۱۴ خرداد ۱۴۰۴، ۱۵:۱۳

مجله مهر روایت می‌کند؛

امام را ندیده‌اند اما راهش را می‌شناسند

امام را ندیده‌اند اما راهش را می‌شناسند

سی‌وچند سال از آن وداع تاریخی گذشته اما هنوز اشک‌ها تازه‌اند و دل‌ها در تب داغی خاموش‌نشده می‌سوزند. از مادران داغ‌دیده آن سال تا نوجوانان دغدغه‌مند امروز همه آمده‌اند.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: ۱۴ خرداد ۱۳۶۸-: پیرزن، که آن سال هنوز پا به چهل‌سالگی نگذاشته بود، با صدایی که انگار هنوز هم در گلو بغض دارد، می‌گفت: «سال شصت‌وهشت… تمام جاده‌های منتهی به بهشت زهرا پر از جمعیت بود. از همان سپیده‌دم، پیر و جوان، زن و مرد، با چشمانی اشک‌آلود راهی بودند. حتی مادرانی که نوزاد چندماهه در آغوش داشتند، آمده بودند. انگار همه‌ی شهر داغدار بود.» دستش را روی سینه‌اش می‌گذارد جایی حوالی قلب و دوباره می‌گوید: «ما فقط برای وداع با یک پیکر نیامده بودیم. ما آمده بودیم تا با تکه‌ای از ایمان‌مان وداع کنیم. امام، فقط رهبر ما نبود… پناه و تکیه‌گاه ایمانی ما بود.»

۱۴ خرداد ۱۴۰۴-: حالا، سی‌وچند سال گذشته. من ایستاده‌ام در صحن و جمعیت یکی یکی می‌آیند زن و مرد، نوجوان، کودکان در آغوش خانواده و کهنسال که همچنان در سوگ آن سال‌ها هستند انگار هوای خرداد بغض مانده در گلو مانده است، اشکی که سی‌وچند سال است هنوز خشک نشده. پشت سرم صدای خطیب از بلندگوی مراسم می‌آید اما صدای مردم و همهمه جمعیت بیشتر می‌شود و حواسم را به صدای پشت بلندگو می‌دهم تا بدانم اوضاع از چه قرار است ولی چشم از مردم هم برنمی‌دارم این مردم که یکی تسبیح در دست دارد و ذکر می‌گوید، یکی دست پدر پیرش را گرفته و راه می‌رود، یکی در گوش کودک خردسالش زمزمه‌ای می‌کند و دیگری ایستاده و تماشاچی اتفاقات است، نوجوانی تکه کاغذی در دست گرفته تا شاید نکاتی که دوست دارد گوشه ذهنش جا خوش کند در سخنرانی مهم زندگیش بنویسید...

امام را ندیده‌اند اما راهش را می‌شناسند

از آن روز تا به امروز

پسری جوان که سی و خورده‌ای سال دارد کنار پدرش به خاطرات گوش می‌دهد پدر می‌گفت: «اون سال هوا گرم بود، جمعیت زیاد بود من و مادرت هم در میان جمعیت بودیم و تو هم در بغلم خوابیده بودی که از گرما بیدار شدی، انگار گرمازده شده بودی و پدربزرگت تکه پارچه‌ای را خیس کرد و روی صورتت انداخت تا گریه‌ات بند بیایید و مجبور نباشیم که برویم و در مراسم امام باشیم.»

تجلی حضرت امام

ناگهان صدای گریه‌ای کودکانه فضای ذهنم را می‌شکند. زنی جوان، بچه‌ای را در آغوش دارد و اشک می‌ریزد. سرم را برمی‌گردانم، می‌پرسم: «خوبی؟» لبخندی می‌زند وسط اشک‌هایش. می‌گوید: «امام رو ندیدم، اما مادرم همیشه می‌گفت ما وقتی امام رو می‌دیدیم، انگار تجلی روح خدا رو دیده بودیم.» لبخندی می‌زنم و سعی می‌کنم حس و حالی که سراغش آمده را بهم نزنم و چند قدم دورتر می‌شوم.

مردی با لهجه خوزستانی‌اش سوالی ازم می‌پرسد و در جوابش سعی می‌کنم سوالم را بپرسم که چطوری خودش را به اینجا رسانده که جوابش متحیرم می‌کند می‌گوید وصیت پدر جانبازم است که تقریباً هم ۴ یا ۵ ماه یکبار سعی کنیم که به مرقد حضرت امام بیایم و من سعی هم می‌کنم طوری برنامه‌هایم را بچینم که بتوانم حتماً وصیت پدر را اجرا کنم و ۱۴ خرداد هر سال هم برای تجدید به آرمان‌های امام حتماً حضور داشته باشم.

امام را ندیده‌اند اما راهش را می‌شناسند

جوانان عدالت طلب و نسل جدیدتر انقلاب

مدیحه‌سرایی کم کم در حال آغاز شدن است چند نوجوان را می‌بینیم که کنار هم گعده کردند و آنقدر تند تند حرف می‌زنند تا مطلع صحبت‌هایشان تمام شود و سراپا به مدیحه گوش بدهند سعی می‌کنم من هم حرفی بزنم تا بتوانم میان جملاتی که می‌گویند جایی داشته باشم وقتی از یکی‌شان می‌پرسم چی شد شما نسلی هستید که حضرت امام را ندیدید اما همان مسیری که امام تذکر داده‌اند و به جوانان توصیه کردند را در پیش گرفتید، می‌گوید: به قول رزمنده‌های هشت سال دفاع مقدس اگر امام نبودند شاید اصلاً ما هم نبودیم، امام دغدغه همه نسل‌ها را داشتند و من دارم اندیشه‌های این آدم بزرگ را یاد بگیرم و تمایل دارم بیاموزم که دغدغه انسانی داشته باشم الان که مسئله فلسطین در جهان پررنگ شده و حتی جوانان و دانشجویان اروپایی و غربی دغدغه فلسطین و کشه شدن نوزادان فلسطینی را دارند امام از همان ابتدا به ما یاد دادند که همسو با فلسطین باشیم چفیه‌ای که در این مواقع همیشه همراه خود دارم من را به این یاد می‌اندازند که این اندیشه و سمت درست تاریخ ایستادن را حضرت امام در اذهان جوانان انداخته است و این هویت همچنان برای ما به یادگار مانده است.

جوانان عاقل و علاقه‌مند به اندیشه‌های امام

یکی از آنها در میان هجوم افکاری که به سراغم آمده بود که نسل جدید فهمیده و دانایی داریم، گفت، ما هم می‌خواهیم خبرنگار بشیم تا بتوانیم حقایق را به درستی و خوبی بازتاب بدهیم خصوصاً اخبار مردم مظلوم فلسطین که این روزها هیچ رسانه خارجی در حمایت از فلسطین قدمی برنداشته و بیشتر به فکر منفعت‌های خودشان هستند، لبخند تلخی زدم و گفت بعد از برنامه بشینیم با هم مباحثه‌ای جذاب داشته باشیم تأیید دادم برای حرف زدن چون آن‌قدری با دغدغه و شیرین صحبت می‌کردند که ترجیح دادم هر چقدر خسته هستم و باید گزارشم را بنویسم باز هم زمان‌ام را برای آنها داشته باشم تا تعقلی که نسبت به اتفاقات و تحولات جهان را دارند را بشنوم.

امام را ندیده‌اند اما راهش را می‌شناسند

و من می‌ایستم میان این همه دل‌شکسته و فقط قلمم را محکم‌تر در دست می‌گیرم و می‌نویسم تا شاید ذره‌ای از آنچه دیدم در کلمات بماند؛ تا آیندگان بدانند حضرت امام همچنان در دل‌ها زنده است و یاد آن جوانی در ذهنم آمد که گفته بود «عموی شهیدم به ما یاد داد که ما از نسل سربازان امام خمینی هستیم.»

کد خبر 6489062

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • IR ۱۶:۱۸ - ۱۴۰۴/۰۳/۱۴
      0 0
      من اون موقع چهار سال داشتم امام خمینی (ره) برای من پدر بزرگ هستند واقعیت زندگی ایشان که به تصویر رفته از سادگی در عین راحت بودن چون همیشه چند بالش راپشت خود می گذاشتند مهربانی با بچه ها و شاد بودن و محکم بودن در ان شکی نیست و شجاعت و ایمان که باعث پیروزی انقلاب شد همان دو چیز که خاص امام بودندو این جمله ما را بکشید که اسلام زنده می شود دنیا را به لرزه درمی آورد خودم الان شاید بیشتر از دوسوم از رفتار و اعمال خودم تاثیرپذیر از خصوصیات و رفتار ایشان بوده است شاید هم بیشتر