراد می‌گردد، همه از یک سنخ هستند. هیچ یک نه می‌فهمند که این تلنت شویِ تقلیدی چیست و نه می‌فهمند که چه ضرورتی دارد. نگارنده هم اینجا قصد بیان هیچ حکم تجویزی درباره این برنامه ندارد، ولی تلاش می‌کند وارد مفاهمه برای نزدیک شدن به برنامه‌هایی از این دست شود، برنامه‌هایی که طی چند سال اخیر به سرعت در حال رشد در فضای رسانه‌ای کشور هستند.

ابتدا و قبل از هر چیزی باید دانست که مقایسه آن با شوهای مشهور بین المللی، از نظر تکنیکی، شوخی بی مزه‌ای بیش نیست. عصر جدید در خوش بینانه ترین حالت می‌تواند با تلنت شوی «شهرام شب پره» مقایسه شود. اصلاً از همان آغاز، عنوان «عصر جدید»، ارتجاعی و عقب مانده بودن سازندگان را برملا می‌کند. جلو افتادن برنامه در نظرسنجی‌های مشکوک، صرفاً بخاطر خلائی بوده است که این سنخ شوهای جدید در ایران داشته اند. این شوها، وابسته به یک یا چند اسپانسر گردن کلفت است که با تبانی قبلی، پشت صحنه را مدیریت و سعی می‌کنند «نمایشی» از واقعیت‌های مهیج به مخاطب بدهند. از این طریق، برنامه ظاهری تعاملی پیدا می‌کند و با این راه می‌توانند مخاطب بیشتری برای هیجان زدگی‌های وهم آلود و دروغ‌های رنگارنگ خود به نفع اسپانسرها پیدا کنند. پس این نوع برنامه‌ها که با خندوانه آغاز شدند، اساساً یک شو هستند با همه آن اقتضائاتی که در قسمت قبلی گزارش توضیح داده شد، از جمله تثبیت و تربیت نسلی بی فکر، مذبذب، عاطفه زده، متوهم، مصرف گرا، وابسته به دنیای سرمایه داری، آمریکاگرا و البته مبهوت سلبریتی ها. سلبریتی ها چیزی جدای از همین اقتضائات رسانه‌های راست گرا نیستند.

از دوستی پرسیدم چرا حسن عباسی را به برنامه خود دعوت کرده اید؟ پاسخ درست و تکان دهنده‌ای داد: «بدون حسن عباسی، مخاطبان برنامه به ارگاسم نمی رسند.» تعمداً وجه استعاری را نادیده می‌گیرم (البته نه این که واقعاً نادیده گرفته باشم، بلکه بر خلاف دیدگاه مشهور، استعاره دو طرفه کار می‌کند؛ تیغ دودمی است که هم مستعارمنه را تغییر می‌دهد و هم مستعارله) و این نادیده گرفتن برای آن است که بفهمیم اصلاً رسانه برای چیست. رسانه برای ارگاسم مخاطب است و از این نظر تفاوتی بین شومن های مشهور آمریکایی و حسن عباسی وجود ندارد. هر دو آمده اند تا شویی اجرا کنند و مخاطبان را در خلسه ای وجدآمیز، در احتلامی شیرین فروببرند و فهم و شعور او را کنار بگذارند. اگر شک دارید، کمی این نوع ویدئوها را در آمریکا جستجو و مشاهده کنید و بعد با ادا و اطوار حسن عباسی وقتی به سر و سینه اش می کوبد و رگبار الفاظ تهی شده از معنایش را به سوی مخاطبان جوان پرتاب می‌کند، مقایسه کنید.

سلبریتی، مقوم فعالیت رسانه‌ای است. سلبریتی یک شخصیت ثانوی است که از طریق رسانه به صورت آگاهانه و یا گاهی کمتر آگاهانه برای فردی ساخته می‌شود. بخشی از سلبریتی ها متعلق به دنیای رسانه هستند و بسته به موقعیت، برجسته سازی می‌شوند. مانند بازیگری که بسته به اثری که در آن بازی کرده است بناگاه فرصتی برای عرض اندام بیشتر در رسانه می‌یابد. گاهی هم فرد دیگری است که ویژگی سلبریتی شدن را داراست. تیپ و ظاهر اهمیت بالقوه دارند ولی این امر بالقوه وقتی بالفعل می‌شود که فرد در جریان‌های قدرت و ثروت جایی برای خود یافته باشد. قرار گرفتن در باندهای سیاسی یا باندهای اقتصادی و تجاری است که یک فرد گمنام را مبدل به سلبریتی می‌کند. این وضع حتی در شبکه‌های اجتماعی هم همینطور است، با این تفاوت که ممکن است ابعاد اقتصادی و سیاسی آن برای برخی افراد، کوچک‌تر باشد.

موفقیت یک برنامه، حتی یک برنامه خوب و غیر لیبرال، کم یا زیاد وابسته به سلبریتی است. البته سلبریتی ها را گاهی می‌توان ساخت و گاهی هم هست که سلبریتی یک شخصیت علمی اولیه دارد. اما در هر حال باید سلبریتی شود تا در رسانه جایگاه پیدا کند. البته سلبریتی ها در همه جای دنیا جز ایران، از محدودیت‌هایی هم بر اساس چارچوبهای فرهنگی ابلاغ شده از جانب حکومت برخوردارند. سلبریتی این وضع را درک می‌کند و در پی درک این وضع است که وارد مناسبات سرمایه داری می‌شود و تمام تلاش خویش را برای مصرف خود و مصرف نشانه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی و سیاسی بکار می‌گیرد تا در این معامله، سهم بیشتری کسب کند. به همین خاطر است که بخش عمده‌ای از پولشویی های هنری و رسانه‌ای در کشور با محوریت سلبریتی ها انجام می‌شود. درآمدهای نامشروع بادآورده از راه سلبریتی ها در صنعت سینمایی موسوم به بخش خصوصی و شبکه ویدئوی خانگی و گالری‌های به اصطلاح هنری –که اغلب قلابی هستند- و مانند آن وارد می‌شوند و از این رهگذر هم آن درآمدها تضمین می‌شوند و هم دیگرانی در آن درآمدها سهیم می‌گردند.

این سلبریتی است که باعث می‌شود یک برنامه یا یک پروژه اوج بگیرد و به تعبیر آن دوست، ارگاسمی را به مخاطب ارزانی بدارد. وقتی هدف از برنامه سازی، همین ارگاسم باشد، وقتی تمامی معیارهای مربوط به زندگی معنایی انسان و جهان فکری او به نفع همین صنعت مصرف کردن کنار رود، وقتی قرار باشد همه چیز و همه کس، فدای یک لحظه ارگاسم مخاطب گردد، ارگاسمی که خود وابسته به زمینه‌ای فاسد از روابط پیدا و پنهان اقتصادی و مقتضی شبه-انسان لیبرال است، آن وقت، همان وقتی است که «پورنوگرافی اسلامی» طلوع می‌کند.

بعد از انقلاب اسلامی و در شرایط خامی که در آن قرار داشتیم، بخش قابل توجهی از اهالی رسانه، مجبور بودند -یا گاهی بدون آن که مجبور باشند، جز این نمی‌فهمیدند- که برای هماهنگ شدن رسانه‌ها با جامعه اسلامی، باید چیزی را در ظاهر برنامه سازی دخیل کرد تا مطابق ذوق و سلیقه مدیران تصمیم گیر به چشم آید.

مهمترین ایده برای ضرغامی، سرگرمی و رقابت با چیزی بود که اسمش را «شبکه های ماهواره ای» گذاشته بود و ما اسمش را برنامه سازی لیبرال می‌گذاریم. این رقابت به قرابتی بی سابقه در برنامه سازی منجر شد و مخاطب متمایل به این نوع برنامه سازی را بسط داد و تثبیت کرد

این روند گاهی باعث از بین رفتن خود برنامه می‌شد، مانند فیلمهایی که محسن مخملباف در اوایل انقلاب می‌ساخت و هنوز هم بین عده‌ای طرفدار دارد، گاهی هم باعث از بین رفتن محتوای ظاهراً ضمیمه شده می‌شد و این همان اتفاقی است که به تدریج در کشور ما اولویت پیدا کرد و امروز تثبیت شده است. این نوع بازی، ادامه بازی فیلمفارسی بود و به همان سان که در پایان باید بازیگر بدکاره با آب توبه پاک و مطهر می‌شد، در پایان این فیلمها هم چیزی از دین ملفوظ به برنامه پیوست می‌خورد تا خیال مدیران راحت شود. هیچ مدیری در ۴۰ سال عمر جمهوری اسلامی شایستگی بیشتری از عزت الله ضرغامی برای نام بردن در نسبت با این روند ندارد. ضرغامی کسی بود که در دوره زمامداری معاونت سینمایی، برجسته سازی سلبریتی های سینما و ملحق کردن ایشان به قدرت را آغاز کرد. در زمان تصدی صدا و سیما، حجیم سازی شگفت انگیزی از شبکه‌های صدا و سیما رخ داد و این کار کاملاً با الگوگیری از رسانه‌های راست گرا انجام شد. مهمترین ایده برای ضرغامی، سرگرمی و رقابت با چیزی بود که اسمش را «شبکه های ماهواره ای» گذاشته بود و ما اسمش را برنامه سازی لیبرال می‌گذاریم. این رقابت به قرابتی بی سابقه در برنامه سازی منجر شد و مخاطب متمایل به این نوع برنامه سازی را بسط داد و تثبیت کرد. ضرغامی در فعالیت مدیریتی خود یک مهندس بیش فعال و طبعاً از نظر فکری آنارشیست نشان داد. بحران مالی امروز صدا و سیما میراث مدیریت عزت الله ضرغامی است.

ذبح شرعی کردنِ خوکِ برنامه‌های لیبرال برای جامعه اسلامی، نمی‌تواند عنوانی بهتر از پورنوگرافی اسلامی یا پورنوگرافی اسلامیزه بگیرد. تمامی استدلال‌های اصحاب پورنوگرافی اسلامی، اعم از مدیر و برنامه ساز، معمم یا مکلا، هر چند درباره این یا آن شو یا سریال سرگرم کننده باشد، اما هیچ حد یقفی ندارد و می‌تواند به راحتی تا پورنوگرافی هم ادامه یابد.

پورنوگرافی اسلامی از خود پورنوگرافی بدتر است. به دو دلیل: یکی که از همه واضح‌تر است و آن نابود کردن معنای دین با استفاده روکشی و فریبکارانه از آن است. دومی، بسط، تثبیت و تعمیق صنعت سرگرمی سازی لیبرال-سرمایه داری با کنار زدن عذاب وجدان‌ها و پیدا کردن محمل برای آن است.

آخرین باری که به پورنوگرافی اسلامی اشاره کردم، زمان اکران فیلشاه بود. توهم سازندگان اصلی فیلشاه که با بودجه سنگین حکومتی ساخته شده است – و شاید البته فعلاً هم راه دیگری جز این حمایتها برای سینمای ملی وجود نداشته باشد- این است که می‌توانند از نازل‌ترین جذابیت‌های سینمایی، با الگوگیری از انیمیشن‌هایی مانند پاندای کونگفو کار و…، اسب تروایی درست کنند تا از آن طریق مفاهیم مذهبی و دینی را به کودکان تزریق کنند. این ایده که مسلماً تحت تأثیر عده‌ای تکنسین بی ارتباط با هنر و اندیشه تقویت می‌شد، منجر به ظهور اثری ضعیف شد که در همان مرحله فیلمنامه به راحتی قابل رد شدن است. دست بر قضا، چیزی هم که «پیام فیلم» می خوانندش اصلاً در تضاد صریح با نگاه دینی درآمد و این درست به خاطر همان رویکرد آنارشیستی است که فکر می‌کند می‌تواند سر رسانه را کلاه بگذارد و هر چه که خواست بر هر محملی سوار کند. اینجاست که باید گفت: «اگر می‌شود، چرا پورنوگرافی را با این همه مخاطب و این همه شبکه و سایت رها کرده اید؟ «اسلام» را از این راه هم تبلیغ کنید».

طبقه مرفه هم باید سرگرمی‌های متناسب با خود را داشته باشند. شبکه نسیم این کار را بر عهده گرفته بود و خندوانه استانداردترین و کم آسیب ترین این برنامه‌ها بود. اما چه کسی گفته است بخاطر این قشر از مردم، باید بقیه کشور هم برنامه‌های لیبرال را در صدر همه برنامه ریزیها تحمل کنند و در پیش چشم خود شاهد تغییرات فرهنگی نسلشان گردند؟! این دیگر نه لیبرالیسم که فاشیسم است

«پورنوگرافی اسلامی»، سرنوشت محتوم همه اقوامی است که درکی از وضع خود ندارند و در ملغمه ای مضحک از چیزهای متضاد و متقابل، مفاهیم منسوخ را بسط و ادغامِ منفعلانه را در مناسبات جهان سرمایه داری تقویت می‌کنند. شاید چنین به نظر برسد که راقم این سطور از دل توجه دادن به مناسبات ویرانگر سرمایه داری و جامعه مصرفی مدعی وجود بدیل حاضر و آماده‌ای است که نه تنها در برابر جهان سرمایه داری که در برابر اصل تفکر غربی هم بتواند بالفعل عرض اندام کند. یادداشت‌های متعدد نگارنده گواه بر این آگاهی هستند که در حال حاضر هیچ بدیلی در برابر جهان مدرن وجود ندارد. از نظر تاریخی، غرب بر سرتاسر جهان استیلا یافته است و این استیلا نه یک امر نظامی و سیاسی که یک وضع تاریخی اتفاق افتاده است. استیلای غرب به معنای استیلای جهان مدرن، با هیچ روش سیاسی و نظامی برطرف نمی‌شود. امروز همه ما از درون ساختارهای جامعه مدرن است که می‌توانیم تعامل داشته باشیم و گریزی از این امر نیست. این ساختارها را حتی اگر قرار بر تغییرشان باشد، باید خوب مطالعه کرد و خوب فهمید و سپس برای تغییر آن چاره‌ای اندیشید و البته همین هم از درون این جهان مدرن ممکن و میسور می‌گردد.

این تذکر داده شد تا دوگانه‌هایی مانند سنتی-مدرن، شرقی-غربی و مانند آن از دل نتیجه گیری خارج شوند. سنت گرایان و اصحاب حکمت انسی از بابت آموختن ماجرای غرب و غربی شدن و غربزدگی، دِین بزرگی بر گردن ما دارند و ما به کمک آنها بود که فهمیدیم تفکر مدرن چیست و چه تمایز مهمی با سنت تاریخی ما دارد. اما امروز و در عرصه عمل پرسشهایی از این است که: باید اقتصاد غربی را بپذیریم یا نه؟ باید رسانه‌های غربی را داشته باشیم یا نه؟ و امثال آن، بغایت رهزن و بی اساس هستند و نتایج خسارت بار آن را هم کاملاً مشاهده می‌کنیم. ما در اصل بودن در جهان غربی و استفاده از ساختارهای آن اختیاری نداریم و ناگزیر باید همراه با آن باشیم. آنچه که اختیار آن را داریم، کم و کیف استفاده از انحای غربی بودن است. غرب هر چند از نظر تفکر وحدت دارد، ولی از نظر ایدئولوژی و صور زندگی و برنامه ریزیها و مدل‌ها و امثال آن تکثر دارد و ما نه تنها اختیار بررسی و انتخاب بهترین روش‌های موجود را در تناسب با وضع خود داریم، بلکه اصلاً خودمان هم می‌توانیم به تدریج، طراح یکی از انواع زیست –که طبعاً باید بهترین نوع آن برای ما باشد- در تاریخ غربی شویم.

بین آمریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، سوئیس، کشورهای اسکاندیناوی، روسیه و ژاپن، از نظر غربی بودن هیچ تفاوت تاریخی و تفکری وجود ندارد. اما هر یک از این کشورها، از برنامه ریزی اجتماعی و اقتصادی متمایزی بهره می‌برند و بخاطر مشتی شعار و دوگانه سازی های بی ربط، زندگی انضمامی خود را قربانی نمی‌کنند. بانکداری ورشکسته و سرتاسر ربوی ما، معلول اقتصاد سرمایه داری نیست، سرمایه داری صرفاً امکان آن را فراهم کرده است. این بانکداری معلول اشتباهات انباشته شده و خیانت‌های افراد سودجو است. وضع محیط زیست و انرژی و … هم همینطور است. هیچ جبری برای این که ما در این نقطه باشیم وجود نداشت. جهل و سهل انگاری و لجبازی‌های کودکانه خود را –که بهایش را مردم و نسل آنها پرداخت می‌کنند- نباید گردن دیگران انداخت.

اصحاب رسانه فکر می‌کنند یا باید تمام هم و غم خود را مصروف ساخت برنامه‌های لیبرال سازند و دل را به تعداد بالای مخاطبان در نظرسنجی‌های کمّی سازمان خوش دارند یا باید صدا و سیما را تبدیل به منبر کنند. نگارنده علی رغم این که به دلسوزی و حسن نیت اغلب مدیران سازمان ایمان دارد، ولی باید با کمال تأسف اعلام کند که این تلقی‌ها، خام، ساده اندیشانه و ناشی از فقدان پشتوانه مطالعاتی است

این دوگانه سازی های جعلی و بی اساس در فضای رسانه‌ای ما هم وجود دارد: جذاب-غیرجذاب، مخاطب کمّی بالا-بی مخاطب…. اصحاب رسانه فکر می‌کنند یا باید تمام هم و غم خود را مصروف ساخت برنامه‌های لیبرال سازند و دل را به تعداد بالای مخاطبان در نظرسنجی‌های کمّی سازمان خوش دارند یا باید صدا و سیما را تبدیل به منبر کنند. نگارنده علی رغم این که به دلسوزی و حسن نیت اغلب مدیران سازمان ایمان دارد، ولی باید با کمال تأسف اعلام کند که این تلقی‌ها، خام، ساده اندیشانه و ناشی از فقدان پشتوانه مطالعاتی است –چه پشتوانه مطالعاتی وقتی دغدغه برخی از افرادی که چنین وظایفی دارند این است که هر چه زودتر به «شو» برسند؟

برنامه سازی لیبرال نمی‌تواند و نباید متوقف شود چرا که امروز بخش قابل توجهی از طبقه مرفه ساکن در کلانشهرها به تبع سیاستهای دهه ۷۰ به بعد، از نوعی روحیه لیبرال برخوردار هستند و این قشر هم باید سرگرمی‌های متناسب با خود را داشته باشند. شبکه نسیم این کار را بر عهده گرفته بود و خندوانه استانداردترین و کم آسیب ترین این برنامه‌ها بود. اما چه کسی گفته است بخاطر این قشر از مردم، باید بقیه کشور هم برنامه‌های لیبرال را در صدر همه برنامه ریزیها تحمل کنند و در پیش چشم خود شاهد تغییرات فرهنگی نسلشان گردند؟! این دیگر نه لیبرالیسم که فاشیسم است.

کمی که با مدیران حشر و نشر داشته باشید، می‌بینید لحظه‌ای آرام و قرار ندارند، انبوهی از خواسته‌های عجیب و غریب که تقریباً همگی آنها تقلیدی از چیزی در رسانه‌های راست گراست، آنها را محاصره کرده است و ایشان به سختی می‌توانند لحظاتی درباره این راست گرایی خشن و وحشتناک در رسانه‌های کشور تأمل کنند.

صدا و سیما که همچنان قدرت مندترین رسانه کشور است امروز به تسخیر نئولیبرالهای ریش دار-چادری درآمده است. نئولیبرالیسم مذهبی، خشن‌ترین گونه از لیبرالیسمی است که دیده شده است. برای تقریب به ذهن جنگ‌های مذهبی بعد از پروتستانتیسم را به یاد آورید یا حکومت کالون را یا همه تجاربی را که از بنیادگرایان آمریکایی و اسرائیلی دارید. نئولیبرال مذهبی با یقه سفید بسته شده آخوندی و تسبیح به دست و یا مثلاً با چادری مشکی و چهره‌ای اخم کرده، در حال تمسخر همه آن چیزی است که در زبان مدعی ترویج آن است. او به خشن‌ترین شکل ممکن، وقیح‌ترین نوع از برنامه‌های نئولیبرال و متناسب با سرمایه داری نوین را که پایتخت و مآل آن آمریکاست، می‌سازد و چند دقیقه بعد هم «شعار» مرگ بر آمریکا را به آن ضمیمه می‌کند.

این گونه خطرناک، از این جهت مهم است که دجالی است همه جانبه، با هیچ محتوایی با هیچ فکری، با هیچ هنری، با هیچ فلسفه‌ای با هیچ تأمل و مکثی نسبتی ندارد و حسب آنچه طبق غریزه و به صرافت طبع از مناسبات جامعه مصرفی آموخته است، با قدرت و اطلاق، به بسط فرهنگ مصرف گرا، نمایشی، توهم زا، تخدیری، سیاست زدا، معناگریز، گله‌ای و هیجانی می‌پردازد و هر مخالفی را هم با استعمال مشتی الفاظ تهی از معنا و شعارهای بی سر و ته مثل: «این حرف‌ها فلسفی است، اینها ربطی به واقعیت ندارد، اینها جذابیت ندارد، اینها…» و یا شعار ارگانی مشاور رئیس جمهور: «اینها حرفهای چپ است» (که از فرط رقت بار بودن ارزش پاسخ دادن هم ندارد) و با کمک بودجه‌هایی که با زد و بند و «زبل بازی» دریافت کرده است، از سر راه برمی دارد و محو می‌کند.

پورنوگرافی اسلامی، انواع مشابه هم دارد، ولی آن انواع به مراتب قابل دفاع تر هستند. مثلاً چون ژاپن موفق شد در باطن غرب جایی برای خود بیابد و همه مناسبات خود را کمابیش با تفکر غربی بازسازی کند، ملغمه‌های ژاپنی آن معنادار هستند. حتی و با تسامح زیاد، می‌توان اسلامیزاسیون مالزیایی را هم چیزی خواند. یا لیبرال-سرمایه داری کاستی هندی را که البته به مراتب از امروز ما در عدالت توزیعی موفق تر هستند. اما پورنوگرافی اسلامی –که اساساً به بهانه مقابله با آن و بدون اتکا بر هیچ مبنای نظری و موفقیت عملی و صرفاً متکی بر مشتی دروغ و شعار بی معنا و زد و بندهای مدیریتی و زبل بازی‌های امروزی ظاهر می‌شود- هیچ اساسی ندارد که هیچ، هیچ نتیجه‌ای هم ندارد جز یک آنارشیسم همه جانبه فرهنگی و اجتماعی و شاید روزی، سیاسی و نظامی.

کد خبر 4611750

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 1 + 2 =