حکایت رملهای سرد بستان / امام: این است فتح الفتوح

خبرگزاری مهر- گروه دفاع مقدس: روزهای پاییزی آرام آرام به انتها می رسید که عملیات"طریق القدس" در هشتم آذر 1360 انجام شد. عبور از زمینهای رملی برای آنهایی که این مناطق را از نزدیک دیده اند اهمیت این عملیات را روشن تر می کند.

پاییز سال 60 که خواسته امام عزیز با شکست حصر آبادان محقق شد افق جنگ تحمیلی پس از یکسال پر درد و همراه با شکست و ناکامی و مظلومیت و غربت روشن شد. پاییز 60 در مقایسه با پاییز 59 برای سپاه خیلی تفاوت داشت. سازمان رزم جدید آن در حال توسعه بود و اقدامات جدی برای طراحی سلسله عملیات در نقاط مختلف آغاز شده بود. آنطور که نقل شده آن روزها در پایگاه "منتظران شهادت" که نام قدیمی آن "گلف" بود، شهید باقری و فرماندهان دیگر به فکر طراحی عملیات دیگری بودند که هجم نیروهای آن خیلی بیشتر از عملیات ثامن الائمه(ع) بود. حضور گسترده نیروهای مردمی و سازماندهی رزمی آنها برای اولین بار از ویژگیهای مهم عملیات طریق القدس بود.

یک سال پیش در مسیر جاده اهواز- حمیدیه بارها و بارها نیروهای غریب و دست از جان شسته بومی و اندک نیروهای غیربومی به لشگرهای عراق حمله کردند که یکی از موفقیتهای بزرگ آنها آزاد کردن شهر سوسنگرد بود. این شهر مظلوم یکی دو بار دست به دست شد تا بالاخره ردپای بعثی ها در همان روزها پاک شد اما شهر بی دفاع و گمنام بستان ماهها در زیر قدمهای نحس دشمن در تب و تاب بود. هدف اصلی عملیات طریق القدس آزاد کردن این شهر و قطع ارتباط نیروهای دشمن در گذرگاه بسیار مهم تنگه چزابه بود. با لطف الهی و دست غیب آسمانی این اهداف محقق شد و این شهر بی پناه پس از 420 روز از اشغال در آمد.

از کسانی که 28 سال پیش در این عملیات بودند خیلی ها در جنگ ماندند و به نوبت به شهادت رسیدند و امروز کمتر خاطره ای از آن شب و روزهای پر شور و حال و ویژگیهای عملیات گفته می شود. در میان حرفهای شیرین از سفر برگشته های آن ایام، باران ملایم و پر از لطافت ساعات اولیه شب حمله است که واقعا نعمتی بود و زمینهای رملی منطقه را طوری سفت کرد که ماشینها هم می توانستند عبور کنند. دشمن هم تصور کرد که ایرانی ها در این هوای بارانی عملیات خود را به عقب خواهند انداخت.

نیروهای جهاد سازندگی خراسان که از پیشقراولان مهندسی جنگ بودند 2 ماه قبل از عملیات یک لودر خراب و از کار افتاده در بیابانهای بستان را به اهواز آوردند و در مقر خود در مسیر "کوت عبدالله" تعمیر کردند. ارتش که صاحب این لودر بود گمشده اش را پیدا کرد و درگیرودار بحثها کلید همکاری آنها با جهاد زده شد که ارتش به جهاد پیشنهاد احداث جاده ای مخفی در دل رملی ها را داد و در عین ناباوری آنها جهاد پذیرفت. دو ماه بعد 14 کیلومتر جاده، آماده برای عملیات شد. جاده ای بر روی رملها که تسطیح آن و از طرفی مهار رملها از دو طرف و از همه اینها مهمتر حفظ سکوت و اختفا در اطراف دشمن جنبه هایی از این معجزه مهندسی بود.

شناسایی های این عملیات هم در نوع خود بی نظیر بود که بخشی از آن بر عهده یک جوان رشید اصفهانی بود که بعدها به شهادت رسید. او با یک موتور دائما در تردد به خط دشمن بود که قسمتهایی را هم با پای پیاده به دل دشمن می رفت که نتیجه این نفوذها خیلی عجیب بود چراکه در همان ساعات اولیه حمله نیروهای خودی تا کنار توپخانه دشمن نفوذ کردند و با فلج کردن آن سرعت پیشروی و فتوحات نیروهای رده بعد را فوق العاده کردند. بخشی از شناسایی ها هم مربوط به موانع و میدانهای مین عراق بود که بر عهده چند تخریب چی بازمانده از جنگهای نامنظم شهید چمران گذاشته بودند.

"سید سعید موسوی" جانباز سرافرازی که امروز در کسوت استاد فرهیخته دانشگاه اما با همان تواضع همیشگی گاهی با اصرار دوستان سخنی از حضور خود در دوران دفاع مقدس و نقش آفرینی در راه اندازی واحد تخریب در جنوب می گوید؛ خاطرات شیرینی از آن برهه به یاد دارد:

«این عملیات نخستین عملیاتی بود که نیروهای تخریب که آن وقتها هنوز به "گروه مین" معروف بودند با یک میدان به اصطلاح حسابی با عمق نسبتا زیاد و موانع چند ردیفی مواجه می شدند. پیش از آن عراق به خاطر طمعی که به پیشروی داشت مین کاری صرفا در حد چند ردیف با کمی سیم خاردار می کرد. از سه ماه قبل عملیات در منطقه" شحیطیه" بعد از تپه های " الله اکبر" با یکی  دو نفر از بچه های تخریب از جمله "شهید پورکرمان" داخل یک سنگر خیلی کوچک مستقر شدیم.

هر روز باید یک ساعت و نیم پیاده روی می کردیم تا به مقر ارتش برسیم و از آنجا با یکی دو نفر از راهنماهای آنها به خط برویم کار ما شناسایی میادین عراق در منطقه بستان بود که در آنجا برای اولین بار با میدن پدالی مواجه شدیم. منطقه چون رملی بود شبها این رملها خیلی سرد می شد که وقتی دستها را زیر خاک می بردیم که مین ها را لمس کنیم یخ می زدیم. با همراهان ارتشی اوایل شب که حرکت می کردیم ساعت 3 نیمه شب به اول میدان می رسیدیم که مینها را شناسایی و خنثی می کردیم ولی ترکیب میدان را دست نمی زدیم تا دشمن متوجه نشود. درواقع یک معبر مخفی برای شب عملیات آماده کردیم که علامت گذاری های ما هم با بوته و سنگ بود.

در همین ایام اتفاق جالبی افتاد؛ یکبار خبر دادند که عراقی ها در یکی از خطوط بلندگوی خیلی بزرگی نصب کرده اند که با پخش آهنگ عملیات و بعضی وقتها ترانه هایی خاص جنگ روانی راه می اندازند. من و شهید مهدی میرزایی و شهید چراغچی از تیپ نصر خراسان برای از کار انداختن آن حرکت کردیم که خود را به خاکریزی رساندیم که بلندگو بالای آن بود و روشن هم بود. سیم آن را قطع کردیم و هنوز درست فرار نکرده بودیم که گلوله باران شدید آنها شروع شد. با هزار زحمت خودمان را به چاله ای رساندیم و پناه گرفتیم اما خنده مان گرفته بود که چرا سیم آن را وقتی قطع کردیم که روشن بود! عملیات به راحتی انجام شد و ما هم نیروها را از همان معبرها رد کردیم. جالب اینجا بود که آن ایام نیروی تخریب به تعداد کافی نبود و عملا ما در محور خودمان دو نفری کار میدان را تمام کردیم.»

پیروزی طریق القدس شیرینی خاصی داشت و کیلومترها از خاک میهن اسلامی را آزاد کرد. امام(ره) در پاسخ به پیام تبریک رئیس جمهور وقت و فرماندهان نظامی جملات بسیار پرمغزی را نوشتند: " آنها که رمز پیروزی را مجهز به جهاز شیطانی می دانند و قدرت ایمان و شهادت طلبی را نمی فهمند باید گوشمالی الهی ببینند. آنچه افتخارآفرین است قلوب سرشار از ایمان و روح شهادت طلبی این عزیزان می باشد و این است فتح الفتوح. مبارک باد بر کشور عزیز ایران رزمندگانی چنین قدرتمند و عاشقانی چنین محو جمال ازلی و سربازانی چنین دلباخته دوست که شهادت را آرزوی نهایی خود می دانند."

-----------------------

نوشته مجید جعفر آبادی نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس

کد خبر 988628

شهر خبر

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 3 + 2 =