معمای قدرت زنانه و نسبت آن با حضور زنان در بازار کار

خوب است تامل کنیم که حتی اگر با مدیریت زنان در سیاست و اقتصاد و... سر ستیز داشته‌ایم آیا با مدیریت زنان در حوزه تعلیم و تربیت هم تجربه زنان در حوزه مراقبت را به رسمیت شناخته‌ایم؟

به گزارش خبرنگار مهر، مهری طیبی نیا، دکترای جامعه شناسی فرهنگی و عضو هیات علمی موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی ریاست جمهوری و نویسنده کتاب‌هایی چون «دانشگاه هویت و سیاست زندگی زنان» در مجموعه یادداشت‌هایی به طرح مساله «مهارت‌های قدرت زنان» پرداخته و این موضوع را در فضای فرهنگی امروز ایران تحلیل کرده است. نخستین یادداشت از این مجموعه سه قسمتی را در ادامه خواهید خواند. علاقه‌مندان می‌توانند نقد و یادداشت‌های خود بر این موضوع را با نویسنده از طریق این نشانی m.tayebinia@imps.ac.ir در میان بگذارند.

«درست زمانی که بدنبال فهم دلایل چالش­‌ها و نابرابری مناصب مدیریت در بین زنان و مردان در فضای شغلی و یافتن دغدغه‌ای برای گفتن این همه مبارزه بدون هیاهو و یا حتی جنجالی بودم به مفهومی بنام «قدرت زنانه» رسیدم. آنچه می‌تواند بعنوان یکی از دلایل تبعیض در مسیر دستیابی به ارتقا در بستر اجتماعی برای زنان محسوب شود. قدرتی که در تجربه زنانه، قدرتی متمایز از قدرت مردانه است و نتوانسته برای زنان بصورت کارآمد و موثر در حوزه اجتماعی عمل کند. بدلیل عدم شباهتش به ظاهر قدرت مردانه به نظر می‌­رسد که زنان در اعمال قدرت به اندازه مردان مهارت ندارند و هیچگاه در فرآیند زندگی‌شان چنین ممارستی نداشته‌اند؛ قدرتی را که در آن به زنان توانایی چانه زدن برای رسیدن به آنچه شایسته آن هستند، نداده است؛ قدرتی که اغلب نداریم و به ندرت زنانی که توانسته‌­اند مناصب مدیریتی را از آن خود کنند ممکن است به این قدرت دست یافته باشند.

 قبل از پرداختن به جزییات این دغدغه، بجاست که به شکلی دوگانه، مفهوم انتزاعی و ذهنی «قدرت زنانه» تعریف شود. یکی قدرتی که داریم و دیگری قدرتی که نداریم. منظور از قدرتی که داریم همانی است که هر زنی بر اساس تجربه‌های زندگی­‌اش آن را برای خود ساخته است. قدرتی که در حال حاضر اگر توان کافی داشت اکنون تاثیر به مراتب بالاتری را بر سرنوشت اجتماعی زنان در مناصب شغلی و سیاسی داشت. اینکه در اینجا چرا قدرت به سیاست متصل شده را می‌­توان بدلیل ارتباط تنگاتنگ همیشگی قدرت و سیاست توضیح داد. در هر حال به نظر می‌رسد قدرتی که داریم فعلا قدرت تحمیل اراده زنان بر دیگرانی است که تا کنون در مسیر زندگی، آنها را تجربه کرده‌اند و نه قدرتی که در تجربه­‌های جدید اجتماعی بتوان به آنها رجوع کرد. قدرتی که داریم، قدرتی مشروع بواسطه اقتدار همسر بودن و مادر بودن است و نه بواسطه اقتدار حوزه اجتماعی. قدرتی که داریم تاکنون بر مبنای روابطی نبوده که برای زنان آزادی فراهم کند تا به دیگران اعمال قدرت کنند؛ قدرتی که بیشتر با معنای خانوادگی تعریف می‌شود تا معنای اجتماعی؛ قدرتی که دارای انگیزه و یا قاعده مشخصی برای رسیدن به هدف اجتماعی نیست. قدرتی که در آن زنان اغلب نیاز به دفاع از خود ندارند و به هیچ وجه نیز با آن دیگران را در معرض قضاوت قرار نمی‌دهند؛ قدرتی که کمتر با مناسبات اخلاقی سر ستیز می‌یابد و اغلب با فروتنی برای زنان و خانواده شادی آفرین و ارزش­مند می‌شود.

