سخنرانی دبیرکل حزب الله لبنان برای هر یک از کارشناسان مسائل خاورمیانه از زاویه ای، جالب یا قابل توجه بود. عده ای که اکثریت را تشکیل می دهند به معادلات بین لبنان و اسرائیل توجه نشان داده اند؛ بخشی از زاویه دید لبنان و شماری هم از زاویه دید اسرائیل. اقلیتی هم که بخش و اعظم آنها را لبنانی ها تشکیل می دهند به تاثیر تحول یا بهتر است بگوییم پیروزی جدید حزب الله در عرصه سیاسی لبنان عنایت داشته و دارند.
اجازه دهید از هر دو زاویه، نگاهی فراگیر به این موضوع مهم داشته باشیم.
برای رژیم اسرائیل، این موضوع قبل از هر چیز نوعی عقب نشینی مصلحت آمیز برای کشیدن بساط از زیر پای سید حسن نصرالله و سراسر جنبش حزب الله است این رویه ای است که آریل شارون نخست وزیر اموات خلق اسرائیل در سال 2000 میلادی آغاز کرد.
بی آنکه بداند شاگردانش در درک دروس متعاقب، چندان زرنگ نیستند. او از جنوب لبنان خارج شد و تا مرزهای بین المللی بین این کشور و فلسطین اشغالی نیروهای خود را عقب کشید،اما اولین کسی که به فرضیه شخصی اش عمل نکرد، خود او بود. به این سبب که فکر نمی کرد کار تا این حد بغرنج شود. مزارع شبعا، تپه های کفر شوبا که البته از معروفیت کمتری برخوردارند و پرونده های اسیران لبنانی و اجساد اسرائیلی چون استخوان لای زخم باقی ماندند.
سید حسن نصرالله که پس از مرگ بالینی شارونی با شاگردان نفهم وی سر وکار داشت؛ قطعا در ادامه بازی موقعیت بهتری پیدا کرد؛ بازی موش و گربه زیبایی به نمایش گذاشت؛ در هر بار، درد سرهای رهبران جدید رژیم اسرائیل را افزایش داده هر بار عده ای به مزارع شبعا یورش می بردند و عده ای از اسرائیلی ها را می کشتند یا به اسارت می بردند و سپس پنهانکاری شدید درباره سرنوشت همه اسیران و اجساد به کار می رفت و یهودیان مرده پرست به مرز دیوانگی می رسیدند.
هدف اصلی حزب الله آن بود که اسرائیلی ها در مرزهای شمالی خود احساس ناامنی کنند. نخستین باج اسرائیل زمانی داده شد که سرهنگی اسرائیلی از رسته امنیتی در قبرس به دام سازمان اطلاعات حزب الله افتاد و اسرائیل به دست و پا افتاد که او را بازگرداند.
درکنار او، دو جسد هم قرار داشتند که خانواده های آنها، برایشان هیاهو به راه انداخته بودند،بنابراین صهیونیستها زیر بار ننگین ترین توافقشان آن هم از طریق یک میانجی آلمانی رفتند. صدها اسیر لبنانی آزاد شدند تا این سرهنگ و رفقایش، آزاد شوند و اولی به خدمت بازجویان خشمگین اسرائیلی شرفیاب شود و بقیه راه قبرستان یهودی را در پیش گیرند تا روحشان بیش از این معذب نباشد.
اسرائیلی ها امیدوار بودند که حزب الله دیگر این کار را تکرار نکند، اما چرا تکرار نکند؟ این کار در سال 2006 میلادی تکرار شد چون اسیران لبنانی هم خانواده داشتند حمله به مزارع اشغالی شبعا، نتیجه اش، قطعا چند جسد بود و دو نفر یا چند جسد به دست حزب الله افتادند و باز هم پنهانکاری از سر گرفته شد.
ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل که از یک سو چشم به عرصه سیاسی رژیمش داشت و از سوی دیگر به معادلات نبرد با حزب الله می اندیشید سعی کرد هر دو دغدغه خود را هم کاسه کند و بزرگترین اشتباه زندگی خود را مرتکب شد با استعداد بیست هزار سرباز و دهها تانک و قوای هوایی و هوانیروز به قصد ریشه کن کردن حزب الله به لبنان یورش برد و بزرگترین حماقت را مرتکب شد.
همین هم شد 33 روز جنگ با اشباح برای نیروهای اسرائیلی جنگ ندیده که هر بار مورد حمله چریکی و پراکنده، اما دردناک قرار می گرفتند به کابوسی برای همه اسرائیلی ها مخصوصا شخص نخست وزیر تبدیل شد و برای نخستین بار درتاریخ نزاع اعراب و اسرائیل، جامعه صهیونیستی احساس کرد در خط مقدم جبهه به سر می برد چون حزب الله آنها را آماج شلیک موشکهای خود قرار داد. سالها عربها برای مشاهده یک نقطه ضعف از دشمن صهیونیست، لحظه شماری می کردند و حالا حزب الله فهرست بلند و بالایی از نقاط ضعف اسرائیلی ها را به اهتزاز در آورده بود.
قطعا شکست اسرائیل در این جنگ بدتر از آن بود که بتوان آن را شکست در جنگی میدانی و مادی به حساب آورد. هاله نورانی"نامیرایی" اسرائیل کاملا زدوده شد و از لابلای خطوط چهره فلک زده اولمرت می شد فهمید که برای شنیدن کلمه آخ باید به کجای اسرائیل ضربه زد.
بعد از عقب نشینی کمیته حقیقت یاب وینوگراد(بررسی دلایل شکست رژیم صهیونیستی درجنگ جولای 2006 در برابر حزب الله) که به جان یکایک رفقای اولمرت افتاد و جنگی در حد جنگ لبنان برای آنها به راه انداخت کابوس دیگری را برای این از جنگ برگشته مفلوک مجسم کرد. دو سال طول کشید تا نخست وزیر اسرائیل قبول کند که این بار باید سرمیز مذاکره با حزب الله بنشیند او بین دو گزینه گرفتار شده است یکی بد و دومی بدتر!بنابراین "بد" را انتخاب کرد تا میراث شارون را درباره لبنان اصلاح کند پرونده اسیران لبنانی را مختومه اعلام کند و سرنوشت مزارع شبعا را به سازمان ملل متحد بسپارد.
بنابراین توافق آن طور که سید حسن در سخنرانی اش تاکید کرد حاصل شد آزادی اسیران لبنانی به ویژه سمیر قنطار قدیمی ترین اسیر لبنانی در بند رژیم اسرائیل و استرداد اجساد در برابر چند جسد و دو اسیر زنده یا مرده واقعه مزارع شبعا که آن همه دردسرساز شدند.
اما در این جا موضوع کلیدی هم هست و آن شخص سمیر قنطار است او که به اتهام قتل چند نفر اسرائیلی در زندان اسرائیلی ها دوران حبس خود را می گذراند سرانجام آزاد می شود و این برای آنها دردناک ترین ضربه است تا آن جایی که به نظر می رسد وی در این مرحله به عنوان نماد جنگ بین لبنان و اسرائیل تبدیل شده است و گویی قرار است با صدای بلند نتیجه نهایی جنگ را اعلام کند وقتی او آزاد شود حتی خوش بین ترین کارشناسان اسرائیلی که سعی می کردند به نحوی دستاوردهایی را از جنگ تابستان 2006 میلادی برای اسرائیل جعل کنند؛ مجبوند فقط ساکت شوند.
پس عجیب نیست اگر سید حسن نصرالله در سخنرانی اخیرش آن همه می خندید و با خبرنگاران شوخی می کرد. گویی آن شوخی های او به هیچ وجه، هماوردان اسرائیلی اش را نمی خنداند. آنها امیدوارند این ننگ بزرگ، آخرین ننگ رژیم متبوعشان باشد. اما هنوز معلوم نیست این روزها در گفتمان رسمی حزب الله عبارت تپه های کفر شوبا زیاد به کار می رود. این تپه ها سالها پیش احتمالا هنگام سقوط فلسطین به اشغال صهونیستها درآمد و حالا حزب الله پس از سالها سکوت دولت لبنان این تپه ها را هم مطالبه می کند. پس چه در عرصه نزاع و چه در عرصه دیپلماسی هنوز داستان ادامه دارد.
با این حال به نظر نمی رسد با وجود نیروهای پاسدار صلحی که در مرزهای لبنان و فلسطین مستقر شده اند؛ حزب الله در صورت تحقق خواسته هایش درباره ایران و مزارع شبعا، مایل به ادامه جنگ میدانی با رژیم اسرائیل باشد.
حالا می رسیم به عقاید کارشناسان اقلیت درباره اهمیت پیروزی اخیردر عرصه سیاسی لبنان. عده ای معتقدند که سید حسن نصرالله توانسته است نتیجه نزاع اخیر بیروت را هم یکسره به سود جناح مخالف حکومت لبنان رقم بزند.
بازگشت پیروزمندانه اسیران به همراه دستاوردهای سال 2006 و زانو زدن اسرائیل در برابر ملت لبنان، قطعا جایگاه ویژه ای برای حزب الله در این کشور به همراه خواهد داشت. چنانکه فقط اعلام این پیروزی سبب شده است هواداران حکومت در جماعت 14 مارس در سکوتی مطلق فرو بروند.


نظر شما