به گزارش خبرگزاری مهر، جام جم نوشت: در گذشته، اظهارنظر درباره مسائل اجتماعی، فرهنگی، تربیتی، پزشکی یا سیاسی، عموما از سوی کارشناسان، صاحبنظران و افراد دارای سابقه علمی یا تجربی انجام میشد اما امروز، کافی است فردی در عرصهای مانند ورزش، سینما، موسیقی، آشپزی یا حتی تولید محتوای سرگرمکننده در فضای مجازی به شهرت برسد تا خود را محق بداند درباره هر موضوعی اظهارنظر کند.
این پدیده، گرچه در ظاهر نشانه «آزادی بیان» تلقی میشود اما در بطن خود پیامدهای عمیقی برای خانواده، سبک زندگی و تربیت نسل نوجوان دارد؛ پیامدهایی که کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.واقعیت این است هر حرفی، هرچند کوتاه، بیاثر نیست؛ در جامعهای که خانواده، محور سبک زندگی است، نمیتوان نسبت به سخنان چهرههای پرنفوذ بیتفاوت بود. چهرهها و سلبریتیها، چه بخواهند و چه نخواهند، الگو هستند اما الگو بودن، پیش از هر چیز، مسئولیت میطلبد. اگر این مسئولیت نادیده گرفته شود، هزینه آن را نه سلبریتیها بلکه خانوادهها و فرزندانشان خواهند پرداخت. این گزارش که در خلال آن به اظهارات محمدعلی الستی، جامعهشناس ارتباطات و استاد دانشگاه اشاره شده، تلاشی است برای بازگشت به یک پرسش ساده اما حیاتی: «چه کسی حق دارد درباره زندگی ما نسخه بپیچد؟»
سکوت دیگر فضیلت نیست!
در احادیث و روایات متعدد و همچنین اشعار و ادبیات پارسی ازجمله در کلام سعدی، حافظ، مولانا، صائب، عطار و دیگر بزرگان بر فضیلت سکوت بجا و پرهیز از اظهارنظر در صورت عدم آگاهی و اطلاع تأکید شده است اما در دنیای امروز، سکوت دیگر یک فضیلت نیست؛ یا دستکم چنین وانمود میشود. شبکههای اجتماعی، رسانههای تصویری و پلتفرمهای شخصی، فضایی ساختهاند که درآن«حرف زدن» نهتنها مجاز بلکه یک ضرورت تلقی میشود.هرکسی که دیده میشود، باید حرف بزند؛ و هرچه بیشتر دیده میشود، باید درباره موضوعات بیشتری حرف بزند.
در این میان،سلبریتیها، چهرههای ورزشی، بازیگران سینما و تلویزیون، خوانندگان، بلاگرها، اینفلوئنسرها و حتی آشپزهای مشهور، به بازیگران اصلی میدان اظهارنظر تبدیل شدهاند.آنها از تربیت فرزند میگویند، بابت سیاست موضع میگیرند، نسخههای روانشناختی میپیچند، درباره آموزش، مهاجرت، خانواده، دین، ازدواج و طلاق نظر میدهند و گاهی حتی برای میلیونها نفر تصمیمسازی میکنند. مخاطب اغلب فراموش میکند که این فرد در این حوزهها آموزشی ندیده وتجربه علمی ندارد. آنچه باعث پذیرش سخن او میشود، نه استدلال بلکه محبوبیت است.
سلبریتی و بلاگر؛ رسانهای بدون سردبیر!
چهرهها، سلبریتیها و بلاگرها لزوما افراد متخصص نیستند؛ آنها اشخاص «دیدهشده» هستند. دیدهشدن، در عصر شبکههای اجتماعی، معادل قدرت است. قدرتی که بدون نظارت، بدون مسئولیتپذیری و بدونپاسخگویی اعمال میشود.در گذشته، چهرهها و سلبریتیها بیشتر نقش سرگرمکننده داشتند.بازیگر، بازی میکرد؛ ورزشکار، مسابقه میداد؛ خواننده، میخواند اما امروز، مرز میان «حرفه» و «هویت اجتماعی» فروریخته است.
سلبریتی امروز فقط یک بازیگر یا ورزشکار نیست؛ او یک «رسانه شخصی» است. رسانهای که بدون سردبیر، بدون هیأت تحریریه، بدون راستیآزمایی و بدون پاسخگویی، هر لحظه در حال تولید پیام است.این رسانه شخصی، میلیونها مخاطب دارد؛ مخاطبانی که اغلب از سنین نوجوانی با این چهرهها ارتباط عاطفی برقرارکردهاندوآنها رانه صرفا بهعنوان هنرمند یا ورزشکار بلکه بهعنوان الگوی زندگی میشناسند.
جابهجایی مرجعیت؛ از تخصص تا شهرت
محمدعلی الستی،جامعهشناس ارتباطات واستاد دانشگاه در گفتوگو با«چاردیواری» این وضعیت را مصداق پدیده «جابهجایی مرجعیت» میداند. بهگفته او، نتیجتا هرشخص حقیقی یا حقوقی که ارزش شهرت را،صرفنظر از علت آن دارا باشد، بهعنوان منبعی موثق برای اظهارنظر پذیرفته میشود و اینگونه مرز میان تخصص و شهرت از بین میرود.
وی میگوید: «ما با نوعی سوگیری شناختی بهنام جابهجایی مرجعیت مواجه هستیم که طی آن فرد بهجای اعتماد به متخصصان معتبر که شایستگی و اعتبار ارائه طریق، آموزش و مشاوره درحوزهای مشخص را دارند، به اشخاصی مراجعه و اعتماد میکند که صاحب شهرت، آنهم در زمینهای متفاوت هستند. ریشه اصلی این اختلال فراصنعتی، که از عوارض عصر اطلاعات و ارتباطات یابه عبارتی دقیقتر ازپیامدهای انقلاب رسانهای بهشمارمیآید،انحراف در کارکرد اطلاعرسانی و تبلیغات از طریق پوشش رسانهای است.»
الستی تصریح میکند: «درنتیجه، برخی افراد به شخصیتهای برجسته یا کاراکترهایی تبدیل میشوند که مورد پوشش رسانهای قرار میگیرند و توجه آنها و عموم را جلب میکنند؛ بنابراین تمرکز افکارعمومی به ایجاد شهرت برای این مراجع معتبر منجر میشود.»
این جامعهشناس ارتباطات و استاد دانشگاه ادامه میدهد: «افرادی که براثر تلاشهای خود منشأ خدمات واقعی برای مردم بودهاند، بهطور طبیعی شایسته شناخت و محبوبیت هستند وهمین مسیر، آنها را به چهرههایی مشهور تبدیل میکند. این جاذبه شهرت که محصول و معلول پوشش رسانهای است، با محبوبیت-که همانطور که گفته شد علت پوشش رسانهای است-اشتباه گرفته میشود. بهاین ترتیب، شهرت که بایستی پدیده و معلول تخصص و اعتبار افراد باشد، خودبه محرک و انگیزهای برای مراجعه رسانهها و مردم تبدیل میشود.»
الستی جابهجایی مرجعیت را مصداق بارز مسخ میداند. در این مسیر، قدرتی که باید مورد تبعیت مراجع ذیصلاح باشد و در رسانههای هوشمند بازنشری انتقادی یابد، تماما استحاله میشود. این جریان جعلی با نادیدهگرفتن قدرت واقعی انسان، آن را به جلوههای ظاهری شهرت تقلیل داده و عملا توانمندیهای مخاطب بالغ را معطل میگذارد.
اظهارنظرهای هیجانی و تند بهجای منطق و تخصص
اما آیا دیدهشدن، مجوز دانستن است و چرا برخی چهرهها و سلبریتیها به خودشان اجازه میدهند وارد همه حوزهها شوند؟ این پرسش، یکی از کلیدیترین بخشهای این گزارش است و دلایل متعددی را میتوان برای آن برشمرد. دلیل اول این است که شبکههای اجتماعی به محتوای احساسی، جنجالی و قطبیشده پاداش میدهند و اظهارنظرهای تند،غیرکارشناسی و هیجانی، بیشتر دیده میشوند. سلبریتیها بهخوبی این قاعده را میشناسند و آگاهانه یا ناآگاهانه در این مسیر حرکت میکنند.
دلیل دوم به «توهمدانایی» مربوط است؛ یعنی شهرت طولانیمدت، بهتدریج این تصور را ایجاد میکند که «من چون موفقم، پس میفهمم». این توهم دانایی، فرد را به اظهارنظر درباره موضوعاتی سوق میدهد که هیچ ارتباطی با تخصص او ندارد. سومین دلیل اما «سکوت متخصصان» است؛ چون در بسیاری از موارد، کارشناسان واقعی یا کمتر دیده میشوند یا زبان رسانهای ندارند. این خلأ، میدان را برای چهرههای مشهور باز میگذارد.
چرا حرف چهرهها اینقدر اثرگذار است؟
به اعتقاد الستی:«هرشخص حقیقی یاحقوقی که ارزش شهرت را، صرفنظر ازعلت آن،داراباشد بهعنوان منبعی موثق برای اظهارنظرپذیرفته میشودوبدینگونه مرزمیان تخصص و شهرت ازبین میرود.این پدیده یعنی جابهجایی مرجعیت یا جایگزینیشخصیت متخصص باچهره مشهور یاسلبریتی،درعرصه اجتماع ستارهسالاری را جانشین شایستهسالاری میکند.»
برای درک عمق این مسأله که چرا حرف سلبریتیها این قدر اثرگذار است، باید به چند عامل کلیدی توجه کرد. عامل کلیدی اول، «رابطه عاطفی با مخاطب» است؛ سلبریتیها «خودی» نشان میدهند؛ از زندگی شخصی میگویند، از احساساتشان، از شکستها و موفقیتها. این صمیمیت ساختگی، باعث میشود مخاطب گارد انتقادی خود را کنار بگذارد.
عامل دوم «تکرار وهمهجاحضوری»است؛ به این معنا که اظهارنظرهای مداوم، پستها،استوریها وتوییتها، ذهن مخاطب را اشباع میکند. پیام، حتی اگر غلط باشد، با تکرار به «باور» تبدیل میشود. عامل سوم «فقدان مرجعیت جایگزین» است؛ در شرایطی که نهادهای رسمی، کارشناسان و رسانههای تخصصی کمتر دیده میشوند یا زبان ارتباطی ضعیفی دارند، سلبریتیها جای خالی مرجع فکری را پر میکنند.
خانواده؛ اولین قربانی اظهارنظرهای بیمسئولیت
هیچ نهادی بهاندازه خانواده از این اظهارنظرها تأثیر نمیپذیرد. خانواده، جایی است که سبک زندگی شکل میگیرد؛ جایی که نوجوان ارزشها را میآموزد و هویت خود را میسازد.اظهارنظرهای غیرکارشناسی، بیش ازهر چیز، خانواده را هدف قرار میدهد. بهویژه وقتی یک چهره مشهور، فرزندآوری را مانع رشد فردی میداند، ازدواج را امری دستوپاگیر معرفی میکند، سبک خاصی از تربیت فرزند را بدون پشتوانه علمی تبلیغ میکند، روابط زناشویی را سادهسازی یا تحقیر میکند، نهاد خانواده را مانع «آزادی فردی» معرفی میکند یا ارزشهای بومی و دینی را به سخره میگیرد. در واقع، این چهره در حال بازتعریف سبک زندگی برای میلیونها دنبالکننده است، بدون آنکه مسئولیت پیامدهای آن را بپذیرد.
