۱۹ خرداد ۱۴۰۵، ۹:۰۹

آیا کودکان حق دارند به فردا امیدوار باشند؟

آیا کودکان حق دارند به فردا امیدوار باشند؟

یک پژوهشگر حقوق کودک می‌گوید در جهانی که کودکان با جنگ، فقر و بحران‌های گوناگون روبه‌رو هستند، حفظ امید به آینده باید در کنار آموزش، سلامت و امنیت به یکی از حقوق اساسی آنان تبدیل شود.

یادداشت مهمان، محمدمهدی سیدناصری، پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان: در ادبیات حقوق کودک، همواره از حقوقی سخن گفته شده است که به بقای جسمی، رشد شناختی، سلامت، آموزش، امنیت، مشارکت و حمایت از کودکان مربوط می‌شوند. این حقوق بدون تردید ستون‌های اصلی نظام حمایت از کودکان را تشکیل می‌دهند و بخش مهمی از دستاوردهای حقوق بشری معاصر به شمار می‌آیند. با این حال، تحولات شتابان جهان امروز پرسشی تازه را پیش روی پژوهشگران، سیاست‌گذاران و مدافعان حقوق کودک قرار داده است؛ آیا کودکان تنها حق دارند زنده بمانند و آموزش ببینند، یا حق دارند به آینده نیز امیدوار باشند؟ آیا جامعه، دولت و نظام بین‌المللی صرفاً موظف‌اند شرایط بقای کودکان را فراهم کنند یا مسئولیت دارند چشم‌اندازی از آینده‌ای قابل زیست، امن و امیدبخش را نیز برای آنان حفظ کنند؟ این پرسش در نگاه نخست شاید فلسفی یا اخلاقی به نظر برسد، اما در واقع یکی از عمیق‌ترین مسائل حقوق کودک در قرن حاضر است. جهان امروز در شرایطی قرار گرفته است که میلیون‌ها کودک بیش از هر زمان دیگری با احساس ناامنی نسبت به آینده مواجه‌اند. جنگ‌های طولانی، بحران‌های اقتصادی، تغییرات اقلیمی، گسترش نابرابری، مهاجرت‌های اجباری، فروپاشی‌های اجتماعی و نااطمینانی‌های فزاینده سبب شده‌اند که بسیاری از کودکان نه‌تنها در مورد وضعیت کنونی خود، بلکه درباره آینده نیز دچار نگرانی و اضطراب شوند. در چنین شرایطی، مفهوم امید دیگر صرفاً یک احساس فردی یا ویژگی شخصیتی نیست؛ بلکه به تدریج به مسئله‌ای اجتماعی، سیاسی و حقوقی تبدیل می‌شود.

برای دهه‌های طولانی، امید در حوزه روان‌شناسی مورد مطالعه قرار گرفته است. پژوهش‌های فراوان نشان داده‌اند کودکانی که نسبت به آینده احساس امیدواری دارند، از سلامت روانی بالاتر، انگیزه بیشتر برای یادگیری، تاب‌آوری قوی‌تر در برابر مشکلات و توانایی بیشتری برای مواجهه با بحران‌ها برخوردارند. امید به کودک کمک می‌کند میان دشواری‌های امروز و امکان بهبود فردا پیوند برقرار کند. امید، نیرویی است که به کودک اجازه می‌دهد شکست‌ها را پایان راه تلقی نکند و همچنان برای تحقق آرزوهای خود تلاش کند. اما در نقطه مقابل، هنگامی که احساس امید تضعیف می‌شود، آثار آن صرفاً در سطح هیجانات فردی باقی نمی‌ماند. ناامیدی می‌تواند به کاهش انگیزه تحصیلی، ضعف مشارکت اجتماعی، اختلالات روانی، انزوای اجتماعی و حتی کاهش احساس ارزشمندی فردی منجر شود. کودکی که باور دارد آینده‌ای مطلوب در انتظار او نیست، به تدریج انگیزه خود را برای سرمایه‌گذاری بر توانایی‌ها و استعدادهایش از دست می‌دهد. از این رو، امید نه یک احساس تجملی، بلکه یکی از نیازهای بنیادین رشد انسانی محسوب می‌شود.

در سال‌های اخیر، مفهوم اضطراب ناشی از بحران‌های زیست‌محیطی به یکی از موضوعات مهم مطالعات مربوط به کودکان تبدیل شده است. بسیاری از کودکان و نوجوانان در نقاط مختلف جهان نگرانی عمیقی نسبت به آینده زمین، منابع طبیعی، آب، غذا و محیط زیست ابراز می‌کنند. آنان اخبار مربوط به خشکسالی، آتش‌سوزی‌های گسترده، سیل‌ها و نابودی زیست‌بوم‌ها را مشاهده می‌کنند و به تدریج این احساس در آنان شکل می‌گیرد که جهان آینده ممکن است برای زندگی امن و پایدار نباشد. چنین احساسی صرفاً یک دغدغه محیط زیستی نیست؛ بلکه به طور مستقیم با حق کودک بر امید ارتباط پیدا می‌کند.

کودکی که تصور می‌کند در آینده با جهانی ویران، ناامن و غیرقابل پیش‌بینی مواجه خواهد شد، چگونه می‌تواند به فردای خود اعتماد کند؟ چگونه می‌تواند برای تحصیل، اشتغال، تشکیل خانواده یا مشارکت اجتماعی برنامه‌ریزی کند؟ در حقیقت، بحران‌های زیست‌محیطی تنها منابع طبیعی را تهدید نمی‌کنند؛ بلکه احساس امنیت روانی نسل آینده را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهند. از این منظر، حفاظت از محیط زیست نه فقط یک تعهد زیست‌محیطی، بلکه بخشی از تعهد دولت‌ها در حفظ امید کودکان به آینده است.

در کنار بحران‌های زیست‌محیطی، جنگ‌ها و مخاصمات مسلحانه نیز تأثیر عمیقی بر احساس امید کودکان دارند. کودکانی که در سایه جنگ رشد می‌کنند، اغلب نه‌تنها از حقوق اولیه خود محروم می‌شوند، بلکه تصویر آنان از آینده نیز آسیب می‌بیند. مشاهده خشونت، آوارگی، از دست دادن اعضای خانواده و تجربه ناامنی مداوم، می‌تواند باور کودک به امکان زندگی بهتر را متزلزل کند. حتی کودکانی که مستقیماً درگیر جنگ نیستند، از طریق رسانه‌ها و شبکه‌های ارتباطی با تصاویر خشونت و نابودی مواجه می‌شوند و این تجربه می‌تواند احساس نگرانی نسبت به آینده را در آنان افزایش دهد. از سوی دیگر، بحران‌های اقتصادی نیز یکی از مهم‌ترین عوامل تضعیف امید در میان کودکان به شمار می‌روند. هنگامی که خانواده‌ها با فقر، بیکاری، کاهش قدرت خرید یا نااطمینانی اقتصادی مواجه می‌شوند، این وضعیت تنها بر رفاه مادی آنان اثر نمی‌گذارد. کودکان نیز به تدریج این نگرانی‌ها را درک می‌کنند و آینده خود را در پرتو مشکلات اقتصادی خانواده تفسیر می‌نمایند. کودکی که هر روز شاهد اضطراب والدین درباره معیشت است، ممکن است به این نتیجه برسد که تلاش و برنامه‌ریزی برای آینده بی‌فایده است. چنین برداشتی می‌تواند آثار بلندمدتی بر انگیزه، اعتماد به نفس و مسیر زندگی او بر جای بگذارد.

در این میان، یکی از مهم‌ترین پرسش‌های حقوقی آن است که آیا امید می‌تواند موضوع حمایت حقوقی قرار گیرد؟ در نگاه سنتی، حقوق معمولاً از منافع ملموس و قابل اندازه‌گیری حمایت می‌کنند. اما تحول حقوق بشر نشان داده است که بسیاری از حقوق امروزی زمانی مفاهیمی انتزاعی تلقی می‌شدند. حق بر کرامت انسانی، حق بر محیط زیست سالم، حق بر توسعه و بسیاری از حقوق نوین، نتیجه گسترش تدریجی فهم ما از نیازهای انسانی هستند. از این منظر، می‌توان استدلال کرد که امید نیز واجد ویژگی‌هایی است که آن را به یک ارزش حقوقی قابل حمایت تبدیل می‌کند. حق بر امید به معنای تضمین خوشبختی یا موفقیت برای همه کودکان نیست. هیچ دولت یا نهادی نمی‌تواند آینده‌ای کاملاً بدون مشکل را تضمین کند. مقصود از حق بر امید آن است که دولت‌ها، جوامع و نهادهای عمومی از اتخاذ سیاست‌ها و اقداماتی که به طور غیرضروری آینده کودکان را تهدید می‌کنند، پرهیز نمایند و در مقابل، شرایطی فراهم آورند که کودکان بتوانند چشم‌اندازی معقول و مثبت نسبت به آینده داشته باشند. این حق در واقع با مفهوم عدالت میان نسل‌ها ارتباطی عمیق دارد. نسل حاضر نباید رفاه کوتاه‌مدت خود را به بهای نابودی فرصت‌های نسل آینده تأمین کند. هنگامی که منابع طبیعی تخریب می‌شوند، محیط زیست آسیب می‌بیند، بدهی‌های سنگین اقتصادی بر دوش نسل‌های بعدی گذاشته می‌شود یا تصمیم‌های سیاسی بدون توجه به منافع بلندمدت کودکان اتخاذ می‌گردد، در واقع بخشی از امید آنان به آینده نیز مورد تعرض قرار می‌گیرد.

در این چارچوب، ضرورت حرکت به سوی سیاست‌های نسل‌محور بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. سیاست‌گذاری نسل‌محور به این معناست که منافع کودکان و نسل‌های آینده به عنوان یکی از معیارهای اصلی تصمیم‌گیری عمومی در نظر گرفته شود. هر برنامه اقتصادی، اجتماعی، آموزشی یا زیست‌محیطی باید از این منظر نیز ارزیابی شود که چه تأثیری بر کیفیت زندگی و امید کودکان در آینده خواهد داشت. نظام آموزشی نیز نقش بسیار مهمی در شکل‌دهی امید ایفا می‌کند. مدرسه صرفاً محلی برای انتقال دانش نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین نهادهای تولید امید اجتماعی است. کودک در مدرسه باید بیاموزد که می‌تواند بر زندگی خود اثر بگذارد، توانایی تغییر شرایط را دارد و آینده او از پیش تعیین نشده است. آموزش مبتنی بر توانمندسازی، مشارکت و تقویت مهارت‌های زندگی می‌تواند احساس امید را در کودکان افزایش دهد.

خانواده نیز نخستین محیطی است که در آن امید شکل می‌گیرد. کودکان آینده را از خلال رفتار، گفتار و نگرش والدین خود تفسیر می‌کنند. خانواده‌ای که در عین مواجهه با مشکلات، توانایی حفظ امید، همدلی و اعتماد به آینده را دارد، می‌تواند سپری نیرومند در برابر اضطراب‌های اجتماعی برای کودک ایجاد کند. در مقابل، ناامیدی مزمن در محیط خانواده می‌تواند تأثیری عمیق بر نگاه کودک به زندگی داشته باشد. رسانه‌ها نیز مسئولیتی انکارناپذیر دارند. بازتاب مداوم اخبار بحران، خشونت و فاجعه بدون ارائه راه‌حل‌ها و چشم‌اندازهای امیدبخش، می‌تواند احساس درماندگی را در کودکان تقویت کند. جامعه نیازمند روایتی متوازن است؛ روایتی که در کنار بیان واقعیت‌های تلخ، امکان تغییر، پیشرفت و بهبود را نیز نشان دهد. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که حقوق کودک گامی فراتر از حمایت صرف از بقای جسمی بردارد و به ابعاد عمیق‌تر زندگی انسانی توجه کند. کودکان تنها برای زنده ماندن متولد نمی‌شوند؛ آنان برای رؤیاپردازی، شکوفایی و ساختن آینده‌ای بهتر پا به جهان می‌گذارند. اگر جامعه‌ای نتواند امید را در دل کودکان خود حفظ کند، در حقیقت بخشی از آینده خویش را از دست داده است.

حق بر امید، در نهایت، حق برخورداری از فردایی قابل تصور است؛ حقی برای آن‌که کودک بتواند با نگاه به آینده، نه ترس، بلکه امکان را ببیند؛ نه بن‌بست، بلکه افق را مشاهده کند. شاید یکی از مهم‌ترین تحولات حقوق کودک در دهه‌های آینده آن باشد که امید نیز در کنار آموزش، سلامت و امنیت، به عنوان یکی از عناصر بنیادین کرامت انس کودکان شناخته شود؛ زیرا کودکی که امید خود را از دست می‌دهد، تنها یک احساس را از دست نداده است، بلکه بخشی از توانایی خود برای ساختن آینده را نیز از دست داده است. این موضوع ظرفیت آن را دارد که به یک نظریه نو در حقوق کودک تبدیل شود؛ زیرا در نقطه اتصال حقوق کودک، روان‌شناسی رشد، عدالت میان نسل‌ها، سیاست‌گذاری عمومی، اقتصاد، محیط زیست و مطالعات صلح قرار می‌گیرد و تاکنون در ادبیات حقوقی فارسی تقریباً بکر مانده است.

کد مطلب 6853720

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha