۶ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۰۹

ناصر پلنگی در گفتگو با مهر:

به یاران شهید جهان‌آرا قول داده بودم تصویرشان را نقاشی کنم/ تصمیم گرفتم بمانم و جنگ را تصویر کنم

به یاران شهید جهان‌آرا قول داده بودم تصویرشان را نقاشی کنم/ تصمیم گرفتم بمانم و جنگ را تصویر کنم

«تو دیوانه ای! شهر پر از مین است، خرابه ای بیش نیست، خطرناک است»؛  فرماندار خرمشهر این را به نقاش جوان گفته بود اما او با اصرار به خرمشهر برمی‌گردد تا به وعده‌اش به رزمندگان عمل کرده و تصویر آنها را بر دیوار مسجد خرمشهر نقاشی کند.

خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و هنر:  نخلستان، شرجی هوای جنوب، انفجار بمب و شلیک خمپاره... طراحی... عکس... رگبار گلوله... «آن جوان 23 ساله دو انتخاب داشت می توانست برگردد یا آن که بماند و  او ماند» نقاش این را گفت.
 
سال‌های نخست جنگ بود که رفت به سمت جنوب، همراه با دوستی که در  جستجوی خانواده اش بود. خودش می‌گوید این رفتن یک «اتفاق» بود. اتفاقی مثل خود جنگ! با بچه‌های شهید جهان آرا و خرمشهر همان جا آشنا شد، کسانی که دیگر مانندشان را هیچ‌گاه ندید؛ این را هم نقاش گفت.
 
او با همان انسان‌هایی که به رنگ خاک بودند وعده کرده بود پس از آزادی خرمشهر عکسشان را نقاشی کند روی دیوار مسجد، آنها شهید شدند و سال بعد نقاش روزهای جنگ جنوب، رفت که عهد خود را عملی کند.
 
« تو دیوانه ای! شهر پر از مین است، خرابه ای بیش نیست، خطرناک است»  فرماندار خرمشهر این را به نقاش جوان گفته بود. اما او با اصرار همه آن بچه‌ها را نقاشی کرد روی دیوار همان مسجدی که گفته بود.
 
ناصر پلنگی، آن سال‌ها، همان دوران ترکش و توپ و خمپاره، جنگ را در 6 هزار برگ سفید طراحی کرد تا باز هم بیشترین حجم طراحی را در طولانی‌ترین جنگ معاصر از خود به یادگار بگذارد.
 
آن  سال‌ها گذشت... ناصر پلنگی همچنان طرح کشید، شاتر زد، سفر کرد و آثارش را در گوشه و کنار دنیا ساخت و به نمایش گذشت. آن سال‌ها گذشت... جنگ تمام شد و حالا ناصر پلنگی «سمفونی صلح» را با مجسمه‌هایش  می نوازد. آن سال‌ها گذشت... پلنگی همچنان طرح زد و نقش کشید از صورت و سیرت همه کسانی که در سفر به دور دنیا دیده بودشان. آن سال‌ها گذشت... اما هنوز بچه‌های خرمشهر روی دیوار مسجد شهر بلند قامت و استوار به نظاره ما ایستاده‌اند...
 
ناصر پلنگی با ما به بازخوانی گذشته و گفتگو درباره آثار امروزش نشست.
 
 
* ناصر پلنگی هنرمندی است که نامش یادآور نقاشی مسجد خرمشهر است و از جمله هنرمندانی است که در زمره نقاشان انقلاب از او یاد می شود، همراهی شما با دفاع مقدس چگونه شکل گرفت؟ آیا از ابتدا بر اساس یک تصمیم قبلی و باور قلبی وارد خرمشهر شدید یا صرفاً همراهی با جریانی اجتماعی به ضرورت زمان بود؟
 
- باور زمانی شکل می گیرد که شاهد پدیده ای باشی و من شاهد پدیده دفاع بودم. کاملاً از سر اتفاق همراه با دوستم به جنوب رفته بودم تا پدر و مادرش را در خرمشهر پیدا کند و به این ترتیب بر حسب یک اتفاق در متن حادثه قرار گرفتم. قرار گرفتن من در این فضا باعث شد شاهد صحنه هایی باشم و افرادی را ببینم مثل همراهان شهید جهان آرا و کسانی که از شهرشان دفاع می کردند، خانواده هایی که از شهر می رفتند، خانواده هایی که در شهر مانده بودند تا دفاع کنند، دخترانی که پرستاری می کردند، مادرانی که اجساد عزیزانشان را به خاک می سپردند. خرمشهر بود و چهار لشکر مکانیزه عراق و مردم بی پناه، بی دفاع و سلحشوری که مانده بودند. معرکه ای که یک باره من در وسط آن قرار گرفته بودم و شاهد همه این ماجراها بودم.
 
پسر 23 ساله ای را در نظر بگیرید که شاهد این ماجراهاست، آن پسر من بودم که سال دوم هنرهای زیبا را تمام کرده و با یک دوربین «زنیت» برای اولین بار به جنوب می رود. تنها بر حسب کنجکاوی و برای آن که به دوستم کمک کنم تا خانواده اش را پیدا کند و ناگهان شاهد حماسه ای عظیم شدم و آن گاه باید تصمیم می گرفتم که برگردم یا بمانم و من تصمیم گرفتم که بمانم و عکاسی و نقاشی را همان جا شروع کنم.
 
ابتدا دیدن این صحنه های فداکاری و سلحشوری ها، شوری در من که جوانی 23 ساله بودم آفرید، اما رفته رفته با شعور همراه شد. دیدن آن صحنه ها و آن آدمها در نوع خود خاص بود و همین اتفاقات، احساس آدم ها را به جریان می اندازد.
 
وقتی که شاهد باشی از تمام زنان شهر فقط 15 نفر مانده اند به عنوان عصاره و روح وفاداری، محبت و مهر مادرانه و زنانه، وقتی الهه های محبت را می بینی، کم کم  انرژی آنهاست که باعث می شود دست به کاری بزنی و من هم با تمام وجودم طراحی کردم.
 
دانشجویانی را دیدم که آمده بودند و جانبازی می کردند تا از شهرشان دفاع کنند. این لبخندها، رنج ها، گریه ها، سکوت و شوخی هایشان را شاهد بودم و بعد رفته رفته متوجه شدم که من هم جزئی از این جمع هستم. 
 
آن جوان 23 ساله دو انتخاب داشت می توانست برگردد یا آن که بماند و با این جریان همراه شود و من بعدها افتخار کردم به این که ماندم و همراه شدن با این مردم باعث شد که آنها هم به من اعتماد کنند و رفیق راهم  شوند، پس از آن رازهای بیشتری از وجود آنها به من منتقل شد. شب های بسیاری را کنار شهید بهروز مرادی صبح کردم، شهیدی که اگر چه یک معلم ساده بود اما سردار جنوب شد، همراه با او در نخلستانها کنار هم سرمان را روی زمین می گذاشتیم و باران گلوله و مرگ را بالای سرمان می دیدیم، به این شکل زندگی را با هم تجربه می کردیم. این نوع بودن معمولاً با تصمیم قبلی و سفارش قبلی نیست. 
 
به نظرم کارهایی که ما انجام می دهیم خیلی خودمان در آنها دخالت نداشتیم. گویی نرم افزاری در بدن ما هست که با نرم افزار عالم بالاتر در ارتباط است و آن هارد عظیم گویی تو را هدایت می کند.
 
* نقاشی روی دیوار مسجد خرمشهر یکی از یادگاران دوران دفاع مقدس است. این نقاشی چگونه روی دیوار یک مسجد اجرا شد و داستان آن چه بود؟
 
- اجرای این نقاشی بر اساس یک تصمیم در عملیات بیت‌المقدس گرفته شد. روز آخری که همراه با بچه های باقی مانده از گروه شهید جهان آرا در خیمه‌های «دارخوین» مشغول نهار خوردن بودیم، قرار بود برای آزادسازی شهر پیش برویم. آن زمان هر کسی پیشنهادی داد که اگر زنده بمانیم و به شهر برسیم چه خواهیم کرد و چه برنامه‌ای خواهیم داشت. مثلا جمشید برون گفت که من روی مناره مسجد خرمشهر اذان خواهم گفت و انصافاً صدای خوبی هم داشت، من هم گفتم اگر زنده بمانم عکس های شما را روی دیوار مسجد خرمشهر نقاشی می کنم.
 
فردای آن روز 36 نفر از همراهان جهان‌‌آرا شهید شدند. من چاره‌ای نداشتم باید به قولی که داده بودم عمل می کردم. بعد از آزادسازی خرمشهر به تهران آمدم و سپس دوباره به خرمشهر بازگشتم تا وعده ام را عملی کنم. فرماندار خرمشهر در آن زمان به من گفت تو دیوانه‌ای، شهر پر از مین است، خرابه ای بیش نیست، خطرناک است، آب و برق در شهر نیست تو به فکر نقاشی کردن هستی! اصلاً رنگ از کجا بیاوریم، این جا که مغازه ای نیست... اما من اصرار کردم و او سرانجام آمبولانسی را در اختیارم گذاشت که همراه آن به اهواز بروم و از آن جا رنگ تهیه کنم. من 5 ماه در مسجد می خوابیدم و با یاد بچه ها همه آن نقاشی ها را روی دیوار نقاشی کردم.

 
*این نقاشی بسیار تأثیرگذارتر از یک نقش و یک عکس روی دیوار شد. اثرگذاری این نقاشی ها از کجا نشأت می گیرد؟
 
- انرژی که در یک لحظه داریم و انرژی که منتقل می شود، این جذبه را ایجاد می کند، نه تکنیک و ساختار فرمولی یک پدیده. چرا که ما فقط در ساحت جسم نیستیم و جانی هم وجود دارد.
 
آن چه باعث ماندگاری این نقاشی در خاطره ها شد چند عامل بود، یکی انرژی خودم در لحظه نقاشی کردن این تصاویر، دیگری انرژی بچه های شهید که شاهد حضورشان بودم، بعد از آن انرژی همه کسانی که به دیدن این نقاش ها می آمدند و کنار آن آواز و نوحه می خواندند و نکته دیگر آن که این اثر در یک فضای کاملاً مردمی و برای مردم کار شده بود نه در فضای یک گالری. این نقاشی داخل خود حادثه در یک فضای عمومی و برای مردم کار شده بود، هزاران نفر با این دیوار نقاشی شده عکس گرفتند، تصاویر آن وارد آلبوم های خانوادگی مردم شد در حالی که خیلی از این افراد شاید دیگر نباشند اما آن تصاویر همچنان روی دیوار باقی مانده است، جمع همه این انرژی هاست که باعث می شود، این اثر در خاطره ها بماند.
 
*پیش از این نقاشی روی دیوار مساجد مرسوم بود یا آن که برای نخستین بار نقاشی هم وارد فضای مساجد می شد؟
 
- بله این نکته مهمی است که برای اولین بار یک نقاشی در حیاط یک مسجد کشیده می شد و این در تاریخ ما سابقه نداشته است. اهمیت همه این ها در کنار هم آن نقاشی ها را منحصر به فرد می کند. 
 
نکته جالب این است که متوجه شدم، رساله ای درباره این نقاشی در دانشگاه سوربن کار شده است و بسیاری روی این پدیده پژوهش کردند. خود من بعدها فهمیدم که این اولین مسجدی است که روی آن نقاشی اجرا شده است.
 
*پس در دیگر کشورها نیز این نقاشی ها بازتاب داشته و مورد توجه قرار گرفته است؟
 
- بله. به طور مثال در مکزیک بودم که یکی از اعضای کمیته نقاشان دیواری مکزیک به من گفت نقاشی دیوار خرمشهر اولین پدیده نقاشی است که زیر بمباران و در جریان جنگ کار شده است، آنها از من دعوت کردند که در موزه و انجمن آنها در مکزیک درباره این نقاشی صحبت کنم، آنها به شکل آکادمیک به این اثر نگاه کرده بودند.
 
 
 
*شما سالها بعد در دهه 80 برای بازسازی این نقاشی ها دوباره به خرمشهر رفتید. چه تفاوتی میان این دو حضورتان در خرمشهر یافتید؟
 
- وقتی برای بازسازی آن نقاشی ها به خرمشهر بازگشتم، بیش از 27 سال گذشته بود، نه من آدم آن سالها بودم، نه آن شهر خرمشهر آن سالها بود و نه مردمی که به دیدن این نقاشی می آمدند، آدمهای آن سالها بودند.
 
اما همه حس و حال آن روزها برایم دوباره  تداعی شد، آدمهایی که دیگر نبودند و من هیچ گاه از جنس آن آدمها را در زندگی ام دیگر ندیدم. من بعد از جنگ به کشورهای بسیاری رفتم و آدم های بسیاری را دیدم ولی هیچ کجا مثل بچه های خرمشهر را ندیدم. معرفت خاصی را در لحظه های مرگ در آنها شاهد بودم که جنگ بستر آن را فراهم کرده بود. من شاهد عینی ارزش هایی بودم که در قامت یک جوان جسمیت یافته بود و من از نزدیک می دیدم.
 
