یک دهه پسرفت در خاورمیانه/آزادسازی انرژی سیاسی و آینده جهان عرب

نشریه فارن افرز در مقاله ای ضمن اشاره به وخیم شدن شاخصهای توسعه در خاورمیانه ظرف ده سال گذشته،پرورش فرهنگ کنشگرایی سیاسی میان اعراب بویژه جوانان را از دستاوردهای تعیین کننده بهار عربی خواند.

خبرگزاری مهر، سرویس بین الملل- نشریه فارِن اَفِرز در مقاله ای به قلم «مَها یحیی» به بررسی علل پسرفت جهان عرب در حوزه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی پس از اعتراضهای مردمی در دوران بهار عربی می پردازد و حتی آزادسازی اقتصادی در برخی از کشورهای خاورمیانه را نه با هدف ترویج بازار آزاد و آزادی افکار بلکه به مثابه ابزاری برای حفظ همبستگی و وفاداری طبقه نخبگان حاکم می داند. در ادامه خلاصه ای این مقاله را می خوانیم:

«از زمان حمله های یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، عقب ماندگی نسبی جهان عرب در حوزه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی همواره یکی از دغدغه های جامعه بین الملل بوده است. برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) در گزارش خود در سال ۲۰۰۲ این گونه نتیجه گیری کرد که کشورهای عرب در زمینه شاخص های توسعه همچون آزادی سیاسی، پیشرفت علمی و حقوق زنان از بسیاری از کشورهای جهان عقب تر هستند.

در دوران ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش در آمریکا، این تحلیل به پیشبرد دستورکار آزادی با هدف ترویج دموکراسی در خاورمیانه- در صورت لزوم با کاربرد قوه قهریه- و ریشه کنی عقب ماندگی و اقتدارگرایی کمک کرد. باراک اوباما نیز در سخنرانی تاریخی خود در قاهره در سال ۲۰۰۹ از دولتهای خاورمیانه خواست تا در حوزه دموکراسی، آزادیهای مذهبی، برابری جنسیتی، و رشد و فرصتهای اقتصادی پیشرفت کنند. اما نکته ای در سخنان باراک اوباما نهفته بود که گویای دیدگاهی بسیار مشترک میان ناظران غربی تحولات خاورمیانه است: اینکه کارکرد نامطلوب کشورهای جهان عرب محصول مقررات و ترتیبات سیاسی و اجتماعی است که نیروی بالقوه انسان را عقیم گذارده، به نابرابری دامن می زند و به سود گروه کوچکی از طبقه ممتاز و به زیان اکثریت جامعه است.

در نخستین دهه از قرن بیست و یکم، روند پیشرفت آهسته و نارضایتی در لایه های زیرین رو افزایش بود. این نارضایتی ها در اعتراضهای سال ۱۱-۲۰۱۰ که به بهار عربی معروف شد، به حد اعلی رسید. در کشورهایی با گروههای قومی گوناگون همچون مصر، لیبی و تونس شهروندان عادی جامعه با ریختن به خیابانها حاکمان اقتدارگرا را به مبارزه طلبیده و خواستار برخورداری از شأن انسانی، برابری و عدالت اجتماعی شدند. برای مدت زمانی کوتاه، این گونه به نظر می رسید که موج تغییر سرانجام به خاورمیانه رسیده است.

با این حال پس از بهار عربی، روند رشد و پیشرفت متوقف شد. هرچند در برخی کشورها همچون تونس مردم توانستند نظامهای دموکراتیک را تحکیم کنند، رهبران اقتدارگرا در بسیاری از کشورهای منطقه به طور موفقیت آمیزی دست به حمله متقابل زدند. در مصر، ارتش با یک کودتا در سال ۲۰۱۳ دولت منتخب و دمکراتیک این کشور را سرنگون کرد؛ در لیبی، رهبر دیکتاتور این کشور به تظاهرات مسالمت آمیز واکنش خشونت آمیز نشان داد. حتی در کشورهایی که چرخه خشونت ورزی به راه نیفتاد، حاکمان اقتدارگرا منابع را به سرکوب مردم و تضعیف روند گذار دموکراتیک در سرتاسر خاورمیانه اختصاص دادند. در همین اثنا، پیشرفت در شاخصهای توسعه انسانی که از سوی کارشناسان بین المللی و همچنین سیاستگذاران آمریکایی اولویت بندی شده بود، یا از توسعه بازماند یا در مسیری معکوس به جریان افتاد.

امروزه با گذشت قریب به ده سال از اعتراضهای مردمی در جهان عرب، وضعیت منطقه خاورمیانه حتی در مقایسه با دوران پیش از بهار عربی وخیم تر شده است. سرکوب سیاسی تشدید یافته، رشد اقتصادی کُند و نابرابر است. فساد همچنان حکمفرما است و برابری جنسیتی بیشتر بسان آرزوست تا یک واقعیت. 

با این حال، امری بنیادین تغییر یافته است. دولتهای عرب به طور سنتی بر آنچه که عالِمان سیاسی «چانه زنی اقتدارگرایانه» می خوانند، تکیه کرده اند؛ امری که در آن دولت مشاغل، امنیت و خدمات را ارائه و در ازای آن وفاداری سیاسی طلب می کند. این معامله بر پایه این فرض استوار است که مردم عادی همچنان منفعل و کنش پذیر خواهند ماند. اما امروزه این فرض دیگر صادق نیست. شهروندان دیگر از دولتهای خود هراسی ندارند.  اکنون بیش از هر زمان دیگری شهروندان عادی در کشورهای منطقه خاورمیانه بطور سیاسی درگیر فعالیت بوده و خواهان بیان نظرات مخالف خود هستند. و همانطور که در اعتراضات الجزایر و سودان در اوایل سال جاری میلادی آشکار شد، مردم عادی حتی با وجود خطر سرکوب همچنان می خواهند به خیابانها ریخته و آینده ای بهتر را طلب کنند. بهار عربی هرچند ممکن است طلیعه دار اصلاحات آنی به شمار نرود، اما در طولانی مدت به چیزی بسیار با اهمیت تر دست یافته: بیدار سازی انرژی های سیاسی در جهان عرب و آغاز حرکت در فرآیند طولانی تجدید حیات اعراب.

پیش از بهار عربی

در نیمه دوم قرن بیستم، نگرش و نحوه برخورد واشنگتن با تحولات جهان عرب عملگرایانه و توأم با بدبینی بود. آمریکا به رغم جانبداری از رشد اقتصادی خاورمیانه، بر این باور بود که این منطقه به دست حاکمان مستبد و دوستی همچون انور سادات در مصر و محمدرضا پهلوی در ایران بهتر اداره می شوند و این حاکمان قادرند با تأمین ثبات سیاسی، از منافع غرب حراست کنند.

اما این نگرش پس از حملات یازدهم سپتامبر دستخوش تغییر شد. بنا بر استنباط سیاستگذاران آمریکایی، افراط گرایی که از خاورمیانه سرچشمه می گیرد، محصولِ پیشینه یأس آور جهان عرب در حوزه توسعه است: حکومتهای سرکوبگر، نابرابری های عمیق و دیرینه، و اقتصادهای راکد و تحت کنترل دولت که تمام شهروندان عادی عرب را از فرصتها محروم می کند. رواج دموکراسی در خاورمیانه (دموکراتیزه کردن جوامع خاورمیانه) و رفع موانع بر سر راه شکوفایی توان بالقوه و انسانی شهروندان جهان عرب به مجوزی برای جنگهای دولت جورج بوش در منطقه تبدیل شد.

در نخستین دهه از قرن حاضر، منطقه خاورمیانه بر اساس سه روند مهم و کلیدی تعریف می شود: رشد بدون بهزیستی، زندگانی بدون کرامت و آزادسازی بدون آزادی.

در حوزه اقتصادی، بسیاری از کشورهای عرب خاورمیانه به تشویق کارشناسان نهادهایی همچون صندوق بین المللی پول و به منظور تلاش برای تحریک رشد اقتصادی و کاهش فشارهای بودجه ای بر دولت روند خصوصی سازی شرکتهای دولتی و رفع موانع از سیاستهای تجاری خود را آغاز کرده و به کنترل قیمتها پایان دادند. با آنکه این سیاستها باعث رشدی اندک شد، اما به شکوفایی و رونقی که معماران آن وعده داده بودند، دست نیافت. در عوض، تمام گروههای داخلی و برخوردار از ارتباطات مناسب تقریباً تمام منافع حاصل از این اصلاحات را به سود خود مصادره کردند.

قصور در ارائه ضمانتهای شغلی در بخش عمومی و کاهش دامنه و کیفیت خدمات عمومی به شماری از چالشهای درهم تنیده توسعه منتهی شد. هرچند نرخ کلی سواد و نام نویسی در مدارس افزایش یافت، این تحصیل علم به فرصت تبدیل نشد. مابین سالهای ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۸ شمار جوانان بیکاران در منطقه خاورمیانه تا ۲۵ درصد افزایش یافت که این رقم بیشتر در میان جوانان تحصیلکرده به چشم می خورد. تا سال ۲۰۱۰، از هر چهار جوان در منطقه خاورمیانه یک نفر بیکار بود که بالاترین نرخ بیکاری در جهان به شمار می رفت. همچنین در بخشهای وسیعی از منطقه خاورمیانه، اقتصاد لیبرال به فضای سیاسی لیبرال منتهی نشد. جنبشهای اعتراضی میانه رو در مصر نیز به سرعت توسط حکومت سرکوب گردید.

به عبارت دیگر، برای رهبران این کشورهای خاورمیانه، آزادسازی اقتصاد با هدف ترویج بازار آزاد و افکار آزاد انجام نگرفت؛ در عوض به مثابه ابزاری برای حفظ همبستگی و وفاداری نخبگان حاکم بود.

در دسامبر ۲۰۱۰، یک دستفروش تونسی در اعتراض به برخورد نامناسب یک مقام محلی دست به خودسوزی زد؛ اقدامی که سونامی اعتراضات مردمی در خاورمیانه را به راه انداخت. در ماههای پس از این رویداد، مردم سرتاسر منطقه- در الجزایر، بحرین، مصر، عراق، اردن، کویت، لبنان، لیبی، موریتانی، مراکش، عمان، سودان، تونس، یمن و سرزمینهای اشغالی فلسطین- به خیابانها ریخته و خواستار برقراری عدالت، برابری، و پایان رژیمهای سرکوبگر سیاسی در کشورشان شدند.

اما شرایط اقتصادی و سیاسی که به بهار عربی دامن زد، در سالهای اخیر وخیم تر شده است. به استثنای تونس که مخالفان موفق به پایه گذاری یک نظام دموکراتیک سیاسی در این کشور شدند، بسیاری از کشورهای خاورمیانه از سال ۲۰۱۱ شاهد اعاده یک نظام استبدادی بوده اند.

رژیمهای حاکم در عربستان و امارات که به دلیل گرفتار شدن در جنگ یمن با انتقادهای داخلی روبرو شدند، به بازداشت گسترده وبلاگ نویسان، فعالان حقوق بشر، روزنامه نگاران و وکلای منتقد حکومت دست زدند. شاید یکی از بدنام ترین نمونه های این عدم تساهل نسبت به مخالفان، قتل جمال خاشقجی روزنامه نگار و منتقد عربستانی به دست عوامل سعودی در کنسولگری این کشور در استانبول در اکتبر ۲۰۱۸ باشد.

طبق داده های «خانه آزادی» (Freedom House) در فاصله سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۷ آزادی مطبوعات در ۱۸ کشور از مجموع ۲۱ کشور خاورمیانه کاهش یافت. همزمان با کاهش تدریجی آزادی سیاسی، منافع حاصل از توسعه نیز ظرف چند دهه گذشته رو به کاستی گذاشته است. در گزارش جهانی برنامه توسعه سازمان ملل آمده است که دست کم یک پنجم جمعیت کشورهای عربی (معادل ۶۵ میلیون نفر) با درآمد کمتر از ۱.۹ دلار در روز در فقر مطلق بسر می برند. یک سوم دیگر از این جمعیت در طبقه فقیر یا آسیب پذیر قرار می گیرند. در واقع، جهان عرب تنها منطقه ای در جهان است که شاهد افزایش نرخ فقر مطلق در فاصله سالهای ۲۰۱۳ و ۲۰۱۵ بوده است (افزایش نرخ از ۴ درصد به ۶.۷ درصد). در مصر داده ها از رشد نرخ فقر از ۲۸ درصد در سال ۲۰۱۵ به ۳۳ درصد در سال جاری حکایت می کند.

رکود یا سیر قهقرایی در حوزه شاخصهای مهم توسعه به رشد اقتصادی کُند پیوسته است. بنا به گزارش واحد اطلاعات اکونومیست، رشد اقتصادی در خاورمیانه و شمال آفریقا به دنبال کاهش قیمت نفت میان سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۱۶ پیوسته رو به نزول بوده است. متوسط رشد اقتصادی منطقه در سال ۱۶- ۲۰۱۵ ۳.۶ درصد بود؛ اما در سال ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ این رقم به ترتیب به ۱.۶ درصد و ۱.۳ درصد کاهش یافت. این رشد راکد منابع مالی دولتهای منطقه را در مضیقه گذاشته است.

حکومتهای منطقه در مواجهه با چالشهای اقتصادی فزاینده، بر لزوم کارآفرینی در بخش خصوصی تأکید می کنند. امارات متحده عربی به مقصد استارت آپ ها تبدیل شده است. مصر نیز یک قطب در حال رشد منطقه است. در سال ۲۰۱۸ مصر دارای سریعترین نرخ رشد در منطقه برحسب شمار قراردادها بود. 

این توسعه نسبتاً کم در بخش خصوصی برای اشتغالزایی شهروندان کافی نبوده است. نرخ بیکاری در کشورهای عربی همچنان بالا است- در سال ۲۰۱۸ این نرخ ۷.۳ درصد بود. و نرخ سرمایه گذاری مستقیم خارجی همچنان پایین است. طبق گزارش صندوق بین المللی پول نرخ سرمایه گذاری مستقیم خارجی در کشورهای عربی تنها ۲.۴ درصد از کل سرمایه گذاری جهانی را تشکیل می دهد.

بنابراین جای شگفتی نیست که اعتماد شهروندان عرب به حکومتهایشان رو به کاهش است. در سال ۲۰۱۶، بیش از ۶۰ درصد از پاسخ دهندگان در یک نظرسنجی گفتند که میزان اعتماد آنها به حکومت «محدود» است یا «مطلقاً بی اعتماد» هستند، که این رقم در سال ۲۰۱۱، ۴۷ درصد بود. از سوی دیگر، ۶۰ درصد از پاسخ دهندگان اعلام کردند که «تا حد زیادی» به ارتش کشورهایشان اعتماد دارند که در مقایسه با رقم ۴۹ درصد در سال ۲۰۱۱ یک افزایش را نشان می دهد.

قدرت توده های مردم

خاورمیانه در بسیاری از جنبه ها و در حوزه شاخصهای توسعه وضعیت به مراتب وخیم تری در مقایسه با یک دهه گذشته دارد. هرچند که اعتراضات بهار عربی به اصلاحاتی که امید آن می رفت، منجر نشد؛ اما در پرورش فرهنگ کنشگرایی سیاسی و اختلاف عقاید میان اعراب به ویژه جوانان به موفقیت دست یافت که این امر همچنان پایدار است. حکومتها [در خاورمیانه] دیگر نمی توانند به این فرض دلخوش باشند که شهروندان آنها همچنان منفعل و کنش پذیر باقی بمانند.

در سال ۲۰۱۸ جنبشهای اعتراضی در عراق، اردن، لبنان، مراکش، سودان و تونس به راه افتاد. اوایل سال جاری میلادی، معترضان در الجزایر و سودان رهبران خود- عبدالعزیز بوتفلیقه و عمر البشیر- را به کناره گیری از قدرت وادار ساختند. در هر دو کشور، معترضان به رغم واکنش خشونت آمیز حکومت، به صلح آمیز بودن تظاهرات خود پایبند ماندند و بجای نوع جدیدی از حاکمیت نظامی خواستار اصلاحات دموکراتیک و واقعی شدند. به نظر می رسد که در هر دو کشور معترضان از گذارهای دموکراتیک ناموفق در مصر و سوریه درسها آموخته اند.

امروز خاورمیانه شاهد یک طوفان تمام عیار است: همزمان با نابودی تدریجی موقعیتهای اجتماعی و اقتصادی، رژیم ها سیاستهای سرکوبگرانه خود را که به بهار عربی دامن زد، دوچندان می کنند. نسل جدیدی در حال ظهور است. جوانان عربِ برخاسته از این نسل جدید به بیان صریح نارضایتی های خود خو گرفته اند. آنها هم شاهد نویدها و هم شکستهای انقلاب ۱۱- ۲۰۱۰ بوده اند و در برابر تلاش رهبران برای آلت دست قرار دادنشان مقاومت کرده اند. این رهبران دیگر فاقد ابزارها برای حق السکوت دادن به مردم خود هستند.

اما آنچه که امروزه در مقایسه با سال ۲۰۱۱ به یک پسرفت منطقه ای شباهت دارد، در آینده ممکن است به عنوان مرحله آغازین یک روند طولانی تر برای احیای اعراب تلقی شود.  مسیر احیای اعراب احتمالاً مسیری دشوار و توأم با درد و رنج است. اما مردم عرب از یک نکته به خوبی آگاهند: اینکه وضعیت موجود نمی تواند پایدار بماند.

کد خبر 4762277

برچسب‌ها

مطالب بیشتر

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 2 + 0 =