۴ مرداد ۱۳۹۱، ۱۰:۳۷

نقد رمان‌های شاخص ـ1/

مقانلو: «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» یک رمان زنانه نیست

مقانلو: «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» یک رمان زنانه نیست

رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» چیزی را واژگون نمی‌کند و در مسیر سرنگونی هیچ گفتمان غالبی چون گفتمان غالب مردانه پیش نمی‌رود، بلکه آن را تایید می‌کند و در جهت استحکام آن قدم بر می‌دارد. برای همین است که نمی‌توانم «من چراغ‌ها را خاموش می‌کنم» را یک رمان زنانه بدانم.

به گزارش خبرنگار مهر،‌ چهارمین نشست بازخوانی رمان‌های شاخص ادبیات معاصر ایران با محوریت نقد رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» نوشته زویا پیرزاد، عصر دیروز سه‌‌شنبه 3 مرداد با حضور حسین پاینده و شیوا مقانلو در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.

شیوا مقانلو در ابتدای این نشست گفت:‌ «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» در مرزی میان ادبیات عامیانه و غیرعامیانه قرار دارد و در زمان انتشارش بسیار فروش رفت. یکی از دلایل خوب بودن این رمان این بود که زاویه دید راوی یا دوربینی که با آن وقایع را روایت می‌کرد، به خوبی کار گذاشته شده بود. موفقیت این رمان هر دلیلی که داشته باشد، خوب است. در مورد کتاب‌هایی که کاملا برچسب عامه‌پسند می‌خورند، که البته این رمان این گونه نیست، وقتی که می‌شنوم یک خانم نویسنده توانسته با نوشتن چنین کتاب‌هایی برای خود خانه بخرد، خوشحال می‌شوم.

وی افزود: در نقد امروز نمی‌خواهم سراغ نقد فرمال و مخاطب‌محور بروم، چون اگر بخواهیم از این دو جایگاه به این رمان نگاه کنیم، حرف بسیار است. می‌خواهم سراغ بحث زبانی بروم. از نظر یکی از فیلسوفان زن فرانسه، زبان مفهومی دو معنی و دو لایه است؛ یکی زبان راوی و دیگری هم زبانی که بر کل اثر غالب است؛ چون برآیندی در زبان وجود دارد که بر تک تک مولفه‌های اثر غالب است و در حقیقت یک زبان بیرونی است. زبان می‌تواند چیزی غیر از گفت و شدها را نشان بدهد. یعنی ممکن است من با زبان، چیز جدیدی را پیدا کنم که نقض زن محوری بودن کتاب «من چراغ‌ها را خاموش می‌‌کنم» را نشان بدهد. آیا این که تمام عناصر ظاهری این رمان زن هستند، دلیل بر زنانه بودنش می‌شود؟

این منتقد در ادامه گفت: در حقیقت یک متن پنهان و آشکار در سایه زبان رخ می‌دهد. این چیزی است که یک متفکر دیگر فرانسوی به آن قائل است. از این جا شروع کنم که انتخاب اول شخص برای روایت، انتخاب هوشمندانه‌ای است چون هم نوشته‌های او از صافی و ذهن خودش عبور می‌کند و هم اگر یک راوی مانند دانای کل داشته باشید، ناچارید برای مرد و زن ایکس و ایگرگ داستان، زبان خاص خودشان را انتخاب کنید، اما با راوی اول شخص، فقط یک نوع زبان را به کار خواهید گرفت. زبانی که در روایت این رمان به کار گرفته شده است، از یک فضای خانگی بیرون می‌زند و از یک سری دغدغه‌ها سر برمی‌آورد که هم به خاطر خودشان و هم به خاطر شکل زبانی‌شان، ما را با نوع ادبی معروف به ادبیات زنانه آشپزخانه‌ای روبرو می‌کند.

به کار گیری عبارت ادبیات زنانه آشپزخانه‌ای، محترمانه نیست

نویسنده مجموعه داستان «دود مقدس» گفت: البته به نظرم به کارگیری چنین نامی برای یک نوع ادبی، محترمانه نیست. هر مکانی ادبیات خودش را دارد و شکی هم در این نیست، اما به نظرم به کارگیری عبارت ادبیات زنانه آشپزخانه‌ای از طرف مردان منتقد، زیاد بار محترمانه‌ای ندارد. زود است که بخواهیم بگوییم در ایران ادبیات آشپزخانه‌ای شکل گرفته است یا نه. چون هنوز سنت ادبی‌مان در رمان‌نویسی، آن قدر آماده نیست که چنین تحلیل‌هایی را برایش به کار بگیریم. از نظر همان منتقد فرانسوی، بعضی واژه‌ها کاملا مردانه هستند. او معتقد است زبان همه چیز را به یک نظام مردانه ترجمه می‌کند. بنابراین اگر زنی بخواهد رمان بنویسد یا داستان‌سرایی کند، باید آن نظام زبانی غالب و ابزارهایش را قبول کند.