*حاصل حضور شما در جنگ تحمیلی و آثاری که از آن دوران به یادگار دارید چه آثاری است؟
 
- من از سال 59 تا 61 حدود 5 یا 6 هزار طراحی از جنگ تحمیلی کشیدم. با یک کوله پشتی و دوربینی در دست، عکس می گرفتم و طراحی می کردم، برای چاپ عکس هایم پول نداشتم و فقط فیلم های آن را ظاهر کردم. سال 62 که دانشگاه راه افتاد و خرمشهر آزاد شد من دانشجوی سال سوم دانشکده هنرهای زیبا شدم و برخی از طراحی هایی که حاصل دریافت ها و دیدارهایم از جنوب بود بعدها در ابعاد بزرگتری کار کردم.
 
*شما بعدها نمایشگاهی از آثارتان با عنوان «زنان در جنگ عراق علیه ایران» در کشورهای خارجی برپا کردید. این نمایشگاه شامل چه آثاری بود؟
 
- طراحی های من از جنوب و خرمشهر جنبه های کاملاً عاطفی داشت. مثلاً پرستاری که زخم جانبازان را در بیمارستان می بندد، یا مادری که در تاکستان دزفول و شب های بمباران دزفول اجسادی را خاک می کند. 
 
من با نگاه عاطفی شاهد این اتفاقات بودم و آنها را طراحی می کردم، بیشتر طراحی‌هایم حالت‌گرا و عاطفی بود و جنبه شعاری نداشت. این آثار تا سالها بعد از جنگ همچنان مانده بود تا زمانی که در سفرهایم به دیگر کشورهای دنیا با پروفسوری از دانشگاه میشیگان آشنا شدم که به من گفت تو تنها کسی هستی که مجموعه طراحی هایی را از طولانی ترین جنگ قرن بیستم داری و من تا آن زمان به این موضوع فکر نکرده بودم. او از من خواست که این طراحی ها را برای برپایی نمایشگاه و چاپ کتاب به آمریکا و استرالیا ببرم. طراحی ها را آماده سازی کردم و نمایشگاهی از آنها را در بوستون و سپس در دانشگاه سیدنی برگزار کردم و قرار است کتاب این آثار هم به چاپ برسد.
 
*حضور 2 ساله شما در خرمشهر و همراهی با بچه هایی که از خرمشهر دفاع می کردند، چه تأثیری در مسیر کاری شما در دوره های بعدی زندگی تان بر جای گذاشت؟
 
- هر فصل از زندگی شما متفاوت از فصل دیگر است، هر روز یک روز دیگر است. من این شانس و علاقه را داشتم که هیچ کجا بند نشوم.
 
از جمله بنیانگذاران بخش تجسمی حوزه هنری بودم بعد به فکر راه اندازی دانشگاه سوره و سپس شاهد افتادم و بعد از آن جای خالی موزه ای برای شهدا را احساس کردم و بعد از آن برای راه اندازی موزه خرمشهر تلاش کردم بعد دور دنیا را گشتم و در بازگشت به ایران در میان عشایر ایران سفر کردم. بنابراین هر فصلی از زندگی روی آثار هنری شما تأثیرگذار است. من 2 سال از عمرم را درجنگ گذراندم که بخشی از آثارم نیز طراحی های دوره جنگ است. بعدها معلم شدم و ده سال آموزش دادم که کتاب «شیوه طراحی ذهنی» را نوشتم بعد از آن تدریس را کنار گذاشتم و راهی سفر با عشایر ایران شدم و مجموعه آثار عشایر ایران را کار کردم، بعد از آن در کشورهای مختلف نمایشگاه گذاشتم و زندگی کردم. 
 
* در فصل جدید زندگی خود چه آثاری را کار کرده اید؟
 
 - اکنون مجموعه جدید من «چهره های زمانه من» نام دارد که کالبدشناسی روان شناسانه و جامعه شناسانه آدم هایی است که در طول 25 سال گذشته آنها را در کشورهای مختلف دنیا دیده ام. اعتیاد، تنهایی، بیماریهای مختلف روانی، الینه شدن در تکنولوژی، عرفان زدگی، معنویت گرایی، اعتقادات عمیق، مومنان واقعی و ... را دیدم و آنها را به تصویر کشیده ام.
 
این مجموعه ادامه آن شهودهاست. من معتقدم که هنرمند آینه گردان حقیقت است. واقعیت را می بیند، در آینه وجودش منعکس می شود و او با عبور آن از فیلتر وجودش آن را بروز و ظهور می دهد.
 
