۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۱۵:۱۴

6 دهه جنایت،60 سال مقاومت/

صهیونیسم و استراتژی بدتر از جنگ در مذاکرات(4)

صهیونیسم و استراتژی بدتر از جنگ در مذاکرات(4)

خبرگزاری مهر- گروه بین الملل: رژیم صهیونیستی از همان زمانی که مانند یک غده سرطانی بر ملتهای منطقه تحمیل شد؛از یک خط استراتژیک دنباله روی می کند که بر اساس این استراتژی که بدتر از جنگ است، تل آویو برای بازپس دادن حق طرف مقابل، درخواست امتیاز می کند.

به گزارش خبرگزاری مهر، تداوم هر مذاکره ای داد و ستد بین طرفین مذاکره است و اگر چنین نباشد؛ یک طرف خواسته های خود را برطرف مقابل دیکته می کند. هر مذاکره ای در بردارنده یک "خط استراتژی" است که مذاکره در چارچوب آن حرکت کرده و از آن خارج نمی شود، از آن تغذیه کرده و متوسل به مجموعه تاکتیکهایی می شود که مذاکره را به این هدف می رساند.

کار مذاکره لزوماً دربردارنده امتیازهایی است که طرفهای مذاکره کننده ارائه می نمایند، و این امتیازها در نوع و مقدارش از یک طرف به طرف مقابل، متفاوت است که بستگی به قدرت مذاکره کننده و توان مذاکره ای وی دارد. از سیر مذاکرات بین اسرائیل و طرفهای عرب چنین روشن می شود که مذاکره کننده اسرائیلی،امتیازهایی داده، اما این امتیازات در اکثر اوقات به حقوق عربها مربوط می شده است. به عبارتی دیگر، وی برخی از حقوق آنها را به آنها پس داده است بدون اینکه این امتیازها اختصاص به حقوق ذاتی اسرائیل باشد.

این در حالی است که مذاکره کننده اسرائیلی وقتی این عمل را انجام می دهد در قبال آن،درخواست پاداش می نماید. یعنی همان کاری که مناخیم بگین نخست وزیر اسرائیل در اواخر دهه 1970 درباره امتیازدهی در مورد شهرکها و فرودگاههای اسرائیلی در سینا انجام داد. وی در این مورد امتیازی نداد مگر اینکه در مقابل آن، مصر از چندین موضع خود چشم پوشی کرد و آمریکا نیز مسئولیت ساخت فرودگاههایی به جای آن فرودگاهها را برای اسرائیل متقبل شد. بدتراینکه وقتی مذاکره کننده اسرائیلی این کار را انجام می دهد؛ ادعای سخاوت می کند. بگین در دیدار خود با وزیرامورخارجه مصر در قدس (17/1/1978) گفته بود: " چنانچه مصر خواهان مصالحه است باید طرح تقسیم سینا بین مصر و اسرائیل را ارائه کند به ویژه اینکه جنگ 1967 جنگی دفاعی بوده و منجر به تغییرات اقلیمی و منطقه ای می شود،ولی از آنجا که وی انسانی کریم و بزرگوار است آن را درخواست نمی نماید."

 اسرائیل در طول تاریخ مذاکرات خود نشان داده است که در آن به شیوه ای بدتر از جنگ عمل می کند، ولی با توجه به اینکه نام مذاکره بر آن نهاده شده؛ در قبال عملکرد و تاکتیکهای خود نیز پاسخگو نیست و در واقع با انجام اقدامات خلاف بازی هیچگونه هزینه ای را نمی پردازد و بر آن خرده هم گرفته نمی شود، که این موضوع در جنگ و تروریسم حداقل تذکر و هشدار و یا انزجار افکار عمومی را به دنبال دارد.

به یک نمونه تاریخی مربوط به اواخر دهه 1990 اشاره می کنیم که در آن تشکل عربها در هنگام شروع مذاکره در مادرید (30/10/1999) و در پی جنگ دوم خلیج فارس در بدترین وضعیت قرار داشت و از نظر هم بستگی و انجام همیاری و همچنین از نظر امکانات اقتصادی و نظامی و سیاسی وضعیتی شبیه به فلج شدن داشت. این وضعیت ناگوار تاثیر بسزایی  بر اتحاد عربها گذاشت و با وجود تلاشهای دبیرکل این اتحادیه برای حل این وضعیت و بازگرداندن همبستگی در زمینه های مختلف، از توانمندیها و فعالیت آنها جلوگیری نمود.

 مذاکره کننده اسرائیلی از این موضوع استفاده کرد به گونه ای که این تضاد تاثیری منفی بر طرف عربی و مثبت برطرف اسرائیلی داشت.

