۲۴ دی ۱۴۰۴، ۱۶:۱۹

یک روایت متفاوت از بدرقه شهدای شهر

یک روایت متفاوت از بدرقه شهدای شهر

امروز ساعت ۱۴ تشییع پیکر شهدای امنیت مقابل دانشگاه تهران برگزار شد؛ بدرقه باشکوهی از قهرمانان شهر که با حضور پرشور و گرم مردم رقم خورد.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: این روزها در گوشه وکنار شهرهای مختلف ایران و پایتخت که قدم بگذارید احتمالاً در پیچ و خم خیابان‌ها بوی دود و سوختگی توی مشام‌تان بپیچد. تصویر ساختمان‌های سوخته‌ای که آجر به آجرش را خودمان ساخته‌ایم بناهای آتش گرفته‌ای که جایشان حالا شبیه داغی است که بر پیکره سرزمین‌مان باقی مانده. زخم‌هایی که تا سالیان طولانی آدم‌های هم‌عصر ما وقتی از کنارشان عبور کنند به این فکر می‌افتند که روزی این بنا به دست آدم‌های نانجیب و نمک‌نشناس چقدر آتش به دل هموطنانمون انداخت. به جان مادرها و پدرهایی که جوانشان را شاید در لباس یک رهگذر معمولی، یک مامور آتش‌نشان، یک پرستار دلسوز یا یک مامور امنیت دلیر در اواسط دی ماه سال ۱۴۰۴ از دست دادند و حالا دلبندی ندارند که قربان قد و بالایش بروند یا همسرانی که دیگر همراز و همراهی ندارند تا سر روی شانه‌هایش بگذارند و بچه‌هایی که دیگر پدر ندارند تا منتظر از راه رسیدنشان باشند. امروز آدم‌های زیادی از تهران برای همراهی و تسلی خاطر خانواده‌های شهدای امنیت در تشییع پیکر قهرمانان شهرشان حاضر شدند.

یک روایت متفاوت از بدرقه شهدای شهر

بدرقه پرشور این مردم قدرشناس

هنوز ساعت به ۱۳:۳۰ نرسیده که خودمان را راهی خیابان انقلاب می‌کنیم تا به مراسم بدرقه قهرمانان شهرمان برسیم. مدام توی ذهنمان دو دوتا چهارتا می‌کنیم که چه اندازه از جمعیت پایتخت امروز در این خداحافظی شرکت خواهند کرد. برای نیامدن مردم هم دلایل منطقی زیادی پیدا می‌کنیم که می‌تواند غیبت‌هایشان را موجه کند مثلاً اینکه وسط هفته است یا اینکه کسب و کارهای زیادی به کارمندهایشان مرخصی برای شرکت در مراسم را نمی‌دهند یا اینکه میانه روز شاید رفت و آمد از اقصی نقاط شهر برای خیلی‌ها دشوار باشد. اما همین که عقربه‌ها دقیقه به دقیقه به ساعت قرار نزدیک می‌شوند بهانه‌های نیامدن احتمالی مردم در مراسم توی ذهنمان کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود و حضور مردم در قاب چشمانمان پررنگ‌تر و سیاهی جمعیت تصویر جلوی چشمانمان را پر می‌کند. آدم‌هایی که خیلی‌هایشان تصویر چیزهایی که دوست دارند را با خودشان آورده‌اند، بعضی‌ها پرچم، بعضی‌ها عکس رهبر انقلاب، بعضی تصویر لبخند همیشگی حاج قاسم را بالا گرفته‌اند و برخی قاب جوان شهیدشان را روی دست گرفته‌اند. لا به لای جمعیت پیرمرد سالخورده‌ای نگاهمان را می‌دزد پیرمردی با کت مشکی، یک کلاه بافتنی و ریش‌های سفید تنک که به جوانترهایی که هم پایش قدم برمی‌دارد این طور می‌گوید: «من پدر شهیدم، خاک برای هرکی سرد باشه، برای جوون از دست داده‌ها هیچ وقت سرد نیست. داغ جوون کمر سیدالشهدا رو خم کرد ما که جای خود داریم. من فقط به این دلم خوشه که بچم شهید شد، می دونم جاش خوبه و شفاعتم می‌کنه. این‌هام عین بچه خودم کاش این‌ها هم ما رو شفاعت کنن.»

یک روایت متفاوت از بدرقه شهدای شهر

قهرمان‌ها وقتی می‌روند که ما در خواب نازیم!

هر چه ساعت از دو می‌گذرد تعداد مردم قدرشناس شهر برای بدرقه جوانان وطن بیشتر و بیشتر می‌شود. هوا آفتابی است اما سوز سرما همچنان به سر و صورتمان می‌خورد تا یادمان نرود که زمستان است. اینجا می‌توانید آدم‌ها را از قشرهای مختلف و طیف‌های متفاوت پیدا کنید. لا به لای زمزمه‌ها و هم صحبتی‌های مردم با مردم گوشم به حرف‌های یک مادر میانسال جلب می‌شود که چهره‌اش شبیه خانم‌معلم‌های مدرسه است. او برایمان از نعمت مغفول مانده‌ای به نام «خواب آرام‌» حرف می‌زند و می‌گوید: «ماهایی که سرد و گرم روزگار چشیدیم می‌دونیم خوابیدن بی دلهره و آروم چه نعمتیه و چه جوونایی برای همین سر راحت به بالین گذاشتن ما رفتن و میرن… از مرزبانی که توی سرما یخ می‌زنه و عکس پاره تنش دستشه، تا همین جوونای رعنایی که امروز اومدیم تشییع جنازه‌شون! کسی فکر می‌کنه وقتی اینا داشتن زیر دست و پای اوباش جون می‌دادن، می‌سوختن یا تیکه تیکه می‌شدن کجا بودیم؟ احتمالاً توی دورهمیای آخر هفته دوست و فامیل یا تو خواب!» خانم معلمی که حرف‌هایش تازه یادمان می‌اندازد چه شهدای امروز چه شهدای گمنام مرزبانی و شهدای پدافند تا حاج قاسم، سردار حاجی زاده، سردار باقری و همه قهرمان‌های شهر انگار همگی یک وجه مشترک دارند آن هم اینکه آنها درست وقتی از پیشمان رفته‌اند که ما در خواب ناز بودیم!

یک روایت متفاوت از بدرقه شهدای شهر

وقتی پشت دست منتظرالسلطنه بازی نمی‌کنیم

چهره‌های متفاوت را می‌شود در جمعیت پیدا کرد. تک و توک دخترانی که شاید حجاب و لباسشان سنخیتی با حجاب قانونی در کشور نداشته باشد. همان‌هایی که صدا و سیمای خودمان هم فقط موقع پخش راهپیمایی‌ها چهره‌شان را بیشتر از قبل نشان می‌دهد. سمتش که می‌رویم خودش هم خنده‌اش می‌گیرد و می‌گوید اهل مصاحبه تصویری نیست وقتی میفهمد خبری از عکس و فیلم نیست بیشتر برایمان حرف می‌زند.«من توی این ۳۵ سالی که از خدا عمر گرفتم تا حالا تو هیچ اجتماع و راهپیمایی شرکت نکردم اصلاً هم از شرایط کشور و وضع اقتصادی راضی نیستم که حتی شاکی‌ام؛ ولی توی این دو هفته چیزی که تو کتم نرفت این بود که چرا باید پی حرف پسر پهلوی که حتی تو رزومه‌اش اداره یه سوپر مارکتم نیست بریزیم تو خیابون؟ اونم پشت دست کی؟؟ ترامپ و نتانیاهو؟؟؟ شیش هفت ماه از جنگ اسرائیل و ویدیوی انفجار میدون تجریش نگذشته! نتیجه چی شد؟ فقط جوون دادیم رفت! کاش بفهمیم مملکت مثل خانواده‌ایه که دردش رو فقط خودمون میتونیم دوا کنیم برای رفع مشکل نباید به شر بزرگ‌تر پناه ببریم. هیچکس بیرون از این خاک دلش برای ما نسوخته! باور نمی‌کنیم لااقل تاریخ بخونیم.»

یک روایت متفاوت از بدرقه شهدای شهر

با بغض و گله از مسئولان می‌گوییم: به غریبه باج نمی‌دهیم!

حالا با یک بدرقه تمام عیار مواجهیم و جمعیت در تشییع پیکر شهدا سنگ تمام گذاشته‌اند. گاهی با شعارهای مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل تمام نفرتشان را نثار مسببین این اتفاق می‌کنند. مرد جوانی که کنارمان ایستاده می‌گوید کارگر ساده یک شرکت خدماتی است. از آن مردهایی که جای زبان و چشمانش دستان پینه بسته و کارکرده‌اش برایمان حرف می‌زند. توی حرف‌هایش بغضش را قورت می‌دهد می‌گوید «مردم ما خیلی مهربونن، گاهی آتیششون تند می‌شه ولی تهش پشت هم رو دارن، به غریبه باج نمی‌دن، آبروداری می‌کنن. من کارگرم از یه جایی به بعد با این گرونیا سفره خونه‌ام کوچیک نمیشه جمع میشه دیگه! من امروز اومدم بگم با همه نداریام بازم به غریبه باج نمی‌دم! ولی دلم می‌خواد به مسئولان مملکت بگم تو رو به خون این شهدا قسم مردم رو یادشون نره! نگن اینا اومدن پس از وضع راضین و با همین فرمون جلو برن! مردم نجابت میکنن دل به دلشون بدن وضع رو سامون بدن…» با نزدیک شدن ساعت به حوال ۱۵:۳۰ از محل قرار به سمت چهارراه ولیعصر راهی می‌شویم و کنار پیکر شهدا به مردمی فکر می‌کنیم که با همه سختی‌ها و دلخوری‌ها برای بدرقه شهدای امنیت شهرشان آمده‌اند تا قدرشناس باشند. مردمی که چشم انتظار چاره کردن مشکلات از سمت مسئولان نشسته‌اند، مردم نجیب و نازنینی که هرقدر هم خسته و دلگیر باشند به قول خودشان به آدم‌های نانجیب و غریبه سر خاکشان باج نمی‌دهند.

یک روایت متفاوت از بدرقه شهدای شهر

کد خبر 6721729

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha