یادداشت مهمان- امیرحسین شاپورزاده، فعال رسانه: در بررسی جایگاه کنونی رضا پهلوی، باید پرسید: اگر نسبت خانوادگی وی با خاندان پهلوی را کنار بگذاریم، چه هویت سیاسی مستقلی برای او باقی میماند؟ فاقد تشکیلات حزبی، سازمان مردمی، برنامهای مدون و حتی تجربهای عینی از مشکلات معیشتی مردم ایران در طول چهار دهه گذشته. اما نامی برجای مانده؛ نامی که خود را مدیون نسبت خانوادگی میداند.
ادعای رهبری وی این پرسش بنیادی را برمیانگیزد: رهبری چه جریان و کدام ملت؟ رهبری که چهار دهه است ایران را از پشت لنز دوربین شبکههای بیگانه مینگرد، فشارهای اقتصادی را در گزارشهای خبری میخواند و بحرانها را از پشت میزهای مجهز به اینترنت پرسرعت تحلیل میکند. درک او از رنج مردم، درکی مجازی و فاصلهدار است.
گفتمان وی مملو از شعارهای کلی و عوامپسند است: آزادی، دموکراسی، حقوق بشر. اما وقتی نوبت به ارائه مکانیسم اجرایی، ساختار عملیاتی، هزینههای اجتماعی و جدول زمانی میرسد، پاسخ روشنی وجود ندارد. گویی برنامهاش به نسخهای آزمایشی میماند که همه اجزا را دارد جز قابلیت اجرا.
وی از فراموشی گذشته سخن میگوید، اما تاریخ را نمیتوان به فراموشی سپرد. نام پهلوی، خاطرههایی زنده میکند از استبداد، وابستگی، تصمیمگیریهای غیرمردمی و تبدیل کشور به عرصهای برای منافع قدرتهای خارجی. امروز همان گفتمان، با ظاهری مدرن و ادبیاتی بهروز شده، بازگشته و نوید تغییر میدهد. اما آیا تغییر واقعی تنها در قالب تصویری با کیفیتتر خلاصه میشود؟
در جمعبندی باید گفت: مشکل اصلی رضا پهلوی صرفاً نسبت خانوادگی او نیست، بلکه محدود بودن هویت سیاسیاش به همین نسبت است. حضور او بیش از هر چیز تأییدی است بر این حقیقت تاریخی که انقلاب اسلامی ایران، پاسخی خردمندانه و قاطع ملتی بود که استقلال، آزادی و حکومت دینی را بر ادامه روند پیشین ترجیح داد.


نظر شما