یادداشت مهمان- «محمدعلی صنوبری» مدیر رسانه بین المللی نگاه نو: بحث استبداد و دیکتاتوری در تاریخ معاصر ایران همواره با نام خاندان پهلوی گره خورده است؛ نامی که برای بخش بزرگی از جامعه، نه یادآور آزادی و پیشرفت، بلکه نماد استبداد، وابستگی و سرکوب اراده مردم است. بررسی کارنامه این خاندان نشان میدهد که پهلویها از آغاز تا پایان، نه با رأی و خواست ملت، بلکه با اراده قدرتهای خارجی بر سر کار آمدند و با خیزش مردم از صحنه سیاست ایران کنار زده شدند.
رضاخان، بنیانگذار سلسله پهلوی، در شرایطی به قدرت رسید که ایرانِ پس از جنگ جهانی اول عرصه نفوذ مستقیم بریتانیا بود. کودتای ۱۲۹۹ و صعود تدریجی رضاخان، بدون حمایت و طراحی انگلیسیها ممکن نبود. او با تکیه بر سرکوب، حذف رقبا، انحلال نهادهای مردمی و تعطیلی هرگونه مشارکت سیاسی، دولتی متمرکز و خشن بنا نهاد. مجلس به نهادی تشریفاتی بدل شد، مطبوعات خفه شدند و هر صدای مخالفی با زندان، تبعید یا مرگ پاسخ گرفت. این «نوسازی آمرانه» نه از دل دموکراسی، بلکه از دل دیکتاتوری زاده شد.
پس از سقوط رضاخان، محمدرضا پهلوی نیز نه با انتخاب آزاد مردم، بلکه با حمایت مستقیم آمریکا و در چارچوب نظم جنگ سرد تثبیت شد. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر مصدق، نقطه عطفی بود که نشان داد بقای سلطنت پهلوی وابسته به اراده واشنگتن است، نه رأی ملت. از آن پس، ساواک، سرکوب سیستماتیک، شکنجه، خفقان سیاسی و حذف هر نوع اپوزیسیون، چهره واقعی حکومت را عیان کرد. نتیجه این مسیر، انفجار خشم مردمی بود که در انقلاب ۱۳۵۷، محمدرضا پهلوی را نیز مانند پدرش از قدرت به زیر کشیدند.
امروز، پس از دههها، بازمانده این خاندان با نام رضا پهلوی، بهجای نقد گذشته و پذیرش مسئولیت تاریخی، به دریوزگی سیاسی از چهرههایی چون ترامپ و نتانیاهو روی آورده است؛ کسانی که دشمنیشان با منافع و حاکمیت ملی ایران آشکار است. درخواست دخالت خارجی برای رسیدن به قدرت، نه نشانه دموکراسیخواهی، بلکه ادامه همان سنت وابستگی و ضدیت با اراده مردم است.
رفتار و مواضع جریانهای وابسته به پهلوی در حوادث ۱۸ و ۱۹ دیماه، که با خشونت، تحریک به کشتار مردم و حتی نیروهای پلیس همراه بود، بار دیگر خوی دیکتاتوری و ضد مردمسالاری این تفکر را عیان کرد. این نمایش زشت از نفرت نسبت به مردم، نشان داد که ادعای آزادیخواهی چیزی جز پوششی برای عطش قدرت نیست.
در مقابل، خروش میلیونی مردم ایران در ۲۲ دیماه، پاسخی روشن به این جریانها داد: جامعه ایران نه سلطنت موروثی میخواهد و نه دیکتاتوری وابسته. شکست دوباره پهلویها در صحنه اجتماعی، تأییدی است بر این واقعیت تاریخی که این خاندان جایگاهی در آینده ایران ندارد. سرنوشت محتوم آنان، همان است که تاریخ برای همه مستبدان ضد دموکراسی رقم زده است: رفتن به زبالهدان تاریخ.


نظر شما