به گزارش خبرگزاری مهر، "راز"به اقتضاي حرمتش بايد پنهان و پوشيده بماند و گرنه راز نمي شد در اين هيچ ترديدي نيست. گفته اند غلامي طَبَق سر پوشيده اي بر سر داشت و خاموش و بي صدا در راهي مي رفت. يكي از افراد در راه به او برخورد و پرسيد؛ در اين طَبَق چيست؟ غلام چيزي نگفت. آن شخص به اصرارپرسيد تا بداند زير آن سر پوش كه روي طبق كشيده اند چيست؟ غلام گفت؛ فلاني! اگر قرار بود كه همه افراد بدانند در طبق چيست،ديگر سر پوش روي آن نمي كشيدند!
رازهاي دروني افراد نيز همين گونه است. اگرآن را به اين و آن بگوييد از"راز"بودن مي افتد. راز فاش شده، مثل يك زنداني گريخته از محبس است كه باز گرداندنش به بازداشتگاه بسيار دشوار است.
تيري كه از كمان رها گشت و گلوله اي كه از سلاح شليك شد، ديگر به كمان و سلاح بر نمي گردد. "راز" همان زنداني است، همان تير و گلوله است و دهان و سينه، همچون زندان، مانند چله كمان و مانند خشاب اسلحه، تا وقتي كه رها نشده، مصون و پنهان است. همين كه از چنگت گريخت و از تفنگت شليك شد، ديگر از اختيار بيرون رفته است. به تعبير زيباي امير المومنين(ع) راز تو اسير توست، اگر آشكارش ساختي، تو اسير آن شده اي.
پس آنچه زمينه برخي كدورتها و گله ها ميان افراد مي شود گاهي زمينه اش دست خود "صاحب سر" است كه نمي تواند رازدار خويش باشد. راز را حتي به دوستان هم نبايد گفت اگر واقعا "راز" است و پنهان بودنش حتمي، چرا كه همان دوستان صميمي تو هم دوستان صميمي ديگري دارند.
نگهبانان راز، هر چه كمتر باشند، محفوظ تر است. برخلاف نگهداري از چيزهاي ديگر كه زيادي نگهبانان، آن را سالم تر نگاه مي دارد. اسرار، هر چه صندوق هاي متعددتر داشته باشد، نا امن تر و در معرض فاش شدن است. "كلّ سرّ جاوَزَ الاثنين شاعَ؛ هر رازداري كه از دو نفر فراتر رفت پخش خواهد شد.
علاوه بر رازهاي خودمان، اسرار مردم نيز همان حكم را دارد. همان طور كه بايد ظرفيت نگهداري از راز خودت را داشته باشي و آن را پيش ديگران نگويي، رازي را هم كه كسي با تو در ميان گذاشته، يا از اسراري به نحوي آگاه شده اي بايد نگهبان و امين باشي. قدرت رازداري و ظرفيت حفظ اسرار را هم بايد نسبت به آنچه به خود و زندگيت مربوط است داشته باشي، هم نسبت به ديگران و اسرار شان.
افشاي اسرار، نشانه ضعف نفس و سستي اراده است. به عكس "كتمان راز"دليل قوت روح و كرامت نفس است و ظرفيت شايسته و بايسته يك انسان را مي رساند. نگهباني از"راز مردم" هم از تكاليف اجتماعي است.
حفظ اسرار را بايد از خداوند آموخت. خداوند بيش و پيش از هر كس از اعمال و حالات و رفتار و عيوب و گناهان بندگانش با خبر است، اما حلم و بردباري و پرده پوشي و رازداري او بيش از همه است. اگر خداوند كارهاي پشت پرده و پنهاني بندگانش را افشا كند، آيا كسي با كسي دوست مي شود؟ و براي چه كسي آبرو و حيثيت مي ماند؟
مي توان گفت كه با راز داري مي توان آبرو داري كرد. كسي كه از عيب پنهان و راز مخفي كسي مطلع مي شود و آن را در بوق و كرنا مي كند، گناهكار است و مديون حق مردم. جاي تعجب است كه گاهي رازهاي خصوصي بعضي خانواده ها زبان به زبان نقل مي شود و صغير و كبير از آن آگاهند.
حضرت رضا(ع) در حديثي فرموده است: مومن هرگز مومن راستين نخواهد بود مگر آنكه سه خصلت داشته باشد؛ سنتي از پروردگار، سنتي از پيامبر و سنتي از ولي خدا، آنگاه سنت و روشي را كه مومن بايد از خدا آموخته و به كار بندد،"رازداري"معرفي مي كند و اما السنة من ربه كتمان سرهِ در نتيجه مي توان اگر بيان يك راز آبروي يك خانواده يا فردي را به خطر اندازد فرداي قيامت مسئوليت دارد و پاسخ گفتن به آن بسيار دشوار است.
نظر شما