*شما به تازگی جشنواره ای نیز در ابوظبی داشته اید که با موضوع هنرهای بازیافتی بوده است این ماجرا چگونه از ابوظبی سردرآورد؟
 
- بله داستان آن هم جالب است. من از یک فرغون، یک شتر ساختم و حالا این شتر نماد جشنواره هنرهای بازیافتی خاورمیانه تبدیل شده است.
 
من در سفری که به ابوظبی داشتم به مسئولان هنری آن پیشنهاد کردم که از ضایعات و مواد دورریز می توان اثر هنری ساخت که این پیشنهاد با استقبال مواجه شد و با در اختیار گذاشتن وسایل مورد نیاز در عرض یک ماه 28 هنرمند از سراسر دنیا برای حضور در اولین جشنواره «ری سایکل بین آرت» به ابوظبی آمدند و اولین دوره این جشنواره چندی پیش برگزار شد. اکنون قرار است در نوامبر حدود 116 مجسمه در آرت ابوظبی به نمایش گذاشته شود که اینها حاصل اولین جشنواره «ری سایکل بین آرت» خاورمیانه است  و گالری های سراسر دنیا برای بازدید از آن خواهند آمد. کتاب آن هم در حال انتشار است.
 
این جشنواره  که در ابوظبی راه افتاد، دوست داشتم در ایران هم برگزار شود. بعد از ابوظبی به ایران آمدم و دوستم شهاب رضویان مدیر هنری مجتمع فرهنگی- تجاری کوروش را دیدم که پیشنهاد من را برای اجرای آثار هنری با استفاده از مواد دورریز و ضایعات این مجتمع در حال ساخت پذیرفت و خوشبحتانه حمایت کرد و در اولین فاز تعدادی مجسمه برای مجتمع تجاری کوروش ساختم که در قسمت بیرونی آن نصب شده است و هر کدام نماد بخشی از این مجتمع تجاری است.
 
در طبقه دوم این ساختمان تجاری، فرهنگی نیز مجسمه هایی را با همان مواد بازیافتی و ضایعات فلزی همین ساختمان ساخته ام که این مجسمه ها هر کدام با ملیت های متفاوت، سازهایی نظیر آکاردئون، کمانچه، سه تار، گیتار و ... را به دست دارند و در کنار هم یک موسیقی واحد به نام سمفونی صلح را می نوازند.
 
حالا شورای شهر و سایر ارگان ها هم خواستار چنین مجسمه های بازیافتی شده اند. از جمله شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری که از ما خواسته تا ضایعات ساختمانی آنها را تبدیل به اثر هنری کنیم و قرار است در چند پروژه ساختمانی آنها ضایعاتشان را به صورت مجسمه، نقش برجسته، اینستالیشن و آثار مختلف کار کنیم. موضوعات این مجسمه ها نیز با توجه به کاربرد آن ساختمان و فضایی که قرار است در آن قرار گیرد متفاوت خواهد بود.
 
*چه آثار تازه ای را در زمینه نقاشی دنبال می کنید؟
 
- سرگذشت آثار هنری من همیشه شامل دو بخش بوده است. بخشی در فضای عمومی مثل دیوار مسجد خرمشهر و مجسمه هایی که امروز در  قسمت ورودی یک ساختمان تجاری و فرهنگی برای مردم کار کرده ام و بخشی در فضای کارگاه و آتلیه به شکل شخصی تر بوده است که مجموعه آثار «چهره های زمانه من» از آن جمله است. این مجموعه به صورت نقاشی است و حاصل یافته های من از سفر به دور دنیاست.
 
بخشی دیگراز آثار تازه من مربوط به ایران فعلی است و کالبدشکافی ایران امروز است که در قالب نقاشی و فتومدیا کار کرده ام. اتفاقاً بخشی از آثارم در مجموعه «ایران امروز» درباره جنگ است که به تأثیر جنگ در پدیده های امروز پرداخته ام و با نگاهی به گذشته و نوستالژی هایی آن از جمله شهدا و ارزش هایی که در حال فراموشی است، ایران امروز تصویر کرده ام.
 
*شما مدیریت گالری «خاورمیانه» را در تهران برعهده دارید، آیا فرصتی برای فعالیت به عنوان مدیر یک گالری هم پیدا می کنید؟
 
- گالری خاورمیانه وقت زیادی از من می گیرد و برنامه هایم باعث می شود کمتر در آن کار کنم اما به هر حال آثار هنرمندان جوان و آوانگارد را جمع می کنیم و سالی یکی دو نمایشگاه می گذاریم.
 
گفتگو از فاطمه حامدی خواه
کد خبر 2378072

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha