۲۹ دی ۱۴۰۴، ۸:۲۰

با طنزپردازان/۱۲

«بی‌معرفت» تخلص طنزپردازی که «بیماری او ضعفِ ریال است»

«بی‌معرفت» تخلص طنزپردازی که «بیماری او ضعفِ ریال است»

علی بام‌رفیع با نام مستعار «بی‌معرفت»، کارمند آموزش و پرورش و مدیر مدرسه بود، و شعرهای طنزش سال‌ها در مجله توفیق منتشر می‌شد.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: علی بام‌رفیع، با نام مستعار «بی‌معرفت» از شعرای خوش ذوق نشریه توفیق بود که اشعارش از سال ۱۳۴۳ تا سال ۱۳۴۹ شمسی به طور متناوب در نشریات توفیق چاپ شده است. بام‌رفیع کارمند رسمی وزارت آموزش و پرورش بود، مدتی نیز ریاست یکی از مدارس بومهن از توابع دماوند را برعهده داشت.

دو نمونه آثار طنز او در ادامه می‌آید. نخست شعری با عنوان «هان ای دل عبرت بین» که اشاره به قصیده معروف خاقانی دارد و البته درباره گرانی و مشکلات اجتماعی است:

هان ای دل خوش باور! از دید نظر کن هان

بر نرخ کدوتنبل یا قیمت بادمجان

یک ره ره منزل رو جانب میدان کن

تا آنکه چو من گردی در کار ملک حیران

بنگر که چه سان میوه مخفی شده از دیده

یا لپه به عطاری از دیده شده پنهان

از گوشت اگر پرسی چندی است به هر خانه

بر میخِ فراموشی دیزی شده آویزان

گویی که کجا رفته است ارزانی و یارانش؟

گویم تو کجا دیدی چیزی که بود ارزان؟

اندر پی کار اینجا عمریست که انسان‌ها

رقصند به هر سازی بیهوده و سرگردان

در صف چو گذشت عمرت کم گو که اتول کو؟ کو؟

خواهی تو اگر کو کو، رو «کم ترکوا» برخوان!

یک تاکسی برای تو دیگر نکند ترمز

چون گشته در آن چیده تا سقف و موتور انسان

گر نامه تو گم شد در دست مدیرکل

پیدا بشود فوراً بینی تو اگر دربان

دیدی اگر از چاهی برعرش شود، شعله

گاز است و همه پول است این شعله جاویدان

می‌سوزد و می‌بینی بیهوده و بی‌مصرف

گویی ز تف آتش، آتش شده آبادان

در دوره خاقانی، با روغن حیوانی

آن گونه که می‌دانی، اشعار شده دیوان

با روغن «قو» دیگر از این نشود بهتر

زین روی دهم من هم بر گفته خود، پایان!

این شعر در مهرماه ۱۳۴۴ در شماره ۲۹ مجله توفیق هفتگی منتشر شده است.

دومین شعر او که در شماره ۳۶ آن مجله در آذرماه ۱۳۴۴ چاپ شده، «فرض محال» نام دارد:

دستی که بر این گردنِ بشکسته وبال است

دستی است که بیماری او ضعفِ ریال است!

یک عمر پی نان و خورش، مفت دویدیم

گر فرض کنی سیر شدم، فرض محال است

از بس که دویدم کف کفشم شده سوراخ

بنشستنِ در بنز، مرا خواب و خیال است

بی‌عرضگیم گر که شود جزو مفاخر

سرتاسر این سینه من غرق مدال است!

گر قسمت همسایه من سیب و گلابی است

سهم من بیچاره فقط چوب بلال است

بی‌پولم و مستاجر و بیکار و بدهکار

خوشبختیم امروز به سرحد کمال است!

افکار جهان در پی تسخیر سماوات

فکر من بیچاره پی خاکه زغال است

با سیلی جانانه کنم صورت خود سرخ،

تا خلق بگویند که یارو سرحال است

سی سال دویدیم و به جایی نرسیدیم

این بهره‌ی خوش خدمتی و کار حلال است

کد خبر 6722238

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha