خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: به روزهای آخر که میرسد، حال و هوای «اردیبهشت کتاب» جور دیگری است. انگار همه میدانند فردا دیگر خبری از این نورها و قفسهها نیست. پس با عجله میآیند. خانوادهها دست در دست هم، دانشجوها با لیستهای بلندبالا و نوجوانهایی که رمانهای تازه را ورق میزنند و با ذوق دربارهشان حرف میزنند.
۶۵ هزار متر مربع وسعت این بهشت است. از ۸ صبح تا ۱۰ شب، باغ کتاب نفس میکشد. هزاران نسخه کتاب از هزاران ناشر اینجا جمع شدهاند و امروز، خیلی از قفسهها خالیست... یعنی کتابها رفتهاند به خانههای جدیدشان.
یک شهر کاغذی پر از صدا اما «اردیبهشت کتاب» فقط فروش نیست. در روزهای برگزاری، چندین نشست تخصصی کتاب در جای جای باغ کتاب و با حضور نویسندگان، کارشناسان و منتقدان برگزار میشد.
در روز سوم، از «ناداستان یا روایت» و «فوت و فن داستانگویی» رونمایی شد و هادی مقدمدوست و حبیب احمدزاده درباره ادبیات جنگ حرف زدند. روز دیگر، «یگان ویژه حیفا» نقد شد؛ روایتی از اسناد تاریخی درباره نفوذ بهاییت در ساختار نظامی پهلوی. نویسندهای مثل گلعلی بابایی هم بود با کتاب «ما که خندان میرویم»؛ ادای دینی به رزمندگان گردان مالک اشتر شب شعر «عاشقانه بخوان» را برگزار کردند. آیین پایانی «داستان تهران» هم همین چند روز پیش بود. برای نوجوانها برنامههای ویژه داشتند؛ درباره هویت ملی، تاریخ معاصر، استعمار و مسائل روز. حتی نیروی دریایی ارتش آمد و درباره ناو دنا و اهمیت تنگه هرمز حرف زد. از کتاب «خسته نیستم» که روایتی مفصل از عملکر رئیس جمهور شهید آیتالله سیدابراهیم رئیس بود رونمایی شد.
همه اینها در کنار همان فضای همیشگی باغ کتاب: سینماها با فیلمهای روز سینمای ایران و مستندهای تازه، بخش علمی، کافهها، و راهروهای پر از خانواده خسته اما راضی .
چشمان میناب؛ سکوت پر از فریاد
اما در میان این هیاهو، یک سکوت سنگین هست. در خیالستان باغ کتاب، چشمانی به تو خیره شدهاند. تصاویری از چشمها و بخشی از چهره آن ۱۶۸ دانشآموز و کادر مدرسه دخترانه شجره طیبه در میناب. آنهایی که ۹ اسفند ۱۴۰۴، در حملات هوایی آمریکا و رژیم صهیونیستی، شهید شدند. این نصب هنری «چشمان میناب» نام دارد. رضا گلپایگانی، طراح معماری آن، میگوید روی چشمها تمرکز کرده؛ چون نگاه یک کودک، حرفها دارد. حرفهایی که شاید هیچ واژهای نتواند بزند. و بازدیدکنندهها میایستند. خیره میشوند. بعضیها اشک در چشمانشان جمع میشود.

برگی بر تاریخ آن طرفتر، موسسه سوره امید چهار ایستگاه درست کرده: هنر، بازی، برگی از تاریخ، کتاب. در بخش «برگی از تاریخ» میشود ردپای آدمهایی را پیدا کرد که از جنگ گفتند، از مقاومت، از روزهایی که نباید فراموش شوند. بخش «هیسطوری» و «بازیستا» هم پر از بچههایی است که با بازی «آتشبار» و «زندگی با آیهها» و «زینچین» کتاب را تجربه میکنند.

«کتاببازی» هم هشت کتاب منتخب را تبدیل به بازی کارتی کرده است. بچهها بازی میکنند و بدون اینکه بفهمند، با کتاب آشنا میشوند...
روزهای آخر است. غروب که بخواهد سر برساند، چمدانها بسته میشوند. کتابهایی که نرفتهاند، برمیگردند به انبار. اما انگار امسال خیلی از قفسهها زودتر خالی شد. انتشارات امیرکبیر، سوره مهر و انقلاب اسلامی، پرفروشترینها بودند. بازدیدکنندهای میگوید: «دلم برای اردیبهشت سال بعد تنگ میشود. نه برای خرید کتاب... برای این حالوهوا. برای اینکه میبینم آدمهای غریبه کنار هم میایستند و درباره یک کتاب حرف میزنند. برای چشمهای میناب که یادمان میآورد شاید بعضی چیزها را نباید فراموش کرد...».
اما مدیر باغ کتاب، علی رمضانی، قول داده: «این رویداد، تازه شروع راه است». جمعه هشتم اردیبهشت ماه، اردیبهشت کتاب تمام میشود. اما نه برای همیشه. کتابهایی که رفتند به خانههای جدید، قصهها را با خودشان بردند. قصه میناب، قصه دنا، قصه رهبری که «کتابخوانترین رهبر دنیا» بود و قصه ما که باز هم دلمان برای اردیبهشت، برای این بهشت کاغذی، تنگ خواهد شد.
اگر تا جمعه نتوانستید بیایید، شاید سال دیگر. اما تا آن روز، «چشمان میناب» را فراموش نکنید. ۱۶۸ چشم، هنوز از پشت عکسها، نگاهتان میکنند.

۰۴:۵۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۳


نظر شما