۱۱ مهر ۱۴۰۵، ۱۴:۵۱

طریق وطن‌دوست بودن

طریق وطن‌دوست بودن

محمود دولت‌آبادی برای ما و برای جغرافیای ایران، بسیار فراتر از یک نامزد نوبل است. او راوی جان ایرانی و صدای رنج‌کشیده‌ترین، صبورترین و درعین‌حال مغرورترین انسان‌های این سرزمین است.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه فرهیختگان نوشت: طی چند روز گذشته، انتشار خبری در رسانه‌ها موجی از کنجکاوی، امید و غرور را در میان علاقه‌مندان به فرهنگ و ادبیات در ایران برانگیخته است؛ نام محمود دولت‌آبادی، نویسنده نامدار و برجسته ایرانی، در میان شانس‌های دریافت جایزه نوبل ادبیات در فهرست جدید بنگاه شرط‌بندی بریتانیایی «لدبروکس» (Ladbrokes) قرار گرفته است. هرچند پیش‌بینی‌های بنگاه‌هایی چون لدبروکس همواره بر پایه احتمالات، گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای و تمایلات بازار می‌چرخد و فرسنگ‌ها با تصمیم نهایی آکادمی سوئد فاصله دارد، اما ظهور نام محمود دولت‌آبادی در کنار غول‌های ادبیات جهان، بار دیگر نگاه‌ها را به‌سوی قلم استوار و روایتگر این کهن‌دیار جلب کرده است.

اما آیا اهمیت محمود دولت‌آبادی تنها در احتمال قرارگرفتن در این فهرست یا حتی تصاحب یک مدال طلایی از سوی آکادمی سوئد خلاصه می‌شود؟ بی‌گمان، جایزه نوبل ادبیات و هر نشان جهانی دیگری، حق مسلم و کمترین ادای دین دنیای واژگان به نویسنده‌ای است که بیش از نیمی از قرن، عمر خود را وقف نوشتن کرده و زبان فارسی را در قامت رمان‌هایی چون «کلیدر»، «جای خالی سلوچ» و «سلوک» به اوج تراشیدگی و رقت رسانده است. انتخاب او برای نوبل، رویدادی بزرگ برای تاریخ ادبیات ما خواهد بود؛ بااین‌حال، سنجش عیار دولت‌آبادی تنها با خط‌کش جوایز بیرونی، تقلیل‌دادن قامت بلند مردی است که خود، بخش مهمی از هویت داستانی و حافظه جمعی ما را ساخته است.

محمود دولت‌آبادی برای ما و برای جغرافیای ایران، بسیار فراتر از یک نامزد نوبل است. او راوی جان ایرانی و صدای رنج‌کشیده‌ترین، صبورترین و درعین‌حال مغرورترین انسان‌های این سرزمین است. از اعماق روستاهای کویری سبزوار تا غبار کوچه‌پس‌کوچه‌های تاریخ معاصر. رمان ده‌جلدی «کلیدر» او مانیفست زبانی، اقلیمی و زیست‌بوم فرهنگی ملتی است که در میان طوفان‌های تاریخ، زیستن و ایستادگی را تمرین کرده است.

در روزگار غلبه شتاب و سطحی‌نگری، وفاداری دولت‌آبادی به حرمت کلمه، پاسداری‌اش از شرف انسان و ایستادگی‌اش بر زیستن و نوشتن در جغرافیای ایران، او را به چهره‌ای یگانه و شناسنامه زنده ادبیات داستانی ایران تبدیل ساخته است. در این گزارش، قرار نیست صرفاً چشم به سوئد یا اعداد و ارقام «لدبروکس» بدوزیم. فارغ از اینکه آکادمی نوبل در نهایت نام او را بخواند یا نخواند، قصد داریم به این مسئله بپردازیم که چرا محمود دولت‌آبادی برای ما، ادبیات ما و تاریخ معاصر ایران یک دارایی حیاتی و بی‌جایگزین است و چرا حضور او در قله ادبیات فارسی، پیش از هر جایزه دیگری، ثبت‌شده و ماندگار است.

خط قرمزش ایران است

وقتی از محمود دولت‌آبادی صحبت می‌کنیم، از نویسنده‌ای نمی‌گوییم که نگاهش صرفاً به تالارهای ادبی جهان، نقد و بررسی‌های رسانه‌های فرامرزی یا نامزدشدن در فهرست شرط‌بندی‌ها معطوف باشد. برای دولت‌آبادی، تمامیت هستی ادبی، زیستی و فکری در یک نام خلاصه می‌شود و تمام‌قد بر گرداگرد یک کلمه می‌چرخد: «ایران». او در تمام شش دهه قلم‌زدن و زیست فرهنگی‌اش، قطب‌نمایی داشته که عقربه‌اش هرگز از نشان‌دادن سمت‌وسوی وطنش منحرف نشده است.