و اما قدرتی که نداریم، همان قدرتی است که جنسیت را با عدم تقارن قدرت تعریف می­‌کند. قدرتی که شاید به زعم مردان باید بتواند در دنیای شغلی با قدرت مردانه برابری کند تا بتوان سهم زنان در عرصه عمومی و بیرونی را در ساختارهای آشکار و علنی سیاست و اقتصاد جاری کند. اگرچه این قدرت بواسطه تفاوت جنسی شاید نتواند مشابه و برابر با مردان شود اما در تفاوت جنسیتی باید بتواند در مقابل قدرت مردان مقاومت کند؛ همان قدرتی که یا در زنان ماهیت عینیت ندارد و یا همواره در پشت همسری و مادری مخفی مانده است. قدرتی که بیش از آنکه بتوان پنهان تصورش کرد، همانی است که بستر اجتماعی اجازه ظهورش را کمتر به زنان داده است. قدرتی که به نظر می‌­رسد وجودش غیر قابل انکار و عینیتش نامریی است. قدرتی که شاید اگر بستر ظهورش برای زنان مستعد شود، باعث شود زنان در حوزه اجتماعی قوی­تر عمل کرده و همراه با انگیزه و قاعده‌­های مشخص در مسیریابی برای انتصاب در مشاغل مدیریتی همراستا شده و معنا پیدا کند. قدرتی که تاکنون در بستر خانه و خانواده هماهنگی امور فردی، اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی را در خانه بدست گرفته و کمتر از فضای اندرونی به درون اجتماع رخنه کرده است. همان قدرتی که گاهی بعنوان پشتوانه‌ای برای مردان، در موفقیت آنها بطور غیر مستقیم نقش داشته است. اما این قدرت در بستر اجتماعی ممتنع و عقیم عمل کرده و امکان رشد به زنان را نمی‌دهد. قدرتی که اغلب زنان در حوزه اجتماعی ندارند، همان قدرتی است که بدون مشابهت و بدون قالب قدرت مردانه باید بتواند ساختاری جدید از قدرت زنانه را بازتولید کند. قدرتی که باید به تعبیر فوکو(۱) بیشتر عمل کند تا اینکه در اختیار کسی باشد. قدرتی که با شمایل متفاوت از قدرت مردانه بتواند در حوزه مدیریت سیاسی هم کار کند. زیرا قرار نیست حوزه سیاست همواره با الگوی مردانه قدرت مدیریت شود. قدرت زنانه در حوزه عمومی باید بتواند برای خود اعلام استقلال کند و در کنار قدرت مردانه به روش مدیریت زنانه اعمال قدرت کند. مگر جز این است که منطق تبعیض در دنیای مدیریت، قدرت مردانه را متکی بر عقلانیتی مردانه محور فرض کرده است، بنابراین چگونه می‌توان بنیاد عقلانیت را نیز هنجاری جنسیتی دانست؟

آنچه پیشتر از این شاید پیش فرض این دغدغه می­‌شد این موضوع بود که چون قدرت مردانه در حوزه عمومی موفق­تر عمل کرده است (۲) پس شاید زنان هم لاجرم باید مسیری از قدرت مردانه را طی کنند. این در حالی است که شاید قدرت زنانه در تعبیر جنسیتی­‌اش نتواند مشخصه‌هایی از قدرت مردانه بیابد و به درستی کار کند، بنابراین این بحث باید بدنبال معرفی قدرتی متفاوت و مستقل از آنچه که تا کنون موفق عمل نکرده است باشد؛ قدرتی که گاهی توانسته برای مدیران انگشت شمار زن که بستر تحقق پیدا کرده عامل موفقیت شود. شاخص‌­هایی از مدیریت موفق زنان که تا کنون با مفاهیمی همچون همکاری و مشارکت، قدرت بخشیدن و تشویق دیگران، حمایت‌گری، صبر و تحمل، سرعت، صداقت، مهارت ارتباطی، انگیزه رشد فردی، انگیزه بخشی در حوزه فردی و اجتماعی و اخلاق شغلی در اکثر تحقیقات به آن اشاره شده است. در واقع قدرتی که نداریم، همان قدرتی است که بستر و زمینه تحقق آن در فضای اجتماعی و بیرونی را نداریم.

 با چنین نگاهی، این قدرت نه تنها شباهتی به قدرت مردانه ندارد که در درون خود متاثر از قدرتی است که اتفاقا زنانگی آن را صورتبندی کرده است. قدرتی که زنان در روابط و مناسبات خانوادگی و دانشگاهی و علمی خود بدان دست یافته­‌اند و هر تعداد زنانی که با چنین فرآیندی در روابط و مناسبات خود مواجه شده‌­اند، توانسته‌­اند قدرت اندرونی را به بیرون از مرزهایش هدایت کنند. قدرتی که اتفاقا اگرچه گاهی با قدرت مردانه مرزهای مشترکی دارد اما در بخش­های بنیادی­‌اش قدرتی مستقل از جنس قدرت مردانه است. قدرتی که با توسل کمتری به قدرت طلبی، خشونت طلبی و جاه طلبی که اغلب قرین قدرت مردانه است (۳) در ملازمت با یک اخلاق فضیلت مدارانه می­‌تواند زنان را وارد عرصه مناصب قدرتمند­تر در حوزه شغلی و سیاسی کند.

به نظر می‌­رسد یکی از ضرورت­‌های دیگر این بحث، پرداختن به رفتار نظام مدیریتی در ایران در حوزه مربوط به زنان است؛ اینکه چرا این الگوی رفتاری برای ورود زنان مانند یک حلقه بسته عمل می‌کند؟ اگر بخواهیم این بار با نگرشی متفاوت این حلقه بسته را نقد کنیم، باید بگوییم که شاید دلیل این بسته بودن نوع تربیت و منش زنانه در مدیریت هم باشد. منشی که هنوز نتوانسته به عنوان یک سبک مدیریتی منحصر بفرد زنانه بجای سبک­‌های تقلیدی مدیریتی مردانه خود را به رفتار و منش مدیریت قابل پذیرش برساند و از طرفی جامعه بعنوان یک امر بدیهی و عادی موضع قدرت زنانه و مدیریت زنان را نپذیرفته است.

محوریت داشتن قدرت به عنوان یک ضرورت ارتقا در یک ساختار سازمانی و مدیریتی بدان معنی نیست که لزوما کارآمدی قدرت مردانه نسبت به قدرت زنانه بر همگان آشکار شده باشد بلکه به نظر می‌­رسد بیش از آن، ناشی از نوع نگاه عمیق تاریخی زنان و مردان به نحوه قدرت ورزی زنانه در مقایسه با صورتبندی مردانه آن باشد. از این حیث حتی اگر بپذیریم که این نگاه هنجاری در تاریخ چند صد ساله یا هزارساله تاریخی در وصف زنان حقیقتی غیر قابل انکار است بازهم جای بسی تامل است که ببینیم آیا وقت آن نشده که مسیر بازتولید این هنجارهای ضمنی و نامریی را که همچنان با تاثیر پذیری از کلیشه‌­ها به استمرار هنجارهای برتری جنسیتی کمک می­‌کنند، تغییر دهیم؟

به نظر وقت آن رسیده که به بازنمایی جمعی از مختصات قدرت زنانه که الگوهایی ماخوذ از مراقبت محوری هم دارد بپردازیم و به حاکمیت این نوع قدرت کمترمخرب همت گماشته و به این قدرت جهانی زنانگی اعتماد کنیم. این درحالی است که نیت و انگیزه مدیریت زنان در خانه و خانواده همواره در راستای فضیلت‌­مندی و دستیابی به زندگی درخور و شایسته برای خانواده بوده است. بنابراین، آیا اگر زنان در مراقبت از افراد خانواده، افکار، نگرش و رفتار فرزندان ممارست بیشتری از مردان داشته‌اند آیا نمی­‌توانند بخوبی از هر آنچه برای آنها در حوزه اجتماعی نیز ارزش مراقبت دارد، مراقبت کنند. خوب است تامل کنیم که حتی اگر با مدیریت زنان در سیاست و اقتصاد و... سر ستیز داشته‌ایم آیا با مدیریت زنان در حوزه تعلیم و تربیت هم تجربه زنان در حوزه مراقبت را به رسمیت شناخته‌ایم؟ این در حالی است که شواهد در جهان دانشگاهی هم نشان می‌­دهد که دانشگاه خود عرصه­‌ای است که در مقابل پیشرفت زنان مقاومت می­‌کند. آیا می‌­شود حتی در قالب قدردانی از زنانی که تمام همت و توان خود را در حوزه­‌های چندگانه خانه داری، علم ورزی و اشتغال صرف می‌کنند در عرصه اجتماعی به آنها بیش از این اعتماد کنیم؟ اگرچه با این بحث قصد مظلوم نمایی برای زنان وجود ندارد و اتفاقا از سر قدرت باید از این چالش‌ها گذشت، اما به نظر می‌رسد به تعبیر فرهیخته­‌ای که می­‌گفت زنان باید خودشان را به جامعه تحمیل کنند باید اینگونه به بحث‌­هایی از این دست ورود کرد.

یکی از مشکلاتی که همواره زنان در مسیر رشد تاریخی خود با آن روبه‌رو بوده‌­اند این بوده که بیش از آنچه بخواهند بدنبال فرصتی برای تسریع ارتقا خود باشند همواره به دنبال برداشتن موانع حضور خود در جامعه بوده‌اند. این در حالی است که زنان برای برداشتن این موانع ابتدا باید جامعه مردانه را به حضور خودشان عادت می‌­دادند. بنابراین اولین گام­‌های حضور اجتماعی زنان به ناگزیر بر اساس نوعی نیاز اجتماعی و در مناصب فرودست اتفاق افتاده است، اتفاقی که ریسک بازتولید تبعیض در این فضا برای زنان را افزایش داده است. اما اکنون که زنان در اغلب کشورهای جهان حضور موفق خود را با اثبات رسانده‌­اند، شایسته است که در جایگاه واقعی خود در جامعه حضور داشته و اثربخش باشند.

بر این اساس، قدرت زنانه از طرفی می­‌تواند رسیدن به نوعی از خودباوری و خوددانایی زنانه تلقی شود که از درون می‌تواند بصورت پویا و خودجوش بعنوان یک بافت فرهنگی فضیلت مدارانه به زنان قدرت و توانایی بدهد که بتوانند جایگاه شایسته و مناسب مدیریتی خود را پیدا کنند و از سوی دیگر اشاعه تفکری در حوزه اجتماعی است که بر اساس آن قدرت زنان در بستر اجتماعی به رسمیت شناخته شود. این درحالی است که شکل­گیری این قدرت، لاجرم محصول یک روند پویای یادگیری است که می‌تواند از طریق رشد یک تفکر شهامت مدار فردی همراه با احترام به نظر دیگران، منجر به خلاقیت و روحیه انتقاد و قدرتمندی در عرصه کنترل و تصمیم گیری در فضای شغلی شود. قدرتی که بتواند زنان را از چالش‌های شغلی به سمت سازماندهی مقتدرانه در محیط‌های کاری برساند و جامعه را همراستا در جهت ایجاد چنین بستری حساس کند. بنابراین به عنوان یک ضرورت برای تحقق این امر در ابتدا خود زنان باید این قدرت زنانه را به رسمیت بشناسند تا به تبع آن بخش­‌هایی از جامعه بتواند بر اساس این منطق مدیریت شود.»

ادامه دارد...

پی‌نوشت‌ها

۱.برگرفته از مقاله واکاوی مفهوم قدرت در نظریات میشل فوکو نوشته مهرداد نوابخش و فاروق کریمی، فصلنامه مطالعات سیاسی

۲. منظور از موفقیت در این حوزه به معنای عملکرد بهتر نیست بلکه منظور، موفقیت در دستیابی به فرصت‌های شغلی مدیریتی است.

۳. با استناد و الهام از سخنرانی مصطفی ملکیان در موضوع موانع ترویج اخلاق مراقبت در جامعه مردسالار

کد خبر 4710397

برچسب‌ها

مطالب بیشتر

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 2 + 16 =