۳۰ مهر ۱۳۹۲، ۱۲:۰۷

بررسی کتاب«منهای فقر»/

سارا شریعتی: اراده سیاسی برای ریشه کنی فقر وجود ندارد/ مسئله فقر را به عوام فریب ها سپرده ایم

سارا شریعتی: اراده سیاسی برای ریشه کنی فقر وجود ندارد/ مسئله فقر را به عوام فریب ها سپرده ایم

سارا شریعتی با اشاره به اینکه هدف اصلی دین عدالت است، نسبت به وجود چهره های گوناگون فقر در جامعه هشدار داد و گفت: زمانی که دین، روشنفکری و دانشگاه مسئله فقر را رها می کنند این مسئله به عوامفریبان سپرده می شود و ما حساسیتمان به فقر که یکی از انگیزه های انقلاب بود را از دست داده ایم و آنطور که به پرونده های سیاسی و مسائل خارجی و داخلی حساسیم به مسئله فقر حساس نیستیم.

به گزارش خبرنگار مهر، نشست بررسی کتاب «منهای فقر» استاد علامه محمدرضا حکیمی که از آن به عنوان انقلابی‌ترین اثر وی یاد می شود، عصر دوشنبه 29 مهرماه با حضور  دکتر حسن سبحانی، دکتر سارا شریعتی و حجت‌الاسلام محمدرضا زائری در مجموعه فرهنگی سرچشمه برگزار شد. در بخشی از این نشست دکتر سارا شریعتی استاد علوم اجتماعی دانشگاه تهران در ابتدای سخنان خود گفت: به دو دلیل من در این نشست شرکت کردم یکی بی تردید خود علامه حکیمی است و دیگر موضوع کتاب است.

وی با بیان اینکه متأسفانه مسئله فقر سرفصل مطالعات نخبگان و علوم اجتماعی ما نیست، به جریانی که باعث شد وی در این نشست شرکت کند اشاره کرد و گفت: هفته قبل از دریافت کتاب« منهای فقر» من به تئاتری از طرف بنیاد دانشجویان امام علی(ع) دعوت شدم. این نمایش در سالن تئاتر برگزار نمی شد بلکه در یک خانه و یا پناهگاه کودکان کار و کودکان خیابانی و در اتاقی در محله مولوی برپا می شد و من در این تئاتر شرکت کردم بدون اینکه بدانم با چه چیزی مواجه می شوم.

وی افزود: این تئاتر با نام « هفتمین برخون خواه رستم» جریان دو کودک خیابانی به اسم «سهراب» و« ای بچه» بود که در محله غربت- کنایه از غربتی ها و غریبه ها- زندگی می کردند. کودک اول سهراب نام داشت اما کودک دوم "ای بچه" بود به دلیل اینکه این بچه ها شناسنامه یا اوراق هویتی ندارند. سهراب در مناطق شمالی فال می فروخت و« ای بچه»وزنه داشت و می گفت اگر کنار وزنه یک خودکار و دفتر هم بگذاری خیلی خوب می شود چون مردم می بینند که تو درس می خوانی و بیشتر کمکت می کنند.

شریعتی ادامه داد: داستان این نمایش داستان خشونت، فقر، تجاوز، درد و... بود و داستانی به قدمت تمام آسیبهای اجتماعی بود که در تمام 2 ساعت نمایش یکبار تنها نام خدا برده شد و هیچ ارجاعی به دین نداشت و این زمانی بود که سهراب برای « ای بچه» تعریف می کرد که وقتی فال می فروختم زنی از من فال خرید و گفت: خدا بزرگ است. و سهراب این را با تمسخر برای «ای بچه» نقل می کرد و بعد بلافاصله با خشم گفت: خدا کجا بود وقتی گرسنه بودم، خدا کجا بود وقتی درد داشتم، خدا کجا بود وقتی زیر شلاقهای پدرم کبود شدم و... و بعد خطاب به تماشاچیان گفت: شما کجا بودید... این حرف مرا به یاد داستان یکی بود یکی نبود انداخت یکی هست که فقر است و یکی نیست که مائیم و هیچ فکر نمی کنیم در جامعه چه فجایعی به خاطر فقر ایجاد می شود.

وی افزود: در بازگشت از نمایش داشتم فکر می کردم اینها در فقر مطلق به سر می برند یعنی نیازهای اولیه خوراک و پوشاک هم ندارند آیا خدا برای اینها جایگاهی دارد، دین چه معنی دارد و آیا امید برای آنها مفهومی دارد؟ و ... تا اینکه به خانه رسیدم و تلویزیون را روشن کردم و دیدم چندین کانال به مباحث دینی و حجاب و .. می پرداخت اما هیچ شبکه ای درباره فقر برنامه نداشت و اینجا به نظر می رسید که دغدغه دین، فقر نیست. و در این چالش فکری بودم که کتاب« منهای فقر» علامه حکیمی به دستم رسید.

این استاد علوم اجتماعی یادآور شد: این کتاب می توانست برای «محمد یونس» باشد که میلیونها نفر فقیر را نجات داد ، این کتاب را می توانست برای یک مبارز مارکسیست باشد اما این کتاب از یک عالم راستین دین است که به ما می گوید هرجا فقر است، دین نیست و هدف از بعثت انبیا قسط است و این عالم دین است که به ما می گوید شاخصه اصلی جامعه دینی، عدالت است. چرا انقلاب اتفاق می افتد؟ برای دستیابی به جامعه عادلانه . اما اگر انقلاب، جامعه ای عادلانه را در پی نداشت در واقع قیامی برای جابجایی قدرت و ثروت است و لاغیر.

وی با بیان اینکه دینداری شاخص دارد و شاخص آن عمل اجتماعی است، تأکید کرد: کتاب «منهای فقر» برای من پیام از جانب یک عالم دینی بود، به دلیل اینکه ما مشروعیت دینی نداریم اگر درباره این مسئله و بحث عدالت اجتماعی و قسط سخن بگوییم با اتهام پاراداریم مارکسیست مواجه می شویم اما این مسئله فراموش می شود که اصل تشیع عدالت است و امامت محصول عدالت است و کسی که حساسیت نسبت به عدالت و قسط به خرج می دهد، متهم به پارادایم مارکسیستی می شود. این نشان می دهد که تا چه حد دین از اصل و هدف خود در این جامعه دور شده است و بحث فقر آنقدر بدیهی است که هیچکس به آن نمی اندیشد و در یک جامعه که دین رسمیت دارد نخبگان و قدرت و سیاست به آن بی توجه هستند.

شریعتی با بیان اینکه در آکادمی و علوم اجتماعی ما فقر سرفصل نیست و کمترین حجم کتب علوم اجتماعی به فقر مربوط می شود، افزود: وقتی از فعالان علوم اجتماعی سؤال می کنیم که آسیبهای اجتماعی را ذکر کنند از اعتیاد، فحشا، ... نام می برند اما غافل از این هستند که علت العلل همه اینها فقر است. در صورتی که کلاسیکهای علوم اجتماعی فقر را در دستور کار خود قرار دادند. بنابراین فقر همیشه مسئله اصلی اجتماعی بوده و هست.

وی با اشاره به وضعیت فقر در دهه 60 و 70 میلادی در اروپا تصریح کرد: در این زمان اصلا مسئله نان، مسئله اصلی نیست و جامعه رو به رشد است و بسیاری از اندیشمندان آگاهانه گفتند که این مسئله را کنار بگذاریم و به چیزهای دیگر بپردازیم اما همزمان کسانی هم بودند که نابرابری اجتماعی را یکی از مسائل علوم اجتماعی خواندند، در این شرایط اما کمتر از 20 سال بعد در اروپا فقر با چهره ای جدید و با خشونت ترین شکل به جوامع توسعه یافته بازگشت. در این زمان فقرای جدیدی در جامعه پیدا شدند که تا پیش از آن دارای شغل و موقعیت اجتماعی بودند اما چون در جامعه همه زندگی شان با قسط بنا شده بود به دلیل ورشکستگی کارخانه یا شرکت و...یکباره این افراد در کنار خیابانها دیده شدند.

وی در ادامه به تبعات بی توجهی به مسئله فقر اشاره کرد و گفت: آیا نمی شود گفت که این ثروتمند شدن به ظاهر بخشی از اقشار اجتماعی به فقیر شدن بخشی دیگر از اقشار منجر می شود؟ در اروپا بعد از 20 سال فقر در چهره ای جدید برگشت و یکی از صورتهای جدید آن شکل گیری «ضدجامعه ها» بود. آنها جوامع کوچکی بودند که در مناطق خاصی متمرکز شدند که به آنها «گِتو» می گفتند مثل گتو خارجی ها، گتوی بی پولها، گتوی پناهندگان و...این ضد جامعه ها به صورت کمربندی در حول جامعه شکل گرفتند و در مواقع بحران و شورش اینها حضوری فعال پیدا کرده و با شکستن شیشه و تخریب اموال عمومی و غیره، عقده و نفرتشان را نسبت به جامعه ای که آنها را حذف کرده است، نشان می دادند.

این استاد علوم اجتماعی به وضعیت فقر در ایران اشاره کرد و گفت: اگر در اروپا در سالهای 60 فقر فرود داشت و دوباره در دهه 70 سر برآورد در ایران قبل و بعد از انقلاب فقر همواره مطرح بوده است. همه مبارزان ما یکی از انگیزه های شان برای این انقلاب، ساخت جامعه برابر بود و وقتی انقلاب شد، بچه ها را به کاخها می بردند و به آنها نشان می دادند که آنها چگونه زندگی می کردند و شما چگونه. اما مرحله آرمانی و انقلابی که گذشت اراده زندگی جای خود را به آرمان انقلابی داد. انقلابی دیروز احساس می کند که مبارزه، انقلاب و جنگ آنها را از زندگی عقب انداخت بنابراین سهم خود را از زندگی می طلبد. بعد می بیند چه چیزهایی سهم من شد فقر و...اینجا این من جای خود را با قدرت پر کرد. منِ قدرت برگشت برای اینکه عذاب وجدان گذشته را جبران کند. کم کم دیگر از فقر سخن به میان نیامد بلکه فقرا مطرح شدند. دیگر اینجا فقر یک مسئله اجتماعی نیست بلکه مسئله اصلی وجود فقرا شد و مسئله فقر به عنوان یک مسئله اجتماعی به ویژگی های شخصی فقرا تقلیل یافت.

وی افزود: مثلا در پاریس دیدم که مادری در حالی که دست کودکش را گرفته بود به او یک فقیر را نشان داد و گفت: ببین اگر درس نخوانی سرنوشتت مثل این می شود. یعنی چون درس نخواندی و چون عرضه نداشتی و چون زرنگ نبودی و در مسابقه زندگی پیش نرفتی فقیر می شوی. اما اگر درس بخوانی مشکل حل می شود یعنی این مسئله فقر یک مسئله فردی است که به قابلیتهای فردی بستگی دارد پس جامعه و ساختارهای آن مقصر نیست و حالا که یک مسئله فردی است باید با ترحم مذهبی آن را حل کرد.

وی تأکید کرد: جالب اینکه در همین رحم هم، خودخواهی فردی نیز وجود دارد یعنی افراد برای رفع فقر به فقرا کمک نمی کنند بلکه برای رستگاری روح و حفظ خود و بیمه فرزندان خود دست به این کار می زنند و باز هم هدف و مسئله اصلی خود و من می شود و در اینجا چهره خیر، جانشین چهره مبارز اجتماعی شد. در حالیکه باید دنبال مدرسه ساختن، بیمارستان ساختن و مسکن ساختن و ... بود، این هم نه به عنوان کمک، بلکه به عنوان حقشان که باید از دولت و حاکمیت و جامعه مطالبه کنند.

شریعتی تصریح کرد: امروز ما در جامعه خود نظیر آنچه در جوامع توسعه یافته اتفاق افتاد را می بینیم که هر کسی در محیط خود مشغول است و از اقشار دیگر جامعه غافل است و در این جامعه قطعه قطعه شده مسئله بافت اجتماعی زیر سؤال می رود. و فقر در هزار و یک چهره در حال خودنمایی است و در دانشگاه می بینیم که همه دانشجویان در پرسشنامه، خود را از طبقه متوسط معرفی می کنند و گویی هیچ فقیری در میان آنها نیست چون شرم دارد بگوید من فقیر هستم.

وی با انتقاد از نامبسامانی سرمایه گذاری و اقتصاد در سیاستگذاری ها، نسبت به سودهای بانکی هشدار داد و گفت: در این جامعه همه به شما می گویند کار شما را ثروتمند نمی کند بلکه این پول است که تو را ثروتمند می کند. مردم این تلقی را دارند که در نظام بانکداری اسلامی اگر سرمایه ای بگذاری 21 درصد سود می گیری و نیاز نیست که کار کنی. این ماجرا یعنی چه؟

این استاد علوم اجتماعی در ادامه در پاسخ به این سؤال که چه کسی مسئول است؟ گفت: قدرت و سیاست مسئول حل فقر است؛ کاش غیرتی که برای حجاب و زن به خرج می دادید یک بار برای فقر به کار می بردید. مسئله فقر همیشه یک مسئله سیاسی است. چرا برای فرهنگ سیاستگذاری می کنیم اما برای اقتصاد نمی توانیم سیاستگذاری کنیم؟ آیا نمی توانیم مسئله کودکان خیابانی را حل کنیم؟ اراده سیاسی ریشه کنی فقر وجود ندارد چون اگر وجود داشت همانطور که با مسائل سیاسی و فرهنگی برخورد می شود، با این مسئله نیز برخورد می شد.

وی افزود: دومین مقصر مسئله فقر، جامعه و من و شما هستیم. زمانی که در یک جامعه کسی گرسنه است، من مسئول هستم. دولت و قدرت و جامعه مسئول هستند . ما با واگذاری مسئله فقر، آن را به عوامفریبان سپردیم. زمانی که دین، روشنفکری، دانشگاه مسئله فقر را رها می کنند این مسئله به سمت نادرست کشیده می شود.

وی در پایان در پاسخ به این سؤال که حال چه باید بکنیم؟ گفت: بحث من بسیار حداقلی است و خودمان باید تحلیل کنیم و کسی را مقصر ندانیم، حساسیتمان به فقر که یکی از انگیزه های انقلاب و دگرگونی بود را از دست داده ایم و آنطور که به پرونده های سیاسی و مسائل خارجی و داخلی حساسیم به مسئله فقر حساس نیستیم. چه زمانی بوده که فقر تیتر یک روزنامه ها شده باشد؟ هیچوقت. چون از ما می خواهند به دلیل سیاه نمایی صدای فقر را در نیاوریم. و از بس که این کار را انجام داده ایم حساسیت خود را نیز به فقر از دست داده ایم. باید جامعه آکادمیک و جامعه روشنفکری و جامعه دینی و جامعه سیاسی خود را مورد پرسش بگیریم که شما برای رفع فقر چه کردید و کجا بودید؟

کد خبر 2160222

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • پوراکبریان نیاز ۱۸:۴۱ - ۱۳۹۴/۰۱/۳۰
      1 0
      یکی از عوامل دین گریزی و فرار مغزها و تخلیه مراکز تحقیق،پالایش، تصفیه، بازنگری، ترمیم و توسعه فرهنگ و اخلاق و دین از حضور کارشناسان واقعی و مخلص و مومن، پارادوکس حکومت دینی جاری در کشور است که آنچه در طول زمان استقرار و رسمیت آن تاکنون مشهود و محسوس بوده فاصله غیر قابل توجیه عملکرد آن با اصول و اساس و بنیاد منتج از عنوان جمهوری اسلامی و قوانین لازم الاجرای آن (ولو شامل برخی ایرادات موجود) بوده و یکی از لوازم پیشگیری تشدید پروسه تخریب دین و مذهب و اخلاقیات و فرهنگ جامعه ، ایجاد سنخیت و تناسب بین