 اسرائیل در طول تاریخ مذاکرات خود نشان داده است که در آن به شیوه ای بدتر از جنگ عمل می کند، ولی با توجه به اینکه نام مذاکره بر آن نهاده شده؛ در قبال  عملکرد و تاکتیکهای خود نیز پاسخگو نیست و در واقع با انجام اقدامات خلاف بازی هیچگونه هزینه ای را نمی پردازد .

اسرائیل در این مذاکرات از وضعیت بهره برداری کرد، زیرا می دانست اعراب، به ویژه اینکه اتحاد جماهیر شوروی ازهم پاشیده و آمریکا به تنهایی رهبری نظم جهانی را به عهده گرفته و نیروی نظامی عراق در هم شکسته و کشورهای عربی قادر به اعمال قدرت نظامی برای آزاد سازی سرزمینهای اشغالی نیستند؛ چاره ای جز مذاکره یا شکیبایی در قبال اشغال ندارند.

 رژیم صهیونیستی با استفاده از شیوه مذاکره خود تا آنجا که بتواند با گرفتن و ندادن و یا گرفتن حداکثر و دادن حداقل، روند مذاکره را به باد مسخره می گیرد.

همچنین اسرائیل در مذاکرات از خطوطی پیروزی می کند که مبتنی بر چندین پایه است که مهمترین آنها عبارتند از :

1- تلاش برای شناسایی طبیعت صلح در دیدگاه عربها

2- تلاش برای کشاندن طرف مقابل به امتیازدهی های متوالی با نام "ایجاد اعتماد واطمینان" و"به وجود آوردن محبوبیت و مقبولیت" و به منظور تحریک افکارعمومی اسرائیلی ها برای پذیرش نتایج مصالحه.

3- مذاکره نمودن دو طرفه

4- مذاکره نمودن مستقیم این کار به صورت خارج نمودن سازمان ملل متحد از چارچوب مذاکره و محدود نمودن نقش آن به صورت نمایشی و بدون محتوا، انجام می پذیرد.

5- نمایشی بودن میانجیگری؛ این کار نقش میانجیگر را که اساساً آمریکا است؛ نقشی بی طرفانه قرار می دهد نه نقشی تلقینی و حاکمانه و راهنما و مؤثر.

6- رها کردن روند مذاکره از هر نوع اصول قانونی یا قید و شرط، این کار برای خارج نمودن قطعنامه های سازمان ملل متحد به ویژه قطعنامه های مجمع عمومی از چارچوب مذاکرات تا حد امکان صورت می پذیرد. اینکه اسرائیل می پذیرد قطعنامة 242 شورای امنیت پایه قانونی کنفرانس مادرید و کنفرانس کمپ دیوید قرار گیرد به این دلیل است که اسرائیل آن را طبق تفسیر مخصوص خود از این قطعنامه، مورد پذیرش قرار می دهد.

شیوه طرف مذاکره کننده اسرائیلی دارای بعد بنیادی است؛ این شیوه از یک موضع لحظه ای، یا از اختیار شخصی و مسئولیت فردی سرچشمه نمی گیرد. بنابراین شیوه مذاکره کننده اسرائیلی شیوه ای تفاعلی و هماهنگ یا مجموعه ای از مؤسسات و دستگاههای ذیربط با مذاکره در شکل و موضوع آن است.

همچنین در این شیوه، اسرائیل به صورت سلسله مراتبی تصمیم می گیرد که از رئیس کابینه تا طرف گفتگو کننده را شامل شود که این روند به ویژه در زمانی که طرف مقابل در تلاش برای دستیابی به یک توافق سریع باشد؛ برای اسرائیل، عامل فشار برای طرف مقابل به حساب می آید و در این روند، هدف مذاکره چیزی جز به وجود آوردن وضعیتی برای اداره عنصر سخت گیری و مانور دادن است.

در مجموع باید گفت که شیوه مذاکره اسرائیل، شیوه ای هجومی است که هدف آن قرار دادن نتیجه به نزدیکترین طرحی است که مذاکره کننده اسرائیلی در پیشنهاد اولیه خود بیان کرده است. یعنی همان عینیت بخشیدن به ماکزیمم موضعش. دولت اسرائیل به منظور بالا بردن روحیه هجومی مذاکره کننده اش و پشتیبانی از موضع وی، به اعمال خشونت و زور در واقعیت موجود متوسل می شود.
----------------------------------------
حسین امیری گروه بین الملل خبرگزاری مهر

کد خبر 673194

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha