۲۰ بهمن ۱۴۰۴، ۱۴:۴۸

پشت پرده سقوط پهلوی؛ چرا مردم شاه را نخواستند؟

پشت پرده سقوط پهلوی؛ چرا مردم شاه را نخواستند؟

پشت تصاویر رنگی و نوستالژی‌ساز پهلوی، تاریخی ایستاده که از اشغال نظامی، قحطی میلیونی و واگذاری سرزمین حرف می‌زند؛ تاریخی که کمتر روایت می‌شود.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: شاید بعد از اتفاقات تلخ دی ماه امسال نسل جدید و قدیم بار دیگر نام سلسله پهلوی را زیاد شنیدند. سلسله‌ای که حالا به واسطه پروپاگاندا و تبلیغات رسانه‌هایی مثل اینترنشنال و منوتو و با نگفتن از برخی حقایق تاریخی موفق به ریبرندینگ تازه‌ای شد. به دنبال همین موضوع برخی از این رسانه‌های فارسی زبان تمام تلاششان را گذاشتند تا رضا پهلوی را به عنوان ناجی ایران در ذهن نسل نوجوان وجوان ایرانی قالب کنند و مدام در شبکه‌های اجتماعی از خدمات بی‌شائبه این سلسله حرف بزنند. سلسله‌ای که به قول بسیاری از جامعه‌شناسان آخر و عاقبتش به فرار شاه و یک انقلاب «تمام خلقی» در جهان ختم شد؛ تا جایی که میشل فوکو انقلاب ۵۷ را نخستین انقلاب بزرگ علیه نظام‌های جهانی می‌دانست. حالا این روزها با فرارسیدن سالروز بزرگداشت دهه فجر و پیروزی انقلاب‌اسلامی سروقت این موضوع رفتیم که سلسله پهلوی چه رویی از خود به ملت ایران نشان داد که همه مردم را متفق القول به خلق چنین حماسه‌ای وادار کرد که نتیجه‌اش پایان همیشگی طاغوت و نظام پادشاهی در ایران بود. خیانت‌هایی که نوجوان‌های کمتر تاریخ خوانده از آن خبر ندارند و رسانه‌های ضدایرانی هم خیلی برایشان صرف نمی‌کند تا درباره آن برای مخاطبانشان چیزی بگویند. به همین دلیل در این گزارش به چند نمونه کلیدی پرداختیم از اشغال و تبعید رضاشاه تا جدایی آرارات و بحرین، قحطی‌های سال ۱۳۲۰ کاپیتولاسیون و بی‌اختیاری‌های سیاسی و نظامی.

اشغال و فروپاشی ایران در سه روز

در سالهای اخیر یک تصویر بزک شده از حکومت پهلوی در فضای رسانه‌ای دست به دست می‌شود از عکس‌های فیلتر شده و رنگی رنگی خیابان‌ها تا تفریحات شاه و ملکه با لباس‌های خارجی که انگار به غیر از محمدرضا شاه و فرح دیبا الباقی ملت هم دقیقا با همین کیفیت زندگی می‌کردند تا جایی که اگر کسی از تاریخ چیزی نداند خیال می‌کند که مردم ایران در سالهای ۵۷ به خاطری خوشی‌هایی که زیر دلشان زده دست به انقلاب زدند اما تاریخ در این باره چیز دیگری می‌گوید. کافی است کمی به عقب برگردیم از رضا شاهی حرف بزنیم که خیلی از سلطنت‌طلبان از او اسطوره‌ای در ذهنشان ساختند که نماد ایران مقتدر است! اما نگاه به اسناد تاریخی چیز دیگری می‌گوید. درست در جنگ جهانی دوم ایران اعلام بی‌طرفی کرد و بعد از اینکه حکومت حاضر به تحویل اتباع آلمانی به متفقین نشد آنها دست به اشغال ایران زدند که این در منابع تاریخی و کتاب ذکاءالملک فروغی و شهریور ۱۳۲۰که پسر فروغی نخست وزیر رضاخان در بخشی روایت می‌کند آمده، که نیروهای انگلیس از جنوب و ارتش شوروی از شمال وارد خاک ایران شدند و ارتشی که رضا خان سالها آن را نماد اقتدار خود معرفی کرده بود ظرف چند روز از هم پاشید.

پشت پرده سقوط پهلوی؛ چرا مردم شاه را نخواستند؟

پادشاهی که انگلیس او را تبعید کرد

چند هفته بعد از اشغال، تصمیم نهایی گرفته می‌شود؛ رضاخان باید برود .نه مجلس نقشی تعیین‌کننده دارد، نه اراده ملی مطرح است. فشار مستقیم انگلیس، شاه را وادار به استعفا می‌کند و در نتیجه او به جزیره بد آب و هوای موریس تبعید می‌شود. جالب است بدانید که انگلیسی‌ها برای انتخاب محل سکونت جدید رضا خان دلایل مختلفی داشتند. یکی از این دلایل این بود که لندن می‌خواست شاه مستعفی ایران را به طور کامل از معادلات قدرت در کشور کنار بزند و مانع هرگونه ارتباطش با شاه جوان باشد از طرف دیگر هم رضاشاه در سال‌های پیش و پس از به قدرت رسیدن با انگلیس روابط پنهان و حساسی داشت که عمدتا به مسائل مهم سیاسی و مالی مربوط می‌شد و محاکمه کسی مثل او می‌توانست به افشای این روابط ختم شود که هیچ سنخیتی با منافع انگلیس در ایران نداشت. جالب اینجاست وقتی محمدرضا پهلوی با حمایت متفقین به قدرت می‌رسد در سال‌های بعد نشان می‌دهد که حتی توان بازگرداندن پدر تبعید شده‌اش را هم به ایران ندارد و همین قدر در برابر آنها عاجز است.

قحطی زیر سایه اشغال؛ وقتی نان نبود، دولت هم نبود

مردم ایران در دو جنگ جهانی اول و دوم بخش زیادی از جمعیت خودشان را در اثر قحطی از دست دادند و در مرور روزشمار تاریخ معاصر ایران بد نیست بدانید که در سال ۱۳۲۰ و در دوران پهلوی از ۱۵ میلیون جمعیت ایران چیزی حدود ۳ تا ۴ میلیون نفر یعنی چیزی نزدیک به یک چهارم جمعیت کشور طی اشغال متفقین تنها به خاطر گرسنگی و قحطی جان خود را از دست دادند. چون اشغال نظامی تنها به تصرف خاک ایران ختم نشد؛ بلکه اصلی‌ترین نیاز مردم یعنی خورد و خوراک آنها را نشانه گرفت. احتکار،اختلال در اوضاع حمل و نقل و اولویت دادن متفقین به تامین نیازهای نیروهای خودشان با غارت از ملت ایران باعث شد تا یکی از تراژدی‌های بزرگ تاریخ سرزمینمان با ناکارآمدی دولت پهلوی رقم بخورد.

پشت پرده سقوط پهلوی؛ چرا مردم شاه را نخواستند؟

تهران میزبان بود؛ صاحب‌خانه غایب!

سال ۱۹۴۳، تهران میزبان یکی از مهم‌ترین نشست‌های جنگ جهانی دوم است؛ روزولت، چرچیل و استالین درباره آینده جهان تصمیم می‌گیرند. اما نکته تلخ اینجاست؛ ایران در نشست تهران، عملاً غایب است. نه شاه نقش دارد، نه دولت ایران در سطح تصمیم‌سازی حضور دارد. نشستی که در پایتخت ایران برگزار شد، بدون مشارکت واقعی ایران؛ نمادی روشن از به رسمیت نشناختن و جدی نگرفتن مقامات کشوری است که به قول خودشان نقش پل پیروزی را در جنگ جهانی برایشان ایفا کرد. حتی در رسانه‌های چون «واشینگتن‌پست» در مقاله‌هایشان آورده بودند، کشوری که با وجود برگزاری یک نشست بزرگ در آن مقاماتش انقدر قابل احترام نبودند که در آن به عنوان میزبان حضور داشته باشند.

پشت پرده سقوط پهلوی؛ چرا مردم شاه را نخواستند؟

از پیشکش کردن آرارات تا شوهر دادن بحرین!

بسیاری گمان می‌کنند که تمامیت ارضی ایران در دوران پهلوی دچار هیچ مشکلی نشده اما تاریخ و جغرافیای ایران در این باره چیز دیگری می‌گوید تا جایی که دو بخش و منطقه استراتژیک در ایران طی دوران پهلوی اول و دوم از ایران جدا شد. اگر بخواهیم خلاصه درباره آن حرف بزنیم اولی آرارات کوچک بود که در پی شورش‌های کردها در منطقه آرارات و فشار دولت ترکیه، قرارداد مرزی ایران و ترکیه (۱۳۱۱–۱۳۱۳) امضا شد؛ قراردادی که بر اساس آن آرارات کوچک (آغری‌داغ)، نقطه‌ای راهبردی و مرتفع، از خاک ایران جدا و به ترکیه واگذار شد؛ اما این بی‌کفایتی برای حفاظت از تمامیت ارضی ایران فقط به همین ختم نمی‌شود بلکه در سال ۱۳۴۹ آغاز جدایی بحرین از ایران اتفاق می‌افتد. بد نیست بدانید بحرین تنها موردی است که در دوره پهلوی، خود ایران رسماً از ادعای حاکمیتش صرف‌نظر می‌کند بنابراین در سال ۱۳۴۹، با میانجی‌گری انگلیس و گزارش سازمان ملل، ایران اعلام می‌کند که ادعای تاریخی خود بر بحرین را کنار می‌گذارد؛ بی‌آنکه رفراندومی با مشارکت ایران برگزار شود این درحالی است که بحرین نه اشغال شد، نه جنگی بر سرش رخ داد. حتی هویدا نخست وزیر وقت درباره بحرین جمله معروفی داشت که گفت:« بحرین دختر خودمان بود، به هرکس می‌خواستیم شوهرش دادیم.»

پشت پرده سقوط پهلوی؛ چرا مردم شاه را نخواستند؟

وقتی شاه ایران با سگ امریکایی یکی شد!

یکی از سندهای مهم تاریخی که از نگاه عریان و بی‌پروای امریکایی‌ها و انگلیسی‌ها حرف می‌زند تصویب لایحه توهین آمیز کاپیتولاسیون است. تصویب این لایحه در دهه ۴۰ خورشیدی اتفاق افتاد. بر اساس این قانون اتباع آمریکایی از پیگرد قضایی در دادگاه‌های ایران مصون بودند موضوعی که عملا برابری حقوق شهروند ایرانی و بیگانه را نقض می‌کرد. تصویب این لایحه اعتراضات زیادی را به همراه داشت که پاسخی به تحقیر ایران بود. شاید یکی از برجسته ترین این اعتراضات در همان سالها با سخنرانی امام خمینی(ره) رقم خورد تا جایی که امام این لایحه را سند بردگی ملت ایران دانست. رهبر انقلاب ایران در بخشی از آن سخنرانی درباره کاپیتولاسیون این طور می‌گوید:« اگر یک خادم آمریکایی، اگر یک آشپز آمریکایی، مرجع تقلید شما را وسط بازار ترور کند... دادگاه‌های ایران حق محاکمه ندارند... اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد بازخواست خواهد شد...»

پشت پرده سقوط پهلوی؛ چرا مردم شاه را نخواستند؟

ارتشی که سلاح داشت اما اجازه امریکایی نه!

یکی دیگر از ضعف‌های عجیب و غریبی که نشان از وابستگی شدید حکومت پهلوی بود عدم استقلال ایران در بحث نظامی و دفاعی بود تاجایی که ایران نه تنها دستاوردی در زمینه ساخت موشک نداشت که حتی اجازه خرید آن از امریکا و سایر کشورها را هم پیدا نمی‌کرد؛ حتی بر اساس اسناد منتشرشده، برخی تجهیزات پیشرفته تنها با نظارت مستشاران آمریکایی قابل استفاده بودند. بد نیست بدانید که مادر شاه پهلوی جایی از خاطراتش می‌گوید« یک روز محمدرضا آمد پیش من گفت مرده‌شورِ این سلطنت را ببرد؛ گفتم مگر چه شده؟ گفت من شاه این مملکتم، فرمانده کل قوای این مملکتم، آمریکایی‌ها می‌آیند هواپیمای ما را برمیدارند میبرند ویتنام، من خبر ندارم!»

کد خبر 6743892

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha