ابوالفضل، دانش‌آموز کلاس دوم مدرسه‌ استثنایی و مبتلا به اوتیسم است، سهیلا؛ مادر ابوالفضل ۸ سال پیش متوجه می‌شود که پسر دو ساله‌ او دچار مشکل برقراری ارتباط و گفتار است، درمان اولیه ابوالفضل با مصرف داروهایی همراه بود که به شدت گرفتن بیماری او منجر شد.

۱۵ جلسه مگنت‌تراپی و مصرف داروهایی با دوز بالاتر کمک کرد تا او به شرایط معمول افراد مبتلا به اوتیسم برگردد. در نبود دارو ابوالفضل بی‌قرار و دچار رفتارهای غیرقابل کنترل می‌شود؛ یک بار که سهیلا تلاش می‌کند او را کنترل کند ابوالفضل با ضربه زدن به صفحه تلویزیون آن را می‌شکند، او دانش‌آموز بااستعدادی است اما برای یادگیری و هم‌پایه شدن با دیگران نیازمند معلم خصوصی است.  

ابوالفضل علاقه و استعداد شگفت‌انگیزی در شنا دارد، او که قادر به راه رفتن در آب نبود پس از ۱۰جلسه تمرین توانست به تنهایی شنا کند؛ با این‌حال روند پیشرفت ابوالفضل به دلیل مشکل مالی برای تامین هزینه‌ کلاس‌های انفرادی و عدم برقراری ارتباط در کلاس‌های گروهی کُند شده‌ است.

سهیلا، سرپرست خانواده است و در تمام این سال‌ها از راه میوه‌فروشی امرار معاش کرده‌ است، او پیش از طلوع آفتاب از ساری راهی میدان بار قائمشهر می‌شود تا با خرید بار ارزان‌تر بتواند هزینه‌های درمان و کلاس‌های فرزندش را تامین کند. وی یک آرزو دارد؛ تامین آینده‌ ابوالفضل؛ آرزویی که مادر به‌تنهایی و با وجود مشکلات مالی از رسیدن به آن ناتوان است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 6 + 9 =

    نظرات

    • نظرات منتشر شده: 2
    • نظرات در صف انتشار: 0
    • نظرات غیرقابل انتشار: 0
    • بنده خدا IR ۰۹:۳۷ - ۱۳۹۸/۰۹/۲۳
      5 0
      سلام لطفا در این مورد یه شماره کارت بدین تا در حد امکان بشه کمک کرد
    • IR ۱۰:۰۶ - ۱۳۹۸/۰۹/۲۳
      2 0
      مسئولان از حال و روز مردم بی خبرند