نوجوانان؛ مخاطبان بیدفاع
نوجوانان، بیشترین دنبالکنندگان سلبریتیها هستند. این گروه سنی،هنوز در حال شکلدهی به نظام ارزشی خود است و بیش از هر چیز، به الگو نیاز دارد. نوجوان، تخصص را تشخیص نمیدهد، محبوبیت را معادل حقیقت میداند و مخالفت والدین را «عقبماندگی» تلقی میکند. وقتی چهرهای محبوب، سبک خاصی از زندگی، پوشش، روابط یا حتی بیاعتنایی به خانواده را عادیسازی میکند، نوجوان از آن الگو میگیرد.
اینجاست که شکاف نسلی عمیقتر میشود و خانواده، قدرت تربیتی خود را از دست میدهد. «الستی» جامعهشناس ارتباطات میگوید: «کودکان، نوجوانان و جوانان در شرایط کنونی جامعه، بیش از پیش به انتخاب الگوهای سلبریتی بهجای نقشآفرینان واقعی زندگی توسعهیافته مدنی تشویق میشوند. چراکه نوجوان امروز، بیش از آنکه پای صحبت پدر و مادر یا معلم بنشیند، در معرض بمباران محتوای سلبریتیهاست. نوجوان، هنوز قدرت تحلیل انتقادی کامل ندارد. او محبوبیت را با درستی و حقیقت اشتباه میگیرد.»
وی میافزاید: «به بیان دیگر جامعه در این شرایط، بهجای تقویت رهبری درونی و ظرفیتِ نقد هوشمندانه اظهارنظرها، وارد فاز رهبری برونی یا دگررهبری میشود که در آن رسانهها و شبکههای اجتماعی به تولید رهبران فکری فراهمآمده و برآمده از شهرت -نه تخصص- میپردازند.»
بلاگرها و آشپزها؛ از دستور غذا تا نسخه زندگی
پدیده قابل تأمل، ورود بلاگرها وحتی آشپزهای مشهور به حوزههای کاملا نامرتبط است. فردی که با آموزش یک غذای خاص یا نمایش زندگی لوکس خود معروف شده، ناگهان درباره تربیت کودک، مهاجرت، مسائل روانشناختی، روابط زناشویی و «سبک زندگی درست»نسخه میپیچد! این نسخهها، اغلب سادهانگارانه، تقلیدی از الگوهای غربی و بیتوجه به بافت فرهنگی و اقتصادی خانواده ایرانی است.
در سالهای اخیر، بلاگرها به پدیدهای تعیینکننده در سبک زندگی تبدیل شدهاند. آنها با نمایش خانه، سفر، غذا، روابط و فرزندانشان، تصویری از «زندگی ایدهآل» میسازند.اما برخی خانوادهها و افراد جامعه نمیدانند که این تصویر اغلب غیرواقعی است، بر پایه تبلیغات پنهان شکل گرفته و با زندگی اکثریت خانوادهها فاصله دارد.وقتی بلاگر، درباره تربیت کودک یا روابط زناشویی نظر میدهد، بسیاری از خانوادهها ناخودآگاه خود را با او مقایسه میکنند؛ مقایسهای که اغلب به احساس ناکافی بودن میانجامد.
رسانهها؛ بازنشر یا بازدارندگی؟
رسانههای رسمی نیز در این میان بیتقصیر نیستند، چون آنها گاه برای جذب مخاطب، به بازنشر بینقد اظهارنظرهای سلبریتیها روی میآورند. تیترهای جنجالی، نقلقولهای بریدهشده و دعوت از چهرهها بهعنوان «کارشناس»، این چرخه را تقویت میکند.رسانهای که دغدغه خانواده دارد، نمیتواند نسبت به این مسأله بیطرف باشد. رسانه اگر خانوادهمحور است، باید میان «خبر» و «تبلیغ ناآگاهی» تمایز قائل شود.
آزادی بیان یا مسئولیت اجتماعی؟
هیچکس منکر حق اظهارنظر نیست. اما تفاوت مهمی وجود دارد میان حق اظهارنظر فردی و تأثیرگذاری اجتماعی گسترده. کسی که میلیونها دنبالکننده دارد، دیگر فقط یک شهروند عادی نیست؛ او یک «رسانه» است و هر رسانهای، مسئولیت دارد؛ مسئولیت نسبت به حقیقت، نسبت به خانواده و نسبت به آینده جامعه.
محمدعلی الستی دراینباره معتقد است:«باوجود اینکه بیشکآزادی بیان حقی همگانی است،این امربههیچوجه مسئولیت اجتماعی چهرههای پرمخاطب را در رعایت صحت ودقت درموضعگیریهای رسانهای درباره هر موضوعی نفی نمیکند.»
این استاد دانشگاه اظهار میدارد: «در صورت نبود مسئولیتپذیری اجتماعی از سوی این چهرهها، قطعا افزایش و ارتقای سواد رسانهای مخاطبان میتواند مکانیسمی بازدارنده برای کاهش پیامدهای این آسیب رسانهای باشد.» وی تأکید میکند: «از سوی دیگر با توجه به اینکه بازنشر بدون نقد سخنان چهرههای مشهور نقشی انکارناپذیر در بازتولید ناآگاهی در سطح جامعه دارد، اهمیت و ضرورت عملکرد هوشمندانه رسانهها در این زمینه بیش از پیش آشکار میشود.»
سبک زندگی؛ جایی که خطاها انباشته میشود
سبک زندگی، نه با تصمیمهای بزرگ بلکه با تکرار پیامهای کوچک ساخته میشود؛ پیامهایی که هرروز در گوشیهای هوشمند میبینیم. سبک زندگی حاصل تکرار رفتارها و باورهاست. وقتی سلبریتیها، سبک زندگی مصرفزده، فردگرایانه، خانوادهگریز یا لذتمحور را تبلیغ میکنند،این الگوها بهتدریج عادی میشود و در زندگی خانوادهها رسوب میکند.خانوادهای که توان اقتصادی یا فرهنگی همراهی با این الگوها را ندارد، دچار احساس ناکامی، مقایسه مخرب و تنش درونی میشود.
خانوادهها و راهکارها
والدین امروز ناچارند علاوه برتربیت سنتی،نقش«سواد رسانهای»را نیز ایفا کنند.خانوادهای که نسبت به منبع پیامها بیتفاوت است، فرزندش را تنها به دست الگوریتمها و سلبریتیها سپرده است.والدین نمیتوانند صرفا با منع و محدودیت، فرزندانشان را محافظت کنند. راهحل، گفتوگو و آموزش سواد رسانهای است. در این میان، خانوادهای موفق است که منبع پیام را بررسی کند، درباره محتوای دیدهشده صحبت کند و به فرزند بیاموزد هر حرف مشهوری، لزوما درست نیست.
راهکارهای مقابله با شرایط موجود، عبارت است از: تقویت سواد رسانهای خانوادهها، مطالبه مسئولیتپذیری از چهرههای مشهور، حضور فعالتر کارشناسان واقعی در رسانهها، نقد محترمانه اما صریح اظهارنظرهای غیرتخصصی و آموزش به نوجوانان برای تفکیک شهرت از صلاحیت.
الستی، جامعهشناس ارتباطات میگوید: «پدیده جابهجایی مرجعیت ناشی از عملکرد سه عامل است: اول، اظهارنظرهای غیرمسئولانه و غیرتخصصی برخی چهرههای پرمخاطب؛ دوم، بازنشر بدون نقد سخنان چهرههای مشهور که منجر به بازتولید ناآگاهی در اجتماع و میان کاربران میشود؛ سوم، فقدان یا ضعف سواد رسانهای که موجب پذیرش بیچونوچرای اظهارنظر چهرههای مشهور ـــ مانند شاخهای اینستاگرام و نظایر آن ــ در حوزههای نامرتبط و فاقد صلاحیت میشود.»
این استاد دانشگاه بااشاره به برخی راهکارهااظهارمیدارد:«برایجلوگیریازوقوع این پدیده نامطلوب،ارتقای مسئولیتپذیری چهرههای پرمخاطب، بازنشر هوشمندانه سخنان افراد مشهور و افزایش سواد رسانهای مخاطبان از ضروریترین و مهمترین اقدامات بهشمار میآید.»


نظر شما