ردّپای این ایران‌دوستی عمیق و اندیشیده را نه‌فقط در لایه‌لایه‌ شاهکارهای داستانی‌اش که در جزئیات رفتاری و مواضع روزمره‌اش نیز می‌توان دید. خاطره‌ای از چند سال پیش در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران هنوز تازه است؛ زمانی که به همراه میهمانانی از کشور تاجیکستان به دیدارش رفتیم. در تمام طول آن نشست و گفت‌وگو، کلمات او لبریز از مهر وطن بود. از هر چند جمله‌ای که بر زبان می‌آورد، نام «ایران» و «زبان فارسی» بیرون می‌زد؛ در همان دیدار بود که تیتر گزارشمان را از میان کلامش برگزیدیم: «در زندان پهلوی هم به زبان فارسی فکر می‌کردم.» این جمله، تنها یک گزاره‌ ساده یا شعاری برای جلب‌توجه نیست.

بلکه افشاگری شاعرانه و درعین‌حال شجاعانه‌ای از ساختار ذهن و روان نویسنده‌ای است که حتی در تاریک‌ترین و سخت‌ترین لحظات، جانش را در پناهگاه زبان فارسی نگه داشته بود. برای دولت‌آبادی، زبان فارسی فراتر از یک ابزار ارتباطی، خود «وطن» است؛ دژی است که هیچ زندان، میله یا دیواری نمی‌تواند آن را به بند بکشد. او زبان فارسی را خانه وجودی انسان ایرانی می‌داند و حفظ آن را برابر با حفظ کیان ملی.

اما پاسداری دولت‌آبادی از ایران، تنها به عرصه زبان و ادبیات محدود نمی‌ماند. مواضع سیاسی و اجتماعی او در پیچ‌های تند تاریخ معاصر نشان داده که «ایران» برای او یک خط قرمز مطلق، غیرقابل‌معامله و منزه‌تر از هرگونه بازیگری سیاسی است. در روزگارانی که برخی مدعیان روشنفکری در کوران حوادث و فشارها گام شل می‌کنند یا چشم به دست قدرت‌های بیگانه می‌دوزند، دولت‌آبادی همواره بر حفظ استقلال و تمامیت خاک کشورش پای فشرده است. همین چندی پیش، در میانه جنگ رمضان، صریح و بی‌لکنت گفت: «من پیش‌ازاین درباره احتمال چنین جنگی صحبت کرده‌ام و هنوز هم چنین نظری دارم: حفظ تمامیت ارضی ایران و صلح با عزت. به این جهت امیدوارم سرباز بیگانه پا بر خاک کشور ما نگذارد. پاینده ایران.»

این موضع‌گیری، جوهره‌ تفکر نویسنده‌ای است که در میان تمام اختلاف‌نظرها، نقدها و گله‌ها، اصل اصیل موجودیت ایران را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهد. او به‌روشنی خط فاصل میان نقدهای درون‌خانه‌ای با تهدیدهای برون‌مرزی را رسم می‌کند. برای دولت‌آبادی، هیچ بهانه‌ای نمی‌تواند توجیه‌گر تعرض بیگانه به خاک ایران باشد. ایستادگی او بر صلح با عزت و حفظ تمامیت ارضی، صدایی برخاسته از عمیق‌ترین لایه‌های تاریخ و حافظه جمعی ملتی است که قرن‌ها در برابر هجوم‌ها ایستاده و هویت خود را پاس داشته است.

نگاه دولت‌آبادی به ایران، برخاسته از شناخت عمیقی است که از طریق کتابت رنج‌ها، امیدها و دلاوری‌های مردم این سرزمین به دست آورده است. نویسنده‌ای که «کلیدر» را خلق کرده و داستان مارال، گل‌محمد و دهقانان کویر را رنج‌به‌رنج زیسته، ایران را در رگ و پوست مردمی می‌بیند که روی این خاک گندم می‌کارند، قنات می‌کنند و در برابر بی‌عدالتی و تجاوز می‌ایستند. ایران برای او، یعنی همین خاک، همین مردم و همین حافظه تاریخی که با هیچ‌چیز در جهان قابل‌تعویض نیست. به همین دلیل است که حتی اگر بنگاه‌های شرط‌بندی بریتانیایی مانند «لدبروکس» نام او را در صدر شانس‌های نوبل قرار دهند یا آکادمی سوئد طلایی‌ترین مدال‌ها را به او اهدا کند، هیچ‌کدام از این‌ها بر قامت او چیزی نمی‌افزاید که پیش‌تر نداشته باشد. اعتبار محمود دولت‌آبادی از مدال‌های جهانی نمی‌آید. اعتبار او از اعتمادی می‌آید که یک ملت به قلم، شرف و ایستادگی‌اش دارد.

جهان او ریشه در ایران دارد

محمود دولت‌آبادی در گفت‌وگویی، وقتی از او می‌پرسند چرا در طول ۸ سال جنگ ایران و عراق از کشور نرفت، روایت متفاوتی از پیشنهادهای اقامت و علت ماندنش ارائه می‌دهد. او می‌گوید در تمام مدت جنگ در ایران حضور داشته و تنها سه بار به خارج سفر کرده است؛ سفرهایی به آمریکا، سوئد و آلمان که در هر سه مورد از او خواسته بودند همان‌جا بماند. او تعریف می‌کند که به‌محض ورود به آمریکا، پیشنهاد یک بورس ۳۰ هزاردلاری برای ۹ ماه اقامت در دانشگاه میشیگان به او داده شد.

به گفته دولت‌آبادی، به او گفته بودند اگر آنجا بماند و کتابش ترجمه شود، شانس بردن جایزه نوبل را خواهد داشت، اما او ضمن تشکر، این پیشنهاد مالی سنگین را رد کرد و گفت باید به کشوری که درگیر جنگ است برگردد تا نوشتن «روزگار سپری‌شده مردم سالخورده» را تمام کند. او یادآوری می‌کند در همان زمان رمان «کلنل» را نوشته بود، اما تا پیش از تحویلش به وزارت فرهنگ، آن را از همه پنهان کرد و فقط ۳ نفر، همسرش، احمد شاملو و دکتر ابراهیم یونسی از نگارش آن خبر داشتند.

دولت‌آبادی در ادامه به دعوتش به سوئد اشاره می‌کند؛ جایی که دبیر کانون نویسندگان سوئد به او پیشنهاد داد همراه خانواده‌اش در آنجا بماند و گفت: «جنگ یعنی جهنم! و اینجا بمان.» پاسخ دولت‌آبادی به این پیشنهاد کوتاه بود؛ او لبخند زد و گفت: «من هم جهنمی هستم!» او در نهایت به ایران بازگشت و در آن شرایط، کارش را به پایان رساند. دولت‌آبادی تأکید می‌کند با اینکه ۳۰ هزار دلار در آن زمان پول بسیار زیادی بود، بازگشت به کشور و تمام‌کردن نوشته‌هایش را اولویت زندگی‌اش قرار داد.

فارغ از اینکه جایزه نوبل ادبیات به محمود دولت‌آبادی برسد یا نرسد، او موقعیت خود را در تاریخ ادبیات فارسی تثبیت کرده است. تصمیم او برای ماندن در ایران طی سال‌های جنگ ۸ساله و رد پیشنهادهای اقامت، نشان داد که قلم او جدا از زیستن در جغرافیای ایران معنا پیدا نمی‌کند. او اعتبار ادبی‌اش را نه از جوایز بین‌المللی، بلکه از پیوند مستقیم با مردم و خلق اثر در متن جامعه به دست آورده است. نگاه دولت‌آبادی به ماندن، تنها نسخه‌ای برای خودش نبود.

او هنرمندان دیگر را هم به خلق اثر در داخل کشور تشویق می‌کرد. او در خاطره‌ای می‌گوید: «یک‌وقتی حسین علیزاده را در آلمان دیدم، حرف جالبی زد. گفت ایران که بودم ایده‌های موسیقی‌ام را وقتی اطراف دانشگاه تهران قدم می‌زدم پیدا می‌کردم، اینجا خیلی چیز یاد می‌گیرم، ولی آن ایده را دیگر پیدا نمی‌کنم. همان‌جا به او گفتم بلند شو بیا تهران، اینجا کار کن، اینجا مملکت ماست، حالا یک تعصبی به وجود آمده، دلیل نمی‌شود که عقب‌نشینی کنیم. خوشبختانه آمد و تا آنجا که توانست تلاش کرد و موسیقی را به سهم خودش جان بخشید.»

کارنامه دولت‌آبادی ثابت می‌کند که برای ایستادن در قله‌های هنر و ادبیات، نیازی به قطع ارتباط با ریشه‌ها نیست. جهان داستانی او ریشه در خاک سبزوار، فرهنگ کویر و ظرفیت‌های زبان فارسی دارد؛ زیستی که به آثارش ابعادی جهان‌شمول داده است. برای جامعه ادبی، او پیش‌تر تاج افتخار خود را دریافت کرده است؛ نامیده‌شدن به‌عنوان «صدا و جان ایران». این عنوان حاصل دهه‌ها پایداری در نوشتن و ترجیح‌دادن به حضور در ایران بر رفاه و امنیت شخصی است. برای نویسنده‌ای که تمام آثار شاخص خود را در همین جغرافیا خلق کرده، نخستین و آخرین کلام در عمل و نوشته‌هایش یک اصل بوده است؛ ایران.

کد مطلب 6966304

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha