۲۸ بهمن ۱۴۰۴، ۱۴:۲۸

جان گریشام در «بیوه» ناکارآمدی سیستم قضایی را عیان می‌کند

جان گریشام در «بیوه» ناکارآمدی سیستم قضایی را عیان می‌کند

«بیوه» رمان جدید جان گریشام یک معمای حقوقی است که می‌پرسد آیا می‌توان یک وکیل فاسد را یک قربانی «خوب» دانست؟

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از وال استریت ژورنال، آیا چیزی به نام «قربانی بی‌نقص» وجود دارد؟ مثلا پیرزنی که ناگهان در خیابان مورد حمله قرار می‌گیرد؟ و یک وکیل حریص، مشتاق سود بردن از مرگ یک بیوه مسن، کجا قرار می‌گیرد؟ آیا اگر او به اشتباه به قتل زن سالمند متهم شود، ما همدردی خواهیم کرد؟

چنین سوال‌هایی در مورد قربانی بودن در مرکز رمان جدید جان گریشام با عنوان «بیوه» جای دارد. این کتاب به عنوان یک درام دادگاهی کلاسیک که یک معمای جنایی هم به آن افزوده شده، به بازار عرضه شده تا اولین تلاش نویسنده در این ژانر را رقم بزند.

شخصیت اصلی رمان سایمون یک وکیل طبقه کارگر است که مسائل حقوقی روزمره مانند ورشکستگی و وصیت‌نامه را پوشش می‌دهد. سایمون با قمار غیرقانونی و علاقه به الکل دست و پنجه نرم می‌کند، و درد مضاعفی می شود بر ازدواج مشکل‌دار و حرفه ای که به سختی پولی از آن درمی‌آید.

احتمال تغییر زمانی پدیدار می‌شود که الینور بارنت، بیوه‌ای ۸۵ ساله و بی‌خانواده، برای تنظیم وصیت‌نامه جدید به دفتر او می‌آید و ادعا می‌کند که صاحب ثروتی ۲۰۰ میلیون دلاری است. الینور نظارت بر دارایی‌هایش را به سایمون می‌سپارد تا به تنظیم جدید وصیت‌نامه‌اش بپردازد و وقتی وصیت‌نامه در نهایت ساعتی ۵۰۰ دلار آمریکا حق‌الزحمه حقوقی دریافت کند.

سایمون سعی می کند تا از زندگی موکلش سر درآورد و سپس کنترل امور شخصی او را به دست می‌گیرد، در حالی که ثروت او را مخفی نگه می‌دارد. اما وقتی الینور پس از یک تصادف رانندگی در شرایط مشکوکی می‌میرد، سایمون ناگهان خود را در جایگاه متهم به قتل می‌بیند.

مثل همیشه، مضمون قانون به عنوان یک سیستم فاسد در آثار گریشام همه جا حاضر است. سایمون به جرمی که مرتکب نشده دستگیر و محاکمه می‌شود.

به تعریف نیلز کریستی، جرم‌شناس، قربانی ایدئال کسی است که بیشترین همدردی را از جامعه دریافت می‌کند. طبق استدلال او قربانی بودن به صورت اجتماعی ساخته می‌شود؛ نه به صرف این که چه کسی آسیب می‌بیند.

بنابراین، الینور یک قربانی ایده‌آل است، در حالی که به عنوان یک وکیل - شغلی که با کلیشه‌های منفی مانند فرصت‌طلبی، طمع، دستکاری و عدم اعتماد مشخص می‌شود؛ سایمون به سختی الگوی یک قربانی خوب است.

اما حقایق به ندرت به این سادگی هستند. الینور نه تنها در رفتارش کاملاً بی‌گناه نیست، بلکه سایمون هم کاملاً بدخواه نیست. در حالی که او به وضوح انگیزه‌های پنهانی دارد، به نظر می‌رسد که واقعاً با الینور دوست است. او همچنین در مورد تنظیم وصیت‌نامه خود که اگرچه از نظر اخلاقی جای سوال دارد، اما از نظر فنی قانونی است، شک و تردیدهای مکرری دارد و گریشام نوفق می شود تا فضای خاکستری را درون متن سیاه و سفید قانون به خوبی روایت کند.

این که گریشام به این موضوع اشاره می‌کند که چگونه تاخیرهای رویه‌ای و بوروکراسی سیستم حقوقی می‌تواند حتی کسانی را که بیشترین آشنایی را با آن دارند، مانند قضات و وکلای مدافع، از نظر روانی تحت تأثیر قرار دهد، جالب است.

در همین یک محکومیت کیفری جدی می‌تواند به وضوح آزادی یک فرد را سلب کند و حتی قبل از مرحله محاکمه، نشان داده می‌شود که سایمون دوستان، حریم خصوصی و معیشت خود را از دست داده است. تأثیر موجی بدنامی توسط فرزندان او نیز احساس می‌شود، که مجبور می‌شوند همراه مادرشان برای فرار از مزاحمت مطبوعات به شهری دوردست نقل مکان کنند.

جیمز بوید وایت، استاد حقوق و منتقد ادبی آمریکایی، معتقد بود که قانون نوعی داستان‌سرایی است و داستان به ما کمک می‌کند تا ابعاد اخلاقی مشکلات حقوقی را درک کنیم.

نظریه پردازان جنبش مطالعات انتقادی حقوقی، با یک قدم فراتر رفتن، ادعا می‌کنند که قانون برای حفظ مشروعیت خود، داستان‌هایی درباره خود می‌گوید. میشل فوکو، نظریه‌پرداز فرانسوی، معتقد بود که رویه‌های قانونی اغلب به جای جلوگیری از بی‌عدالتی، آن را ایجاد می‌کنند، زیرا قدرت، گفتمانی را تولید می‌کند که آن را توجیه می‌کند. از نظر او، قانون خنثی نبود، بلکه از طریق روابط قدرت ساخته می‌شد.

در حالی که کتاب‌های قبلی گریشام بارها از سیستم حقوقی انتقاد کرده‌اند، شخصیت‌های او توانسته‌اند از روزنه‌ها یا استدلال‌های جایگزین برای تأیید این باور استفاده کنند که رسیدن به عدالت در نهایت همیشه ممکن است.

«بیوه» با اشاره به اینکه گاهی اوقات اقدام جایگزین، قانونی یا غیر قانونی مورد نیاز است، نقطه عطفی کلیدی در تفکر گریشام است. سایمون متوجه می‌شود که دانش حقوقی محدودیت‌های خود را دارد و در عوض نقش کارآگاه را برای تبرئه خود بر عهده می‌گیرد.

جان گریشام که برای کتاب های مهیج حقوقی شناخته می‌شود، در «بیوه» هم مضامین و کاربردهای معمول خود را به کار می‌گیرد.

در حالی که یک خواننده منتقد ممکن است این را یک ابزار داستانی مناسب بداند که از رونق فعلی رمان‌های معمایی نهایت استفاده را می‌برد، اما به عنوان یک اذعان زیرکانه ظاهر می‌شود که گاهی اوقات، برای جلوگیری از بی‌نظمی، باید نظم را زیر پا گذاشت. سایمون به عنوان کارآگاه، به هکرهای غیرقانونی کامپیوتر متوسل می‌شود و یک دوست قدیمی را متقاعد می‌کند که مخفیانه از منابع اف‌بی‌آی برای کشف هویت قاتل واقعی استفاده کند. مفهوم ضمنی این است که گاهی اوقات باید با آتش، آتش را خاموش کرد.

با توجه به اینکه عنصر «قاتل کیه» کمتر از یک چهارم کل کتاب را تشکیل می‌دهد، تأثیر آن در نهایت محدود است. تغییر رویکرد نسبتاً ناگهانی است و طرفداران ژانر معمایی ممکن است از نظر تعداد سرنخ‌هایی که گریشام ارائه می‌دهد، احساس کمبود کنند. همچنین، با توجه به سفر احساسی که خوانندگان با سایمون داشته‌اند، نتیجه‌گیری رمان عجولانه و به طرز عجیبی بی‌ربط به نظر می‌رسد.

در حالی که «بیوه» ممکن است خوانندگانی را که به دنبال یک داستان معمایی منسجم هستند، راضی نکند، اما برای کسانی که به همپوشانی مبهم بین قانون و اخلاق علاقه‌مند هستند، جذاب. این رمان با ارائه مظنونی که کاملاً گناهکارانه نیست، دوگانه‌های فرضی ما از خیر در مقابل شر، قربانی در مقابل مجرم و بی‌گناه در مقابل گناهکار را واکاوی و با انجام این کار، به ما یادآوری می‌کند که گاهی اوقات تنها راه زنده ماندن در سیستم، مقابله با آن است.

کد خبر 6751810

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha