خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: ایوان کسری شکافت، آتشکده فارس خاموش شد، دریاچه ساوه خشکید، خدایان سنگ و چوب عرب سرنگون شدند. نوری به آسمان بلند شد که تا فرسنگها آن طرفتر دیده شد. انوشیروان و موبدان خوابهای وحشتناک دیدند و محمد (ص) به دنیا آمد.
اسمش را پدربزرگش انتخاب کرد. آن قدر خوش حال بود که سر از پا نمیشناخت. برایش جشن بزرگی به پا کرد. وقتی هم مردم میپرسیدند: «عبدالمطلب، چرا محمد؟» میگفت: «اسمش را محمد گذاشتم تا در دنیا و آخرت ستوده باشد.»
قبل از تولدش پدرش را دست داد و تا سن پنج سالگی در نزد ندیمه خود حلیمه ماند. او بعد از یکسال مادرش را هم از دست داد و در دوران کودکی به کل یتیم شد. به رسم آن دوران پدربزرگش عبدالمطلب سرپرستش شد. اما زندگی خوش برای او معنی نداشت و دو سال بعد نیز او را هم از دست داد. پسرش ابوطالب و پدر حضرت علی (ع) او را به سرپرستی گرفت.
او از همان کودکی با همه فرق داشت. گویا همه میدانستند که او قرار است جهان و جهانیان را تغییر دهد. قبل از تولد او همچون حضرت موسی توطئه از بین بردن او توسط دشمنانش بیان میشد اما قرار بود او پیامبر جهانیان شود. مهمترین اتفاقی که در دوران زندگی او افتاد به پیامبری رسیدنش بود. او قرار بود با دوران جهل و خرافه مبارزه کند. دورانی که جز پرستش یکصدهزار بت سنگی به خدایی دیگر اعتقادی نداشتند.
در زمان بعثت پیامبر، آئین رایج میان مردم حجاز، بتپرستی بود و تنها تعداد کمی از یهودیان در مدینه بودند و مسیحیان هم در نجران زندگی میکردند. البته شماری بسیار اندک هم بودند که آئین توحیدی داشتند که به آنها «حنیفان» گفته میشد. پیامبر هم جزو همین موحدان بود. پیش از آنکه پیامبر (ص) به رسالت برگزیده شود، اسراری از عالم غیب بر وی آشکار میشد و پیامهایی غیبی به گوشش میرسید.
غار حرا پناهی برای او
پیامبر (ص) پیش از بعثت به غار حرا میرفت و با دیدن نشانههای قدرت و رحمت الهی در آسمانها، به عظمت خداوند میاندیشید و سپس به عبادت میپرداخت. غار حرا تنها یار پیامبر بود. او تمام راز و نیاز و عبادتهایش را در همان مکان انجام میداد، گاهی اوقات به مدت یک ماه از آنجا خارج نمیشد. در غار حرا بود که جبرئیل بر وی نازل شد و آیات نخستینِ سوره علق را بهعنوان آغاز نبوت نازل کرد و بدین ترتیب، پیامبر به پیامبری مبعوث شد.
نخستین گفتوگوی پیامبر با فرشته وحی درحالی بود که رسول خدا خفته بود. جبرئیل با نوشتهای از دیبا نزد او آمد و گفت بخوان. ایشان گفتند خوانا نیستم. پس او را چنان فشرد که پنداشت در حال مرگ است. سپس او را رها کرد و گفت بخوان. گفت خوانا نیستم. باز ایشان را چنان فشرد که پنداشت در حال مرگ است. سپس او را رها ساخت و گفت بخوان. گفت چه بخوانم؟
گفت: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ. خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ. اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ. الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ. عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ؛ بخوان به نام پروردگارت که آفرید. انسان را از علق آفرید. بخوان و پروردگار تو کریمترین است؛ همانکس که بهوسیله قلم آموخت. آنچه را انسان نمیدانست آموخت.»
پس آن را خواند. سپس او را رها کرد و از نزد او بازگشت و از خواب پرید. درحالیکه گویی این آیات، چون نوشتهای، بهدرستی، در دل ایشان نقش بسته بود. پس بیرون آمد و آنگاه که در میان کوه رسید، آوازی از آسمان شنید که میگفت ای محمد، تو پیامبر خدایی و من جبرئیلم.
سپس آنچه را که میبایست بر او نازل کرد و خودش به سوی پروردگارش بالا رفت. محمد صلّی اللّه علیه و آله از کوه پایین آمد در حالی که عظمت خداوند و جلالت ابّهت الهی او را مدهوش خود کرده بود و به تب و لرز دچار شده بود. چیزی که اضطرابش را بیشتر میکرد، این بود که میترسید، قریشیان او را تکذیب کرده و او را به دیوانگی نسبت دهند، در حالی که او عاقلترین مردم و گرامیترین آنان بود و مبغوضترین چیزها در نظر او شیاطین و اعمال دیوانگان بود؛ بنابراین، خداوند اراده کرد که قلبش را مملوّ از شجاعت نماید و به او فراخی دل عنایت فرماید. برای همین از کنار هر سنگ و درختی که رد میشد، میشنید که میگفتند: «السّلام علیک یا رسول اللّه».
به روایتی، همین که پیامبر وارد خانه شد از نور چهره مبارکش، خانه خدیجه کبری علیها السلام منور شد و آن بانوی پرهیزکار پرسید: «ای محمد! این چه نوری است که در تو مشاهده میکنم؟» حضرت فرمود: «این نور پیامبری است، بگو: لا إله الا الله، محمد رسول الله.» حضرت خدیجه گفت: «شهادت میدهم که خدایی جز خداوند یکتا نیست و تو رسول و پیامبر خدایی.» بدین گونه خدیجه نخستین کسی بود که به همسرش حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ایمان آورد.
با نزول آیات آغازینِ سوره مدثر، دعوتش به دین اسلام را از محیط خانه شروع کرد و نخستین کسانی که به او ایمان آوردند حضرت خدیجه (س)، امام علی (ع) و زیدبن حارثه بودند. از میان مردان نیز امام علیبنابیطالب علیهالسلام، به محض دیدن چهره نورانی پیامبر صلی اللهعلیهو آله به وی ایمان آورد و شهادتین را بر زبان جاری کرد. از آن پس پیامبر صلی اللهعلیهو آله در کنار خانه خدا نماز میگذارد و حضرت خدیجه علیهاالسلام و علی علیهالسلام بر او اقتدا میکردند و نماز میخواندند. این سه نفر، با جان و مال و هستی خویش اسلام را پرورانده و فراگیر نمودند.
بعثت پیامبر (ص) به معنای برگزیدن پیامبر اکرم به پیامبری و فرستادن او از سوی خدا برای دعوت مردم به دین اسلام است. بعثت پیامبر اسلام (ص) از بزرگترین نعمتهای خدا بر مؤمنان برشمرده شده که به گفته مفسران، در آیات قرآن هم، از جمله آیه ۱۶۴ سوره آلعمران از آن سخن آمده است. در بخشی از این آیه آمده است: «به یقین خدا بر مؤمنان منت نهاد که پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر آنها بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد.
رد پای مبعث پیامبر در ادبیات
ژولیده نیشابوری در وصف مبعث پیامبر شعری سرود است که در ادامه آن را میخوانید.
آن شب، سکوت خلوت غار حرا شکست
با آن شکست، قامت لات و عزا شکست
آمد به گوش ختم رسولان ندا، بخوان
مُهرِ سکوتِ لعلِ بشر زان ندا شکست
با خواندن نخواندهالفبا، طلسم جهل
در سرزمین رکن و مقام عصا شکست
منبع:
«سه کاهن» / مجید قیصری / انتشارات کتابستان
«آخرین آفتاب» / مهدی قزلی / انتشارات شهید کاظمی


نظر شما