انسان تنها موجودی است که کالانعام بل هم اضلّ می شود

انسان تنها موجودی است که زمانی که همه شرایط برای حصولِ یک فضیلت محقق است رذیلانه عمل می‌کند و به همین خاطر کالانعام بل هم اضلّ می گردد.

به گزارش خبرنگار مهر، کرامت ورزدار، مدرسِ گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران در یادداشتی به انسانیت و تعریفِ انسان پرداخته است:

شاید تاکنون صدها تعریفِ به لوازم، در باب ماهیت انسان ارائه شده است. اگر بخواهم تعریفی از انسان آن هم به شکل اگزیستانس آن ارائه کنم، وجه تمایز یک انسان را از دیگر موجودات در این خصوصیت می بینم: «انسان تنها موجودی است که با تحقق همه شرایط لازم برای تحقق بخشیدن به یک فعل (مثلاً یک رذیلت)، توان انجام متضادّ آن فعل (فضیلت) را دارد…».

خاصه تعریف ام، مختص انسان است. هیچ موجودی چنین ویژگی ای ندارد، البته با لفظ «توان» کمی از شدت و تندی تعریف‌ام کاستم، اما شاید بهتر بود لفظ بالفعل را جایگزینِ آن می‌کردم...

انسان از نظر حقیر موجودی است که هنگامی که تمام شرایط انتقام برایش حاصل است می‌بخشد...

هنگامی که تمام شرایط برای غضب اش فراهم است رحم می‌کند...

هنگامی که تمام شرایط برای شهوترانی اش آماده است آن را سَر می‌بُرد...

اوست که در اوجِ نیاز می‌بخشد و در اوجِ شرایط قساوت، شفقت می‌ورزد...

این آیه قرآنی در سوره حشر بسیار تکان دهنده است: «… و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه…». مفسرین در معنای لغت خصاصه آن‌را به «احتیاج بسیار شدید» معنا کرده اند....

ببینید این کاری که قرآن آن را به برخی افراد نسبت می‌دهد فقط از انسان برمی‌آید…. این تنها انسان است که در اوج تنگنا و سختی و مشقّت و در اوج احتیاج، آنچه را که بدان احتیاج شدید دارد ایثار می‌کند…، یعنی یک فرشته این کار را نمی‌فهمد... جبرئیل فقط جبرئیلی می‌کند و اسرافیل فقط اسرافیلی و عزرائیل فقط عزرائیلی... فرشته از حدّ خویش خارج نمی‌شود...

اما این انسان است که می‌تواند به خود ظلم کند و حدودِ خویش را این گونه بِدَرَد و حق را در خود به نمایش گذارد...

این فعلِ انسان فعل الله است...

البته معکوسِ این نیز در بابِ انسان صدق می‌کند. انسان تنها موجودی است که زمانی که همه شرایط برای حصولِ یک فضیلت محقق است رذیلانه عمل می کند و به همین خاطر کالانعام بل هم اضلّ می گردد...

گفته شد یکی از خاصه‌های انسان آن است که این موجود می‌تواند در بهترین شرایط رذیلانه ترین عمل و در بدترین شرایط فضیلانه ترین رفتار را از خود بروز دهد....

اگر به زندگیِ خود توجّه داشته باشیم قطعاً چنین شرایطی برای ما پیش آمده است؛ شرایطی وخیم و دشوار که باید در آن دست به انتخاب علیه شرایط بزنیم...

قرآن از این شرایط به فتنه تعبیر می کند و آن را برحسب افرادی که این شرایط را تجربه می کنند ابتلا می نامد...

أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا یُفْتَنُون...

أَم حسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ...

در تجربه این شرایط هیچ کسی مستثنی نیست: وَحَسِبُوا (یهود) أَلَّا تَکُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَصَمُّوا ثُمَّ تَابَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَصَمُّوا کَثِیرٌ مِنْهُمْ ۚ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ...

جالب است که ما در تجربه معنوی خویش بیشتر جذب چنین افعالی قرار می گیریم… تو گویی حقیقت خویش را مشاهده می کنیم...

وقتی به خود و زندگی ام و انسان هایی که مرا به خود جذب کرده و شیفته خود ساخته اند نگاه می کنم می بینم هیچ چیز به اندازه این وقایع مرا شیفته افراد نکرده است… یعنی وقتی فردی چنین عملی بر ضد شرایط از خود بروز داده و من آن را دیده ام یا خوانده ام به شدت مرا تحت تاثیر قرار داده است...

حتی عنصر رضایت از خود را که بررسی می کنم متوجه می شوم آنگاه احساس عمیقی از رضایت و معنویت و لذت را تجربه کرده ام که چنین عملی رخ داده است (در اوج شرایط رذیلانه فضیلانه عمل کردن)...

اگر به سیره اولیاء نگاه کنیم هیچ چیز دلنوازتر از اینگونه وقایع در زندگی آنها یافت نمی شود...

ما از اینکه فردی همانند آن جوان خیاط و یا ابن سیرین در شرایطی خطرناک قرار می گیرند و بر شرایط غلبه کرده و خواسته و انانیّت را سَر می زنند لذت می بریم...

اما اوج این وقایع در سیره نبیّ ما و اهل بیت اش مشاهده می شود...

اگر از حقیر بپرسند برهان ات بر صدق دعوی نبوّت نبیّ چیست به دنبال اعجازهای صوری در تاریخ و یا اعجازهای ادبی و محتوایی قرآن نمی گردم… تنها می گویم مُحال است بشری با چنین خُلقی بدونِ عنایت حق بتواند در آن منجلاب و در اوج انحطاط اخلاقی و فرهنگی یک جامعه منحط و پَست به وجود آورد...

حال کمی بالاتر بیاییم… موضوع به فضیلت و رذیلت محدود نمی‌گردد و پای محبّت و سَر زدن انانیّت مطرح می‌گردد...

محبّت الهی کیمیایی است عجیب‌تر و در اینجاست که در رذیلانه ترین شرایط فضیلانه عمل نمی کنید بلکه از فضیلت بالاتر آمده و چنان انانیّت را سر می زنید که حقّ آشکار می گردد...

فرض کنید فردی بیاید و بدون جهت شروع به دشنام و توهین به پدر و اجدادتان کند… همه شرایط برای غضب مهیّاست… در رفتار فضیلانه اخلاق به شما این اجازه را می دهد ابتدا او را نصیحت کنید و آرامش کنید و از او رفع جهل کنید و در نهایت اگر وی به هتاکی ادامه داد با او برخورد کنید...

اما و صد اما اگر در عین همه این هتاکی‎ها، شما با مهربانی او را به خانه خود دعوت کنید و دست او را بگیرید و از او پذیرایی کنید و به او محبت کنید اینجا دیگر پای اخلاق در گِل فرو می ماند...

یا اگر در اوج تشنگی به دریا رسیده اید خب در اینجا اگر از خود رفع عطش کنید هیچ رذیلت اخلاقی از خود بروز نداده اید بلکه اخلاق نیز پشتیبان شماست… اما اگر آنچنان در محبت حق غرق باشید که لب به آب نزنید و آب را شرمنده خویش سازید؛ در اینجا دیگر اخلاق را متلاشی کرده اید...

هیچ اعجازی، هیچ اعجازی بالاتر از این چنین عملی در تاریخ بشری نخواهید یافت...

خُلقِ نبیّ و اهل بیت اش بالاترین اعجاز است...

کم نیستند در تاریخ افرادی که تنها در مواجهه رفتار پیامبر به او ایمان آوردند...

سخن کوتاه کرده و می‌گویم آن قدر که ما توانستیم در رذیلانه ترین شرایط فضیلانه عمل کنیم و حتی بالاتر از آن انانیت را سَر زده حق را متجلّی کنیم؛ به همان اندازه انسانیت را در خود تحقّق داده ایم...

کد خبر 4710474

برچسب‌ها

مطالب بیشتر

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 1 + 1 =