به گزارش خبرنگار مهر، میرزا تقیخان امیرکبیر در تاریخ معاصر ایران، نه تنها به عنوان یک سیاستمدار مصلح، بلکه به مثابه یک قهرمانی آرمانی شناخته میشود که کارنامه کوتاهمدت اما پربار او، محصول پیوندی عمیق میان سنتهای اخلاقی ایران و ضرورتهای مدرنیته بوده است.
حضور او در مسند صدارت عظمای ناصرالدینشاه، مصادف با دورانی بود که ایران میان استبداد داخلی و فشارهای استعماری خارجی گرفتار بود. در این میان، امیرکبیر با تکیه بر آنچه «گفتمان پهلوانی» نامیده میشود، گفتمانی که حول مفاهیمی چون داد، صداقت، شجاعت و مبارزه با اهریمن (فساد و نفوذ بیگانه) شکل گرفته است، تلاش کرد تا طرحی نو برای اداره کشور دراندازد. عدالتطلبی او در قالب حاکمیت قانون و مبارزه با فساد نهادینه شده، و توسعهگرایی وی در قالب نوسازی تمدنی و استقلالخواهی اقتصادی و نظامی تبلور یافت.
عدالت در قامت قانون و مبارزه با فساد
عدالت در نگاه امیرکبیر، فراتر از یک مفهوم اخلاقی انتزاعی، در کالبد «حاکمیت قانون» (Rule of Law) و تحدید قدرت خودکامه تجلی پیدا کرد. او به خوبی دریافته بود که بدون وجود یک ساختار قانونی و دیوانسالار، عدالت به میل و اراده شخصی حاکم وابسته خواهد بود.
از این رو، یکی از بزرگترین دستاوردهای او تلاش برای گذار از قدرت مطلقه شاه به سمتی بود که قدرت سیاسی در چارچوب نهادها و قانون تعریف شود. او با ایجاد نهادهای جدید و تثبیت مقام وزارت به عنوان یک رکن اجرایی مستقل، سعی کرد از «تصلب سنت» و آشفتگیهای ناشی از ارادههای فردی بکاهد.
در همین راستا، امیرکبیر با کاهش قدرت و نفوذ درباریان، شاهزادگان و زنان حرمسرا، که همواره به عنوان کانونهای فساد و بیعدالتی عمل میکردند، گامهای عملی بزرگی برای برقراری عدالت اداری برداشت.
او مستمریهای گزاف و بیحساب و کتاب اعضای خانواده سلطنتی و بانفوذان را قطع یا تعدیل کرد و با حذف القاب و عناوین زائد، برابری حقوقی نسبی را در فضای سیاسی آن زمان حاکم نمود. این اقدامات، که ریشه در شجاعت و پارسایی او داشت، باعث شد تا در ذهن تودههای مردم به عنوان «منجی» و قهرمانی که در برابر «اهریمن فساد» ایستاده است، جاودانه شود.
توسعهگرایی؛ دو روی سکه مدرنیته
نگاه امیرکبیر به توسعه، نگاهی جامع بود که هر دو وجه «مادی/تمدنی» و «حقوقی/معنایی» مدرنیته را در بر میگرفت. او تنها به دنبال وارد کردن ابزارهای تکنولوژیک نبود، بلکه به «خرد خودبنیاد» و ضرورت تحول فکری جامعه نیز باور داشت.
تأسیس مدرسه دارالفنون، بارزترین نماد این دیدگاه توسعهمحور است؛ چرا که او بر این باور بود که پیشرفت علمی و تربیت نخبگان جدید نظامی و علمی، سنگبنای قدرت ملی است.او با راهاندازی روزنامه «وقایع اتفاقیه»، به دنبال ارتقای آگاهی عمومی و آشنا کردن ایرانیان با تحولات جهان مدرن بود تا از این طریق، بسترهای فرهنگی لازم برای توسعه سیاسی و اجتماعی را فراهم آورد.
از سوی دیگر، توسعه در نگاه امیرکبیر پیوند ناگسستنی با استقلال داشت. او معتقد بود توسعهای که به وابستگی منجر شود، پایدار نخواهد بود. لذا، با رویکرد خاص خود اقدام به تأسیس ۱۵ کارخانه و کارگاههای صنعتی در شهرهای مختلف کرد تا نیازهای نظامی و اقتصادی کشور را بدون اتکا به قدرتهای بیگانه تأمین کند. او حتی در حوزه کشاورزی نیز اصلاحات گستردهای انجام داد تا بنیه اقتصادی کشور تقویت شود.
استقلالخواهی به مثابه بستر عدالت و توسعه
سیاست خارجی امیرکبیر، که بر پایه استقلالمحوری بنا شده بود، نقش محافظی را برای برنامههای عدالتخواهانه و توسعهگرای او ایفا میکرد. او جهان را عرصهای از تضاد منافع میدید که در آن قدرتهای بزرگ (روسیه و انگلیس) به دنبال تأمین منافع خود به قیمت ویرانی کشورهای ضعیف هستند. از این رو، امیرکبیر با اتکا به باورهای فلسفی خود مبنی بر لزوم مقاومت و عدم اعطای امتیاز به بیگانگان، تلاش کرد تا حاکمیت ملی ایران را در برابر مداخلات خارجی حفظ کند.
او با ایجاد شبکه ضدجاسوسی در سفارتخانهها و برخورد قاطع با نفوذ سفرای خارجی، نشان داد که توسعه ملی تنها در سایه اقتدار و استقلال امکانپذیر است. این استقلالطلبی، خود نوعی عدالتخواهی در سطح بینالمللی بود؛ دفاع از حقوق ملت ایران در برابر زیادهخواهیهای استعماری.
در نهایت، کارنامه امیرکبیر نشاندهنده الگویی از حکمرانی است که در آن «عدالت» به معنای مبارزه با فساد و حاکمیت قانون، و «توسعه» به معنای نوسازی علمی، صنعتی و فکری، دو بال یک پرواز به سوی ایرانی مقتدر و مستقل بودند.
اگرچه دوران صدارت او با توطئه درباریان و نفوذ بیگانگان به شکلی تراژیک پایان یافت، اما اندیشههای او به عنوان یک میراث تاریخی، راهگشای جنبشهای بعدی نظیر مشروطه گردید. امیرکبیر به ما آموخت که توسعه بدون عدالت، به فساد میانجامد و عدالت بدون توسعه، در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیر خواهد بود.
او با ترکیب نظام ارزشی پهلوانی و ضرورتهای عقلانی مدرن، تصویری از یک مصلح واقعگرا ارائه داد که هنوز هم در فرهنگ سیاسی ایران به عنوان معیاری برای سنجش رهبریِ کارآمد و مردمی شناخته میشود.


نظر شما