خبرگزاری مهر، گروه جامعه؛ جنگ با سرعت میآید و رویدادها چنان پشت سر هم فرومیریزند که گاه فرصت تحلیل را میربایند. در انبوه اخبار پرکشش، از آمار کشتهها و زخمیها میگویند، از ویرانیها، از خشونت دشمن و ایستادگی رزمندگان. این یکی هشدار میدهد، آن دیگری از تروریسم سخن میگوید؛ یکی بر ایمنی تأکید میکند و دیگری تحلیلی از رویدادها ارائه میدهد.
در این میانه، ترس و دلهره، ابهام و نگرانی، با لبخند و امید، اشک و حماسه، غرور و رنج درهم میآمیزد. در چنین وضعیتی، همگان باید آماده باشند؛ مردم باید به تشخیص برسند تا ارادهشان شکل گیرد و پایداری کنند.
پیش از این، چنین صحنههایی برای بسیاری از ما انتزاعی و دور از ذهن بود؛ تصاویری محصور در قاب فیلمها، خاطرات گذشتگان یا کتابهای دفاع مقدس. اما امروز، واقعیتهایی که روزی تنها در روایتها شنیده میشد، به تجربهای ملموس و گریزناپذیر بدل گشته است.
اکنون که در رویارویی مستقیم با رژیم صهیونیستی، در قلب میدانی پرآشوب قرار گرفتهایم، نوع مواجهه و کنش ما میتواند مسیر آینده این تقابل را رقم زند.
با این حال، در هر وضعیت جنگی، گروههایی در حاشیه بازنمایی میشوند و کمتر مورد توجه قرار میگیرند. همانها که در متن رویداد حاضرند و کنشگر، اما دیده نمیشوند. کسانی که تداوم زندگی و تمایز بین «زندگی کردن» و «زنده ماندن» در شرایط جنگ به آنان وابسته است. زنان ثابت کردهاند در بحرانها میتوانند ستونهای استواری باشند که زندگی بر آنان تکیه دارد.
پیروزی در جنگ، وابسته به ارادهورزی جمعی است
این مقاومت، نیازمند همافزایی است؛ سلحشوری مرد در کنار استقامت حماسی زن. اما زن، پیشران این حرکت است. زن در زمان جنگ، مانع تعطیلی زندگی میشود. نه که زندگی را دقیقاً به شکل پیش از جنگ نگه دارد؛ بلکه با زندگی به استقبال جنگ میرود و در هر وضعیتی، زندگی را از نو میسازد و گسترش میدهد.
در چنین شرایطی، زن نباید در روزمرگی اسیر شود. روزمرگی، دشمن آفرینش دوباره زندگی است. باید زندگی را با جنگ تطبیق داد و جنگ را زندگی کرد.
اگر غزه امروز، پس از همه آن ناملایمات و هجومهای بیرحم، هنوز پابرجاست، تنها به جنگاوری مردان نیست، بلکه به مقاومت زنان نیز وابسته است. این به معنای محدود کردن نقش زن در جنگ به خانه و خانواده نیست. حفظ آرامش در خانه، همه نیاز جنگ به ارادهورزی زنانه را برطرف نمیکند.
نیازی نیست زن را در حاشیه روایت و در چرخه روزمرگی بیپایان نشان دهیم، گویی که اتفاقی نیفتاده است. شاید امروز بیش از هر زمان دیگری به اراده زنانه نیازمندیم. جنگ امروز چنان است که دشمن، در هجوم هوایی یا آشوب و ترورهای کور و ایجاد رعب، زنان را هدفی در دسترس برای شکستن مقاومت جامعه میداند. دشمن در پی سست کردن اراده جمعی ماست و اگر اراده زنانه پشتوانه این اراده جمعی نباشد، شجاعت ایستادگی از دست میرود.
نقش زن در جنگ، فراتر از قربانیبودن و حاشیهنشینی است
در این شرایط، تلاش برای فاصله گرفتن از فضای جنگ و دور نگه داشتن کودکان از اخبار آن نیز نوعی عملکرد زنانه است. گویی با نادیده گرفتن و بیاعتنایی میتوان تبعات جنگ را از خانواده دور کرد. چنین زنی که آمادگی و اراده جنگیدن ندارد، در مواجهه با واقعیت جنگ به قربانی تبدیل میشود. او همه چیز جنگ را مردانه میبیند و نقش خویش را باز نمییابد. این زن از میدان میگریزد و اگر هم بپذیردش، زندگی را وانمیگذارد، بلکه آن را به تلاشی برای زنده ماندن تقلیل میدهد.
اما زنی که زندگی را از مجرای جنگیدن متحول میکند، اراده و عزت خویش را به کار میگیرد و جنگ را میپذیرد، زندگی تازهای از دل آن بیرون میکشد. کودکانش را بیهوده نمیترساند یا در بیخبری محض نگه نمیدارد. او قربانی جنگ نخواهد بود. رجز میخواند و دشمن را به مبارزه میطلبد. از میان رنج، حماسه میآفریند و زینبوار دشمن را رسوا میسازد.
او قدرت معنوی خود را به کار میبندد؛ دعا وسیلهای برای حفظ این روحیه است. به رزمندهای تبدیل میشود که هر کجا نیاز باشد حاضر است: از پشتیبانی تا تأمین مایحتاج زندگی، از امیدآفرینی تا دعا و توسل، از امداد و درمان تا نگهداری از کودکان، از به دست گرفتن سلاح جنگی تا سلاح روشنگری. هرجا که کاری از او برآید دریغ نمیکند.
او نماد عقلانیت سیاسی است که با تکیه بر ایمان به خدا و قدرت تشخیص خویش که به گرایش و عاطفهاش پیوند خورده جای خود را در میانه جنگ مییابد و نقشآفرین میشود. زن مسلمان، قدرتی است برای تزریق شجاعت به جامعه و تقویت اراده و ایمان آن. هر اندازه این قدرت بتواند به میدان بیاید و در شکلگیری هویت جمعی اثر بگذارد، نیرنگ دشمن بیش از پیش خنثی خواهد شد.



نظر شما