خبرگزاری مهر - مجله مهر؛ رویا سادات هاشمی: سینمای ایران در بزنگاههای تاریخی، گاهی یک قدم جلوتر از حافظه جمعی حرکت کرده و تصمیم گرفته تا ماموریت روایتگری ناگفتهها را بر عهده بگیرد؛ برای همین قصهها را از دل سکوت بیرون کشیده است. در میان این روایتها، فیلمهایی وجود دارند که به یکی از پرالتهابترین فصلهای تاریخ معاصر ایران میپردازند؛ سالهایی که ترور، نفوذ و ناامنی به بخشی از زیست روزمره مردم تبدیل شده بود و گروهکهای تروریستی منافقین، با عملیاتهای کور و خشونتبار، شهر را به میدان اضطراب بدل کردند. به دنبال همین موضوع بازخوانی این آثار، امروز بیش از هر زمان دیگری معنا پیدا میکند؛ بهویژه در فضایی که جامعه تجربه آشوبهای دیماه ۱۴۰۴ را بهتازگی از سر گذرانده و پرسش درباره ریشههای خشونت، شیوههای سازمانیافته، ناامنسازی و نسبت آن با جنگ روایتها دوباره به متن گفتگوهای اجتماعی بازگشته است. اینجاست که سینما در نقش راوی ظاهر میشود؛ راوی آدمهایی که میان ترس، تردید و انتخاب ایستادهاند. فیلمهایی که با محوریت فعالیتهای تروریستی منافقین ساخته شدهاند، بیش از آنکه صرفاً بازسازی یک دوره تاریخی باشند، تلاشیاند برای فهم سازوکار خشونت و تأثیر آن بر زندگی انسانهای عادی؛ از خانوادههایی که قربانی ترور شدند تا نیروهایی که در سکوت، بار امنیت را به دوش کشیدند. این گزارش، نگاهی دارد به چند نمونه شاخص از این آثار؛ فیلمهایی که با زبان سینما، بخشی از واقعیتی پیچیده و پرزخم را روایت کردهاند؛ واقعیتی که هنوز هم سایهاش از سر جامعه کنار نرفته است.
ماجرای نیمروز؛ تعقیب در شهر بیاعتماد
میان فیلمهایی که به فعالیتهای تروریستی منافقین پرداختهاند، «ماجرای نیمروز» به کارگردانی محمدحسین مهدویان یکی از شاخصترین نمونههاست؛ فیلمی که بهجای قهرمانسازیهای اغراقشده، سراغ روایت چندلایهای از تعقیب و گریزهای امنیتی در دهه ۶۰ میرود. قصه «ماجرای نیمروز» از دل روزهایی شروع میشود که ترور به یک خبر تکراری در روزنامهها تبدیل شده است. چند نیروی امنیتی با دیدگاههای متفاوت اما معتقد به انسجام ایران گروهی را تشکیل میدهند تا مأمور شناسایی و متوقفکردن شبکهای شوند که بیوقفه در حال ضربهزدن و ناامنی در کشور است. فیلم، همزمان با پیشبرد یک روایت پرتعلیق، مخاطب را وارد فضای بیاعتمادی، فشار روانی و تصمیمهای خاکستری میکند؛ جایی که تشخیص دوست و دشمن همیشه ساده نیست و هر تأخیر، بهای سنگینی دارد.

رد خون؛ نمایش فروپاشی درونی اعضای منافقین
«رد خون» ادامه داستان و مسیر «ماجرای نیمروز» است؛ این ساخته مهدویان روایتی از عملیات مرصاد و فرجام پروژههای خشونتبار و تروریستی منافقین که سالها کشور را درگیر کرده بودند را نشان میدهد. اینبار قصه از دل عملیات مرصاد عبور میکند؛ جایی که مناسبات درونی منافقین، شکافها و خیانتها بیشتر از گلولهها تعیینکنندهاند. فیلم، پایان یک مسیر را تصویر میکند؛ پایانی که در آن، ایدئولوژی فرسوده، پیش از هر دشمنی، خود منافقین را از پا درمیآورد.

سیانور؛ وقتی عشق قربانی ایدئولوژی میشود
در «سیانور»، روایت آرامتر شروع میشود؛ با عشق، خاطره و انتخابهایی که ساده به نظر میرسند اما بهای سنگینی دارند. این فیلم به کارگردانی بهروز شعیبی که سال ۱۳۹۴ ساخته شد، مخاطب را به درون تشکیلات منافقین میبرد و نشان میدهد چگونه مرز میان تعهد به اصول ترسناک سازمان منافقین و حذف عاطفه از بین میرود. ترور در اینجا، نه فقط حذف فیزیکی، که مرگ تدریجی رابطههاست.این کار نشان میدهد چگونه ایدئولوژی افراطی، انسانها را در موقعیتی قرار میدهد که باید میان احساس و اطاعت یکی را انتخاب کنند.

امکان مینا؛ ترور اعتماد در حریم خانه
داستان فیلم درباره زن و شوهری به نام مهران و مینا در روزهای جنگ تحمیلی است. داستان از جایی رقم میخورد که مینا دور از چشم شوهرش عضو سازمان منافقین میشود و دور از چشم شوهرش اطلاعاتی را که به واسطه شغل همسرش به دست آورده در اختیار این سازمان قرار میدهد.
«امکان مینا» به کارگردانی کمال تبریزی با تمرکز بر موضوعی مثل نفوذ پنهان و شکل گرفتن یک زندگی دوگانه، ترور را نه در خیابان، بلکه در حریم خانه و اعتماد روایت میکند. ناامنی در این فیلم، آرام و خزنده است؛ درست شبیه تجربهای که جامعه ایرانی در بزنگاههای ملتهب، بارها آن را تجربه کرده است.

ضد؛ انتخاب میان عشق و تعهد
امیرعباس ربیعی در «ضد» روایت سیاسی ـ عاشقانهای را در فضای ملتهب سالهای ابتدایی پس از انقلاب دنبال میکند؛ دورهای که ترور به ابزاری برای ایجاد ناامنی بدل شده بود. داستان فیلم درباره سعید است؛ عضوی از سازمان مجاهدین خلق که با پنهانکردن هویت واقعیاش، در نقش یک نیروی انقلابی نفوذ کرده است. بازگشت نامزدش، بیتا، این زندگی دوگانه را به خطر میاندازد. همزمان، سعید مأموریتی حساس را از سوی سازمان پیش میبرد؛ مأموریتی که با ورود بیتا دچار اختلال میشود و او را میان تعهد تشکیلاتی و احساسات شخصی قرار میدهد. «ضد» نفوذ و ترور را از دل روابط انسانی روایت میکند؛ جایی که انتخابها، پیش از آنکه سیاسی باشند، شخصیاند.

ماهی سیاه کوچولو؛ از انتقام شخصی تا بنبست ایدئولوژیک
«ماهی سیاه کوچولو» به کارگردانی مجید اسماعیلی روایتش را در دل دهه ۶۰ و همزمان با مبارزات چریکی نیروهای چپ در شمال کشور و حوادث آمل پیش میبرد؛ دورهای که خشونت سیاسی هنوز خام و پرهیجان است. داستان حول زنی به نام شهرزاد شکل میگیرد که پس از کشتهشدن همسرش، با انگیزه انتقام وارد مسیر مبارزه مسلحانه میشود و بهتدریج با لقب «ماهی سیاه کوچولو» شناخته میشود. اما این مسیر، صرفاً به انتقام ختم نمیشود. آشنایی شهرزاد با دو شخصیت دیگر، روایت را به سطحی ایدئولوژیکتر میکشاند؛ جایی که گفتوگوها و اختلافنظرها درباره مفهوم مبارزه و خشونت، جای اسلحه را میگیرند و فاصله میان آرمان و واقعیت، به چالش اصلی شخصیتها تبدیل میشود.



نظر شما