خبرگزاری مهر، گروه استان ها- کوثر اشرافی: شنیدید که میگویند یک نفر خود را به آب و آتش زد، این یک مثال ساده و مصداق کسی است که در حق اطرافیانش گذشت و ایثار میکند، اما به آتش زدن کار هرکسی نیست و دل شیر میخواهد چه رسد به اینکه این کار هر روزت باشد و به انتخاب خودت قدم در این راه گذاشته باشی.
کارش به دل آتش زدن است
دانستن فلسفه انتخاب به دل آتش زدن ورای فهم و درک یک انسان معمولی است اما شاید بتوانیم آن را نوعی عشق بنامیم وقتی که در این راه عقل دست و پاگیرت میکند؛ حرفهاش عاشقی، شغل شریفش آتشنشانی و کارش به دل آتش زدن است شاید همین سه کلمه تعریف خوبی از این کار بزرگ نباشد اما باید گفت.
اما باید از یکی از آتشنشانانی گفت که شاید تا همین دیروز در گوشه و کنار این شهر در دل میدان در حال خدمت به مردمش بود اما حالا نامش در لیست شهدای این شهر است؛ نامش احمد فرخواه است، یکی از قربانیان حمله تروریستی اخیر که جانش را در مسیر خدمترسانی به مردمش فدا کرد.
شب سختی بود، در ماموریت بودیم و همگی خسته به علاوه مشکل تغذیه و آب را هم به این خستگی اضافه کن اما این احمد بود که بعد از فراخوان کمک به داد همکارانش رسید و برایشان آب و غذا آورد.
یک لحظه احمد را ندیدم
در آن شب سخت خبر دادند که کیوسک راهنمایی و رانندگی را آتش زدهاند و نیروها به محل حادثه اعزام شوند اما یک لحظه احمد را ندیدم، وقتی این جمله را از زبان همکارش شنیدیم دیگر نیازی به تعریف ادامه ماجرا نبود و تنها خدا میداند که این لحظههای سخت بر او چه گذشته است.
در بین آشوبگران تک و تنها افتاد و نامردانه زیر بار خشم نااهلان سنگباران شد وقتی که هیچکس نمیدانست این پیکر بیجان در وسط آسفالت خیابان، احمد است.
همکارش میگوید؛ یک لحظه دیدم جوانی وسط خیابان افتاده و او را سنگ میزنند من فکر میکردم که کس دیگری است که بعد از رفتن جمعیت از روی چهرهاش فهمیدیم احمد است، وقتی بالای سرش رسیدم دیدم از حال رفته و خونریزی زیادی دارد و هیچ حرکتی نداشت، حدود یک ربع بر زمین افتاده بود تا بتوانیم او را به بیمارستان منتقل کنیم.
نشان خادمی
و حالا سرنوشت مسیر دیگری را برای او رقم زده بود و دست در دست تقدیر قدم به قدم به آسمانها رسید تا نشانِ خادمی تا ابد بر سینهاش باقی بماند، نشان آتشنشان شهید.
رفیق احمد آقا از تک تک صفاتش میگوید که چقدر خندهرو، بشاش و شوخ طبع بود و بعد از رفتنش تنها خاطراتش را مرور میکنند و هیچوقت تلخی ماموریت آخر بر کامشان از بین نخواهد رفت.
احمد دوست داشتنی
وقتی از برادرش میپرسند که یک جمله دربارهاش بگو از واژه دوست داشتنی برای توصیف برادر شهیدش بهره میگیرد و این همان معنای عشق است، عشق به برادری که دیگر در کنارش ندارد.
میگویند آتشنشان یک سوم زندگیاش در ماموریت است اما گفته بود این بازیها که تمام شود میخواهم مرخصی چند روزه بگیرم و با خانواده به زیارت امام رضا (ع) بروم و حالا احمد فرخواه در کنار تمام شهدا آماده دیدار با امامشان هستند تا این خستگی، دست بر سینه با یک سلام نه چندان دور از تن و جانشان بنشیند.
زندگی احمد فرخواه نمودِ همین سه کلمه است که میگویند حرفهاش عاشقی، شغل شریفش آتشنشانی و کارش به دل آتش زدن است آنجا که به قول شاعر، کاری به کار عقل ندارم اما به قولِ عشق، کشتی شکسته را چه نیازی به ناخدا.


نظر شما