رسالت ادبیات در میانه جنگ وصلح چیست؟

عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی گفت: ادبیات می تواند از طریق تقویت تخیل در کاهش روحیه جنگ طلبی در انسانها و تقویت صلح نقش برجسته ای را بازی کند.

به گزارش خبرنگارمهر، نشست «زیستن در میانه جنگ و صلح» در سالن اندیشه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد. زهرا پارساپورعضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در این نشست درباره موضوع «ادبیات پایداری در میانه جنگ وصلح» سخنرانی کرد. متن این سخنرانی که در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفته است در ادامه می آید؛

جنگ شوم ترین پدیده است که از آغاز خلقت در داستانهای اساطیری و روایات ادیان دیده می شود. نبرد هابیل و قابیل/ خیر و شر/ نور و ظلمت/ ضحاک و جمشید/ آدم و شیطان دیده می شود. جنگ در روایتهای آخر الزمان هم حضور دارد، در روایتی  نهایت به پیروزی خیر می انجامد . نبرد سفیانی در قرقیسیا و نبردی که در آرماگدون روی می دهد و بعد از آن منجی ظهور می کند و قیامت برپا می شود

 جنگ موجب سقوط تمدنهای بسیار باشکوه و بزرگ شده است. تمدنهایی که اگر ادامه پیدا می کردند حیات بشر سرنوشت دیگری داشت. امروز حجم قابل توجهی از اقتصاد جهان را به تولید و خرید سلاحهای جنگی و دفاعی اختصاص دارد. امروز حجم گسترده ای از انسانها در سایه جنگ یا در زیر جنگ زندگی می کنند. این واقعیتهایی است که همه می دانیم اما ادبیات در این میانه چه موضعی دارد؟

ما می توانیم به جنگ نگاه های مختلفی داشته باشیم که مبتنی بر آن آثار ادبی و شاهکارهایی هم شکل گرفته. مثلا نگاه عارفانه که در مولوی دیده می شود. نگاه حماسی که در فردوسی هست . نگاه عاشقانه که در گوشه هایی از آثار نظامی هست. اما من در این فرصت کوتاه به خود پدیده جنگ در آثار ادبی فارغ از تفسیر و رویکرد خاص می پردازمو می خواهم به یک تغییر و تحول اساسی که در تاریخ ادبیات ادبیات جنگ و پایداری در جهان اتفاق افتاد اشاره داشته باشم.

 در ادبیات سنتی، ما آثاری داریم که به نوعی به توصیف و گزارش نبردی تاریخی، اسطوره ای و یا تخیلی به نظم یا نثر پرداخته اند. حتی ژانرهای فرعی و اصلی به این موضوع اختصاص یافته اند.  ظفرنامه ها فتح نامه ها و جنگ نامه ها حمله نامه ها را ازین نوع می توان برشمرد. بخشی از این آثار را شاعران و کاتبانی می نوشتند و می سرودند که به نوعی وابستگی به فاتح و یا ممدوحی داشتند.گاه  آشکارا شاعران و کاتبان به توصیه خود پادشاهان و یا برای صله و خوش خدمتی به شرح جنگها و فتوحات می پرداختند .مثل ظفرنامه تیموری که نظام الدین شامی در اوایل قرن ۹ بنا به خواست و دستور مستقیم تیمور گورگانی نگارش یافته است. . بدیهی است گزارشی که آنها از جنگ ارائه می کنند به گونه ای است که به مدح و ستایش آن فرد ختم می شود.در این آثارجنگاوری جنگجویان و ادوات جنگی و حجم غنایم توصیف می شده است آنهم با نگاهی اغراق آمیز. گویی هر چه کشته ها و غنایم و اسرا و فراریان بیشتر باشند ممدوح شجاع تر، قابل ستایش تر بوده است. البته گاهی توجیهاتی برای این کشتار و کشور گشایی ها نیز صورت می گرفته است.

بعد از جنگهای جهانی، در ادبیات جنگ اتفاق تازه ای افتاد و آن این بود که کسانی که در جنگها شرکت کردند حتی در نقش یک سرباز جزء وقتی از جنگ برگشتند خودشان قلم به دست گرفتند و از جنگ نوشتند. این نوشته ها ممکنست از لحاظ ادبی برجسته نباشد اما مهم اینست که برای مدح نوشته نشده از ترس نوشته نشده از دور نوشته نشده، از زبان یک فرمانده نامدار که نامش، تاجش در گرو جنگ است نوشته نشده، بلکه نویسنده نگاه و تجارب شخصی خود را از جنگ به شکل خاطرات می نویسد.همین طور رمانهایی که به دست همین افراد نوشته شد مبتنی بر همین تجربه تلخ بود. برای مثال در جبههٔ غرب خبری نیست اثر اریش ماریا رمارک، نویسندهٔ آلمانی  که در سال ۱۹۲۹ منتشر شد. در این اثر جنگ با همه زشتی و آثار مخرب ان با زاویه دید اول شخص از زبان یک نوجوانی که به جبهه رفته ظاهر می شود.

بعضی از رمانها از آثار مخرب جنگ بعد از جنگ سخن می گوید. برای نمونه رمان «تفنگت را زمین بگذار» اثر دالتون شخصیت اصلی این رمان سربازی آمریکایی است که در جریان جنگ جهانی اول، همة اعضای حیاتی بدن خود را از دست داده اما زنده مانده است و با زندگی! دست و پنجه نرم می کند.

هر چند در کنار این آثار،رمانها ، داستانها و اشعاری بود که در ادامه اتاقهای جنگ مروج جنگ بودند اما این آثار غالبا ارزش ادبی چندانی نداشتند و از لحاظ فرم ادبی به گونه ای نبودند که شاهکار محسوب شوند. سوالی که این جا مطرح می شود اینست که با وجود ارزشمند بودن جنگ در مقابل جنگ طلبان، رسالت ادبیات در این میانه چیست؟ به نظر می رسد ادبیات می تواند از طریق تقویت تخیل در کاهش روحیه جنگ طلبی در انسانها و تقویت صلح نقش برجسته ای را بازی کند.

هاناآرنت فیسوف و تاریخ نگار آلمانی از جریان هولوکاست جان سالم به در برده و برای تحقیق در مورد نگاه جنایتکاران به جنایتشان در دادگاه آیشمن که حدود ۴۰۰ هزار نفر را می کشد شرکت می کند و کتاب آیشمن در اورشلیم (ابتذال شر) را می نویسد. او می گوید آیشمن احساسی از جنایت خودش نداشت به دو دلیل این کار را انجام وظیفه در سلسله مراتب نظامی میدانست و دوم ضعف تخیل  می داند. او درک و احساسی نسبت به حال مقتولان نداشت. به عبارت دیگر از درک دیگری ناتوان بود.

نقش ادبیات در حقیقت تقویت قوه تخیل است. شاهکار های جهانی در باره جنگ چنین رسالتی را بر دوش گرفته اند. آثاری که در زمان جنگ به منظور تشجیع و تحریک مردان به جنگ نوشته یا سروده می شوند هر چند در جای خود متناسب با نوع جنگ می توانند با ارزش باشند اما رسالت ادبیات از بین بردن روحیه تجاوز و درک دیگری است که در آن صورت دفاع مقدس نیازی نخواهد بود. هر چند همانطور که در آغاز گفته شد تصور چنین زمانی ممکن نیست.

کد خبر 4748909

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 8 + 7 =