مقانلو افزود: بنابراین طبق این نظریه، نویسنده زن باید این نظم زبانی همان زبان مردانه‌ است. بنابراین برخی از فیلسوفان زن فرانسوی معتقد بودند که با این رویه چاره‌ای نداری جز هذیان گویی تا بتوانی از آن نظم زبانی رها شوی. به نظر من این نظریه ممکن است به سمت افراط برود. یعنی نه می‌توان هر اثر هذیانی را زنانه دانست و نه این که هر اثر منسجمی را مردانه تلقی کرد. راجع به جنسیت مردانه صحبت نمی‌کنم، اما اگر آن زبان و نظم مردانه را صرفا زبان کلامی و ارتباطی ندانم بلکه نمادی بدانم از اجتماع حاکم، اتفاقا «من چراغ‌ها را خاموش می‌کنم»‌ کتابی است که خیلی مردمحور است. با این که شخصیت‌های اصلی این رمان زن هستند، ولی داستان در نهایت به سمتی می‌رود که من احساس می‌کنم شخصیت‌های زن و راوی کتاب، خود را از منظر مردان داستان تایید می‌کنند.

«من چراغ‌ها را خاموش می‌کنم» مقهور گفتمان مردانه است

این نویسنده ادامه داد: در حقیقت گفتمان «من چراغ‌ها را خاموش می‌کنم» به گونه‌ای مقهور گفتمان مردانه‌ای است که از آن بیرون می‌آید. ایرادی که بر داستان‌های عامه‌پسند وارد است، این نیست که چرا داستان آبکی یا کلیشه‌ای دارند، بلکه اکثر منتقدان می گویند با این که مثلا چنین رمانی را یک زن نوشته، اما ادامه نگاه و سنتی است که از جامعه پدرسالار برآمده است. بحث من ارزش‌گذاری نیست، اما مثلا شما در داستانی می‌‌خوانید زنی از همسرش کتک می‌خورد ولی این موضوع به گونه‌ای مطرح می‌‌شود که خواننده با خود می‌‌گوید شخصیت مرد حق داشته است چون یا غیرتی بوده یا عاشق زنش بوده و یا هر دلیل دیگری. شما تا حد زیادی این قضیه را در «من چراغ‌ها را خاموش می‌کنم» می‌بینید.

مترجم «روی پله‌های کنسرواتوار» گفت: شخصیت راوی و زنان این داستان با حضور یا توجه یک مرد است که متوجه زنانگی خودشان می‌شوند. زن‌های دیگر هم گویی تنها قصدشان شوهر پیدا کردن است. تا جایی که به خاطر دارم در رمان بعدی خانم پیرزاد هم که رمان خوشخوانی هم بود، این چنین بود. در «من چراغ‌ها را خاموش می‌کنم» هم زنان تا مردی را در مقابل نبینند، خودشان را نمی‌بینند. زنانی که دور و اطراف راوی هستند، وحشتناک هستند و تنها تکیه‌گاهی که راوی می‌تواند به او اعتماد کند، پدرش است. به نظرم این زن‌گریزی که در اثر وجود دارد، تا حد زیادی به خود راوی باز می‌گردد. این زن و این روایت چیزی را واژگون نمی‌کند و در مسیر سرنگونی هیچ گفتمان غالبی یعنی همان گفتمان غالب مردانه پیش نمی‌رود بلکه آن را تایید می‌کند و در جهت استحکام آن قدم بر می‌دارد. برای همین است که نمی‌توانم «من چراغ‌ها را خاموش می‌کنم» را یک رمان زنانه بدانم.

برخی تصاویر این رمان خیلی غیرایرانی و کارتونی است

مقانلو گفت: تصاویری که وامدار یک مدیوم قدرتمند بیرونی هستند، در این رمان بسیار وجود دارند. یعنی تصاویر، این گونه هستند که من وقتی ناراحت هستم، باید این شکلی باشم. مثلا طبق قراردادهای سینمای هالیوود یا فیلم‌های خارجی، زن بدجنس با همان تصویر کلیشه‌ای نشان داده می‌شود. بخش‌هایی از رمان، خیلی غیرایرانی و کارتونی است. با کارکرد کلیشه مخالف نیستم چون در بسیاری از جاها جواب می‌دهد، اما حرفم این است که مهم است که کلیشه چقدر درونی شده آن قضیه است. ما در این رمان با یک ساختار کلاسیک روبرو هستیم، یعنی مقدمه، متن اصلی و پایان‌بندی دارد. در حل و فصل‌ نهایی یعنی در پایان بسته کار، دوباره با همان فضای بسته گذشته روبرو می‌شویم که تایید همان نظم نمادین است.

وی در پایان گفت: نویسنده عامل بحران‌ساز داستان را یک باره حذف می‌کند و این عامل حذف فیزیکی می‌شود. چنین کاری در سینما و ادبیات، عملی دم دستی تلقی می‌شود. هنرمندی در این است که چارچوب کار را طوری طراحی کنیم که مخاطب حذف چنین عاملی را یا پایان‌بندی کار را باور کند. متاسفانه در پایان رمان، همه چیز خوب و خوش می‌شود، حتی آب و هوا هم که از چند روز پیشش، گرفته و بد بوده، با پایان داستان، خوب می‌شود!

کد خبر 1657813

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha