خبرگزاری مهر– گروه استانها، رزیتا ولیزاده؛ سیونُه سال پیش، در چنین روزی، شیروان دیگر یک شهر نبود؛ یک صحنه تاریخ بود. بوی حماسه در کوچهها پیچیده بود و زمان، ایستاده نظاره میکرد. شانههای مردم، تابوتهایی را به دوش میکشید که سبک از دنیا و سنگین از معنا بودند؛ تابوتهایی که گویی از زمین جدا شده و به افق پیوند میخوردند.
پیرمردی با دستهای لرزان، زنی جوان که نگاهش در تابوتها گم شده بود و کودکی دهساله که پرچم وطن در دستانش بزرگتر از قامتش مینمود؛ همه آمده بودند. شهر، یکپارچه قلب شده بود؛ قلبی که برای سیویک پاره از وجود خود میتپید.

از همان روز، سینه شیروان چاکچاک عشق شد و نام «دوم بهمن» برای همیشه در حافظه تاریخی این شهر ماندگار شد؛ روز حماسه و ایثار.
کربلای ۵؛ وقتی ایمان از میدان مین عبور کرد
سیویک بسیجی رزمنده از دیار شیروان، در عملیات کربلای ۵، شهد شیرین شهادت را سر کشیدند؛ عملیاتی که یکی از گستردهترین و سرنوشتسازترین عملیاتهای دوران دفاع مقدس به شمار میرود.
عملیات کربلای ۵ با هدف شکستن خطوط دفاعی دشمن بعثی و گشودن مسیر بصره، در شرایطی سخت و طاقتفرسا و در منطقه شلمچه طراحی و اجرا شد؛ منطقهای پوشیده از استحکامات چندلایه، کانالهای آب، میدانهای مین و آتش سنگین دشمن.
اما رزمندگان اسلام، با توکل، ایمان و شجاعتی که از فرهنگ عاشورا جان گرفته بود، از میان آتش و خون عبور کردند و دژهای بهظاهر نفوذناپذیر دشمن را در هم شکستند. کربلای ۵ تنها یک نبرد نظامی نبود؛ تبلور ایمان، ایثار و غیرت ملتی بود که عزت خود را معامله نکرد.
۳۱ ستاره از شیروان؛ وقتی شهر، شهید شد
بسیجیان شیروانی در کربلای ۵ رشادتهایی آفریدند که تاریخ، توان روایت تمام آن را ندارد. سیویک جوان، سیویک زندگی، سیویک رویا که به آسمان پیوست تا زمین بماند.

وقتی خبر بازگشت پیکرهای مطهرشان رسید، شیروان به پا خاست. مغازهها بسته شد، خیابانها مملو از جمعیت شد و شهر، در سکوتی سنگین فرو رفت؛ سکوتی که از هزار فریاد بلندتر بود.
تابوتها بر دوش مردم حرکت میکرد و اشکها بیامان جاری بود، اما در دل این سوگ، ارادهای پولادین شکل میگرفت؛ ارادهای برای ایستادن، برای ادامه دادن.
دوم بهمن؛ یک «حال» همیشگی
در همین ارتباط، محمد محمدزاده قانعی استاد دانشگاه و فعال فرهنگی، در گفتوگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: دوم بهمن برای مردم شیروان، صرفاً یک تاریخ در تقویم نیست؛ یک «حال» ماندگار است. روزی که ۳۱ رزمنده رعنا به شهر بازگشتند و گویی خود شهر، دوباره متولد شد.
وی افزود: با پیچیدن خبر، وجدان جمعی شهر فراخوانده شد. مردم از خانهها، از دکانها و از کوچههای باریک بیرون آمدند. پیرزنها و پیرمردها با قامت خمیده، جوانان با چشمهایی پر از اندوه و غیرت، همه آمدند. تابوتهایی که بر دوش مردم حرکت میکرد، خودِ حماسه بود.
محمدزاده قانعی ادامه داد: مردم، هم اشک داشتند و هم عهد. عهد بستند که خون شهدا هدر نرود. آن سیویک شهید، نماد شدند؛ نماد وحدت، نماد مسئولیتپذیری و نماد این حقیقت که جغرافیای یک ملت، با خون عزیزانش تعریف میشود.
از تشییع تا تکلیف؛ نسلی که ساخته شد
رحیم از نوجوانان آن سالها و شاهد حماسه دوم بهمن، روایت خود را اینگونه بیان میکند:کلاس سوم راهنمایی بودم. خبر آمد که امروز ۳۱ شهید تشییع میشوند. خودمان را به خیابان امام رضا(ع) رساندیم. همیشه آن خیابان شلوغ بود، اما آن روز، با وجود انبوه جمعیت، هیچکس حرف نمیزد.

وی میافزاید: هوا سرد بود، اما کسی سرما را حس نمیکرد. مردم مثل دریا بودند. از میان جمعیت، تابوتها را دیدم که روی دوش مردم میآمد. آن روز فهمیدم شهادت فقط یک واژه در کتابها نیست؛ شهید، همسایه ما بود، پدر دوستمان بود.
رحیم ادامه میدهد: شهر، یکپارچه شد تا به خانوادههای داغدار بگوید تنها نیستید. از همان روز، مفهوم ایثار را فهمیدیم. سالها بعد، بسیاری از ما راه جبهه را انتخاب کردیم. دوم بهمن، آغاز یک تکلیف بود؛ تکلیفی که هنوز هم بر دوش ماست.
وطن؛ عهدی ناتمام با شهیدان
این حس عمیق، هنوز در دلها زنده است؛ اینکه وطن، تنها یک جغرافیا نیست. وطن، نفس کشیدن با بوی آزادی است. وطن، پیکرهای است که از رنج و رشادت تاریخ ساخته شده و با خون شهیدان معنا گرفته است.
وطن، آسمانی است که با ستارگان شهدا روشن میشود و دوست داشتنش، عهدی است ناگسستنی با همه آنان که رفتند تا ما بمانیم.


نظر شما