۲ بهمن ۱۴۰۴، ۱۶:۴۴

سخنان ترامپ در «داووس» چه پیامی برای جهان دارد؟

سخنان ترامپ در «داووس» چه پیامی برای جهان دارد؟

سخنرانی رئیس‌جمهور آمریکا در اجلاس داووس تصویری از جهانی ارائه می‌دهد که در آن قواعد مشترک تضعیف شده و روابط بین کشورها بیش از پیش به موازنه قدرت وابسته می‌شود.

خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل: سخنرانی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در مجمع جهانی اقتصاد داووس بسیار مورد توجه رسانه های جهان قرار گرفته است به این علت که تقریبا علیه تمام دنیا موضع تند گرفت. این سخنرانی در واقع، بیان فشرده و نسبتا صریح نوعی نگاه خاص به نظم جهانی، اقتصاد بین‌الملل و روابط قدرت بود؛ نگاهی که تلاش دارد جایگزین سازوکارهای چندجانبه، قواعد حقوقی و دیپلماسی نرم با منطق فشار مستقیم، معامله‌گری خشن و استفاده ابزاری از قدرت اقتصادی شود. اهمیت این سخنرانی دقیقا در همین عریانی است؛ جایی که بسیاری از ملاحظات دیپلماتیک کنار گذاشته می‌شود و آنچه باقی می‌ماند، تصویری بی‌واسطه از منطق حاکم بر سیاست خارجی آمریکا است.

اقتصاد جهانی به‌مثابه میدان اجبار

ترامپ در داووس بار دیگر نشان داد که اقتصاد را نه به‌عنوان یک شبکه پیچیده همکاری متقابل، بلکه به‌مثابه ابزار اعمال قدرت می‌بیند. تأکید او بر تعرفه‌ها، فشار بر شرکای تجاری و «وادار کردن دیگران به پرداخت هزینه»، بیانگر رویکردی است که در آن قواعد تجارت آزاد تنها تا جایی معتبرند که منافع کوتاه‌مدت واشنگتن را تأمین کنند. در این چارچوب، موفقیت اقتصادی نه با شاخص‌هایی چون رشد پایدار، افزایش بهره‌وری یا رفاه اجتماعی، بلکه با میزان امتیازی که از دیگر کشورها گرفته می‌شود، سنجیده می‌شود.

این نگاه، عملاً اقتصاد جهانی را به یک بازی حاصل‌جمع صفر تقلیل می‌دهد؛ جایی که سود یک طرف الزاماً به معنای زیان طرف دیگر است. چنین رویکردی، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت ابزار چانه‌زنی ایجاد کند، اما در بلندمدت موجب بی‌ثباتی، کاهش اعتماد و افزایش تمایل کشورها به دور زدن سازوکارهای تحت سلطه آمریکا می‌شود. واکنش طبیعی بسیاری از بازیگران اقتصادی در برابر این فشار، حرکت به سمت تنوع‌بخشی به شرکا، استفاده از ارزهای جایگزین و تقویت پیمان‌های منطقه‌ای است؛ روندی که سال‌هاست آغاز شده و با چنین سیاست‌هایی شتاب می‌گیرد.

آمارهای بزرگ، روایت‌های ساده‌سازی‌شده

ادعاهای ترامپ درباره جذب سرمایه‌های عظیم و «پیروزی‌های اقتصادی تاریخی» بخشی از همان سبک روایت‌سازی ساده‌انگارانه‌ای است که مسائل پیچیده ساختاری را به چند عدد بزرگ و شعارگونه فرو می‌کاهد. این نوع روایت، بیش از آنکه تحلیل اقتصادی باشد، ابزار اقناع سیاسی است. در واقع تمرکز بر ارقام کلی بدون اشاره به کیفیت سرمایه‌گذاری، توزیع منافع یا پیامدهای اجتماعی، تصویری ناقص و جهت‌دار ارائه می‌دهد. اقتصاد آمریکا، همانند بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان، با چالش‌هایی ساختاری مواجه است؛ از بدهی‌های انباشته و شکاف طبقاتی گرفته تا آسیب‌پذیری زنجیره‌های تأمین. نادیده گرفتن این واقعیت‌ها و جایگزینی آن‌ها با روایت «برد مطلق»، بیشتر به مصرف داخلی می‌رسد تا اقناع نخبگان اقتصادی جهان که در داووس حضور داشتند.

اروپا؛ متحد یا بدهکار؟

یکی از بخش‌های قابل‌توجه سخنرانی ترامپ، نحوه مواجهه او با اروپا بود. در این سخنان، اروپا نه به‌عنوان یک شریک راهبردی، بلکه به‌مثابه بازیگری معرفی شد که از آمریکا «بهره‌برداری» کرده و باید هزینه بپردازد. تمسخر سیاست‌های انرژی پاک، انتقاد از پذیرش مهاجران و زیر سؤال بردن استقلال تصمیم‌گیری اروپا، همگی نشان‌دهنده نگاهی است که روابط فراآتلانتیکی را از یک اتحاد سیاسی–ارزشی به یک معامله تجاری تقلیل می‌دهد.

این رویکرد، پیام روشنی برای کشورهای اروپایی دارد: تداوم رابطه با آمریکا نه بر اساس اعتماد متقابل، بلکه منوط به پرداخت هزینه و تبعیت است. نتیجه طبیعی چنین پیامی، افزایش تردید، احتیاط و تلاش برای تعریف مسیرهای مستقل‌تر در حوزه انرژی، امنیت و اقتصاد است. حتی اگر این استقلال به‌طور کامل محقق نشود، نفس تلاش برای آن، نشان‌دهنده تغییر محاسبات راهبردی در اروپا خواهد بود.

ونزوئلا؛ منابع طبیعی در مرکز منطق قدرت

تاکید ترامپ بر ونزوئلا و منابع نفتی آن، یکی از صریح‌ترین نمونه‌های نگاه ابزاری به حاکمیت کشورهاست. صحبت درباره «گرفتن» نفت یک کشور، آن هم در قالبی که نقض آشکار اصول حقوق بین‌الملل را عادی جلوه می‌دهد، نشان می‌دهد که در این منطق، مشروعیت دولت‌ها نه از رأی مردم یا قواعد حقوقی، بلکه از میزان همراهی با منافع آمریکا ناشی می‌شود. چنین گفتمانی پیامی فراتر از ونزوئلا دارد. این پیام به تمام کشورهای دارای منابع استراتژیک مخابره می‌شود: امنیت شما نه در چارچوب حقوق بین‌الملل، بلکه در میزان انطباق با خواست قدرت‌های بزرگ تعریف می‌شود. این منطق، ناگزیر به افزایش بی‌اعتمادی و تشدید رقابت‌های ژئوپلیتیک منجر خواهد شد.

گرینلند؛ عادی‌سازی زبان تصرف

سخنان ترامپ درباره گرینلند از نظر سیاسی و نمادین، اهمیت ویژه‌ای دارد. طرح علنی ایده «خرید» یا «تصرف» یک سرزمین، آن هم متعلق به یک کشور دیگر، نشان‌دهنده عادی‌سازی زبانی است که تا پیش از این، بیشتر به تاریخ استعمار کلاسیک تعلق داشت. حتی اگر چنین ایده‌ای در عمل محقق نشود، نفس بیان آن از سوی رئیس‌جمهور آمریکا، مرزهای گفتمان رسمی را جابه‌جا می‌کند.

این نوع سخن گفتن، حاکمیت ملی را به یک متغیر قابل معامله تقلیل می‌دهد و این تصور را ایجاد می‌کند که قدرت نظامی و اقتصادی می‌تواند جایگزین قواعد حقوقی شود. پیامد چنین نگاهی، افزایش نگرانی کشورها نسبت به امنیت سرزمینی و تشدید مسابقه تسلیحاتی و امنیتی است.

جنگ اوکراین؛ صلح به‌مثابه مدیریت هزینه

ترامپ در داووس از تمایل خود برای پایان دادن به جنگ اوکراین سخن گفت، اما این ادعا نیز در چارچوب همان منطق هزینه–فایده مطرح شد. در این نگاه، جنگ نه یک فاجعه انسانی یا بحران امنیت جمعی، بلکه پروژه‌ای پرهزینه است که باید درباره ادامه یا توقف آن تصمیم‌گیری اقتصادی کرد. چنین رویکردی، نقش مردم، ویرانی‌ها و پیامدهای انسانی را به حاشیه می‌راند و جنگ را به یک متغیر مدیریتی تقلیل می‌دهد.

نتیجه

سخنرانی ترامپ در داووس بیش از هر چیز، شفاف‌کننده منطق حاکم بر سیاست خارجی و اقتصادی آمریکا در دوره اوست. منطقی که در آن، فشار جایگزین اقناع، معامله جایگزین شراکت و قدرت سخت جایگزین هنجارهای بین‌المللی می‌شود. این سخنان، تصویری از جهانی ارائه می‌دهد که در آن قواعد مشترک تضعیف شده و روابط بین کشورها بیش از پیش به موازنه قدرت وابسته می‌شود.

برای بسیاری از کشورها به‌ویژه آن‌هایی که تجربه فشار، تحریم یا مداخله را داشته‌اند، این سخنرانی نه یک غافلگیری، بلکه تأیید علنی روندی است که سال‌ها در عمل جریان داشته است. داووس امسال، صحنه‌ای بود که در آن، این منطق بدون پوشش‌های دیپلماتیک بیان شد؛ صراحتی که اگرچه ممکن است برای برخی جذاب باشد، اما برای نظم جهانی، پیامدهایی پیچیده و پرهزینه به همراه خواهد داشت.

کد خبر 6728091

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha